تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

ويژه نامه به مناسبت ولادت امام محمد باقر عليه السلام

ويژه نامه به مناسبت ولادت امام محمد باقر عليه السلام

نام مبارك امام پنجم محمد بود. لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است، بدين جهت كه: درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت. القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هر يك بازگوينده صفتى از صفات آن بزرگوار بوده است.
كنيه امام «ابوجعفر» بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه السلام است. بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن عليه السلام و از سوى پدر به امام حسين عليه السلام مى رسيد. پدرش حضرت سيدالساجدين، امام زين العابدين، على بن الحسين عليه السلام است.
تولد حضرت باقر عليه السلام در اولين روز از ماه رجب سال 57 هجرى در مدينه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك مى شد.
دوران امامت امام محمد باقر عليه السلام از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين عليه السلام است آغاز شده و تا سال 114 هجرى يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است. در دوره امامت امام محمد باقر عليه السلام و فرزندش امام جعفر صادق عليه السلام مسائلى مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسى و ظهور سرداران و مدعيانى مانند ابوسلمه خلاّل و ابومسلم خراسانى و ديگران مطرح است، ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در اين دوره پيش مى آيد، عدّه اى از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مى شوند. قاضى ها و متكلّمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پديد مى آيند و فقه و قضاء و عقايد و كلام و اخلاق را - برطبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسير مى نمايند، و تعليمات قرآنى - بويژه مسأله امامت و ولايت را، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا، افكار بسيارى از حق طلبان را به حقانيّت آل على عليه السلام متوجه كرده بود، و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى و دين به دنيا فروشان بر گرفته بود، به انحراف مى كشاندند و احاديث نبوى را در بوته فراموشى قرار مى دادند. برخى نيز احاديثى بنفع دستگاه حاكم جعل كرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مى نمودند. اينها عواملى بود بسيار خطرناك كه بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند. بدين جهت امام محمد باقر عليه السلام و پس از وى امام جعفر صادق عليه السلام از موقعيّت مساعد روزگار سياسى، براى نشر تعليمات اصيل اسلامى و معارف حقّه بهره جستند، و دانشگاه تشيّع و علوم اسلامى را پايه ريزى نمودند. زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقى تعليمات پيامبر  صلى الله عليه وآله وسلم و ناموس و قانون عدالت بودند، و مى بايست به تربيت شاگردانى عالم و عامل و يارانى شايسته و فداكار دست يازند، و فقه آل محمد  صلى الله عليه وآله وسلم را جمع و تدوين و تدريس كنند. بهمين جهت محضر امام باقر عليه السلام مركز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود. در مكتب تربيتى امام باقر عليه السلام علم و فضيلت به مردم آموخته مى شد. ابوجعفر امام محمد باقر عليهما السلام متولّى صدقات حضرت رسول  صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام و پدر و جدّ خود بود و اين صدقات را بر بنى هاشم و مساكين و نيازمندان تقسيم مى كرد، و اداره آنها را از جهت مالى بعهده داشت. امام باقر عليه السلام داراى خصال ستوده و مؤدّب به آداب اسلامى بود. سيرت و صورتش ستوده بود. پيوسته لباس تميز و نو مى پوشيد. در كمال وقار و شكوه حركت مى فرمود. از آن حضرت مى پرسيدند: جدّت لباس كهنه و كم ارزش مى پوشيد، تو چرا لباس فاخر بر تن مى كنى؟ پاسخ مى داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز، كه محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند، چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار، نمى توان تعظيم شعائر دين كنم.
امام پنجم عليه السلام بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مى كرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق مى فرمود. در ضمن سخنانش مى فرمود: مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بين مى برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان ـ مى ريزد. امام باقر عليه السلام در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى، كمال مواظبت را داشت. مى خواست سنّت هاى جدش رسول الله  صلى الله عليه وآله وسلم را عملاً در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعليم نمايد.
در روزهاى گرم براى رسيدگى به مزارع و نخلستانها بيرون مى رفت، و با كارگران و كشاورزان بيل مى زد و زمين را براى كشت آماده مى ساخت. آنچه از محصول كشاورزى ـ كه با عرق جبين و كدّ يمين ـ بدست مى آورد در راه خدا انفاق مى فرمود.
بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله  صلى الله عليه وآله وسلم مى رفت، پس از گزاردن فريضه، مردم گرداگردش جمع مى شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مى گشتند.
مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاى ديگر اسلامى در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامى ـ با زور و زو و تزوير واجير كردن عالمان خود فروخته ـ كوشش بسيار كردند. ناچار حضرت سجاد عليه السلام و فرزند ارجمندش امام محمد باقر عليه السلام پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بى سابقه آل ابوسفيان، كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت عليهم السلام توجه كردند، در اصلاح عقايد مردم بويژه در مسأله امامت و رهبرى، كه تنها شايسته امام معصوم است، سعى بليغ كردند و معارف حقّه اسامى را ـ در جهات مختلف ـ به مردم تعليم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايى رسيد كه فرزند گرامى آن امام، حضرت امام جعفر صادق عليه السلام دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پايه گذارى نمود، و احاديث و تعليمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد. امام سجاد عليه السلام با زبان دعا و مناجات و يادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكر و امام باقر عليه السلام با تشكيل حلقه هاى درس، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دينى را براى مردم روشن فرمود.
رسول اكرم اسلام  صلى الله عليه وآله وسلم در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينى وحى الهى وظايفى را كه فرزندان و اهل بيت گرامى اش در آينده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت، ضمن احاديثى كه از آن حضرت روايت شده، تعيين فرموده است.
چنان كه در اين حديث آمده است:
روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريك شده بود به محضر حضرت سجاد عليه السلام شرفياب شد. صداى كودكى را شنيد، پرسيد كيستى؟ گفت من محمد بن على بن الحسينم، جابر گفت: بيا. سپس دست او را گرفت و بوسيد و عرض كرد:
روزى خدمت جدت رسول خدا  صلى الله عليه وآله وسلم بودم. فرمود: شايد زنده بمانى و محمد بن على بن الحسين كه يكى از اولاد من است ملاقات كنى. سلام مرا به او برسان و بگو: خدا به تو نور حكمت دهد. علم و دين را نشر بده. امام پنجم هم به امر جدّش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينى و تعليم حقايق قرآنى و احاديث نبوى  صلى الله عليه وآله وسلم پرداخت.
اين جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستين سال بعد از شهادت امام حسين عليه السلام به همراهى عطيّه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسّران بود، در اربعين حسينى به كربلا آمد و غسل كرد، و در حال كه عطيّه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهّر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد. بارى، امام باقر عليه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود. نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و كلمات قصار و اندرزهايى همراه است، كه بويژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدّان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است. بنا به رواياتى كه نقل شده است، در هيچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضع تر و خاشع تر از محضر محمد بن على عليه السلام نبوده اند.
در زمان اميرالمؤمنين على عليه السلام گوئيا، مقام علم و ارزش دانش هنوز ـ چنان كه بايد ـ بر مردم روشن نبود، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حيات مادّى بيرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشيده بودند، و در كنار درياى بيكران وجود على عليه السلام تشنه لب بودند و جز عده اى معدود قدر چونان گوهرى را نمى دانستند. بى جهت نبود كه مولاى متقيان بارها مى فرمود: «سلونى قبل ان تنقدونى» پيش از آنكه مرا از دست بدهيد از من بپرسيد. و بارها مى گفت: من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم. ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجود على را بداند؟ اما بتدريج، بويژه در زمان امام محمد باقر عليه السلام مردم كم كم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامى را درك مى كردند، و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آنرا ندانسته باشد، زلال گواراى دانش امام باقر عليه السلام را دريافتند و تسليم مقام علمى امام عليه السلام شدند، و به قول يكى از مورخان: «مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشكركشى متوجه فتح دروازه هاى علم و فرهنگ شدند.» امام باقر عليه السلام نيز چون زاويه قيام بالسيف (قيام مسلحانه) در آن زمان ـ به علت خفقان فراوان و كمبود حماسه آفرينان ـ فراهم نبود، از اين رو، نشر معارف اسلام و فعاليت علمى را و هم مبارزه عقيدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را از اين طريق مناسب تر مى ديد، و چون حقوق اسلام هنوز يك دوره كامل و مفصل تدريس نشده بود، به فعاليت هاى ثمر بخش علمى در اين زمينه پرداخت. اما بدين خاطر كه نفس شخصيت امام و سير تعليمات او ـ در ابعاد و مرزهاى مختلف ـ بر ضرر حكومت بود، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مى گرفت. در عين حال امام هيچگاه از اهميت تكليفى شورش (عليه دستگاه) غافل نبود، و از راه ديگرى نيز آن را دامن مى زد: و آن راه، تجليل و تأييد برادرش زيد بن على بن الحسين بود.
رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر عليه السلام كه خود ـ در روزگارش ـ مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بنى خاص قرآن، و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى «مانند امام شافعى» و تدوين مكتب داشته، موضع انقلابى برادرش «زيد» را نيز تأييد مى كرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر عليه السلام مى فرمود: خداوندا پشت مرا به زيد محكم كن.
و نيز نقل شده است كه روزى زيد بر امام باقر عليه السلام وارد شد، چون امام عليه السلام زيد بن على را ديد، اين آيه را تلاوت كرد:
«يا ايُّهاالّذينَ آمنوا كُونُوا قَوامينَ بالقِسطِ شُهداء لِلّهِ» يعنى: «اى مؤمنان، بر پاى دارندگان عدالت باشيد و گواهان، خداى را». آنگاه فرمود: اَنْتَ واللهِ يا زَيدُ مِن اهلِ ذلك. اى زيد، به خدا سوگند نمونه عمل به اين آيه اى.
مى دانيم كه زيد برادر امام محمد باقر عليه السلام كه تحت تأثير تعليمات ائمه عليهم السلام براى اقامه عدل و دين قيام كرد. سرانجام عليه هشام بن عبدالملك اموى، در سال (120 يا 122) زمان امامت امام جعفر صادق عليه السلام خروج كرد و دستگاه جبّار، ناجوانمردانه او را به قتل رساند. بدن مقدّس زيد را سالها بر دار كردند و سپس سوزانيدند. و چنانكه تاريخ مى نويسد: گرچه نهضت زيد نيز به نتيجه اى نينجاميد و قيامهاى ديگرى نيز كه در اين دوره بوجود آمد، از جهت ظاهرى به نتايجى نرسيد، ولى اين قيامها و اقدامها تاريخ تشيع موجب تحرك و بيدارى و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شيعه را در جوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است. امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند، كه زمينه را مساعد نمى ديدند، ولى در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حكومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار، كه نوعى ديگر از مبارزه است، دست زدند. چه در اين دوره، حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود، از اين رو بهترين فرصت براى نشر افكار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حكومت، پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسى به شكل پايه ريزى و تدوين اصول مكتب ـ كه امرى بسيار ضرورى بود ـ پيش آمد. اما چنانكه اشاره شد، دستگاه خلافت آنجا كه پاى مصالح حكومتى پيش مى آمد و احساس مى كردند امام عليه السلام نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمى گيرد و خط صحيح را در شناخت «امام معصوم عليه السلام» و امامت كه دنباله خط «رسالت» و بالاخره «حكومت الله» است تعليم مى دهد، تكان مى خوردند و دست به ايذاء و آزار و شكنجه امام عليه السلام مى زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد...
براى شناخت اين امر، به بيان اين واقعه كه در تاريخ ياد شده است مى پردازيم:
«در يكى از سالها كه هشام بن عبدالملك، خليفه اموى، به حج مى آيد، جعفر بن محمد، امام صادقعليه السلام، در خدمت پدر خود، امام محمد باقرعليه السلام، نيز به حج مى رفتند. روزى در مكه، حضرت صادقعليه السلام، در مجمع عمومى سخنرانى مى كند و در آن سخنرانى تأكيد بر سر مسأله پيشوايى و امامت و اينكه پيشوايان بر حق و خليفه هاى خدا در زمين ايشان است و بيعت با ايشان و... نه ديگران. اين سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته مى شود، آن هم در مكه در موسم حج، طنينى بزرگ مى يابد و به گوش هشام مى رسد. هشام در مكه جرأت نمى كند و به مصلحت خود نمى بيند كه متعرض آنان شود. اما چون به دمشق مى رسد، مأمور به مدينه مى فرستد و از فرماندار مدينه مى خواهد كه امام باقر عليه السلام و فرزندش را به دمشق روانه كند، و چنين مى شود.
حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد: چون وارد دمشق شديم، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد. هنگامى كه به مجلس او در آمديم، هشام بر تخت پادشاهى خويش نشسته و لشكر و سپاهيان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود. نيز دستور داده بود تا آماج خانه اى (جاهايى كه در آن نشانه براى تيراندازى مى گذارند) در برابر او نصب كرده بودند، و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازى بودند. هنگامى كه وارد حياط قصر او شديم، پدرم در پيش مى رفت و من از عقب او مى رفتم، چون نزديك رسيديم، به پدرم گفت: «شما هم همراه اينان تير بيندازيد» پدرم گفت: «من پير شده ام. اكنون اين كار از من ساخته نيست اگر مرا معاف دارى بهتر است». هشام قسم ياد كرد: «به حق خداوندى كه ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامى داشت، تو را معاف نمى دارم». آن گاه به يكى از بزرگان بين اميه امر كرد كه تير و كمان را از آن مرد بگرفت و يك تير نيز بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشيد و بر ميان نشانه زد. سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد... تا آنكه نه تير پياپى افكند. هشام از ديدن اين مهارت خشمگين گشت و گفت «نيك تير انداختى اى ابوجعفر، تو ماهرترين عرب و عجمى در تيراندازى. چرا مى گفتى من بر اين كار قادر نيستم؟... بگو: اين تيراندازى را چه كسى به تو ياد داده است». پدرم فرمود: «مى دانى كه در ميان اهل مدينه اين فن شايع است. من در جوانى چندى تمرين اين كار كرده ام.»
سپس امام صادق عليه السلام اشاره مى فرمايد كه: هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد. در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر عليه السلام سخن مى گويد. امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اينكه رهبر يك اجتماع اسلامى بايد چگونه باشد، سخن مى گويد. اين همه هشام را ـ كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام ـ بيش از پيش ناراحت مى كند. بعضى نوشته اند كه: امام باقر را در دمشق به زندان افكند و چون به او خبر مى دهند كه زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام عليه السلام شده اند، امام را رها مى كند و به شتاب روانه مدينه مى نمايد. و پيكى سريع، پيش از حركت امام از دمشق، مى فرستد تا در آباديها و شهرهاى سر راه همه جا عليه آنان (امام باقر و امام صادق-ع) تبليغ كنند تا بدين گونه، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند. با اين وصف امام عليه السلام در اين سفر، از تماس با مردم ـ حتى مسيحيان ـ و روشن كردن آنان غفلت نمىورزد.
جالب توجه و قابل دقت و يادگيرى است كه امام محمد باقر عليه السلام وصيت مى كند به فرزندش امام جعفر صادق عليه السلام كه مقدارى از مال او را وقف كند، تا پس از مرگش، تا ده سال در ايام حج در منى محل اجتماع حاجى ها براى سنگ انداختن به شيطان (رمى جمرات) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند. توجه به موضوع و تعيين مكان، اهميت بسيار دارد. به گفته صاحب الغدير ـ زنده ياد علامه امينى ـ اين وصيت براى آنست كه اجتماع بزرگ اسلامى، در آن مكان مقدس با پيشواى حق و رهبر دين آشنا شود و راه رشاد در پيش گيرد، و از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندند، و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى.
شهادت امام محمد باقر عليه السلام: حضرت امام محمد باقر عليه السلام 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين عليه السلام زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت، نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى، تعليم شاگردان، رهبرى اصحاب و مردم، اجرا كردن سنّت هاى جدّ بزرگوارش در ميان خلق، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم، كه تنها خليفه راستين خدا و رسول  صلى الله عليه وآله وسلم در زمين است، پرداخت و لحظه اى از اين وظيفه غفلت نفرمود.
سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فرو بست. پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع ـ كنار پدر بزرگوارش ـ به خاك سپردند.
زنان و فرزندان: فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند: ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام و عبدالله كه مادرشان امّ فَروَه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود. ابراهيم و عبيدالله كه از امّ حكيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند. على و زينب و امّ سلمه كه از ام ولد بودند.

● امام باقر عليه السلام و تربيت فرزند

تربيت اساسى ترين مساله انسان است كه بدون آن به سعادت دنيا وآخرت نايل نمى گردد. معصومين(عليهم السلام) همچنان كه در سايرابعاد زندگى، چراغ هدايت پيروان خود بوده  اند در زمينه تربيت  نيز بهترين و مطمئن  ترين الگويند. اين مقاله بر آنست تا نكاتى از دفتر زرين ديدگاهها و سيره تربيتى يكى از آن بزرگواران  يعنى امام محمد باقر عليه السلام به پيروان آن حضرت تقديم نمايد.

●  آداب تربيتى پس از تولد

از امتيازات تربيت اسلامى اين است كه در آن علاوه بر زمينه  سازى  مناسب در قبل از تولد فرزند و بلكه پيش از ازدواج والدين، تربيت از آغازين لحظه تولد به طور عملى شروع مى شود و آداب و سنن ويژه اى نسبت  به نوزادان سفارش شده است كه در اينجا به برخى ازآنها كه در كلمات گوهربار امام باقر عليه السلام مورد توجه واقع گرديد اشاره مى شود.
گفتن اقامه در گوش و باز كردن كام نوزاد با آب فرات: امام باقر عليه السلام فرمودند: «شايسته است كام نوزاد با آب فرات باز گردد و در گوشش اقامه گفته شود.»(1)
عقيقه و نامگذارى: آن حضرت فرمودند: «هرگاه براى شما فرزندى بدنيا آمد در روزهفتم اگر پسر است گوسفند نر و اگر دختر است گوسفند ماده برايش  عقيقه كنيد و از گوشت آن به قابله بدهيد و در روز هفتم او رانامگذارى كنيد.(2)
نكته مهم در نامگذارى انتخاب نام نيكو وپرهيز از نامهاى ناخوشايند است. زيرا نام نيكو مايه سرور فرزند و نام ناخوشايند باعث نگرانى و دغدغه خاطر او مى گردد، امام باقر عليه السلام در سخنان خود برخى از نامهاى نيكو و غير نيكو رابيان كرده  اند. آن حضرت در اين زمينه فرمودند: «اصدق الاسماءما سمى بالعبوديه و افضلها اسماء الانبياء»(3) صادق ترين  نامها، نامهايى است كه بندگى خداوند را تداعى نمايد و بهترين آنها نامهاى پيامبران است. و در حديث ديگرى فرمودند:«مبغوض  ترين نامها نزد خداوند نامهاى «حارث، مالك و خالد»است »(4)

● تاثير شير مادر در تربيت

در تربيت فرزندان، والدين نخستين نقش را دارا هستند، اين نقش  و تاثير در مقاطع گوناگون سنى يكسان و هم اندازه نمى باشد بلكه در مقاطع و مراحلى از تربيت نقش پدر برجسته  تر و در مراحل  ديگرى نقش مادر تعيين  كننده  تر است و در يك ديدگاه كلى مى توان  گفت كه تا پيش از سن نوجوانى بويژه در دوران جنينى وشيرخوارگى نقش مستقيم مادر در تربيت فرزند بيشتر از پدر خواهد بود و از دوره نوجوانى به بعد بخصوص در مورد پسران نقش پدران  مهمتر است، البته اين بدان معنا نيست كه نقش پدر در دوران  كودكى و نقش مادر در دوران نوجوانى و جوانى ناچيز و كم رنگ  باشد بلكه مقصود بيان برجستگى نقش و تاثير بيشتر هر يك در يك  مرحله خاص است. بنابر اين يكى از مقاطع مهم مقطع شيرخوارگى است كه در آن، مادر نقش مستقيم و اساسى را دارد. در اين مقطع  شيردادن مهمترين عامل ارتباط نوزاد با مادر است، شير مادر علاوه  بر نقش مهمى كه در تغذيه و بهداشت جسمانى نوزاد دارد عامل  ايجاد و انتقال بعضى ويژگيها به فرزند نيز مى باشد و ما به دونمونه از آنها كه در سخنان امام باقر عليه السلام بيان شده، اشاره  مى كنيم: 1- حماقت و كودنى: امام باقر عليه السلام فرمود: «لا تسترضعوا الحمقاءفان اللبن يعدى و ان الغلام ينزع الى اللبن يعنى الى الظئر فى الرعونه و الحمق » زنان كودن را دايه فرزندانتان قرار ندهيد زيرا از طريق شير حماقت و كودنى به آنها منتقل مى شود.(5)
2- زيبايى و زشتى: آن حضرت فرمودند: «دايه هاى زيبا براى  فرزندانتان انتخاب كنيد و از دايه  هاى زشت رو بپرهيزيد زيرا چه  بسا شير انتقال  دهنده (زشتى و زيبايى) باشد.»(6) نيز در حديث  ديگرى فرمود: «برشما باد به انتخاب دايه  هاى نظيف و زيبا زيرا شير انتقال  دهنده (زيبايى) است.»(7)

●كودك و نياز به محبت

محبت از ضرورى  ترين نيازهاى عاطفى فرزند در دوران كودكى است وبدون توجه به آن كودك به رشد عاطفى مناسب نايل نمى شود، اين  نياز، براى كودك به شكلهاى گوناگون قابل پاسخگويى است كه  مى توان به بوسيدن كودك، در آغوش گرفتن، گفتن جملات زيبا و محبت  آميز، خريدن هديه و اسباب بازى و... اشاره كرد.
امام باقر عليه السلام در فرصتهاى مناسب از طريق در آغوش گرفتن و بيان جملات محبت  آميز، محبت  خود را به كودك خردسالش امام صادق عليه السلام نشان مى دادند و از اين طريق به نياز عاطفى او پاسخ مى گفتند، محمد بن مسلم  از اصحاب بزرگ آن حضرت نقل مى كند كه من در خدمت امام باقر عليه السلام بودم. در اين هنگام فرزند(خردسال-)ش جعفر عليه السلام وارد شد و بر سراو ذؤابه(8) و در دستش عصايى بود كه با آن بازى مى كرد. امام  باقر عليه السلام او را به گرمى در آغوش گرفت و به سينه خود فشرد و خطاب  به او فرمود: «پدر و مادرم به فدايت  باد (با اين چوب) كارلهو انجام مده و بازى مكن، سپس فرمود:«اى محمد، پس از من او امام توست. از او پيروى كن و از دانش او استفاده نما، به خدا سوگند اوهمان صادقى است كه رسول خدا صلى الله و عليه و آله او را توصيف نمود كه شيعيان اودر دنيا و آخرت پيروزند و دشمنانش در زمان هر پيامبرى ملعون  هستند. در (اين هنگام) جعفر عليه السلام خنديد و صورتش قرمز گرديد، آنگاه امام باقر عليه السلام به من فرمود: از او سؤال كن، من از او پرسيدم اى پسر رسول خدا، خنده از كدام عضو بدن منشا مى گيرد؟ جعفر عليه السلام فرمود: اى محمد، عقل از قلب، اندوه از كبد و نفس ازريه و خنده از طحال منشا مى گيرد. (وقتى اين پاسخ را از اوشنيدم) از جايم برخاستم و او را بوسيدم.»(9)

● ستايش از فرزند صالح

ستايش بجا از فرزند و كارهاى نيك او باعث احساس  موفقيت و توانايى و نيز موجب انگيزه قوى براى تكرار كارهاى خوب  و رشد بيشتر او مى گردد. بخصوص اگر اين تمجيد به موقع و درحضور كسانى باشد كه آگاهى آنها از رفتار شايسته فرزند براى او مهم باشد.
على بن حكم به نقل از طاهر يكى از اصحاب امام  باقر عليه السلام نقل مى كند. من در خدمت امام باقر عليه السلام نشسته بودم كه  فرزندش جعفر عليه السلام وارد شد. امام باقر عليه السلام در باره  اش فرمود: «اوبهترين مخلوقات خداوند است »(10) در اين حديث ملاحظه مى شود كه  امام باقر عليه السلام در نزد صحابى خود فرزندش را كه صلاحيت و شايستگى  لازم را داشته به بهترين وجه ممكن ستوده است.

● والدين و نصيحت فرزند

نصيحت فرزندان و صحبت كردن با آنها علاوه بر آنكه والدين ازطريق آن مى توانند رهنمودهاى مهم و اساسى را ره توشه زندگى  فرزندانشان قرار دهند مى تواند يك نوع زمينه ايجاد ارتباط صميمى بين والدين و فرزندان را فراهم نمايد و از اين طريق  والدين بخصوص پدر، مى توانند به فرزند نزديك شوند و در يك فضاى  صميمى و عاطفى، ضمن آگاهى از مشكلات و خواسته هاى فرزندان  رهنمودهاى لازم را به آنها ارائه دهند.
امام باقر عليه السلام نيز درفرصتهاى مناسب با فرزندان خود صحبت مى كردند و گاهى به شكل  گروهى و عمدتا به شكل فردى به نصحيت آنها مى پرداختند كه به  نمونه  هايى از آنها اشاره مى كنيم:
1- اسماعيل بن خالد نقل مى كند كه از امام باقر عليه السلام شنيدم كه  فرمود: پدرم ابو جعفر(عليه السلام) ما (فرزندان) را جمع مى نمود و به ما مى فرمود: اى فرزندان از تعرض نسبت  به حقوق ديگران بپرهيزيد، بر مشكلات و سختيها صبر پيشه كنيد و اگر خويشان شما را به كارى  كه ضررش براى شما بيش از نفعش باشد دعوت كردند اجابت  نكنيد.»(11)
2- از جمله سفارشهاى آن حضرت به فرزندش امام صادق عليه السلام اين  جملات است: «خداوند سه چيز را در سه چيز ديگر پنهان كرده است، رضايش را در اطاعت مخفى كرد پس هيچ طاعتى را كوچك نشمار، شايد كه رضايتش در همان طاعت  باشد، خشم و غضبش را در معصيت پنهان  نمود پس هيچ نوع معصيتى را كوچك نپندار، شايد كه غضبش در همان  باشد و اولياء خود را در ميان بندگانش پنهان كرد، پس احدى ازبندگان او را حقير مدان كه شايد همان بنده ولى او باشد.»(12)
3- آن حضرت به فرزندش فرمود:«فرزندم از كسالت و اندوه بپرهيز كه اين دو كليد هر شرى  مى باشند، زيرا اگر سست و تنبل باشى به اداى حق نخواهى پرداخت  و اگر محزون و اندوهناك باشى بر حق، صبر پيشه نخواهى كرد.»(13)
4- سفيان ثورى نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام را ملاقات كردم واز او خواستم مرا نصحيت كند... آن حضرت فرمود: اى سفيان! پدرم  مرا به سه چيز سفارش و از سه چيز برحذر داشت، از جمله آن  سفارشات اين بود كه فرزندم، هر كه با رفيق بد همراه شود سالم  نمى ماند و هر كه در محلهاى اتهام برود مورد اتهام قرار مى گيرد و هر كه بر زبان خود كنترل نداشته باشد پشيمان مى شود.»(14)

● اهميت آرامش خانواده در تربيت

ترديدى نيست كه خانواده نقش اساسى در تربيت فرزند دارد وپرورش صحيح فرزندان بدون توجه جدى والدين به اين امر مهم وايجاد فضاى مناسب و آرام براى آن ميسر نيست. نا بسامانى  خانواده، اختلاف و نزاع هاى والدين، عدم رابطه صميمى ميان اعضاى  خانواده بويژه والدين، فقدان امنيت و آرامش لازم در جامعه كوچك  خانواده، تربيت صحيح فرزند را به مخاطره مى اندازد. از اين رو در مبحث  حسن خلق در روايات، بيش از هر مورد ديگرى  در باره خوشرفتارى پدر خانواده با اهلش تاكيد شده است و اين  حاكى از آن است كه خوشرفتارى در كانون خانواده اهميت ويژه  دارد و آثار مثبت آن فراتر از خوشرفتارى با افراد ديگر است، زيرا در جامعه كوچك خانواده افراد كاملا با هم در ارتباط هستند و بر يكديگر تاثير مى گذارند و چتر آثار مثبت  خوشرفتارى وپيامدهاى سوء بدرفتارى بر سر همه اعضاى خانواده پهن مى گردد ودر يك كلام خوش رفتارى در كانون خانواده آثار تربيتى فراوان وبدرفتارى پيامدهاى سوء بى شمار به همراه دارد. امام باقر عليه السلام در زمينه اهميت  خوشرفتارى در كانون خانواده  فرموده است:«... من حسن بره باهله زيد فى عمره »(15) هر كس احساس و ملاطفتش را نسبت  به خانواده  اش نيكو گرداند عمرش طولانى  مى گردد.
در اين حديث  شريف تعبير لطيف و ظريف «من حسن بره » دلالت  بر آن دارد كه نه تنها احسان و ملاطفت نسبت  به خانواده  پسنديده و لازم است  بلكه مى بايست  براى تاثير بيشتر، اين احسان و ملاطفت  به نيكويى و بهترين وجه انجام گيرد.
همچنين در حديث ديگرى آن حضرت، كامل شدن اسلام و ايمان، آمرزش  گناهان و رضايت  خداوند متعال در روز قيامت را از آثار خوشرفتارى با خانواده برشمرده  اند. «اربع من كن فيه كمل اسلامه ... و حسن الخلق مع الاهل و الناس »(16)

● نقش تربيتى عمل والدين و مربيان

مربيان موفق در جهاد مقدس تربيت  بيش از آن كه به گفتار دعوت  به نيكى كنند با عمل صالح دعوت كرده  اند، پيش از آنكه سخن  بگويند عمل نمودند، پيش از آن كه به تربيت ديگران اقدام كنند به اصلاح خويش پرداختند، بنابراين والدين كه خود اولين مربيان  فرزندان هستند مى بايست  با زبان عمل با فرزندانشان سخن بگويند، فرزندان بايد در عمل ببينند كه والدين به آنچه مى گويند پاى بند هستند و خود عمل مى كنند و گفتارشان با عملشان مطابقت  دارد. به نظر مى رسد كه اساسى ترين عامل تربيتى معصومان عليهم  السلام و در واقع مهمترين راز موفقيتشان در تربيت فرزندان  همان تربيت  با عمل و پاى بنديشان به آنچه مى گفتند بوده است واين شيوه در سيره تربيتى امام باقر عليه السلام نيز كاملا آشكار است، فرزندان آن حضرت با ديدن اعمال پدر براى انجام اعمال صالح ورفتار درست الگو مى گرفته و به راز بندگى خداوند دست مى يافتند. در ذيل به ذكر دو نمونه از رفتارهاى آن حضرت اكتفا مى كنيم:
1- امام باقر عليه السلام و صدقه به فقراء: از فرزند بزرگوار آن حضرت نقل شده است كه روزى بر پدرم وارد شدم و مشاهده كردم كه در آن روز پدرم هشت هزار دينار به  تهى دستان مدينه صدقه داده  اند و اهل خانه  اى را كه تعداد آنهابه يازده نفر مى رسيد آزاد كرده است »(17) 2- اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده است: من پيوسته  رختخواب پدرم را پهن مى كردم و منتظر مى ماندم تا ايشان به  رختخواب بروند و بخوابند، سپس برمى خاستم و به رختخواب خودمى رفتم، شبى آن حضرت تاخير كردند و من در طلب او به مسجد رفتم، در حالى كه مردم خواب بودند، او را در حال سجده ديدم وغير او كسى در مسجد نبود. من صداى او را مى شنيدم كه مى گفت:«سبحانك اللهم انت ربى حقا حقا، سجدت لك يا رب تعبدا و رقا،اللهم ان عملى ضعيف فضاعفه لى، اللهم قنى عذابك يوم تبعث عبادك و تب على انك انت التواب الرحيم.»(18)

● تربيت معنوى فرزندان

تربيت ابعاد مختلفى چون جسمانى، عقلانى، عاطفى، اجتماعى واخلاقى دارد. از مهمترين ابعاد تربيت، تربيت معنوى است كه به  عقيده ما در تربيت اسلامى، پرورش اين بعد غايت همه ابعاد ديگراست. اين نوع تربيت كه شامل پرورش بعد معنوى انسان و فراهم  نمودن زمينه ارتباط انسان با خداوند و در نهايت پرورش انسان براى رسيدن به قرب الهى است.
بسيار مورد تاكيد ائمه(عليهم السلام) بوده است و آن بزرگواران  در تمام صحنه  هاى زندگى بيشترين اهميت را به پرورش اين بعد فرزندان مى دادند و براى تحقق آن از شيوه  هاى خاص بهره مى گرفتند كه به نظر مى رسد از مهمترين شيوه ها، دو شيوه (ذكر و دعا) است  و هر چند دعا نيز يك نوع ذكر تلقى مى شود اما از آنجا كه درتربيت معنوى عنصرى كليدى و مهم است از آن بعنوان يك شيوه  جداگانه ياد مى كنيم.
امام باقر عليه السلام در سيره تربيتى خود از اين  دو شيوه به شكل خاصى بهره جستند:
1 - ذكر و ياد خدا: ذكر كه عبارت از توجه قلبى انسان نسبت  به خداوند است و گاهى  در قالب الفاظ مخصوصى بر زبان جارى مى شود. نقش بسيار مهمى درتربيت  بعد معنوى انسان دارد. ابن قداح از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه «پدرم (امام باقر عليه السلام) بسيار ياد خدا مى نمود، همراه  او راه مى رفتم او را در حال ذكر مى ديدم با او غذا مى خوردم اورا در حال ياد خداوند مى ديدم، با مردم سخن مى گفت و اين كار او را از ياد خدا غافل نمى كرد. من مشاهده مى كردم كه زبان او مدام  در حال گفتن ذكر لا اله الا الله بود. پدرم ما را جمع مى نمود و ما را به ذكر و ياد خدا امر مى فرمود و اين كار تا طلوع خورشيد ادامه داشت، هر كدام از ما كه قرائت قرآن آموخته بود به  خواندن قرآن و هر كدام كه قرآن نياموخته بود به گفتن ذكر امر مى نمودند.»(19)
اين حديث در بر دارنده دو نكته مهم است. نخست آنكه بر مطابقت  گفتار با عمل حضرت دلالت دارد و نشان مى دهد كه امام ابتدا خود عمل مى نمودند و از ذكر گفتن غافل نمى شدند و بعد فرزندانشان رابه ذكر و ياد خدا امر مى نمودند.
نكته دوم آنكه نبايد فرزندان  را به حال خودشان رها كرد بلكه مى بايست ضمن حفظ آزادى حساب  شده و منطقى و توجه به استقلال طلبى و آزادي خواهى آنها در فرصتهاى مناسب با ايجاد انگيزه و شوق بطور عملى آنها را به  انجام كار نيك مشغول نمود:
2- دعا: دعا و مناجات از مؤثرترين روشها در تربيت  بعد معنوى  انسان است، از طريق دعا و مناجات انسان با خداوند ارتباط پيدامى كند و در پرتو آن جان خود را از چشمه معرفت و محبت  سيراب  مى گرداند.
امام صادق عليه السلام فرمود: «هرگاه مساله اى پدرم را محزون مى كرد ايشان زنان و فرزندان را جمع مى نمود. آنگاه خود دعا مى كردند و آنها آمين مى گفتند. »(20) همچنين بريد بن معاويه عجلى نقل مى كند:«هرگاه امام باقر عليه السلام قصد مسافرت داشتند خانواده خود را در منزلى جمع مى نمودند و اين چنين دعا مى كردند «اللهم انى استودعك  نفسى و اهلى و مالى و ولدى، الشاهد منا و الغائب، اللهم  احفظنا و احفظ علينا، اللهم اجعلنا فى جوارك، اللهم لا تسلبنا نعمتك و لا تغير ما بنا من عافيتك و فضلك ». پرودگارا خود و اهلم و مالم و فرزندانم، حاضر و غايب آنها را به تو سپرده  ام، پروردگارا ما را حفظ كن و سلامتى ما را مستدام دار، پروردگارا ما را در جوار خودت جاى ده و نعمتت را از ما مگير و عافيت وفضلت را نسبت  به ما تغيير مده »(21)
از دو حديث  بيان شده  معلوم مى شود كه آن حضرت فرزندان خود را از طريق دعا به ياد خداوند متوجه مى گردانيد و غير مستقيم به آنها تعليم مى داد كه  بايد در تنهايى و هنگام مشكلات بر خداوند توكل نمود و تنها ازاو در خواست كمك نمود.


1- وسايل الشيعه، ج 15، ص 138، ح
2- همان، ص 151، ح 11.
3- همان، ص 124، ح 1.
4- همان، ص 130، ح 2.
5- تهذيب الاحكام، ج 8، ص 110، ح 375.
6- الكافى، ج 6، ص 44، ح 12.
7- التهذيب، ج 8، ص 110; الكافى، ج 6، ص 44، ح 13.
8- الذؤابه، طرف العمامه و السوط، و فى الحديث، كان ابى يطول دوائب نعليه اى اطرافها (مجمع البحرين، ج 2، ص 57) اما درفرهنگ هاى عربى به فارسى آن را به «زلف و گيسو» معناكرده اند.
9- بحار الانوار، ج 47، ص 15، ح 12; به نقل از كفايه الاثر، ص  321
10- همان، ص 13، به نقل از ارشاد مفيد.
11- حليه الابرار، ج 2، ص 126.
12- كشف الغمه، ج 2، ص 360; سيره الائمه الاثنى عشر، ج 2،
13- همان، ص 344.
14- الخصال، صدوق، ص 169.
15- تحف العقول، ص 216; ائمتنا، ج 1، ص 365.
16- حياه الامام الباقر عليه السلام، باقر شريف القرشى، ص 300-299;(اين حديث با همين مضمون و با كمى تفاوت در الخصال صدوق، ص  222 از امام سجادعليه السلام نيز نقل شده است.)
17- بحار الانوار، ج 46، ص 290.
18- حليه الابرار، ج 2، ص 112.
19- الكافى، ج 2، ص 299; بحار الانوار، ج 46، ص 8-297; حليه الابرار، ج 2، ص 111-110.
20- بحار الانوار، به نقل از الكافى، ج 2، ص 487.
21- حليه الابرار، ج 2، ص 134
.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

پربیننده ترین شبکه شیعه


پربیننده‌ترین شبکه شیعی کدام است؟

جدیدترین نظرسنجی انجام شده در میان شیعیان جهان عرب نشان می‌دهد شبکه ماهواره‌ای اهل‌البیت که دفتر اصلی آن در شهر مقدس کربلا قرار دارد و برنامه‌های خود را به دو زبان عربی و انگلیسی پخش می‌کند، پر بیننده‌ترین شبکه ماهواره‌ای شیعیان به شمار می‌رود.

به گزارش شیعه آنلاین، بر اساس این نظرسنجی که توسط پایگاه اطلاع رسانی شیعیان عراق انجام شد و بیش از 14045 نفر در آن شرکت کردند، شبکه ماهواره‌ای اهل‌البیت با 4538 نفر (3/32%) رتبه اول را به خود اختصاص داد. مدیریت این شبکه ماهواره‌ای بر عهده حجةالإسلام و المسلمین سید مهدی مدرسی است.


شبکه ماهواره‌ای الأنوار که دفتر مرکزی آن در کشور کویت است و برنامه‌های خود را به دو زبان عربی و انگلیسی پخش می‌کند، با 4168 نفر (7/29%) رتبه دوم را در این نظرسنجی به خود اختصاص داد.


شبکه ماهواره‌ای المنار که به حزب الله لبنان تعلق دارد و در زمینه سیاسی و فرهنگی برنامه پخش می‌کند، با 2726 نفر (4/19%) رتبه سوم این نظرسنجی را به خود اختصاص داد.


رتبه چهارم تا هشتم این نظرسنجی به ترتیب به شبکه‌های "الفرات" وابسته مجلس اعلای اسلامی عراق با 861 نفر (1/6%)، شبکه "الزهراء" با 680 نفر (8/4%)، شبکه "14teen" با 430 نفر (1/3%)، شبکه "الکوثر" وابسته به جمهوری اسلامی ایران با 329 نفر (3/2%)، شبکه "المعارف" با 313 نفر (2/2%) را به خود اختصاص دادند.


گفتنی است چند شبکه ماهواره‌ای دیگر که تعدادشان از عدد انگشتان دست نیز کمتر است، وجود دارد که به دیگر زبان‌ها به تبلیغ و ترویج اندیشه‌های اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می‌پردازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

وهابیت


دستاوردهای مهم وهابیت در عربستان

در طي اين مطلب، مي خواهيم مخاطبان محترم را با گوشه اي از دستاوردهاي مهم حكومت بني سعود در كشور وهابي زده عربستان سعودي آشنا سازيم.

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از سلام شيعه، در سطح جهانی: نام وهابیت مساوی است با تروریسم و عملیات جنایتکارانه اي که جان بی گناهان را به راحتي هرچه تمام می گیرد. ولیكن مواردی که شايد همه از آن خبر نداشته باشند؛ فجايع تاثير گذار اجتماعی و فرهنگی تفکر مسموم وهابیت بر اهالی سرزمین نجد و حجاز مي باشد. 


مطالبي که در ذیل می آید، آماري است که در روزنامه های معتمد آنان یعنی الوطن و الریاض و القبس به چاپ رسيده است: در نیمه اول سال 2009، دستگیری 2106 قاچاقچی و كشف 2223030 کیلوگرم حشیش و 102578244 کیلوگرم انواع مواد مخدر و پلمپ 76 کارگاه تولید شراب و انهدام 2844305 شیشه شراب و كشف 46773 فقره اسلحه و مواد منفجره و... تنها بخشي از آمار رسمي منتشر شده از فجايع اجتماعي ـ فرهنگي و اخلاقي وهابيت در اين سرزمين مي باشد.


واضح است که كشف این ميزان مواد مخدر به معنی وجود مصرف کنندگان آنها در داخل اين جامعه ديني(!) مي‌باشد.


ابعاد ديگر مربوط به تروریسم وهابیت: چندی پیش سخنگوی امنیتی وزارت کشور سعودی اعلام کرد که به توفیق الهی تلاشهای مستمر (حكومت سعودي) جهت آزادي شهروندان بازداشت شده در گوانتانامو (که مقصودش تروریست هاي انتحاري سعودي است) موجب آزادي 3 تن از آنها گرديد.


«جالب و بسيار عجيب است كه آنها، آزاد شدن تروریستهایشان از گوانتانامو را توفیق الهی می دانند»!


دوم، و مهمتر از همه؛ آزادي 21 تن از زندانیان سعودی از زندانهای سوریه مي باشد که هرگز دلیل زندانی شدن این افراد فاش نگرديد. چراكه اینها افرادی بوده اند که به سوریه ارسال شده بودند تا در اردوگاههای مخصوص، آموزش قواعد چگونگي تروریست بودن را فرا گيرند! و سپس به عراق ارسال شوند... اما وقتی كه اين قضیه برملا شد و دولت سعودی به وجود اتباع خويش در سوریه به جهت عملیات تروریستی در عراق اقرار کرد، کار قاچاق آنها به عراق سخت گرديد.


در سطح اجتماعی دستاوردهای وهابیت به قرار ذیل مي باشد: جوانان و کودکان خياباني، بهای هوسرانی های پدران و مادرانشان را می پردازند... كودكاني كه هيچ گونه نسبي ندارند...


مادران سعودي با اینکه از خشونت پنهان در داخل خانواده رنج می برند ولیكن سکوت می کنند، زیرا در چنین جامعه ای به دلیل تحقیر زن و محروم داشتن او از کمترین حقوق انساني، نمی توانند حقّ قانوني و اسلامي خويش را اعاده نمايند. بنابراین به انواع موادّ مخدر و الکل روی می آورند، از این رو؛ جالب است بدانیم که از 6 ميلیون معتاد به مواد مخدّر در كشور سعودی، یک ميلیون را زنان اين كشور شامل می شوند!


در سطح اقتصادي: امّا در مورد ميزان فقر در سرزمین نفت خیز عربستان، گزارشات سالیانه وزارت امور اجتماعی سعودی از وجود سه ميلیون سعودی زیر خطّ فقر حکایت دارد، که 22% ساکنان این کشور را تشکیل می دهند، در مقابل، رفاه آل سعود و ثروت هنگفت آنان به حساب ملّت و بر حسب شریعت وهابیت كاملاً حلال مي باشد!


کارشناسان اقتصادي، شمار کسانی که ثروتشان از محلّ دلارهای نفتی بيش از هزار ميلیون ریال سعودي است و به عنوان صاحبان ثروتهای کلان اين كشور به حساب مي آيند را «شصت هزار ميلیاردر» سعودی ذکر کرده اند كه ثروت آنان بالغ بر 182 میلیارد دلار می شود.


امّا در زمینه بیماری های مهلک نیز اين كشور سهم بسزایی دارد، به عنوان مثال بيماري جديد آنفلوانزای خوکی که بر اساس گزارش وزارت بهداشت سعودی آمار مبتلايان به این بیماری مهلك تا كنون به 6 تن رسيده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط یک محب  |