تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع - نشریع بقیع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

نشریع بقیع

زندگى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)
 

● مقدمه

بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامى، فاطمه زهرا عليها السلام محبوبترين چهره دينى، علمى، ادبى، تقوايى و اخلاقى در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مى رود. شخصيت فاطمه زهرا عليها السلام سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است. در دامن پاک فاطمه زهرا عليها السلام بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشرى، حضرت امام حسن عليه السلام مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين عليه السلام سرور شهيدان تربيت يافتند، و نيز زينب کبرى عليها السلام حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنورى و حق طلبى که پيام حسينى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستى و دنياپرستى را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد. کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران، سهم بسيار زيادى دارد، و فاطمه زهرا عليها السلام بود که روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفت و کانون تقواى خانوادگى به پسران و دختران خود آموخت.
پدر و مادر: فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر صلى الله عليه وآله از خديجه کبرى مى باشد. چه بگويم درباره پدرى که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهى و سيه کارى بود؟ چه بگويم درباره پدرى که قلم را توان وصف کمالات اخلاقى او نيست؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجاياى او عاجز مانده اند؟ و اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامى نخستين زنى که به پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، شوهرش، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد.
درجه وفادارى خديجه عليها السلام نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله را در بذل مال و جان و هستى اش، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد. همچنان که پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنى ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهاى او ياد مى کرد.
از عايشه، زوجه پيامبر صلى الله عليه وآله، نقل شده است که گفت: " احترام هيچ يک از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمى رسيد. رسول الله صلى الله عليه وآله پيوسته از او به نيکى ياد مى کرد و به حدى او را محترم مى شمرد که گويا زنى مانند خديجه نبوده است ".
عايشه سپس نقل مى کند: روزى به پيغمبر صلى الله عليه وآله گفتم: او بيوه زنى بيش نبوده است، پيغمبر سخت برآشفت به طورى که رگ پيشانى اش برآمد. سپس فرمود: به خدا سوگند بهتر از خديجه کسى براى من نبود. روزى که همه مردم کافر و بت پرست بودند، او به من ايمان آورد. روزى که همه مرا به جادوگرى و دروغگويى نسبت مى دادند، او مرا تصديق کرد، روزى که همه از من روى مى گردانيدند، خديجه تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه من بى دريغ خرج کرد. خداوند از او دخترى به من بخشيد که مظهر پاکى و عفت و تقوا بود. عايشه سپس مى گويد: به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدى نداشتم و از گفته خود پشيمان شدم.
بارى، فاطمه زهرا عليها السلام چنين مادرى داشت و چنان پدرى. گفته اند: خديجه از پيغمبر صلى الله عليه وآله هفت فرزند آورد:
قاسم که کنيه ابو القاسم براى پيغمبر از همين فرزند پيدا شد. وى قبل از بعثت در دو سالگى درگذشت. عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد. طاهر، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت. زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد. رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت. ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت. هفتم فاطمه زهرا سلام الله عليها که به ازدواج حضرت على عليه السلام درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است.
ولادت فاطمه زهرا عليها السلام را روز بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت مى دانند که در مکه اتفاق افتاد. بنابراين در هنگام هجرت، سن آن بانوى يگانه نزديک نه سال بوده است.
نامها و لقبهايى که فاطمه عليها السلام دارد، همه بازگوينده صفات و سجاياى ملکوتى اوست، مانند: صديقه طاهره، زکيه، زهرا، سيدة النساء العالمين و خير النساء و بتول.... کنيه هاى آن حضرت: ام الحسن، ام الحسنين، ام الائمة.... و شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنى " مادر پدرش " مى باشد که نشان دهنده علاقه بسيار زياد فاطمه عليها السلام است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمى سن از آغاز کودکى پناهگاه معنوى و تکيه گاه روحى - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه براى پدر بزرگوارش بوده است.
لقب ام ابيها را پيغمبر صلى الله عليه وآله به دختر عزيزش عنايت کرد. چون کلمه " ام " علاوه بر مادر، به معنى اصل و منشأ هم به کار مى رود و مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مى گويند و " ام القرى " که به مکه معظمه گفته مى شد، بنابراين ام ابيها به معنى منشأ و اصل و مظهر نبوت و ولايت است، و براستى زهرا سلام الله عليها درخت سايه گسترى بود که ميوه هاى شيرين امامت و ولايت را به بار آورد.

● دوران زندگى فاطمه زهرا عليها السلام

فاطمه زهرا سلام الله عليها وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندى نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجاياى ملکوتى وارث پدر و همسرى دلسوز و مهربان و فداکار براى شوهرش على عليه السلام بود. در لوح دلش جز خداپرستى و عبادت خالق متعال و دوستدارى پيامبر صلى الله عليه وآله نقشى نبسته و از ناپاکى دوران جاهليت و بت پرستى به دور بود. نه سال در خانه پر صفاى مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش على مرتضى عليه السلام دوش به دوش وى در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعى و کار طاقت فرساى خانه، زندگى کرد. اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مى گذشت. فاطمه عليها السلام دخترى است که در مکتب تربيتى اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهى را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادرى سالخورده و کدبانويى آزموده که تمام دوره هاى زندگى را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مى کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مى گذشت، مورد توجه قرار مى داد و از حق خود و شوهرش دفاع مى کرد.

● چگونگى ازدواج فاطمه عليها السلام و على عليه السلام

از آغاز معلوم بود و همه مى دانستند که جز على عليه السلام کسى همسر ( کفو ) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست. با وجود اين، بسيارى از ياران و کسانى که خود را به پيغمبر صلى الله عليه وآله نزديک احساس مى کردند، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مى پروردند.
نوشته اند: پس از اين آزمونها عده اى از اصحاب به حضرت على عليه السلام مى گفتند: چرا براى ازدواج با يگانه دختر پيغمبر صلى الله عليه وآله اقدام نمى کنى؟ حضرت على عليه السلام مى فرمود: چيزى ندارم که براى اين منظور قدم پيش نهم.
آنان مى گفتند: پيغمبر صلى الله عليه وآله از تو چيزى نمى خواهد.
سرانجام حضرت على عليه السلام زمينه را براى طرح اين درخواست آماده ديد. روزى به خانه رسول اکرم صلى الله عليه وآله رفت. اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد. نوشته اند دو سه بار اين عمل تکرار گرديد. سومين بار پيغمبر اکرم صلى الله عليه وآله از على عليه السلام پرسيد: آيا حاجتى دارى؟
على عليه السلام گفت: آرى. پيغمبر فرمود: شايد براى خواستگارى زهرا آمده اى؟
على عرض کرد: آرى. چون مشيت و امر الهى بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از طريق وحى بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود، مى بايست اين پيشنهاد را با دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد.
پيامبر صلى الله عليه وآله به دخترش فاطمه گفت: تو على را خوب مى شناسى، على نزديکترين افراد به من مى باشد. در اسلام، سابقه فضيلت و خدمت دارد. من از خدا خواستم براى تو بهترين شوهر را برگزيند.
خداوند مرا به ازدواج تو با على امر فرموده است. بگو چه نظر دارى؟ فاطمه ساکت ماند. پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صداى تکبيرش بلند شد. آن گاه پيامبر صلى الله عليه وآله بشارت اين ازدواج را به على عليه السلام فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه اى که عده اى از اصحاب بودند، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد. گفتنى است که على عليه السلام جز يک شمشير و يک زره و شترى براى آب کشى چيزى در اختيار نداشت. پيغمبر صلى الله عليه وآله به على فرمود: شمشير را براى جهاد نگه دار، شترت را هم براى آب کشى و سفر حفظ کن، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود. پيغمبر صلى الله عليه وآله به سلمان فرمود: اين زره را بفروش. سلمان زره را به پانصد درهم فروخت. سپس گوسفندى را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند. اين جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد. تمام وسايلى که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله آورده شده است، از 14قلم تجاوز نمى کند: چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمى - 4 بالش - يک تخته حصير - قدح چوبى - کوزه گلى - مشک آب - تنگ آبخورى - تختخواب چوبى - يک طشت لباسشويى - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقدارى عطر و بخور. اين است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه على عليه السلام سرور زنان عالم. در شب زفاف - به جاى خديجه که به جهان باقى شتافته بود، سلمى دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم صلى الله عليه وآله خود شخصا با عده اى از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسى شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضاى کوچه هاى مدينه روحانيتى خاص يافته بود و موج شادى و سرور بر قلبها مى نشست. پيامبر گرامى دست دخترش را در دست على گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعاى خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد. و بدين سان و با همين سادگى عروسى بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد.

ويژگيهاى زن موفق

● درآمد

دانش وسيله بازشناختن راه از بى راهه و چراغ فرا روى جويندگان راه مستقيم است و دانشمندان - با لحاظ داشتن مراتب علمى شان - راهنمايان جامعه بشرى به مقصد اصلى، يعنى راه يافتگى و كمال هستند. قرآن كريم در تبيين برترى مقام عالم بر غير عالم مى فرمايد: «...هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولواالأباب؛(2) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند مى پذيرند».

● دانش اندوزى

پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله وسلم در باره علم و جايگاه آن فرمود: «طلب العلم فريضة على كل مسلم ومسلمة؛(3) [در] طلب علم [بودن ] بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».
بر اساس اين حديث شريف و ديگر رهنمودهاى اسلام در مورد دانش و دانش اندوزى، مسلمانان از صدر اسلام با تحمل سختى هاى سفر و تنگناهاى معيشت، اما مشتاقانه در پى تحصيل دانش برآمدند. اين اشتياق زمينه نشر و تحصيل دانش را براى مرد و زن فراهم كرد و لذا در گذشته و نيز در روزگار ما در كنار مردان عالم، بانوانى دانش اندوخته چهره نمودند و در عرصه هاى مختلف دانش، به كمال رسيدند. از ميان اين بانوان عالم و موفق دوتن را نام برده، شرحى مختصر از زندگى شان را باز مى گويم.

● دختر شهيد اول

يكى از آنان دختر شهيد اول(4) بود. وى فاطمه و كنيه اش ام الحسن بود. فاطمه در تحصيل دانش سخت مى كوشيد و پس از تحمل زحمت هاى فراوانى، عالمه و مجتهده شد تا آن جا كه او را «ست المشايخ» (بانو وسرآمد فقيهان) لقب دادند. در والايى مقام علمى او همين بس كه علما و فقيهان شيعه، معضل هاى علمى خود را در عرصه: فقه، اصول، تفسير، حديث و ... با او در ميان گذاشته و به وسيله او حل مى كردند.

● كتاب، ميراث برگزيده

ترجمه نويسانى كه شرح حال عالمان و فقيهان را نگاشته اند، از پرداختن به شرح حال اين بانوى ارجمند و عالم عفلت نورزيده، آورده اند: «چون شهيد اول چشم از جهان فروبست، وارثان او دو پسر به نام هاى: شيخ محمد و شيخ على و فاطمه مورد بحث بودند. آنان بر آن شدند تا ميراث پدر را - كه شامل زمين، مزرعه، باغ و جز آن بود - تقسيم كنند. در ميان ارث بر جاى مانده از پدرشان چند كتاب وجود داشت. آن بانوى عالمه و دانش دوست با دو برادر خود از در گفت و گو درآمده، گفت: تمام سهم خود را از ارث پدر، در مقابل اين كتاب ها با شما مصالحه مى كنيم.
برادرانش پيشنهاد او را پذيرفته و او سندى نوشت به اين شرح: «به نام خداى بخشايشگر مهربان...، اما بعد، ام الحسن، فاطمه، سهم الارث خود را - كه در جزين(5) و جز آن قرار داد - به برادرانش ابوطالب، محمد و ابوالقاسم على، فرزندان فقيه اعظم، يگانه روزگار...محمدبن احمدبن حامدبن مكى قدس سره بخشيد و در قبال آن، كتاب هاى: التهذيب والمصباح (شيخ طوسى)، الذكرى (شهيد اول) و قرآن كريم [كه از ما ترك پدرشان است ]برگرفت...».(6)
اين بانوى بزرگوار مراتب علمى را يكى پس از ديگر طى كرد و به مرحله اى رسيد كه اساتيد شهيد اول در عرض او به دخترش نيز اجازه اجتهاد دادند.
زمانى كه اين زن فقيه و دانشمند چشم از جهان فروبست به دليل جايگاه والاى علمى اش، هفتاد مجتهد شهر جزين، در تشييع پيكر او شركت كردند.(7)

● همسر شيخ بهائى

امر ازدواج و لوازم آن براى همگان روشن و بسيار طبيعى است. به عنوان مثال، هنگامى كه عروس به خانه شوهر مى رود، لوازم متعارف زندگى، مانند: فرش، لباس، يخچال و... با خود مى برد، اما جهيزيه اى كه همسر شيخ بهائى به خانه شوهر برد، همانندى نداشت و هيچ مؤرخى مانند آن را نقل نكرده است. در جهيزيه آن بانوى گرانقدر مقدار قابل توجهى كتاب بود كه اين خود نشان از دانش دوستى و دانش اندوزى او دارد.

● شرط موفقيت

بى ترديد دو بانوى يادشده - به عنوان نمونه اى از بسيار بانوان دانشمند و عالم - همانند ديگران، دوران كودكى و نوجوانى را بسان همگنان سپرى كردند، اما در بزرگسالى به چنان موفقيتى دست يافتند كه اين موفقيت را مى توان در گرو دو چيز دانست كه در هر كس فراهم آيد و آن را با كوشش همراه كنند به يقين به مقام هاى والاى علمى دست خواهد يافت.
نخست: عمارت و آبادانى قلب به طاعت خدا كه چنين موهبتى خواسته امام معصوم عليهم السلام از حضرت حق است كه در آخر صلوات شعبانيه آمده است. امام سجادعليه السلام در بخش آخر اين صلوات به درگاه الهى عرضه مى دارد: «أللّهم صلّ على محمد وآل محمد واعمر قلبي بطاعتك؛(8) بارخدايا، بر محمد و خاندان او درود فرست و قلبم را به طاعت حضرتت آباد فرما».
طاعت - بنا به گفته علما - از اعمال اندام ها، مانند: دست، پا، زبان، گوش و چشم است. به عنوان مثال، اگر بگوييم: فلان شخص مطيع خداست، بدين معناست كه او نماز مى گذارد، روزه مى گيرد، دروغ نمى گويد، ميان دو تن صلح و سازگارى برقرار مى كند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايد و البته غالب اين كارها از اعمال اندام هاست. وانگهى ممكن است انسان نماز بخواند، روزه بگيرد و قرآن تلاوت كند، اما اعمالش مورد قبول واقع نشود، در مقابل نماز و اعمالى كه اركان آن صحيح باشد، قبول است و اين مقبوليت از آن روست كه صاحب چنين نمازى مى داند با خدا سخن مى گويد و همين حضور قلب و توجه «آبادانى قلب» مورد درخواست امام عليه السلام است كه از اهميت فوق العاده اى برخوردار است.
بنابراين اگر قلب انسان به طاعت خدا آباد شود، چنين فردى موفق است و هم به دليل آبادانى قلب بود كه دختر شهيد اول على رغم اين كه به وسايلى جز كتاب نيز نياز داشت، اما آن چند كتاب نزد او از تمام ارثى كه به دست مى آورد، ارزشمندتر بود. اين گزينش نشانه آبادانى قلب به طاعت خداست و لذا اين قلب، جاى قرار گرفتن توفيق الهى است.
حال اگر قلب به تمايلات و خواسته هاى نفسانى و شهوات سرگرم باشد و تحت تأثير نفس اماره قرار گيرد، وضع به گونه ديگرى خواهد بود. در اين جا منظور از شهوات، غريزه جنسى نيست، بلكه تمام تملات نفسانى را كه خودنمايى نيز از آن جمله است، مدنظر قرار دارد. به عنوان مثال، اگر كسى موقعيت اقتصادى، اجتماعى يا علمى - كه از نظر مردم مطلوب و پسنديده است - به دست آورد، سعى مى كند به شكلى آن را به نمايش گذارد و مردم را از داشتن چنين موقعيتى آگاه سازد. در واقع اين خصلت نوعى شهوت و تمايل است و «حب الظهور» (شهوت خودنمايى) نام دارد و قلب چنين كسى، به طاعت خدا آباد نيست، اما اگر قلب به طاعت خدا آباد شود، اين گرايش از ميان مى رود و البته نسبت از بين رفتن خصلت خودنمايى يا همان حب الظهور، به نسبت آبادى قلب به وسيله طاعت خدا بستگى دارد و در نهايت، كار به جايى مى رسد كه چنين كسى از دانش و توانمندى هاى خود براى دنياى خويش استفاده نخواهد كرد. در اين جا و به مناسبت موضوع، نقل داستانى را لازم مى دانم.
يكى از علما - كه خدايش رحمت كند - براى من نقل كرد: «مدت ها به اميرالمؤمنين عليه السلام متوسل شده، از حضرتش مى خواستم تا اسم اعظم را به من بياموزد و هر بار نيز متعهد مى شدم كه حتى اگر گرسنه بمانم، از آن براى خود استفاده نكنم و فقط براى حل مشكل مردم آن را به كار برم. در سفرى با كالسكه از نجف اشرف به كاظمين مى رفتيم. در كنار من شخصى نشسته بود كه بيان و حركاتش از تدين او حكايت داشت. راهى كه به كاظمين منتهى مى شد، از حله(9) مى گذشت. چون به حله رسيديم و كالسكه بر روى پل رسيد، ناگهان به سمتى متمايل شد و سواران به رودخانه افتادند. من توانستم با سختى فراوانى و به فاصله زيادى از محل سقوط در رودخانه خود را نجات دهم. در همين حال شخصى را در رودخانه ديدم كه تنها مقدارى از سرش از آب بيرون بود. او به سختى نفسى همراه با ناله كشيد و به زير آب رفت. از صدا او را شناختم، او همان همسفر متدين من بود كه در كالسكه كنارم نشسته بود. من كه نمى توانستم او را نجات دهم و او در حال غرق شدن بود، رو به سمت نجف كردم و به اميرالمؤمنين عرض كردم: آقا اميرالمؤمنين، اسم اعظم را براى چنين موقعيتى و نجات اين مرد متدين مى خواستم، سپس مردم را براى نجات او به يارى خواستم.
عده اى جمع شدند و او را از آب بيرون كشيدند. اقدام هايى براى نجات او صورت گرفت و شكم او را كه از آب پر شده بود تخليه كردند. كسانى كه شاهد وضعيت او بودند، كار وى را تمام شده خواندند و عده اى او را زنده مى دانستند. در نهايت همگى او را رها كردند و رفتند. من مقدارى آب قند تهيه كرده، آن را به تدريج و قطره قطره در دهان آن مرد مى چكاندم. سرانجام نفسى كشيد و پس از مدتى حال طبيعى خود را به دست آورد. همان شب در عالم خواب كسى به من گفت: هيچ ميدانى او اسم اعظم را بلد بود؟
از خواب بيدار شدم. به اين نتيجه رسيدم كه ظرفيت چنين موهبتى را ندارم، چراكه تا واپسين لحظه زندگى حاضر نبود از اسم اعظم كه در اختيار داشت براى نجات جان خود استفاده كند».
مطلب قابل توجه در اين داستان اين است كه هر كس با هر موقعيت و هر جنسيت مى تواند به اين مقام برسد و در حقيقت، آبادانى قلب به طاعت خدا همين است. توجه داشته باشيم كه اگر دل به جايى توجه و تعلق داشته باشد، چيزهاى ديگرى از نظر او ارزش ندارد، اما متأسفانه دل ما به يك جا يا يك مسأله وابستگى ندارد، بلكه گرفتار پريشانى و در جاهاى متعدد در جولان است و در واقع هر چيزى را - جز آنچه كه بايد - ارزشمند مى بيند.
كسانى كه از آسايش، خوشى ها، ثروت، اعتبار و جز آن چشم مى پوشند، بى ترديد هدفى والاتر را دنبال مى كنند كه از آسايش و ثروت و ديگر آرايه هاى دنيايى با ارزش تر است.
جان كلام آن كه اگر قلب مردى يا زنى به طاعت خدا آباد شد، به دنبال وظيفه دينى و اجتماعى اش خواهد رفت و چنين امرى براى او مهم ترين سرمايه به شمار مى رود و ديگر در اين مسأله نمى انديشد كه آيا وظيفه اى كه دنبال مى كند، با خواست هاى نفسانى اش سازگارى دارد يا نه. البته زندگى را نيز برخود سخت و تنگ نخواهد گرفت، چه اين كه پشت پا زدن به تمام خواسته ها و سركوب كردن آن، كارى پسنديده نيست كه افراط و تفريط، هيچ گاه مطلوب نبوده و نيست، بلكه معيار در كارها، ميانه روى است.
در تاريخ آمده است: «جابربن عبداللَّه انصارى در اواخر عمرش دچار ضعف و ناتوانى ناشى از كهنسالى شد. روزى امام باقرعليه السلام به ديدار جابر رفت و احوالش را پرسيد، جابر گفت: در حالى هستم كه كهنسالى را بر جوانى، بيمارى را بر تندرستى و مرگ را بر زنده بودن ترجيح مى دهم.
امام باقرعليه السلام فرمود: اما من - اى جابر - اين گونه نيستم. اگر خدا مرا فرتوت بخواهد مى پسندم، اگر جوانم بخواهد بدان خشنودم، چون بيمارم كند، تسليم اويم، اگر سلامتم دارد رضامندم، اگر مرا بميراند همان خواهم و اگر زندگى ام بخشد آن را مى پذيرم...».(10)
به يقين اگر امام باقرعليه السلام چنين پاسخى به جابر نمى داد همگان تصور مى كردند كه جابر به مقامى بس بزرگ رسيده است كه بلاهاى مادى و بيمارى را و در نهايت مرگ را بر عافيت خواهى، تندرستى و زنده بودن ترجيح مى دهد، اما پاسخ امام باقرعليه السلام اين مطلب را در دل ها و انديشه ها مى نشاند كه بايد به خواست خدا تن داد و از خواسته خويش - هرچه كه باشد - گذشت و لذا حضرتش فقر و غنا، سلامت و بيمارى و مرگ و زندگىِ خداخواسته را مى خواهد و مى پسندند.
بسيار شنيده ايم كه مرتاضان خود را در تنگنا قرار داده، از تمام لذايذ مباح و حلال چشم مى پوشند و كم مى خورند و اندك استراحت مى كنند تا نفس خود را - به اصطلاح - شفاف كرده، آن را بيالايند كه اين نيز خواسته نفس است. آثار آبادانى قلب به وسيله عبادت، جلوه ديگرى دارد، به اين معنا كه تسليم خواسته هاى الهى است، خواه - به ظاهر - شر باشد، خواه خير و البته از اين حقيقت نبايد دمى غفلت ورزيد.
دوم: استفاده از وقت است. بى ترديد صدها و صدها زن عالم در طول زمان بروز كردند كه دختر شهيد اول، همسر شيخ بهائى و در عصر ما حاجيه خانم امين اصفهانى - كه خداى شان رحمت كند - از آن جمله اند. برخى از اينان به مرتبه اى از دانش رسيدند كه فقيهان شيعى از محضرشان استفاده علمى مى كردند. پر واضح است كه رسيدن به چنين مراتبى تنها با خواندن چند متن و شركت در امتحان و كسب نمره قبولى ممكن نيست، بلكه تلاشى بى امان مى طلبد. بنا به گفته گذشتگانى كه در عرصه دانش مراتبى به دست آورده بودند، دانش با زبان حال، به جوينده علم مى گويد: «تمام خويشتن خود را به من واگذار تا اندكى از خود را در اختيارات گذارم».
پرواضح است كه حجم بسيار دانش اهل بيت عليهم السلام با عمر كوتاه بشر - حتى اگر صد عمر مفيد باشد - هيچ تناسبى ندارد. بنابراين طالب علم بايد از هدر دادن وقت بپرهيزد و تنها به اندازه ضرورت، تن به استراحت بدهد تا بتواند فقط اندكى و حتى كم تر از قطره اى از اقيانوس دانش خاندان رسالت برخوردار شود. از ديگر سو بايد توجه داشت كه انسان هر چه دانش اندوزد، همچنان نيازمند تحصيل آن است. چنانچه در مقام مقايسه، دو آيه زير را كنار يكديگر بسنجيم پى به اين حقيقت خواهيم برد. خداى متعال در توصيف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: «وإنك لعلى خلق عظيم؛(11) و راستى كه تو را خويى والاست».
در مقابل، خطابى كه در عرصه دانش خواهى از سوى حضرت حق بدو مى رسد چنين است: «...وقل رب زدني علماً؛(12) و بگو: پروردگارا، بر دانشم بيفزاى».
در حالى اين آيه بر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نازل شده و او را مورد خطاب قرار داده است كه حضرتش سرآمد عالمان همه به دوران ها بود. بنابراين اگر طالب علم خواهان پيشرفت باشد بايد از تمام فرصت ها حتى فرصت هاى چند دقيقه اى استفاده كرده، بر دانش خويش بيفزايد.
در همين معنا نقل خاطره اى از پركارى و بهره جويى از خرده وقت ها و نتايج حاصل از آن را لازم و مفيد مى دانم:
«در سال هايى كه در كربلا بوديم، سفرى به همراه مرحوم اخوى(13) و دو تن از آقايان براى زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام به نجف اشرف مشرف شديم و دو روز در نجف مانديم و در مدرسه آية اللَّه العظمى بروجردى قدس سره منزل گزيديم. در اين دو روز غالباً به منظور زيارت و گزاردن نماز به حرم مطهر - كه با مدرسه فاصله بسيار كمى داشت - مى رفتيم، سپس وقتى را به غذا خوردن و استراحت اختصاص مى داديم و در بقيه اوقات هر كس به كارى مى پرداخت. مرحوم اخوى بيشتر اوقات، قبل و پس از صرف غذا و زيارت، در جمع ما حضور نمى يافت و از ميان حاضران كسانى در پى ايشان روان مى شدند، اما وى را نمى يافتند.
براى يافتن او مدرسه را كاويدم و چون به زير زمين رفتم ايشان را در آن جا ديدم كه تنها و در حال نوشتن است. در تمام دو روزى كه در نجف اشرف بوديم، ايشان از فرصت هاى كوتاه ميان روز، فاصله ميان دو زيارت و حتى چند دقيقه اى استفاده كرد و چون به كربلا بازگشتيم، ايشان كتابى بيش از دويست صفحه اى به نام «الفضائل والاضداد» با موضوع اخلاق در دست داشت كه در همان فرصت هاى كوتاه و پراكنده دو روز حضور در نجف نوشته بود.

● خواستن توانستن است

در هر حال انسان اگر بخواهد با دو شرط مى تواند موفق شود، يكى عمارت و آبادانى قلب است، چرا كه با ويرانى قلب نبايد اميد موفقيت داشت. وانگهى ميزان موفقيت در گرو مقدار عمارت قلب است و هرچه آبادانى قلب بيشتر باشد، نسبت موفقيت بيشتر خواهد بود.
ديگرى استفاده از وقت و فرصت است. به ديگر سخن اين كه هر يك از شما بانوان گرامى 20 - 30 سال آينده به همان اندازه موفق خواهد بود كه دو شرط يادشده را بيشتر در خود فراهم كرده باشد و در آن صورت به مقام والاى علمى دست خواهد يافت.

● جايگاه عالم

نگاهى به آيات و روايات، ما را با مقام علم و عالم آشنا مى كند. به عنوان مثال، قرآن كريم به تبيين جايگاه عالمان و آنان كه نمى دانند و بهره اى از دانش نبرده اند پرداخته، مى فرمايد: «...قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولوا الألباب؛(14) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پندپذيرند» و نيز مى فرمايد: «...يرفع اللَّه الذين آمنوا والذين اوتوا العلم درجات واللَّه بما تعملون خبير؛(15) خدا [رتبه] كسانى از شما را كه ايمان آورده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب ] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است».
در روايتى در باب مقام عالم باتقوا آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «ركعتان يصليهما العالم أفضل من ألف ركعة يصليها العابد؛(16) دو ركعت نماز عالم از هزار ركعت نماز عابد برتر است».
در توضيح اين روايت عرض مى شود: دو برادر يا دو خواهر كه در تقوا همسنگ يكديگر هستند، اما يكى از آن دو عالم است و ديگرى عالم نيست. بر اساس روايت پيش گفته، نماز يك روز عالم معادل نماز پانصد روز فرد غير عالم است. اين توضيح نيز شايان توجه است كه عالم بودن به معناى مرجع تقليد نيست، چراكه علم داراى مراتب بوده و دارنده هر مرتبه از آن، عالم است. طبيعى است كه علم، مقامى نيست كه به آسانى به دست آيد، بلكه كوشش بى امان مى طلبد و البته اگر كسى در پى اميال خود باشد مشكل بتواند به چنين مقامى دست يابد و اين كار ممكن نخواهد بود كه از قديم گفته اند: «دو هندوانه را با يك دست نمى توان برداشت» چه رسد به اين كه كسى بخواهد ده هندوانه با يك دست بردارد. حال كسانى كه به دنبال تمايلات خود هستند و در عين حال مى پندارند در پى عمارت قلب و تحصيل دانش اند نيز حال كسى است كه بخواهد ده هندوانه را با يك دست بردارد.
در روايت ديگرى آمده است: «نوم العالم عبادة؛(17) خواب عالم عبادت است».
راستى چرا چنين مرتبه اى براى عالم لحاظ شده و او در حالى كه خواب است و فارغ از خدمت به مردم، صله رحم و مطالعه و تعليم علم عبادت عابد خوانده شده بلكه خواب او، عبادت عالى به شمار مى رود؟
لازم به يادآورى است كه در تعريف كلمه عالم و تعميم آن «قانون اشتراك» را بايد لحاظ داشت، زيرا بر اساس اين قانون، هر جا كه لفظ مذكر باشد - جز در موارد استثنا - مذكر و مؤنث را شامل مى شود، يعنى زمانى كه در قرآن مى خوانيم: «يا أيها الذين آمنوا؛ اى كسانى كه ايمان آورديد» مراد مردان و زنانى است كه ايمان آورده اند يا آن جا كه مى فرمايد: «حق الحسين واجب على كل مسلم؛(18) امام حسين عليه السلام بر هر مسلمان حقى واجب دارد» منظور مردان و زنان مسلمان است. بنابراين هنگامى كه گفته شود عالم، مرد و زن عالم را در برمى گيرد.

● پاداش، صد هزار برابر

در روايت آمده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «اگر كسى دِرَمى به مرد يا زن مؤمن بدهد، خدا ده برابر به او پاداش خواهد داد و اگر به خويشان خود بدهد.....آن گاه درنگ نموده، سپس فرمود: و اگر دِرَمى به طالب علوم اهل بيت عليهم السلام بدهد، خداى منان يكصد هزار برابر پاداش آن را عطا خواهد فرمود».
مى بينيم كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم براى كسانى كه نماز شب مى خوانند، ذكر مى گويند، شب هاى قدر را تا صبح به عبادت و راز و نياز سپرى مى كنند و در زيارت و عبادت كوتاهى نمى كنند، چنين جايگاهى و منزلت مقرر نفرموده است. البته اگرچه افراد فوق با اعمال شان از عنايت الهى برخوردارند و اعمال شان والا و ارجمند است، اما مقام عالم فراتر از اين هاست. بايد توجه داشت كه مقام علم بالاترين مقام هاست و از همين رو با تمايلات و خواهش هاى نفسانى قابل جمع نيست. لذا بايد كسانى كه در طلب علم هستند، به تدريج و اندك اندك از خواهش هاى نفسانى و آنچه نفس بدان گرايش و تمايل دارد بكاهند تا موفقيت به دست آورند.

● دانش هاى بايسته فراگيرى

آنچه بايد در فراگيرى آن كوشيد و در واقع عمده علوم اهل بيت عليهم السلام به شمار مى رود سه چيز است:
1 - اصول دين؛
2 - احكام شرعى؛
3 - اخلاق و آداب اسلام.
لذا طالب علم بايد با پرهيز از هدر دادن فرصت ها و حتى اوقات كوتاه فراغت، تمام سعى خود را به كار بندد و با نظر معصومان عليهم السلام درباره اصول دين، احكام و اخلاق و آداب اسلامى آشنا شود و در آن ها كندوكاو كند تا خود در اصول دين و احكام به مرتبه اجتهاد نايل آيد. البته حداقل اجتهاد در اصول دين برهمگان واجب است و طلبه بايد اجتهاد را با گستره آن، يعنى اجتهاد در احكام و اخلاق و آداب اسلامى را به دست آورد و البته همان طور كه گفته شد، رسيدن به چنين مقامى مستلزم پاى بندى و تقيّد است، به اين معنا كه جوياى دانش از تفريح بى حساب، جلسه هاى دوستانه و وقت گذرانى خود بكاهد كه موفقيت در گرو بهره گيرى از فرصت هاست.

● نتيجه

از آن جا كه طلاب، به ويژه خواهران طلبه با تحصيل علوم دينى، از اهل بيت عليهم السلام پيروى مى كنند، به يقين مورد عنايت خاص حضرت ولى عصر - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - هستند. بنابراين بايد قلب را به طاعت خدا آباد كرد و در تحصيل علوم آل محمدعليهم السلام كوشيد، چه اين كه هر گاه امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - بخواهند كسى را مورد عنايت قرار دهند، آبادانى قلب او و نسبت آن و نيز ميزان كوشش او را تحصيل علوم اهل بيت عليهم السلام لحاظ مى دارد.
اميدوارم در اين روزها كه به حضرت صاحب الزمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - تعلق دارد همگى مان مورد عنايت حضرتش قرار گيريم و در آباد كردن قلب مان به طاعت خدا و نيز استفاده كامل از وقت در راه كسب معارف و علوم اهل بيت عليهم السلام دو چندان موفق شويم، ان شاء اللَّه.

وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين


1) متن تدوين شده سخنرانى حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى كه در تاريخ دهم ماه شعبان سال 1423ق. ايراد شده است.
2) زمر (39)، آيه 9.
3) كافى، ج 1، ص 3.
4) محمدبن مكى عاملى (متوفاى 678ق.) صاحب كتاب هاى: اللمعه، الدروس، الالفية والنفليه، القواعد والفوائد و ... .
5) جزين شهرى در جبلْ عاملِ لبنان.
6) الدروس، ج 1، ص 40.
7) همان جا.
8) اقبال الاعمال، ج 3، ص 350، مصباح المتهجد، ص 834 و مفاتيح الجنان، اعمال شعبانيه.
9) شهر حله حدود سيصد سال مركز مهم ترين حوزه علميه شيعه بود. ابن نما، سيدابن طاووس، ابن ادريس، محقق حلى، ابن فهد، فخرالمحققين و علامه حلى از عالمان و فقيهان بزرگ حله به شمار مى روند. از وسط اين شهر رودخانه بزرگى مى گذرد.
10) مسكن الفؤاد، ص 87.
11) قلم (68)، آيه 4.
12) طه (20)، آيه 114.
13) آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره
14) زمر (39)، آيه 9.
15) مجادله (58)، آيه 11.
16) مكارم الاخلاق، ص 441.
17) بحارالانوار، ج 68، ص 308.
18) كامل الزيارات، ص 238.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط یک محب  |