تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

برگزارى مراسم بزرگداشت سى امين سالگردمجاهد شهيد آيت الله سيد حسن شيرازى در قم

برگزارى مراسم بزرگداشت سى امين سالگرد
مجاهد شهيد آيت الله سيد حسن شيرازى در قم



بسم الله الرحمن الرحيم

پنج شنبه شب گذشته (21/4/88) آيين بزرگداشت سى امين سالگرد شهادت انديشمند شهيد آيت الله سيد حسن شيرازى قدس سره در دارالحسين عليه السلام واقع در قم برگزار شد.
در اين مراسم علماى اعلام، نمايندگان بيوت علما، طلاب و فضلاى حوزه علميه و شمار فراوانى از مؤمنان حضور يافتند.
پس از تلاوت آياتى چند از كلام الله مجيد، خطيب توانا حجت الاسلام والمسلمين صادقى به سخنرانى پرداخت وجنبه هايى از زندگانى و مجاهدت هاى آن انديشمند شهيد را يادآور شد.
وى در بخشى از سخنان خود با اشاره به شكنجه هاى متحمل شده از سوى اين شهيد ارزشمند در زندان هاى بعث عراق گفت: من نمى دانم در زندان هاى صدام لعين بر آن شهيد بزرگوار چه گذشت اما مى دانم كه: وقتى مادرش او را مى بيند، مى گويد: اين آقا كيست؟ من پسرم حسن را مى خواهم!
آيت الله شهيد سيد حسن شيرازى پس از آزاد شدن از زندان هاى بعثى صدام نيز آرام ننشست، بلكه پس از آن با نيرويى بيشتر به سوريه رفته و هزاران نفر از علويون آن جا را به راه نجات و تشيّع واقعى رهنمون ساخت.
ايشان سخنان خود را با اشاره به گوشه اى از مصيبت هاى حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام به پايان برد.
گفتنى است در حاشيه اين مراسم، نمايشگاهى بر پا بود كه در آن عكس هايى از برخى فعاليت ها، ديدارها و اقدامات آيت الله شهيد سيد حسن شيرازى قدس سره و همچنين كتاب ها و عكسهايى از آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره به نمايش گذارده شد.
درود بر او باد روزى كه زاده شد و روزى كه غرقه در خون پاك خود به ديدار معبودش شتافت و روزى كه به فرمان خدا برانگيخته خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

گوشه اى از فعاليت ها و مبارزات آيت الله شهيد حاج سيد حسن شيرازى قدس سره

گوشه اى از فعاليت ها و مبارزات
آيت الله شهيد حاج سيد حسن شيرازى قدس سره

درسال 1345 قمری با ولادت طفلی مبارک از این نسل مطهر، خاندان شیرازی باردیگر به خود بالید وسادات به برکت این مولود پاک خدا را شکر کردند. و نام او را چون جدّ مظلومش حسن نامیدند.
پس از گذراندن دوران کودکی در جوار بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام عشق به مکتب اهلبیت علیهم السلام سید حسن را به تحصیل در علوم حوزوی کشانید تا با اقتدا به اجداد پاک و مطهرش رهروی صادق برای اهلبیت عليهم السلام باشد. سالها گذشت و او روح و جانش را با اشتیاق در زیر آّبشار علوم آل الله شستشو داد تا مفتخر به اجتهاد گردید. آن شهید والا مقام در حیات پر افتخارش در ممالک متعددی از جمله سوریه و لبنان و عراق و مصر سعی وافری در خدمتی خالصانه به اسلام داشت و سالیانی دراز دلیرانه به مبارزه با ظلم وستم پرداخت و بارها تا مرز شهادت پیش رفت.
او در عراق با انتشار مجلات و تالیف کتب مختلف به زبان عربی ضمن ایجاد تحوّل در نحوه فراگیری ادبیات عرب نقشی بسزا در اعتلای سطح فرهنگی مردم شیعه عراق ایفا نمود. در همین سالها به مخالفت با جریانهای ضد دینی که در عراق شکل می گرفت می پرداخت و مقالالت کوبنده ای را منتشر می ساخت.
در سوریه با تاسیس حوزه علمیه " زینبیه" خدمت بزرگی به مسلمانان این کشور نمود و در همین راستا توانست با فعالیتهای گسترده و نگرشی عالمانه در راستای اصلاح فرقه های علی اللهی و اهل حق که از عقاید منحرفی برخوردار بودند خدمت شایانی از خود به یادگار گذارد.
ایشان در لبنان با تاسیس پایگاه علمی و فرهنگی و سازمانی به نام "جماعة العلماء" برگ زرین دیگری بر افتخارات خود افزود. وهمچنین تاسیس مدرسه "الامام المهدی" از دیگر اقدامات ایشان در لبنان بود.
ایشان به دعوت بازرگانان مهاجر لبنان به کشور ساحل عاج رفته و در اندک زمان توقف خود در انجا اقدام به ساخت بنای مرکز اسلامی نمود.
ایشان همچنین در نبرد با حزب بعث که در سوریه شکل گرفته بود به مبارزه علنی پرداخت، و در این راه هم متحمل سختیهای بسیار گشت.
سرانجام در روز جمعه 12 اردیبهشت سال 59 آنگاه که تصمیم داشت در مجلس یادبود شهید محمد باقر صدر شرکت کند مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید و پیکر پاک ایشان پس از انتقال به قم و خواندن نماز توسط آیت الله العظمی مرعشی نجفی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
درود خدا و ملائک بر روح پاک شهید مظلوم آیت الله سید حسن شیرازی قدس سره. او که در طول عمر کوتاه اما پربرکت خود همواره در حال جهاد و مبارزه با ظلم، بی عدالتی و بی دینی بود و در این راه متحمل ناملایمات و شکنجه های طاقت فرسائی شد. سالهاست که مسلمانان عراق، لبنان و سوریه و دیگر کشورهای اسلامی از برکات وجودی این عزیز بی نصیب مانده اند.
شرح شهادت آیت الله شهید سید حسن شیرازی از روزنامه بیروتی النّهار
عصر دیروز بوسیله گلوله های مسلسل دو نفر مجهول در محله رملة البیضاء آیت الله سید حسن شیرازی ترور شد. او ریاست "جماعة العلماء الشیعه" درلبنان و ریاست "حوزه علمیه زینبیه" در دمشق را بعهده داشت. از طرف مقامات رسمی لبنان این ترور سخت محکوم و مورد اعتراض قرار گرفت و نائب رئیس مجلس شیعیان از ترور ایشان اظهار تاسف نموده و گفت: این جنایت ناشایست، بر ضدّ ما و ضدّ اسلام انجام گرفته است.
و ادامه میدهد: آیت الله شیرازی ایرانی الاصل بوده و از سال 1974 میلادی در لبنان زندگی میکرده. تحقیقاتی که بوسیله دستگاه امنیتی انجام گرفته است نشان می دهد که آيت الله سيد حسن شيرازى ساعت شش عصر از هتل بیروت بیرون آمده، سوار تاکسی عمومی زرد رنگ شده، در بین راه دو اتومبیل حامل افراد مسلّح از دو طرف، اتومبیل سید را احاطه کرده و به طرفش آتش گشودند، چند گلوله به سر ایشان اصابت میکند و آيت الله سيد حسن شیرازی در حالتی که خون از سر و چشمان و بینیشان می ریخته است روی صندلی عقب ماشین می افتد و...

چه ولادتی زیبا و چه رجعتی خونین داشت!
در جوار بارگاه ملکوتی امیرالمومنین علیه افضل الصلوة و السلام در نجف اشرف چشم به جهان گشود و در آستانه نورانیت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام در کربلای معلّی رشد کرده و درس جهاد و مقاومت آموخت. او به سالار شهیدان اقتدا کرد و خونین بال بسوی مولایش شتافت.
این شهیدعزیز دارای ویژگیهای خاصی بود که در کمتر کسی یافت میشود. دانشی سرشار، اخلاقی پیامبرگونه، فکری اصیل و منطقی داشت. سینه او سرشار از احساسات الهی و سوز اهلبیت عليهم السلام بود. سخنی شیرین و اخلاقی خوش، شخصیتی استوار، با وقار و هیبت الهی داشت.
او روز وشب بدون خستگی برای نشر معارف اسلامی و انجام تکلیف الهی می کوشید و تنها هدفش الله بود و در برابر هیچ نوع فشاری تسلیم نمی شد.
زهد و تقوی در زندگی بی پیرایه او هویدا بود و با آنکه دهها موسسه دینی، فرهنگی و اجتماعی با دست مبارکش تاسیس نمود و مدیر حوزه علمیه زینبیه بود. با این حال حتی یک ملک مسکونی در این دنیای فانی برای خود خریداری ننمود.
شهید سید حسن شیرازی در خاندانی اصیل و ریشه دار، رشد و تربیت یافت. تاریخ تشیع کمتر خاندانی، مانند خاندان شیرازی که در علم، تقوا و جهاد معروف بوده، به خود دیده است. این خاندان در طول یکصد و پنجاه سال اخیر تعداد بسیاری از مراجع بزرگ، فقهاء، نویسندگان، ادبا و شعراى اهلبیت عليهم السلام و متدینیّن نمونه و بی نظیر در خود پرورش داده است.
شهید سید حسن نیز از جمله آنان است که از خردسالی تحصیل علوم دینی را آغاز نمود و پس از اتمام دوره سطح و درس خارج به درجه اجتهاد نائل گردید. او از اساتیدی همچون آیت الله سید هادی میلانی، آیت الله میرزا مهدی شیرازی، آیت الله شیخ محمد رضا اصفهانی و برادر بزرگوارش آیت الله العظمى سید محمد شیرازی تلمّذ نمود. در سال 1393 هجری قمری مدرسه علمیه زینبیه را تاسیس نمود، و مدتی مشغول تدریس درس خارج در آنجا گردید.
بیش از یک قرن و نیم است که در این خاندان، رشته مرجعیت قطع نشده است. از سال 1282 قمری که مرحوم شیخ الفقهاء شیخ مرتضی انصاری دیده از جهان فرو بست، مجاهد بزرگ سید میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به مجدد شیرازی (صاحب نهضت مشهور تنباکو در ایران) رضوان الله تعالی علیه به مرجعیّت و رهبری جهان تشیع برگزیده شد. پس از شهادت این مرجع بزرگ در سال 1312 قمری، شاگرد او شهید بزرگ و امام مجاهد آیت الله محمد تقی شیرازی رحمة الله علیه (رهبر انقلاب 1920 عراق) به عنوان مرجع تقلید اعلم و زعيم جهان تشیع شناخته شد. پس از مسمومیت و شهادت ایشان در سال 1338 هجری قمری، مرحوم آیت الله میرزا علی آقا شیرازی قدّس سره مرجع تقلید شیعیان جهان گردید.
پس از رحلت این مرجع بزرگ دو عالم بزرگ دیگر از این خاندان به مرجعیت رسیدند.
آيت الله سید میرزا عبدالهادی شیرازی قدس سره، آيت الله سیدمیرزا مهدی شیرازی قدس سره که پدر بزرگوار شهید سید حسن بودند. پس از رحلت پدر، آیت الله العظمى سید محمد شیرازی ( برادر بزرگ او ) بعنوان مرجع اعلم به مرجعيت رسيد. او بیش از هزار و دویست کتاب نوشته که دوره فقه صد وپنجاه جلدی یکی از آنها است و ایشان لقب سلطان المؤلفین را از اتحادیه بین المللی نویسندگان کشورهای عربی دریافت نموده است.
مقلدین آن بزرگوار وشیعیان و دوستداران اهلبیت در تقلید و فتوی به برادر بزرگوارش آيت الله العظمى سید صادق شیرازی حفظه الله رجوع نمودند و او را مجتهد اعلم زمان می دانند. بدین ترتیب خط مرجعیت و رهبریت شیعه در این خاندان زهد و تقوی تا کنون استمرار داشته و خواهد داشت انشاءالله. امید واریم خدای تعالی آنان رااز شرّ ظالمان زمان حفظ نماید.
پس از بیست و پنج سال هنوز در آسمان شهادت نام شهید آیت الله سید حسن شیرازی می درخشد و یاد او راه جهاد ومقاومت را به رادمردان و آزادگان جهان می آموزد. او جان خود را در راه اطاعت و رضایت حق تعالی بر طبق اخلاص نهاده، برای دفاع از دین، قرآن و اهلبیت از دنیا و آنچه در آن است چشم پوشی نموده و زندگی سخت و پر رنج و مشقت را در این راه با رضایت تمام پذیرفت. او که این درس را از اجداد معصومش علیهم السلام گرفته بود همچون شیعه ای مخلص و یاوری برای امام زمانش قدم در راه اطاعت و رضایت آنان گذاشت و به دلیل فعالیت های زیادی که داشت تا پایان عمر شریفش موفق به ازدواج و تشکیل خانواده نشد.
خاندان شیرازی همچنانکه در علم و اجتهاد، زهد و تقوی نمونه و سرآمد روزگار هستند. در سیاست، جهاد و شهادت نیز کم نظیر می باشند. جدّ بزرگوار این خاندان سید میرزا محمد حسن شیرازی قدس سره یک قرن و نیم پیش با استعمار انگلستان در جریان نهضت تنباکو مبارزه کرد و در رهبری و جهاد خود سخت کوشید و استقامت کرد تا آنکه استعمار انگلستان را از کشور مسلمان ایران بیرون راند. و در همین راه بوسیله سم مسموم شده و به فیض شهادت نائل آمد.
بعد از ایشان ميرزا محمد تقی شیرازی قدس سره فتوی به جهاد با استعمارانگلیس را در عراق داد و نهضت ثورة العشرین را رهبری نمود، که سرانجام انگلیسی ها از سرزمین اسلامی عراق بیرون رانده شدند و ایشان هم به دست عوامل مزدور انگلیسی مسموم شده و به درجه شهادت نائل گردید. این مبارزه و جهاد همچنان توسط آیت الله سید میرزا عبدالهادی شیرازی وآيت الله سید میرزا مهدی شیرازی قدس سرهما ادامه پیدا کرد. و انقلابی را بر علیه کمونیستها در اوائل حکومت عبدالکریم قاسم رهبری نمودند و در اثر فتوای این دو مرجع بزرگ و فتوای دیگر مراجع تقلید مانند آیت الله سید محسن حکیم پیروزی بزرگی نصیب مسلمانان عراق شد و کمونیستها شکست سختی خوردند.
همین مسیر مبارزاتی را آيت الله شهید سید حسن و برادر بزرگوارشان آيت الله العظمی سید محمد شیرازی ادامه دادند و نهضتی را بر ضدّ حکومت بعث ستمگر عراق رهبری کردند. که در نیمه راه آيت الله سید حسن به دست مزدوران بعثی و آمریکایی به شهادت رسید و برادر بزرگوارشان همچنان با عزمی راسخ به مبارزه ادامه داد. ایشان در مجلس یاد بود برادر شهیدشان فرمودند:
"این اولین قربانی از خاندان ما نیست که در راه خدا دادیم، و همانگونه که آخرین قربانی هم نخواهد بود، و ما خاندان شهادت هستیم و همچنان در این راه ایستادگی خواهیم کرد تا به یاری خدا دماغ ستمگران و مستکبران را به خاک بمالیم، خدا با ما است و ما را یاری خواهد فرمود همانگونه که خود فرموده است ما فرستادگان خود و ایمان آورندگان را یاری خواهیم نمود. "
آيت الله العظمی سید محمد شیرازی که در سال 1349 ش بالاجبار و پس از صدور حکم اعدامش از طرف حزب بعث عراق، ابتدا به کویت مهاجرت کرد و پس از پیروزی انقلاب در سال 57 به ایران آمد و در شهر قم سکنی گزید. او کسی بود که اردشیر زاهدی داماد شاه و وزیر خارجه وقت پس از واقعه 15 خرداد 42 درباره وی گفت: صدای انقلاب از کربلا به گوش می رسد.
ایشان با نظریات خویش از جمله شورای مراجع، نفی حکومتهای فردی و دیکتاتوری، امت واحده اسلامی، لغو مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی، سیاست عدم خشونت، تعدد احزاب سیاسی و ... روح تازه ای در اسلام دمید. این بزرگ مرجع جهان تشیع، با داشتن دهها میلیون مقلد در سرتاسر جهان، تربیت هزاران مبلّغ، روشنفکر و واعظ، تألیف بیش از 1200 کتاب در موضوعات گوناگون، تاسیس صدها موسسه، حسینیه، کتابخانه، قرض الحسنه، بیمارستان و ... در بیش از 100 کشور جهان وزنه بزرگی در میان مراجع حاضر به شمار می رفت.

فعالیتها و مبارزات
آیت الله شهید سید حسن شیرازی با الهام از انوار روشن الهی و سیره اهل بیت علیهم السلام مسیر نجات ملتهای مسلمان را ترسیم نمود و همواره تاکید می کرد که تشکیل یک جامعه قانونی و ایجاد ضوابط و قوانین صحیح ممکن نیست، مگر از طریق اسلام و معصومین علیهم السلام و هر قانونی که مخالف اسلام باشد موجب محدودیّت و هدم آزادیهای شخصی و اجتماعی می شود، لاجرم مردود و محکوم به شکست است.
این شهید بزرگوار از دوران جوانی وحتی کمتر از سن بیست سالگی فعالیت و مبارزات خود را در برابر حکام زمانه آغاز نمود. کشور عراق در آن زمان، روزگار بسیار دردناکی را می گذراند، موج فساد همه جا را فرا گرفته بود و مراکز فروش شراب و قمارخانه ها توسط دولت وقت در شهرها و روستاها دایر می شد. در شهرهای مقدس نجف اشرف، کربلا، کاظمین و سامرا فساد بصورت مخفیانه رایج بود و تنها قمارخانه ها بصورت آشکار در همه جا به چشم می خوردند. در شـهر کــربـلا هفـتصد مرکـز قماربازی سرشماری شده بود.آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و آیت الله شهید سید حسن شيرازى قدس سرهما با کمک عده ای از خطبا، علمای نجف و صاحبان نفوذ در بغداد در طی یک سال زحمت خستگی ناپذیر این مراکز فساد را تعطیل نمودند.
شهید سید حسن شيرازى قدس سره در زمان حکومت نوری سعید از راههای مختلف به مبارزه با حکومت فاسد و ظالمانه وقت پرداخت. از یک طرف به طور مستمر به ملاقات شخصیت های سیاسی، مقامات و مسئولین کشور می رفت و از طرف دیگر با مقالات کوبنده خود ملت مسلمان را به آگاهی و بیداری دعوت می نمود. در جریان ملاقاتهایش با مسئولین به آنان هشدار می داد که در جریانات کشور به مسئولیتهای شرعی خود عمل کنند. بخصوص در مورد بی اعتنایی به زیارتگاههای شیعیان و مراسم مذهبی آنان تذکر می داد.
این بزرگوار آنقدر تماس ها و خواسته های خود را دنبال می کرد که مقامات بغداد از دست او به تنگ می آمدند. گاهی با احترام به او وعده هایی می دادند و گاهی با تندی او را تهدید میکردند. اما او همیشه در جهاد و بیداری بسر می برد و از تهدیدات آنان به خود هراس راه نمی داد. ایشان با مقالات کوبنده با اسلوبی ادبی و عالی که خود می نگاشت و با قصائد و اشعار جذاب و آتشینی که می سرود و منتشر می ساخت، ملت مسلمان را آگاه و بیدار می کرد.
آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سره با برادر شهیدش مجله " الاخلاق و الآداب" را با تیراژ پنچ هزار نسخه ای در شهر مقدس کربلا منتشر می کردند. شهید سید حسن که سردبیر مجله بودند، با مقالات کوبنده و بیدار کننده خود در هر شماره، صاعقه ای کشنده بر سر حکومت عراق فرود می آورد. خصوصاً در جریان "پیمان بغداد" که نوری سعید با شاه ایران و دیگر ایادی استعمار در منطقه بسته بود، شهید سید حسن شیرازی پیشاپیش رجال مبارزی بود که این پیمان را محکوم کرد و مردم را نسبت به خطرات و مفاسد این پیمان در آینده آگاه ساخت. پس ازامضای "پیمان بغداد" مجله با سر مقاله ای پیرامون محکوم ساختن پیمان های استعماری و همکاری با کفار منتشر شد. در این مقاله به پهلوی ملعون که همه چیز ملت ایران را به استعمار فروخته، دین و ملت را نابود کرده بود، به سختی حمله شد.
در اثر انتشار این مجله شاه ایران سخت به خشم آمد و از بغداد دستورهایی به کربلا رسید و شهید سید حسن شیرازی را سخت تهدید کردند و حکومت بغداد که از مقالات سید حسن به شدت بر آشفته بود، دستور تعطیل شدن و دستگیری و زندانی کردن سید حسن و سید محمد شیرازی و تمام همکاران این مجله را صادر کرد. اما تقدیر الهی مانع اجرای این حکم ظالمانه شد و انقلابی بر ضد رژیم سلطنتی عراق به راه افتاد و با نابودی حکومت وقت مجله نیز به کار خود ادامه داد.
یکی از بزرگترین و ارزنده ترین قسمت از فعالیت ها و مبارزات شهید سید حسن شیرازی در آن زمان، نجات مسلمانان مخصوصا جوانان از موج سریع و تند افکار کمونیستها و قیام علیه حزب کمونیست بود. عراق در زمان حکومت عبدالکریم قاسم که یک وابسته غربی بود، پس از قیام علیه ملک فیصل دوم بلافاصله زمینه تسلط مکتب کمونیست ها را فراهم نمود. مکتب کمونیست به هیچ چیز پایبند نبود، نه به دین، نه به عقل و نه به عرف. آنها معتقد بودند خدایی وجود ندارد، اخلاق و دین مفهومی ندارد، خانواده فاقد هر گونه ارزش است و در زیر لوای همین شعارها به هر فسادی دست می زدند و زمینه هر بی بند و باری را فراهم می کردند.
در ابتدا آنان افکار به ظاهر جالب خود را در مغز جوانان زیبا جلوه دادند، و ظاهرسازی نمودند که بیشتر مردم متدین در مقابل موج سریع و تندرو آنان ناامید شدند و آیه یأس خواندند و دست از فعالیتهای دینی برداشتند. اما افراد آگاهی چون شهید سید حسن که می دانستند این احزاب همانند کفِ روی آب می مانند که مدتی روی آب می ایستند ولی به مرور زمان از بین خواهند رفت، دست به فعالیتهای گسترده زدند.
این شهید بزرگوار جلساتی در کربلا براى جوانان متدین به نام "الشباب الحسینی" تشکیل داد. با جلسات و مجالس مناظره برای جوابگویی به شبهات کمونیستها و نشر و توزیع کتابچه های مختلف، سعی در آگاه کردن مردم به خصوص جوانان نسبت به خطر کمونیست داشت.
در همین ایام دست به ابتکار بسیار زیبایی زد. با تشویق و حمایت پدر و برادر بزرگوارشان در سیزده رجب به مناسبت ولادت امیر المومنین علی علیه السلام جشن بزرگ و با شکوهی را در کربلا ترتیب داد. هدف و فلسفه این جشن ایجاد یک موج نیرومند در مقابل کمونیستها بود، بلکه فستیوالی دینی و جنبشی مذهبی ضد تمام احزاب کفر و استعمار در عراق بود.
سیزده رجب، تمام کربلا را زینت کردند و در تمام میدانهای شهر یکی از داستانهای تاریخ اسلام را با وسایل الکتریکی مجسّم کردند. از تمام شخصیتهای دینی، علمی و سیاسی عراق دعوت به عمل آمد تا در این جشن شرکت کنند. تمام سفرای کشورهای اسلامی و وزرای عراق و بزرگان دولت و ارتش در این جشن حضور پیدا کردند. محل برگزاری، حسینیه تهرانی ها جنب صحن مقدّس امام حسین علیه السلام بود. این جشن در سال اولش که پدیده ای جدید بود سر و صدای زیادی از خود بجا گذاشت، تا جایی که رادیو بی بی سی لندن اخبار آن را منعکس کرد. از طرف مرحوم آیت الله شیرازی و آیت الله حکیم و شخصیتهای مذهبی و ارتش مقاله خوانده شد. از لبنان جرج جرداق ادیب بزرگ عرب سخنرانی نمود.
سخنرانان یکی پس از دیگری جلوی تریبون قرار گرفتند و مردم برای آنان ابراز احساسات می کردند و به سخنرانی آنان گوش می دادند. در اوج گرمی جشن، پشت میکروفون اعلام شد که اکنون سید حسن شیرازی به دیدارتان می آید. مردم مخصوصا جوانان به مجرد شنیدن نام ايشان ناگهان از جای برخواستند و دیگر هیچ نیرویی نتوانست جلوی ابراز احساسات آنان را بگیرد. صدای کف زدن مداوم مردم دیوار حسینیه تهرانی ها و خانه های شهر کربلا را به لرزه درآورده بود.
سید حسن از میان مردم برخاست، بسوی تریبون رفت و با دست خود از ابراز احساسات مردم تشکر نمود، ولی مردم مگر دست برمی داشتند؟! جوانان اداره کنندۀ جشن با اشاره دست از مردم تقاضای سکوت و نشستن کردند و پس از چند دقیقه فضای مجلس آرام شد و سید حسن شروع به سخن کرد. در شب سیزده رجب سال 1960 میلادی در زمان حکومت حزب کمونیست عراق، در محضر علمای بزرگ شیعه و بکری، مرحوم آیت الله حکیم، هشت وزیر عراق، نماینده عبدالکریم قاسم، بزرگان ارتش عراق، سفرای کشور های اسلامی، نماینده رئیس مجلس السیاده، ادبای بزرگ لبنان و سوریه، جوانان عراق و مردم کربلا، حدود نیم میلیون نفر مردم در صحن مقدس امام حسین علیه السلام و خیابانهای اطراف ایستاده بودند و از بلندگو به سخنرانیهای جشن گوش می دادند.
مردم آماده برای شنیدن آخرین بیانیه نماینده روحانیت شیعه بودند در حالیکه از قتل و غارت کمونیست ها به ستوه آمده بودند و ناامید شده بودند. سخنرانی شهید آیت الله سید حسن شیرازی آنچنان کوبنده و مهیّج بود که همچون صاعقه ای آتشین و پتکی آهنین بر سر کمونیست ها و فرمانروایان بغداد فرود آمد و پس از آن نیروهای متدین و مذهبی احساس شخصیّت و غرور کردند و خود را توانا و قادر بر هر چیز می دیدند. آن روزها استاندار کربلا عبد الشوک بود که قبل از تشکیل مجلس با اصرار زیادی از شهید سید حسن خواسته بود تا او را ملاقات کند و گفته بود اگر سروده سيد حسن را قبل از جلسه مطالعه نکنم، مجلس جشن را تعطیل خواهم کرد. اما آیت الله شهید پافشاری داشت تا با استاندار ملاقات نکند. ولی ناچار قسمتی از اشعار خود را که چندان اهمیتی نداشت را برای او فرستاد. استاندار که دید قصیده چندان پر حرارت و کوبنده نیست و به سیاست آنان لطمه نمی زند، اجازه داد.
شهید بزرگوار وقتی پشت تریبون قرار گرفت، سروده کوبنده خود را از حفظ خواند و آنچه می خواست بیان فرمود. استاندار سخت برآشفته بود، و از طرفی هم به خاطر مهمانان خارجی و رجال و شخصیتهای مهم و رسمی عراق نمی توانست مجلس را ترک کند و از ادامه آن نیز قادر نبود جلوگیری کند.
ترجمه قسمتی از این اشعار:
مردم، کلمه ســــلام و صلح شما را فریب ندهد (السّلام شعار کمونیست ها بود)
که این جنگ بی ایمانی است بر علیه وطن ما و فرمانروایان ما.
گفتند شعار ما صلح است، اما دیدیم که شعارشان
کشیدن طنابهای اعدام و شکنجه اجسام بود.
به پیامبر اسلام و کتابش توهین کردند.
و خدا و اسلام را به باد مسخره گرفتند.
تمام استعمارگران گوش فرا دهند
ما خواهان برقراری حکومت اسلام هستیم
مردم! بنام خدا و قرآن قیام کنید.
برای بنیان گذاری حکومت اسلام!
سخنان شهید در آن زمان و در آن مجلس باشکوه جشن، بنیان کفر و الحاد کمونیست ها را بر سرشان ویران کرد، در حالیکه قبل از برگزاری آن جشن، کمونیست ها تلاش کردند مجلس را به هم بزنند و مانع برگزاری آن شوند، ولی به یاری خدای متعال توطئه هایشان خنثی شد و موفق نشدند کاری کنند. آنجا بود که خود نیز دریافتند جز کفی روی آب بیش نیستند و امواج سهمگین آب دریا را نمی توانند در زیر سیطره خود درآورند. دریافتند که عمق دریا را نیروهای دینی در قدرت خود دارند و اعتراف کردند که: "ارتجاع کربلا! حزب را نیم قرن عقب انداختند". حزب کمونیست که احساس شکست نموده بود، دست و پای خود را جمع و جور کرد و تهدید به قتل نمود.
شهید آیت الله سید حسن شیرازی برای جلوگیری از انتشار افکار مخرّب و ظلم و فساد حزب کمونیست به قاهره مسافرت نمود و با شیخ محمود شلتوت رئیس جامع الازهر ملاقات کرد و از او درخواست نمود تا با تمام قدرت از انتشار این حزب جلوگیری کند. زیرا که اگر این دشمن بتواند در یکی از کشورهای عربی نفوذ کند، ضررش به تمام کشورهای عربی و اسلامی خواهد رسید و شیخ شلتوت هم با این پیشنهاد موافقت نمود و اقداماتی را انجام داد.
عراق در دوره کمونیست ها اوضاع نابسامانی داشت و کسی حقّ اظهار نظر نداشت. آنها به بهانه های مختلف مردم بی گناه را می کشتند. ظلم و جور، شکنجه مردم بی گناه و هتک و حرمت نوامیس از کارهای رایج آنها بود. از جمله کارهای وحشیانه آنان این بود که پاهای یک انسان را به ماشین می بستند و او را زنده زنده در خیابانهای کربلا و دیگر شهرهای عراق می کشیدند و اوج توحّش زمانی بود که فردی را به دو ماشین می بستند و آنها را در دو جهت مخالف به حرکت در می آوردند تا آن انسان از وسط به دو نیم شود. در روستایی نزدیک کربلا به نام" شقاثة " معلمی را به همین روش به قتل رساندند و پس از آن، عدّه ای از جوانان را در اطراف بدنش جمع کردند و در حالیکه دستهایشان را به خون آن معلّم آغشته کرده بودند فریاد می زدند: "این سزای خیانت کنندگان است."
جوانان فاسد در مراکز تجمّع حزب کمونیست جمع می شدند و بعضی از آنان در مقابل دیدگان سایرین مشغول به زنا با زنان و لواط با پسران می شدند.
راهپیماییهایی را به راه می انداختند و شعارهایی پوچ و بی معنا سر می دادند و هزاران دختر جوان را به خیابانها می کشاندند و شعار می دادند "مهریه و خطبه عقد معنایی ندارد و حاکم شرع را در رودخانه می اندازیم." فساد در زمان عبدالکریم قاسم به اوج خود رسیده بود. زنا آنقدر شایع شد که دختران از این راه باردار می شدند و به همین دلیل عبدالکریم قاسم هفت پزشک متخصص را از غرب برای سقط جنین ها دعوت کرده بود که شبانه روزی به این کار مشغول بودند.
کمونیست ها برای پیشبرد اهداف خود از افراد فاسدی که به هیچ چیز پایبند نبودند استفاده می کردند. من جمله : حسن الرّکاع که قبل از انقلاب کمونیستی در شهر مسیّب ( شهری بین کربلا و بغداد ) به پینه دوزی مشغول بود، بعد از انقلاب او را بر مردم مسلط کردند و مانند یک حاکم بی قید و بند هر کاری می خواست انجام می داد. یکی از ظلم هایش این بود که شخص بی گناهی را می گرفت، برهنه می کرد و بر زمین می بست، عقرب های زیادی را که از قبل جمع آوری کرده بود روی بدنش می ریخت و منتظر می شد تا آن شخص در اثر نیش عقرب ها از دنیا برود.
در این زمان پدر بزرگوار شهید سید حسن، مرجع تقلید شیعیان جهان آيت الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی قدس سره که اوضاع را کاملاً ضدّ دین می دید نماینده ای را به نزد استاندار شهر مقدس کربلا فرستاد تا از کارهایی که هتک حرمت زن مسلمان، عزّت و شرف مسلمانان را از بین می برد دست بردارد. استاندار در جواب فرستاده ایشان گفته بود به سید شیرازی بگویید: " اگر این کارها را دوست نمی دارد، کربلا را رها کند، کربلا که شهر او نیست!! "
آيت الله سید میرزا مهدی شیرازی قدس سره در جواب استاندار فرمودند: "به او بگویید که اگر او چنین کارهایی را دوست دارد کربلا را ترک کند زیرا که شهر، شهر ماست. این ما بودیم که در "انقلاب ثورة العشرین" عراق را به استقلال رساندیم. (رهبر ثورة العشرین مرحوم شیخ محمد تقی شیرازی دایی پدر شهید سید حسن بود و سید میرزا مهدی شیرازی با عده ای از علما ایشان را در این نهضت یاری می کردند.)
یکی دیگر از کارهای کمونیست ها که آثار بسیار مخربی داشت از بین بردن نظام خانواده بود. آنان به خوبی می دانستند که خانواده سهم بسزایی در ثبات جامعه دارد و جامعه را به سوی خوبیها سوق می دهد و چون کانون خانواده را مخالف برنامه هایشان می دیدند لذا در صدد از بین بردن نظام خانوادگی شدند. کمونیست ها اعتقاد داشتند که یک زن اختصاص به یک مرد ندارد. بلکه هر کس هر وقت که خواست می تواند از او بهره جنسی ببرد و زن می تواند خودش را در اختیار هر کس حتی پدر، برادر، پسر و ... قرار دهد. یکی از کمونیست ها با کمال افتخار فریاد می زد که زن من آزاد است که خودش را در اختیار هر مردی قرار دهد. همان گونه که او مرا آزاد گذاشته است تا با هر زنی که می خواهم معاشرت کنم. این گروه منحرف اقتصاد را بهانه ای برای رسیدن به اغراض حیوانی خود قرار داده بودند و این نتیجه ای جز از هم پاشیدگی جامعه نداشت.
از دیگر مشکلات و فجایع این دوران:
* استهزا و تمسخر دین توسط مقامات مملکتی، مدیران، استانداران و سایر مسئولینی که کمونیست بودند.
* کشتار مردم بی گناه بدون هیچ دلیلی، غارت اموالشان و ایجاد ترس و رعب در دل مردم.
* ضرب و شتم شدید زائرین کربلا و عتبات عالیات.
* برای تقویت کمونیست ها ظلم و بی عدالتی حالت رسمی و قانونی پیدا کرده بود. دستور صادرشده بود که اگر کمونیستی با کسی دیگر نزاع پیدا کرد، حق را به شخص کمونیست بدهید. بدون در نظر گرفتن اینکه حق با اوست یا نه !!! و شخص معارض را زندانی کنید.
مرجع فقید آيت الله العظمی سید محمد شیرازی با برادر شهیدشان سید حسن قدس سرهما برای جلوگیری از این منکرات فعالیت های زیادی می کردند. از جمله به همراه شخصیت های مردمی عراق به ملاقات استاندار کربلا و وزیران مختلف در شهر بغداد می رفت تا آنها را وادار کند از این منکرات جلوگیری کنند و یا حداقل بتواند از شدت آن بکاهند.
شهید سید حسن چندین بار به همراه شیخ عبدالزهراء کعبی، سیّد ناجی عمیدی، سید صادق شهرستانی و شیخ حمزه زبیدی به بغداد رفت تا با سران کشور در رابطه با جلوگیری از فساد گفتگو نمایند. برای مبارزه با کمونیست ها و جلوگیری از فساد و ظلم هایی که مرتکب می شدند، مرجع تقلید شیعیان جهان آيت الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی پدر بزرگوار شهید سید حسن و مرحوم آيت الله العظمی سید محسن حکیم و آيت الله العظمی سید عبد الهادی شیرازی و علماء دیگر فتوا بر کفر و الحاد کمونیست ها دادند.

سرانجام کار کمونیست ها و پایان حکومت عبدالکریم قاسم
عبدالکریم قاسم در شهری به نام "ام الطیول" در نزدیکی بغداد هیجده افسر را که به "احرار" معروف بودند اعدام کرد. این کار او باعث شروع تحرکاتی علیه وی از شهر موصل شد. پس از آن، حرکت کردها شدت پیدا کرد. شاه ایران هم کردهای عراق را حمایت و تقویت می کرد و عبدالکریم قاسم برای پاسخ به حرکت شاه ایران دستور اخراج ایرانیان مقیم عراق را صادر کرد و ایرانیان با خشونت شدید و مصادره اموال و داراییهایشان از عراق اخراج شدند. البته تعداد زیادی از عراقیها هم به اسم ایرانی از عراق رانده شدند. بعد معلوم شد که این یک نقشه انگلیسی علیه شیعه ها بوده است.
سرانجام ناسیونالیست ها و بعثیها در یک کودتای نظامی عبدالکریم قاسم را کشتند و عبدالسلام عارف که یک افسر ارتش عراق بود به ریاست جمهوری رسید و دستور دستگیری مزدوران عبدالکریم قاسم را داد. پس از دستگیری آنها را در بغداد جمع آوری و لباسهایشان را از تن در آورده و پمپهای باد را به ایشان وصل کرده و آنقدر آنان را باد نمودند تا بدنهایشان متلاشی گشت.
یکی از فعالیتهای ارزنده شهید سید حسن شیرازی که خود در آن دخالت مستقیم فکری و عملی داشت، آماده کردن روحانیون و اعزام آنها در روستاها و شهرهای عراق بود، تا بتوانند دین و ملت را در مقابل فعالیت های خرابکارانه حزب کمونیست حفظ نمایند. لذا تصمیم بر این شد که جوانان متدیّن و شجاع پس از مدتی درس خواندن و کسب مدارج علمی و عملی به روستاها و شهرهای مختلف اعزام شوند. این کار عملا فایده زیادی داشت. با آمدن افراد فعّال بسیاری از مناطق عراق از نظر دینی آباد شد و مجالس زیادی تشکیل و مردم نسبت به مسائل دینی و عقیدتی آگاه شدند.
به دنبال آن، کار ارزنده تری که انجام دادند فعالیت ادبی بود. شهید سید حسن معتقد بود که روحانیت باید به زبان مردم آشنا باشد و کتابهای اسلامی را باید از سبک قدیم بیرون آورد، لذا مجالس ادبی جالبی تشکیل داد و خودش هم در این مورد فعالیت و تحقیق زیادی نمود و روز به روز ادبیات در نوشته های روحانیون کربلا گسترش نمود، و روحانیت جوان با شعر و ادب آشنا شد.
این شهید بزرگوار کتابی در ادبیات عرب بنام " الادب الموجه " نگاشت و در این کتاب راه ادیب شدن و نویسندگی را با سبک روان بیان نموده است و همچنین یکی از مفید ترین تالیفات و اقدامات این شهید والا مقام در آن زمان تالیف کتاب "اقتصاد اسلامی" بود. چرا که با ظهور کمونیست ها و انتشار افکار ضد دینی، جوانان سئوالهای زیادی درباره دین و اقتصاد اسلامی می نمودند. در آن زمان هیچ کتابی به هیچ زبانی در عالم تشیّع در مورد اقتصاد اسلامی نگاشته نشده بود.
پس از کشته شدن عبد الکریم قاسم ناسیونالیست ها به رهبری عبدالسلام عارف قدرت را در دست گرفتند و دوباره ظلم و ستم شروع شد. شهید سید حسن شیرازی و شیخ عبدالزهراء رحمة الله علیهما به همراه عده ای از علماء به ملاقات عبدالسلام عارف رفتند تا با او برای اصلاح امور کشور گفتگو نمایند، این ملاقات و گفتگو هیچ نتیجه ای نداشت و معلوم شد که او به تمام معنا دشمن شیعه است. خصوصا با حوزه های علمیه نجف و کربلا دشمنی عجیبی داشت.
عبدالسلام عارف روزی برای ملاقات با آیت الله حکیم قدس سره به نجف رفت و هر چه اصرار نمود تا با ایشان ملاقات کند آیت الله حکیم به عنوان اعتراض به اعمال ناپسند و خلاف شرعش، او را نپذیرفت. عبدالسلام عارف در ابتدای حکومتش از محبوبیت خاصی برخوردار بود، زیرا که توانسته بود با از بین بردن کمونیست ها جایگاه ویژه ای در بین مردم پیدا کند، اما این محبوبیت چندان دوامی نداشت. وی پس از مدت کوتاهی با وضع قوانین غیر شرعی و ظلم و ستم بر مردم بیگناه، مورد تنفر مردم قرار گرفت. خصوصا وقتی که به دستور جمال عبدالناصر و اربابان استعمارگرش قانون و مرام "اشتراکی" را برای عراق آورد و به اوج منفوریّت خود رسید و همین کارش باعث نابودیش شد.
شهید سید حسن به همراه برادر بزرگوارشان عالم فرزانه آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و جمعی دیگر از علما مانند: سید محمد صادق قزوینی، شیخ جعفر رشتی رحمة الله علیهما و سید مرتضی قزوینی حفظه الله برای دیدار و کسب تکلیف در رابطه با مسئله اشتراکیت به دیدار آيت الله سید محسن حکیم قدس سره به نجف اشرف رفتند. آیت الله حکیم به سید مرتضی قزوینی فرمودند: به منبر برو و بگو: حکیم مخالف اشتراکیت است، و هر خطری هم که شما را تهدید کند من حمایتتان میکنم. پس از بازگشت به کربلا سید مرتضی قزوینی در صحن مطهر امام حسین علیه السلام منبر رفت و اعلام کرد که سید حکیم و سید شیرازی و دیگر علما مخالف اشتراکیت هستند و مردم را از خطرات آن آگاه کرد. پس از این سخنرانی به دستور عبدالکریم عارف سید مرتضی قزوینی دستگیر و به بغداد و از آنجا به تکریت تبعید شد. آيت الله حکیم تلاشهای زیادی برای آزادی ایشان کردند تا اینکه خدای متعال ایشان را نجات داد.

رؤیای شیخ عبدالزهراء کعبی رحمة الله علیه
روزی شیخ عبدالزهراء کعبی به دیدن آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رحمة الله علیه آمد و برای ایشان تعریف کرد که در عالم رؤیا به زیارت حرم مقدس امام موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، دیدم امام کاظم علیه السلام در ضریح مبارک خود نشسته اند و با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت مى کنند، شنیدم که حضرت موسی بن جعفر به امیرالمؤمنین علیهما السلام فرمودند: دلم از این مرد ( اشاره به عبدالسلام عارف ) آزرده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عبدالسلام اشاره ای کردند، من در کمال تعجب دیدم که او به آسمان رفت و در حالی که آتش گرفته بود پایین می آمد.
عبدالسلام عارف پس از ظلم و جورهای فراوان به همین ترتیبی که شیخ عبدالزهراء در عالم رؤیا دیده بود، به درک واصل شد. روزی او سوار هواپیما شد ولی هرگز به زمین بازنگشت، چرا که غربیها حکم قتل او را صادر کرده بودند که با منفجر کردن هواپیما این حکم اجرا شد.
پس از مرگش گوشتهای سوخته را به اسم بدنش آوردند و به خاک سپردند. پس ازنابودی ناسیونالیستها و مرگ عارف، بعثیها قدرت را در دست گرفتند.
شهید بزرگوار سید حسن شیرازی که شجاعت را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود. با روی کارآمدن رئیس جمهور جدید "عبدالرحمان عارف" به ملاقات او رفت و با شجاعت و صراحت تمام عبدالرحمن را نصیحت کرد. او نیز مانند گذشتگان پند نگرفت و راه آنان را رفت تا اینکه منجر به نابودیش شد. پس از او حزب بعث احمد حسن البکر را رئیس جمهور عراق کرد. حزب بعث که بدست میشل عفلق در سوریه تاسیس شده بود در عراق هم شروع به فعالیت کرد و حکومت را در دست گرفت. (میشل عفلق شخصی مسیحی که پدرش یونانی و مادرش فرانسوی بود و با استعمار فرانسه به مناطق سوریه و لبنان آمده بود.)
سید حسن رحمة الله علیه این بار با تمام قوا وارد میدان مبارزه شد و با تشکیل اجتماعاتی از طبقات مختلف مردم و شخصیتهای سیاسی عراق به آنها گوشزد کرد که این بار حزب بعث با ماسک دین و ناسیونالیسم می خواهد پیشرفت کند. در جشن بزرگ میلاد امیرالمومنین عليه السلام در کربلا مردم دوباره منتظر شنیدن سخن روحانیت شیعه در مورد این حزب بودند. نماینده مردم و روحانیت شیعه سید حسن شیرازی پشت میکروفون قرار گرفت و در این سخنرانی با اشعار خود مردم را متوجه خطرها و ماهیت ضدّ ملی و دینی حزب بعث کرد.
ترجمه قسمتی از اشعار شهید:
رفقا ( کمونیست ها ) ثروت مردم را گرفتند
آنگاه در حیرت ماندند و دیدند که ثروتی نمانده
نه از فقر فقراء کاسته شد.
ونه ثروتی برای اغنیاء باقی ماند
در حالی که سوسیالیستها بورژوا شدند
در جمع مال یکسانند...
عفّت دختران را بر باد دادند زیرا آنان
خود بچّه های سر راهی و بی پدرانی بودند
این بعثی ها همان کمونیستها هستند تنها با یک تفاوت
که بر اینها کثــافـــت امــــویّت هم اضافه شده است
اگر اینها بی دین نبودند رضایت نمی دادند
که مشرکین بیگانه با آنان در حکومت شرکت داشته باشند
ولی اینان به حکومت میشل عفلق تن در دادند
مگر او با کینه جنگهای صلیبی و خونخواهی آنان نمی آید؟
پدرش بعنوان استعمار به سوریه آمد
آمدند با لعنتی سرخ
رفتند با شادمانی و سرور برای مردم
وای بر عراق که ظلمت شب را سپری نخواهد نمود
مگر آنگاه که حکومت اسلام را بر پا کند.
این سخنان شهید سید حسن همه جا نقل مجالس گشته، سر زبانها و دست به دست مبادله می شد. حزب فاشیستی بعث از دست سید حسن به شدت عصبانی شد و نقشه ترور یا دستگیری و زندان او را از همان زمان کشیدند.
احمد حسن البکر که از افراد حیله گر روزگار بود از طرف میشل عفلق مامور دستگیری سید حسن شد و تاکید شده بود که به طور طبیعی و بی سر و صدا دستگیری او انجام گیرد. او برای اجرای این دستور بعضی از شخصیتها را فرستاد تا از سید حسن برای حلّ پاره ای از مشکلات دعوت بعمل آورند. پس از این دعوت، سید حسن به سوی بغداد حرکت کرد تا با حسن البکر اتمام حجت نماید. به محض رسیدن سید به بغداد او را دستگیر کردند و به "قصر النهایه " انتقال دادند. از همان بدو ورود مورد اذیّت و آزار و شکنجه های وحشیانه قرار گرفت.

خلاصه ای از چگونکی شکنجه های آن شهید مظلوم در زندان بعث به نقل از خود شهید و نزدیکانش:
* ضربات سخت شلاق مخصوص
* اتو کردن پشت و سینه و شکم با اتو برقی مکرراً
* سوزاندن قسمتهائی از بدنش مانند صورت و... با آتش سیگار
* کندن موی صورت و ابروانش با وسائل برقی
* آتش زدن موهای صورتش (دو مرتبه)
* ضربات باتوم چوبی و آهنی، که در نتیجه چندین جای بدنش و دست و پا و انگشتانش شکست که حتی تا روز شهادتشان از درد بعضی از مواضع بدنش ناراحتی داشت.
* او را وارونه آویزان می کردند.
* او را به پنکه سقفی می بستند.
* انواع و اقسام توهین و تحقیر و........
در هنگام شکنجه لیست اسامی حدود سیصد نفر از علماء و مراجع تقلید و شخصیتهای اسلامی را می آوردند و از وی می خواستند که اقرار کند خودش و این افراد برای اجانب جاسوسی می کنند. اما شهید سید حسن شیرازی با ایمانی راسخ و صبر و ثبات فوق العاده ای که داشت تمام شکنجه ها را برای خدا تحمل کرد بدون آنکه خودش یا دیگران را متهم سازد.
نقل می کنند هنگام شکنجه میشل عفلق و صدام و دیگر رهبران حزب بعث که سخت از دست سید ناراحت بودند شخصا بر بالین سید حاضر می شدند و می خندیدند و آتش سیگار خود را به بدن سید نزدیک می کردند. بعثی ها چون دیدند با شکنجه به اهداف خود نمی رسند. واز طرفی فشارها و اعتراضات علما و مردم برای آزادی شهید زیاد است سید را به بیمارستان ارتش بردند و از آنجا هم او را به زندان بعقوبه انتقال دادند و به بستگان و دوستانش اجازه ملاقات دادند. مادر شهید رحمة الله علیها اولین ملاقات کننده بود آنقدر چهره فرزندش عوض شده بود که وقتی سید به مادر سلام کرده و دست او را می بوسد. مادر هر چه بصورت فرزند خود نگاه میکند او را نمی شناسد و میگوید تو که هستی؟ من حسن را می خواهم، حسن کجاست؟! و صورت خود را بر مى گرداند. شهید میگوید: مادر، من پسرت حسن هستم قیافه ام تغییر کرده است. مادر از صدای فرزندش او را شناخته، در آغوشش می گیرد آنقدر می گرید تا از حال میرود.
حزب بعث حکم اعدام سید حسن را صادر کرد که با دعاها و توسلات پی در پی این حکم تغییر پیدا کرد. از خود شهید نقل شده است که: یک روز در زیر دست شکنجه گرها متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شدم و نذر کردم که اگر خدا مرا از زندان رهایی بخشد کتابی درباره امام زمان علیه السلام می نویسم. ایشان پس از خروج از زندان بلافاصله عراق را ترک کرد و به سوریه و از آنجا به لبنان رفت و بعد از معالجه و درمان، فعالیتهای خود را از سر گرفت و بر اثر اشتغال زیاد نتوانست نذرش را عملی سازد، شبی در عالم رویا خدمت وجود مقدس امام زمان صلوات الله علیه میرسد و حضرت کتاب را از او مطالبه کردند. شهید با دیدن این رویا فوراً نذر خود را عملی می سازد، و بلافاصله کتاب "کلمة الامام المهدی" را می نویسد.
بدین ترتیب فعالیت ها و مبارزات آیت الله شهید سید حسن شیرازی در عراق پایان پذیرفت، و رفت تا در بیروت در سطح وسیعتری بجنگ طاغوتهای عالم برود و در راه عظمت اسلام و مسلمین جهادی همه جانبه و گسترده تر را آغاز کند. آیت الله شهید سید حسن شیرازی - قدس سره - پس از آزادی از زندان بعث بلافاصله به بیروت هجرت نمود و مدتی در بیمارستانهای لبنان تحت درمان و معالجه آثار وخیم شکنجه های رژیم سفاک بعث بود و بعد از آن دوباره به میدان جهاد و مبارزه با ظلم و بی عدالتی برگشت.
شهید سید حسن در لبنان زندگی می نمود و لیکن افکار تابناک، روح بلند و فعالیتهای خستگی ناپذیر آن سید بزرگوار در تمام جهان پرتو افکنده بود. آن بزرگوار لبنان را مرکزی برای نشر مذهب اهلبیت علیهم السلام قرارداده بود و روزنامه ها و مجلات لبنان و کشورهای دیگر قسمتهایی از فعالیتهای ایشان را پخش می کردند. رژیم بعث همواره توطئه و فشارهای خود را بر علیه سید حسن و برادر بزرگوارشان حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سرهما گسترش می داد.
گوشه ای از ظلم های رژیم بعث به این دو بزرگوار:
* نشر انواع تهمت ها و دروغ پردازیها در مورد ایشان
* مراقبت دائمی از آن دو بزرگوار و مرتبطین و متعلقین به ایشان
* استخدام جاسوسها و ماموران در داخل و اطراف بیت و در مدارس و مؤسسات ایشان
* جلوگیری و مانع تراشی در راه نشر افکار و کتابها و مؤسسات ایشان
* ممنوعیّت چاپ و انتشار کتب ایشان و به آتش کشیدن، آنچه از ایشان چاپ شده بود.
* استراق سمع و کنترل نامه ها و پیام های ایشان
* ممنوعیّت خروج وابستگان ایشان حتی جلوگیری از انجام فریضه حج
* منع و نهی طلاب علوم دینی از حضور در درس خارج آیت الله العظمى سید محمد شیرازی قدس سره
* منع مردم از حضور در نماز جماعت معظم له که در صحن امام حسین علیه السلام برگزار مى شد.
* ضبط و مصادره تمام مؤسسات مربوط به ایشان از جمله درمانگاه قرآن کریم، کتابخانه های عمومی، صندوقهای قرض الحسنه، مدارس حفّاظ قرآن کریم و ...
* توقیف کلیه نشریات و مجلاتی که در جهت حل مسائل و مشکلات اجتماعی و دینی منتشر مى شد.
* مصادره اموال و وجوهات شرعی که برای آیت الله العظمی سید محمد شیرازی فرستاده می شد.
* بازداشت بسیاری از وابستگان و دوستان ایشان
فشارهای وحشیانه و صدور حکم اعدام مرجع عالى قدر آيت الله العظمى سید محمد شیرازی قدس سره از طرف رژیم بعث باعث شد که معظم له به ناچار از کربلا به کویت هجرت نمودند و در کویت همچنان به فعالیت و جهاد مستمر خود ادامه دادند. که بیان آن خود کتابی جداگانه را می طلبد. بعد از پیروزی انقلاب، به ایران مهاجرت کردند و همواره به فعالیتهای فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی خود از طریق نوشتن کتابها، ایراد سخنرانی ها، ایجاد مؤسسات مختلف و... برای بیداری جامعه و اعتلای کلمه حق در رویارویی و جهاد با حکومتهای استعمارگر سعی وافر داشتند. اما پاداش آن همه خدمات و زحمات چه بود؟!!
 

اقدام براى بازسازى قبور امامان معصوم عليهم السلام در بقيع

یکی از فعالیت ها و تلاشهای مهم و خداپسندانه شهید آيت الله سید حسن شیرازی قدس سره اقدام برای بازسازی قبور امامان معصوم علیهم السلام در بقیع بود. شهید آيت الله سید حسن برای نیل به اهداف بلندی که داشت چندین بار به سفر حجّ مشرف شد، و می فرمود: چرا شیعیان برای تعمیر قبور ائمه خود در بقیع همت نمی کنند؟ در صورتیکه تمام مذاهب جهان همواره سعی در حفظ میراثهای خود دارند و از آنها حمایت و محافظت می کنند. آن بزرگوار در این سفر معنوی با شخصیت های مهم دینی آنجا، از قبیل رئیس دانشگاه اسلامی مدینه، شیخ محمد بن ابراهیم مفتی سعودی که این شخص آخرین عالمی بود که به هدم قبور بقیع فتوا داده بود، و رئیس آمرین به معروف ملاقات نمود و سرانجام پس از مباحثه های فراوانی، راه را برای اقدام جدّی در مورد بازسازی بقیع باز نمود. در پایان سفر، شهید آيت الله سید حسن رحمة الله علیه با فیصل پادشاه عربستان ملاقات نمود و بطور مفصل موضوع بقیع را با او در میان گذاشت. او هم مشروط به اجازه علمای دینی آنجا، موافقت خود را اعلام کرد. پس از رفت و آمدهای بسیار، پافشاری و اصرار فراوان، سید بزرگوار با زحمت زیاد موفق شد تسهیلاتی در اجازه ساخت بقیع از مقامات سعودی بگیرد. ولی متاسفـــــــــــانه یک گروه به اصطلاح شیعی مذهب با کمک حکومت عراق با خرج پولهای زیاد و صحبت های فراوان مانع انجام این کار شدند. جای بسی تعجب و اندوه است وقتی که شدت دشمنی وهابیّون با بعضی گروههای منحرف که نام تشیع را هم به خود می بندند را می بینیم! مرجع راحل آيت الله العظمی سید محمد شیرازی قدسّ سره از برادر شهیدشان نقل می کردند: در یکی از نشست ها و گفتگوهایی که درباره مسائل اعتقادی با علمای وهابی داشتم، یکی از علمای بزرگ آنها به من گفت: فلانی! اگر خدا جبرئیل را بفرستد و به پیامبر امر کند که علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش قرار بدهد، من این امر خدا را قبول نخواهم کرد! می بینیم که این مطلب حکایت از بغض، کینه و تعصّب شدید وهابیها علیه اهلبیت علیهم السلام و حق و حقیقت را می رساند!
یکی از اهداف بلند شهید آيت الله سید حسن در سفر حج تشکیل بعثه بود، که این سنت حسنه را ایشان پایه گذاری نمود تا این مرکز در ایام حج به مسائل شرعی و مشکلات شیعیان زائر بیت الله الحرام رسیدگی کند. شهید آيت الله سید حسن در ایام حج با مسلمانان کشورهای مختلف تماس می گرفت تا از مسائل و مشکلات کشورهای اسلامی آگاهی پیدا کند و اسلام اصیل و فرهنگ غنی اهلبیت علیهم السلام را ترویج نماید، و راه حلهایی در مورد نواقص و کاستیهای جوامع اسلامی ارائه می نمود.
یکی دیگر از اهداف شهید آيت الله سید حسن شیرازی رحمة الله علیه در راستای اعطاء آزادی های بیشتر به شیعیان در ابراز حب و ارادت مشروع خودشان در طول مراسم حج، از جمله بوسیدن ضریح مطهّر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آزادی زیارت قبور ائمه طاهرین علیهم السلام در بقیع، گزاردن مهر در نماز و غیره، همچنین دادن آزادی به شیعیان ساکن کشور عربستان در انجام مراسم مذهبی خود سعی وافر نمود. تلاش مخلصانه این شهید عزیز موفقیت آمیز بود و شیعیان حجاز توانستند از طرف دولت حاکم، آزادی هایی برای انجام مراسم دینی خود تحصیل نمایند. در طول ایّام سفر معنوی حج، ایشان کنفرانسهائی متشکل از علماء، بزرگان دینی و خطباء تشکیل می داد، و بر ارشاد مردم و معرفی مکتب نورانی اهل البیت علیهم السلام به عموم مسلمانان شرکت کننده در مراسم حج سفارش و تشویق می نمود. خودشان نیز با انتشار دهها هزار کتاب به زبانهای مختلف، نسبت به بیان عقائد و نظرات مذهب حقه شیعه و دفع شبهات وارده از سوی دشمنان اهلبیت علیهم السلام اقدام می نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

نشریع بقیع

زندگى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)
 

● مقدمه

بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامى، فاطمه زهرا عليها السلام محبوبترين چهره دينى، علمى، ادبى، تقوايى و اخلاقى در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مى رود. شخصيت فاطمه زهرا عليها السلام سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است. در دامن پاک فاطمه زهرا عليها السلام بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشرى، حضرت امام حسن عليه السلام مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين عليه السلام سرور شهيدان تربيت يافتند، و نيز زينب کبرى عليها السلام حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنورى و حق طلبى که پيام حسينى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستى و دنياپرستى را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد. کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران، سهم بسيار زيادى دارد، و فاطمه زهرا عليها السلام بود که روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفت و کانون تقواى خانوادگى به پسران و دختران خود آموخت.
پدر و مادر: فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر صلى الله عليه وآله از خديجه کبرى مى باشد. چه بگويم درباره پدرى که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهى و سيه کارى بود؟ چه بگويم درباره پدرى که قلم را توان وصف کمالات اخلاقى او نيست؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجاياى او عاجز مانده اند؟ و اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامى نخستين زنى که به پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، شوهرش، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد.
درجه وفادارى خديجه عليها السلام نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله را در بذل مال و جان و هستى اش، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد. همچنان که پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنى ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهاى او ياد مى کرد.
از عايشه، زوجه پيامبر صلى الله عليه وآله، نقل شده است که گفت: " احترام هيچ يک از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمى رسيد. رسول الله صلى الله عليه وآله پيوسته از او به نيکى ياد مى کرد و به حدى او را محترم مى شمرد که گويا زنى مانند خديجه نبوده است ".
عايشه سپس نقل مى کند: روزى به پيغمبر صلى الله عليه وآله گفتم: او بيوه زنى بيش نبوده است، پيغمبر سخت برآشفت به طورى که رگ پيشانى اش برآمد. سپس فرمود: به خدا سوگند بهتر از خديجه کسى براى من نبود. روزى که همه مردم کافر و بت پرست بودند، او به من ايمان آورد. روزى که همه مرا به جادوگرى و دروغگويى نسبت مى دادند، او مرا تصديق کرد، روزى که همه از من روى مى گردانيدند، خديجه تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه من بى دريغ خرج کرد. خداوند از او دخترى به من بخشيد که مظهر پاکى و عفت و تقوا بود. عايشه سپس مى گويد: به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدى نداشتم و از گفته خود پشيمان شدم.
بارى، فاطمه زهرا عليها السلام چنين مادرى داشت و چنان پدرى. گفته اند: خديجه از پيغمبر صلى الله عليه وآله هفت فرزند آورد:
قاسم که کنيه ابو القاسم براى پيغمبر از همين فرزند پيدا شد. وى قبل از بعثت در دو سالگى درگذشت. عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد. طاهر، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت. زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد. رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت. ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت. هفتم فاطمه زهرا سلام الله عليها که به ازدواج حضرت على عليه السلام درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است.
ولادت فاطمه زهرا عليها السلام را روز بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت مى دانند که در مکه اتفاق افتاد. بنابراين در هنگام هجرت، سن آن بانوى يگانه نزديک نه سال بوده است.
نامها و لقبهايى که فاطمه عليها السلام دارد، همه بازگوينده صفات و سجاياى ملکوتى اوست، مانند: صديقه طاهره، زکيه، زهرا، سيدة النساء العالمين و خير النساء و بتول.... کنيه هاى آن حضرت: ام الحسن، ام الحسنين، ام الائمة.... و شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنى " مادر پدرش " مى باشد که نشان دهنده علاقه بسيار زياد فاطمه عليها السلام است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمى سن از آغاز کودکى پناهگاه معنوى و تکيه گاه روحى - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه براى پدر بزرگوارش بوده است.
لقب ام ابيها را پيغمبر صلى الله عليه وآله به دختر عزيزش عنايت کرد. چون کلمه " ام " علاوه بر مادر، به معنى اصل و منشأ هم به کار مى رود و مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مى گويند و " ام القرى " که به مکه معظمه گفته مى شد، بنابراين ام ابيها به معنى منشأ و اصل و مظهر نبوت و ولايت است، و براستى زهرا سلام الله عليها درخت سايه گسترى بود که ميوه هاى شيرين امامت و ولايت را به بار آورد.

● دوران زندگى فاطمه زهرا عليها السلام

فاطمه زهرا سلام الله عليها وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندى نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجاياى ملکوتى وارث پدر و همسرى دلسوز و مهربان و فداکار براى شوهرش على عليه السلام بود. در لوح دلش جز خداپرستى و عبادت خالق متعال و دوستدارى پيامبر صلى الله عليه وآله نقشى نبسته و از ناپاکى دوران جاهليت و بت پرستى به دور بود. نه سال در خانه پر صفاى مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش على مرتضى عليه السلام دوش به دوش وى در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعى و کار طاقت فرساى خانه، زندگى کرد. اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مى گذشت. فاطمه عليها السلام دخترى است که در مکتب تربيتى اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهى را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادرى سالخورده و کدبانويى آزموده که تمام دوره هاى زندگى را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مى کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مى گذشت، مورد توجه قرار مى داد و از حق خود و شوهرش دفاع مى کرد.

● چگونگى ازدواج فاطمه عليها السلام و على عليه السلام

از آغاز معلوم بود و همه مى دانستند که جز على عليه السلام کسى همسر ( کفو ) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست. با وجود اين، بسيارى از ياران و کسانى که خود را به پيغمبر صلى الله عليه وآله نزديک احساس مى کردند، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مى پروردند.
نوشته اند: پس از اين آزمونها عده اى از اصحاب به حضرت على عليه السلام مى گفتند: چرا براى ازدواج با يگانه دختر پيغمبر صلى الله عليه وآله اقدام نمى کنى؟ حضرت على عليه السلام مى فرمود: چيزى ندارم که براى اين منظور قدم پيش نهم.
آنان مى گفتند: پيغمبر صلى الله عليه وآله از تو چيزى نمى خواهد.
سرانجام حضرت على عليه السلام زمينه را براى طرح اين درخواست آماده ديد. روزى به خانه رسول اکرم صلى الله عليه وآله رفت. اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد. نوشته اند دو سه بار اين عمل تکرار گرديد. سومين بار پيغمبر اکرم صلى الله عليه وآله از على عليه السلام پرسيد: آيا حاجتى دارى؟
على عليه السلام گفت: آرى. پيغمبر فرمود: شايد براى خواستگارى زهرا آمده اى؟
على عرض کرد: آرى. چون مشيت و امر الهى بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از طريق وحى بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود، مى بايست اين پيشنهاد را با دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد.
پيامبر صلى الله عليه وآله به دخترش فاطمه گفت: تو على را خوب مى شناسى، على نزديکترين افراد به من مى باشد. در اسلام، سابقه فضيلت و خدمت دارد. من از خدا خواستم براى تو بهترين شوهر را برگزيند.
خداوند مرا به ازدواج تو با على امر فرموده است. بگو چه نظر دارى؟ فاطمه ساکت ماند. پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صداى تکبيرش بلند شد. آن گاه پيامبر صلى الله عليه وآله بشارت اين ازدواج را به على عليه السلام فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه اى که عده اى از اصحاب بودند، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد. گفتنى است که على عليه السلام جز يک شمشير و يک زره و شترى براى آب کشى چيزى در اختيار نداشت. پيغمبر صلى الله عليه وآله به على فرمود: شمشير را براى جهاد نگه دار، شترت را هم براى آب کشى و سفر حفظ کن، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود. پيغمبر صلى الله عليه وآله به سلمان فرمود: اين زره را بفروش. سلمان زره را به پانصد درهم فروخت. سپس گوسفندى را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند. اين جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد. تمام وسايلى که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله آورده شده است، از 14قلم تجاوز نمى کند: چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمى - 4 بالش - يک تخته حصير - قدح چوبى - کوزه گلى - مشک آب - تنگ آبخورى - تختخواب چوبى - يک طشت لباسشويى - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقدارى عطر و بخور. اين است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه على عليه السلام سرور زنان عالم. در شب زفاف - به جاى خديجه که به جهان باقى شتافته بود، سلمى دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم صلى الله عليه وآله خود شخصا با عده اى از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسى شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضاى کوچه هاى مدينه روحانيتى خاص يافته بود و موج شادى و سرور بر قلبها مى نشست. پيامبر گرامى دست دخترش را در دست على گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعاى خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد. و بدين سان و با همين سادگى عروسى بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد.

ويژگيهاى زن موفق

● درآمد

دانش وسيله بازشناختن راه از بى راهه و چراغ فرا روى جويندگان راه مستقيم است و دانشمندان - با لحاظ داشتن مراتب علمى شان - راهنمايان جامعه بشرى به مقصد اصلى، يعنى راه يافتگى و كمال هستند. قرآن كريم در تبيين برترى مقام عالم بر غير عالم مى فرمايد: «...هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولواالأباب؛(2) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند مى پذيرند».

● دانش اندوزى

پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله وسلم در باره علم و جايگاه آن فرمود: «طلب العلم فريضة على كل مسلم ومسلمة؛(3) [در] طلب علم [بودن ] بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».
بر اساس اين حديث شريف و ديگر رهنمودهاى اسلام در مورد دانش و دانش اندوزى، مسلمانان از صدر اسلام با تحمل سختى هاى سفر و تنگناهاى معيشت، اما مشتاقانه در پى تحصيل دانش برآمدند. اين اشتياق زمينه نشر و تحصيل دانش را براى مرد و زن فراهم كرد و لذا در گذشته و نيز در روزگار ما در كنار مردان عالم، بانوانى دانش اندوخته چهره نمودند و در عرصه هاى مختلف دانش، به كمال رسيدند. از ميان اين بانوان عالم و موفق دوتن را نام برده، شرحى مختصر از زندگى شان را باز مى گويم.

● دختر شهيد اول

يكى از آنان دختر شهيد اول(4) بود. وى فاطمه و كنيه اش ام الحسن بود. فاطمه در تحصيل دانش سخت مى كوشيد و پس از تحمل زحمت هاى فراوانى، عالمه و مجتهده شد تا آن جا كه او را «ست المشايخ» (بانو وسرآمد فقيهان) لقب دادند. در والايى مقام علمى او همين بس كه علما و فقيهان شيعه، معضل هاى علمى خود را در عرصه: فقه، اصول، تفسير، حديث و ... با او در ميان گذاشته و به وسيله او حل مى كردند.

● كتاب، ميراث برگزيده

ترجمه نويسانى كه شرح حال عالمان و فقيهان را نگاشته اند، از پرداختن به شرح حال اين بانوى ارجمند و عالم عفلت نورزيده، آورده اند: «چون شهيد اول چشم از جهان فروبست، وارثان او دو پسر به نام هاى: شيخ محمد و شيخ على و فاطمه مورد بحث بودند. آنان بر آن شدند تا ميراث پدر را - كه شامل زمين، مزرعه، باغ و جز آن بود - تقسيم كنند. در ميان ارث بر جاى مانده از پدرشان چند كتاب وجود داشت. آن بانوى عالمه و دانش دوست با دو برادر خود از در گفت و گو درآمده، گفت: تمام سهم خود را از ارث پدر، در مقابل اين كتاب ها با شما مصالحه مى كنيم.
برادرانش پيشنهاد او را پذيرفته و او سندى نوشت به اين شرح: «به نام خداى بخشايشگر مهربان...، اما بعد، ام الحسن، فاطمه، سهم الارث خود را - كه در جزين(5) و جز آن قرار داد - به برادرانش ابوطالب، محمد و ابوالقاسم على، فرزندان فقيه اعظم، يگانه روزگار...محمدبن احمدبن حامدبن مكى قدس سره بخشيد و در قبال آن، كتاب هاى: التهذيب والمصباح (شيخ طوسى)، الذكرى (شهيد اول) و قرآن كريم [كه از ما ترك پدرشان است ]برگرفت...».(6)
اين بانوى بزرگوار مراتب علمى را يكى پس از ديگر طى كرد و به مرحله اى رسيد كه اساتيد شهيد اول در عرض او به دخترش نيز اجازه اجتهاد دادند.
زمانى كه اين زن فقيه و دانشمند چشم از جهان فروبست به دليل جايگاه والاى علمى اش، هفتاد مجتهد شهر جزين، در تشييع پيكر او شركت كردند.(7)

● همسر شيخ بهائى

امر ازدواج و لوازم آن براى همگان روشن و بسيار طبيعى است. به عنوان مثال، هنگامى كه عروس به خانه شوهر مى رود، لوازم متعارف زندگى، مانند: فرش، لباس، يخچال و... با خود مى برد، اما جهيزيه اى كه همسر شيخ بهائى به خانه شوهر برد، همانندى نداشت و هيچ مؤرخى مانند آن را نقل نكرده است. در جهيزيه آن بانوى گرانقدر مقدار قابل توجهى كتاب بود كه اين خود نشان از دانش دوستى و دانش اندوزى او دارد.

● شرط موفقيت

بى ترديد دو بانوى يادشده - به عنوان نمونه اى از بسيار بانوان دانشمند و عالم - همانند ديگران، دوران كودكى و نوجوانى را بسان همگنان سپرى كردند، اما در بزرگسالى به چنان موفقيتى دست يافتند كه اين موفقيت را مى توان در گرو دو چيز دانست كه در هر كس فراهم آيد و آن را با كوشش همراه كنند به يقين به مقام هاى والاى علمى دست خواهد يافت.
نخست: عمارت و آبادانى قلب به طاعت خدا كه چنين موهبتى خواسته امام معصوم عليهم السلام از حضرت حق است كه در آخر صلوات شعبانيه آمده است. امام سجادعليه السلام در بخش آخر اين صلوات به درگاه الهى عرضه مى دارد: «أللّهم صلّ على محمد وآل محمد واعمر قلبي بطاعتك؛(8) بارخدايا، بر محمد و خاندان او درود فرست و قلبم را به طاعت حضرتت آباد فرما».
طاعت - بنا به گفته علما - از اعمال اندام ها، مانند: دست، پا، زبان، گوش و چشم است. به عنوان مثال، اگر بگوييم: فلان شخص مطيع خداست، بدين معناست كه او نماز مى گذارد، روزه مى گيرد، دروغ نمى گويد، ميان دو تن صلح و سازگارى برقرار مى كند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايد و البته غالب اين كارها از اعمال اندام هاست. وانگهى ممكن است انسان نماز بخواند، روزه بگيرد و قرآن تلاوت كند، اما اعمالش مورد قبول واقع نشود، در مقابل نماز و اعمالى كه اركان آن صحيح باشد، قبول است و اين مقبوليت از آن روست كه صاحب چنين نمازى مى داند با خدا سخن مى گويد و همين حضور قلب و توجه «آبادانى قلب» مورد درخواست امام عليه السلام است كه از اهميت فوق العاده اى برخوردار است.
بنابراين اگر قلب انسان به طاعت خدا آباد شود، چنين فردى موفق است و هم به دليل آبادانى قلب بود كه دختر شهيد اول على رغم اين كه به وسايلى جز كتاب نيز نياز داشت، اما آن چند كتاب نزد او از تمام ارثى كه به دست مى آورد، ارزشمندتر بود. اين گزينش نشانه آبادانى قلب به طاعت خداست و لذا اين قلب، جاى قرار گرفتن توفيق الهى است.
حال اگر قلب به تمايلات و خواسته هاى نفسانى و شهوات سرگرم باشد و تحت تأثير نفس اماره قرار گيرد، وضع به گونه ديگرى خواهد بود. در اين جا منظور از شهوات، غريزه جنسى نيست، بلكه تمام تملات نفسانى را كه خودنمايى نيز از آن جمله است، مدنظر قرار دارد. به عنوان مثال، اگر كسى موقعيت اقتصادى، اجتماعى يا علمى - كه از نظر مردم مطلوب و پسنديده است - به دست آورد، سعى مى كند به شكلى آن را به نمايش گذارد و مردم را از داشتن چنين موقعيتى آگاه سازد. در واقع اين خصلت نوعى شهوت و تمايل است و «حب الظهور» (شهوت خودنمايى) نام دارد و قلب چنين كسى، به طاعت خدا آباد نيست، اما اگر قلب به طاعت خدا آباد شود، اين گرايش از ميان مى رود و البته نسبت از بين رفتن خصلت خودنمايى يا همان حب الظهور، به نسبت آبادى قلب به وسيله طاعت خدا بستگى دارد و در نهايت، كار به جايى مى رسد كه چنين كسى از دانش و توانمندى هاى خود براى دنياى خويش استفاده نخواهد كرد. در اين جا و به مناسبت موضوع، نقل داستانى را لازم مى دانم.
يكى از علما - كه خدايش رحمت كند - براى من نقل كرد: «مدت ها به اميرالمؤمنين عليه السلام متوسل شده، از حضرتش مى خواستم تا اسم اعظم را به من بياموزد و هر بار نيز متعهد مى شدم كه حتى اگر گرسنه بمانم، از آن براى خود استفاده نكنم و فقط براى حل مشكل مردم آن را به كار برم. در سفرى با كالسكه از نجف اشرف به كاظمين مى رفتيم. در كنار من شخصى نشسته بود كه بيان و حركاتش از تدين او حكايت داشت. راهى كه به كاظمين منتهى مى شد، از حله(9) مى گذشت. چون به حله رسيديم و كالسكه بر روى پل رسيد، ناگهان به سمتى متمايل شد و سواران به رودخانه افتادند. من توانستم با سختى فراوانى و به فاصله زيادى از محل سقوط در رودخانه خود را نجات دهم. در همين حال شخصى را در رودخانه ديدم كه تنها مقدارى از سرش از آب بيرون بود. او به سختى نفسى همراه با ناله كشيد و به زير آب رفت. از صدا او را شناختم، او همان همسفر متدين من بود كه در كالسكه كنارم نشسته بود. من كه نمى توانستم او را نجات دهم و او در حال غرق شدن بود، رو به سمت نجف كردم و به اميرالمؤمنين عرض كردم: آقا اميرالمؤمنين، اسم اعظم را براى چنين موقعيتى و نجات اين مرد متدين مى خواستم، سپس مردم را براى نجات او به يارى خواستم.
عده اى جمع شدند و او را از آب بيرون كشيدند. اقدام هايى براى نجات او صورت گرفت و شكم او را كه از آب پر شده بود تخليه كردند. كسانى كه شاهد وضعيت او بودند، كار وى را تمام شده خواندند و عده اى او را زنده مى دانستند. در نهايت همگى او را رها كردند و رفتند. من مقدارى آب قند تهيه كرده، آن را به تدريج و قطره قطره در دهان آن مرد مى چكاندم. سرانجام نفسى كشيد و پس از مدتى حال طبيعى خود را به دست آورد. همان شب در عالم خواب كسى به من گفت: هيچ ميدانى او اسم اعظم را بلد بود؟
از خواب بيدار شدم. به اين نتيجه رسيدم كه ظرفيت چنين موهبتى را ندارم، چراكه تا واپسين لحظه زندگى حاضر نبود از اسم اعظم كه در اختيار داشت براى نجات جان خود استفاده كند».
مطلب قابل توجه در اين داستان اين است كه هر كس با هر موقعيت و هر جنسيت مى تواند به اين مقام برسد و در حقيقت، آبادانى قلب به طاعت خدا همين است. توجه داشته باشيم كه اگر دل به جايى توجه و تعلق داشته باشد، چيزهاى ديگرى از نظر او ارزش ندارد، اما متأسفانه دل ما به يك جا يا يك مسأله وابستگى ندارد، بلكه گرفتار پريشانى و در جاهاى متعدد در جولان است و در واقع هر چيزى را - جز آنچه كه بايد - ارزشمند مى بيند.
كسانى كه از آسايش، خوشى ها، ثروت، اعتبار و جز آن چشم مى پوشند، بى ترديد هدفى والاتر را دنبال مى كنند كه از آسايش و ثروت و ديگر آرايه هاى دنيايى با ارزش تر است.
جان كلام آن كه اگر قلب مردى يا زنى به طاعت خدا آباد شد، به دنبال وظيفه دينى و اجتماعى اش خواهد رفت و چنين امرى براى او مهم ترين سرمايه به شمار مى رود و ديگر در اين مسأله نمى انديشد كه آيا وظيفه اى كه دنبال مى كند، با خواست هاى نفسانى اش سازگارى دارد يا نه. البته زندگى را نيز برخود سخت و تنگ نخواهد گرفت، چه اين كه پشت پا زدن به تمام خواسته ها و سركوب كردن آن، كارى پسنديده نيست كه افراط و تفريط، هيچ گاه مطلوب نبوده و نيست، بلكه معيار در كارها، ميانه روى است.
در تاريخ آمده است: «جابربن عبداللَّه انصارى در اواخر عمرش دچار ضعف و ناتوانى ناشى از كهنسالى شد. روزى امام باقرعليه السلام به ديدار جابر رفت و احوالش را پرسيد، جابر گفت: در حالى هستم كه كهنسالى را بر جوانى، بيمارى را بر تندرستى و مرگ را بر زنده بودن ترجيح مى دهم.
امام باقرعليه السلام فرمود: اما من - اى جابر - اين گونه نيستم. اگر خدا مرا فرتوت بخواهد مى پسندم، اگر جوانم بخواهد بدان خشنودم، چون بيمارم كند، تسليم اويم، اگر سلامتم دارد رضامندم، اگر مرا بميراند همان خواهم و اگر زندگى ام بخشد آن را مى پذيرم...».(10)
به يقين اگر امام باقرعليه السلام چنين پاسخى به جابر نمى داد همگان تصور مى كردند كه جابر به مقامى بس بزرگ رسيده است كه بلاهاى مادى و بيمارى را و در نهايت مرگ را بر عافيت خواهى، تندرستى و زنده بودن ترجيح مى دهد، اما پاسخ امام باقرعليه السلام اين مطلب را در دل ها و انديشه ها مى نشاند كه بايد به خواست خدا تن داد و از خواسته خويش - هرچه كه باشد - گذشت و لذا حضرتش فقر و غنا، سلامت و بيمارى و مرگ و زندگىِ خداخواسته را مى خواهد و مى پسندند.
بسيار شنيده ايم كه مرتاضان خود را در تنگنا قرار داده، از تمام لذايذ مباح و حلال چشم مى پوشند و كم مى خورند و اندك استراحت مى كنند تا نفس خود را - به اصطلاح - شفاف كرده، آن را بيالايند كه اين نيز خواسته نفس است. آثار آبادانى قلب به وسيله عبادت، جلوه ديگرى دارد، به اين معنا كه تسليم خواسته هاى الهى است، خواه - به ظاهر - شر باشد، خواه خير و البته از اين حقيقت نبايد دمى غفلت ورزيد.
دوم: استفاده از وقت است. بى ترديد صدها و صدها زن عالم در طول زمان بروز كردند كه دختر شهيد اول، همسر شيخ بهائى و در عصر ما حاجيه خانم امين اصفهانى - كه خداى شان رحمت كند - از آن جمله اند. برخى از اينان به مرتبه اى از دانش رسيدند كه فقيهان شيعى از محضرشان استفاده علمى مى كردند. پر واضح است كه رسيدن به چنين مراتبى تنها با خواندن چند متن و شركت در امتحان و كسب نمره قبولى ممكن نيست، بلكه تلاشى بى امان مى طلبد. بنا به گفته گذشتگانى كه در عرصه دانش مراتبى به دست آورده بودند، دانش با زبان حال، به جوينده علم مى گويد: «تمام خويشتن خود را به من واگذار تا اندكى از خود را در اختيارات گذارم».
پرواضح است كه حجم بسيار دانش اهل بيت عليهم السلام با عمر كوتاه بشر - حتى اگر صد عمر مفيد باشد - هيچ تناسبى ندارد. بنابراين طالب علم بايد از هدر دادن وقت بپرهيزد و تنها به اندازه ضرورت، تن به استراحت بدهد تا بتواند فقط اندكى و حتى كم تر از قطره اى از اقيانوس دانش خاندان رسالت برخوردار شود. از ديگر سو بايد توجه داشت كه انسان هر چه دانش اندوزد، همچنان نيازمند تحصيل آن است. چنانچه در مقام مقايسه، دو آيه زير را كنار يكديگر بسنجيم پى به اين حقيقت خواهيم برد. خداى متعال در توصيف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: «وإنك لعلى خلق عظيم؛(11) و راستى كه تو را خويى والاست».
در مقابل، خطابى كه در عرصه دانش خواهى از سوى حضرت حق بدو مى رسد چنين است: «...وقل رب زدني علماً؛(12) و بگو: پروردگارا، بر دانشم بيفزاى».
در حالى اين آيه بر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نازل شده و او را مورد خطاب قرار داده است كه حضرتش سرآمد عالمان همه به دوران ها بود. بنابراين اگر طالب علم خواهان پيشرفت باشد بايد از تمام فرصت ها حتى فرصت هاى چند دقيقه اى استفاده كرده، بر دانش خويش بيفزايد.
در همين معنا نقل خاطره اى از پركارى و بهره جويى از خرده وقت ها و نتايج حاصل از آن را لازم و مفيد مى دانم:
«در سال هايى كه در كربلا بوديم، سفرى به همراه مرحوم اخوى(13) و دو تن از آقايان براى زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام به نجف اشرف مشرف شديم و دو روز در نجف مانديم و در مدرسه آية اللَّه العظمى بروجردى قدس سره منزل گزيديم. در اين دو روز غالباً به منظور زيارت و گزاردن نماز به حرم مطهر - كه با مدرسه فاصله بسيار كمى داشت - مى رفتيم، سپس وقتى را به غذا خوردن و استراحت اختصاص مى داديم و در بقيه اوقات هر كس به كارى مى پرداخت. مرحوم اخوى بيشتر اوقات، قبل و پس از صرف غذا و زيارت، در جمع ما حضور نمى يافت و از ميان حاضران كسانى در پى ايشان روان مى شدند، اما وى را نمى يافتند.
براى يافتن او مدرسه را كاويدم و چون به زير زمين رفتم ايشان را در آن جا ديدم كه تنها و در حال نوشتن است. در تمام دو روزى كه در نجف اشرف بوديم، ايشان از فرصت هاى كوتاه ميان روز، فاصله ميان دو زيارت و حتى چند دقيقه اى استفاده كرد و چون به كربلا بازگشتيم، ايشان كتابى بيش از دويست صفحه اى به نام «الفضائل والاضداد» با موضوع اخلاق در دست داشت كه در همان فرصت هاى كوتاه و پراكنده دو روز حضور در نجف نوشته بود.

● خواستن توانستن است

در هر حال انسان اگر بخواهد با دو شرط مى تواند موفق شود، يكى عمارت و آبادانى قلب است، چرا كه با ويرانى قلب نبايد اميد موفقيت داشت. وانگهى ميزان موفقيت در گرو مقدار عمارت قلب است و هرچه آبادانى قلب بيشتر باشد، نسبت موفقيت بيشتر خواهد بود.
ديگرى استفاده از وقت و فرصت است. به ديگر سخن اين كه هر يك از شما بانوان گرامى 20 - 30 سال آينده به همان اندازه موفق خواهد بود كه دو شرط يادشده را بيشتر در خود فراهم كرده باشد و در آن صورت به مقام والاى علمى دست خواهد يافت.

● جايگاه عالم

نگاهى به آيات و روايات، ما را با مقام علم و عالم آشنا مى كند. به عنوان مثال، قرآن كريم به تبيين جايگاه عالمان و آنان كه نمى دانند و بهره اى از دانش نبرده اند پرداخته، مى فرمايد: «...قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولوا الألباب؛(14) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پندپذيرند» و نيز مى فرمايد: «...يرفع اللَّه الذين آمنوا والذين اوتوا العلم درجات واللَّه بما تعملون خبير؛(15) خدا [رتبه] كسانى از شما را كه ايمان آورده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب ] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است».
در روايتى در باب مقام عالم باتقوا آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «ركعتان يصليهما العالم أفضل من ألف ركعة يصليها العابد؛(16) دو ركعت نماز عالم از هزار ركعت نماز عابد برتر است».
در توضيح اين روايت عرض مى شود: دو برادر يا دو خواهر كه در تقوا همسنگ يكديگر هستند، اما يكى از آن دو عالم است و ديگرى عالم نيست. بر اساس روايت پيش گفته، نماز يك روز عالم معادل نماز پانصد روز فرد غير عالم است. اين توضيح نيز شايان توجه است كه عالم بودن به معناى مرجع تقليد نيست، چراكه علم داراى مراتب بوده و دارنده هر مرتبه از آن، عالم است. طبيعى است كه علم، مقامى نيست كه به آسانى به دست آيد، بلكه كوشش بى امان مى طلبد و البته اگر كسى در پى اميال خود باشد مشكل بتواند به چنين مقامى دست يابد و اين كار ممكن نخواهد بود كه از قديم گفته اند: «دو هندوانه را با يك دست نمى توان برداشت» چه رسد به اين كه كسى بخواهد ده هندوانه با يك دست بردارد. حال كسانى كه به دنبال تمايلات خود هستند و در عين حال مى پندارند در پى عمارت قلب و تحصيل دانش اند نيز حال كسى است كه بخواهد ده هندوانه را با يك دست بردارد.
در روايت ديگرى آمده است: «نوم العالم عبادة؛(17) خواب عالم عبادت است».
راستى چرا چنين مرتبه اى براى عالم لحاظ شده و او در حالى كه خواب است و فارغ از خدمت به مردم، صله رحم و مطالعه و تعليم علم عبادت عابد خوانده شده بلكه خواب او، عبادت عالى به شمار مى رود؟
لازم به يادآورى است كه در تعريف كلمه عالم و تعميم آن «قانون اشتراك» را بايد لحاظ داشت، زيرا بر اساس اين قانون، هر جا كه لفظ مذكر باشد - جز در موارد استثنا - مذكر و مؤنث را شامل مى شود، يعنى زمانى كه در قرآن مى خوانيم: «يا أيها الذين آمنوا؛ اى كسانى كه ايمان آورديد» مراد مردان و زنانى است كه ايمان آورده اند يا آن جا كه مى فرمايد: «حق الحسين واجب على كل مسلم؛(18) امام حسين عليه السلام بر هر مسلمان حقى واجب دارد» منظور مردان و زنان مسلمان است. بنابراين هنگامى كه گفته شود عالم، مرد و زن عالم را در برمى گيرد.

● پاداش، صد هزار برابر

در روايت آمده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «اگر كسى دِرَمى به مرد يا زن مؤمن بدهد، خدا ده برابر به او پاداش خواهد داد و اگر به خويشان خود بدهد.....آن گاه درنگ نموده، سپس فرمود: و اگر دِرَمى به طالب علوم اهل بيت عليهم السلام بدهد، خداى منان يكصد هزار برابر پاداش آن را عطا خواهد فرمود».
مى بينيم كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم براى كسانى كه نماز شب مى خوانند، ذكر مى گويند، شب هاى قدر را تا صبح به عبادت و راز و نياز سپرى مى كنند و در زيارت و عبادت كوتاهى نمى كنند، چنين جايگاهى و منزلت مقرر نفرموده است. البته اگرچه افراد فوق با اعمال شان از عنايت الهى برخوردارند و اعمال شان والا و ارجمند است، اما مقام عالم فراتر از اين هاست. بايد توجه داشت كه مقام علم بالاترين مقام هاست و از همين رو با تمايلات و خواهش هاى نفسانى قابل جمع نيست. لذا بايد كسانى كه در طلب علم هستند، به تدريج و اندك اندك از خواهش هاى نفسانى و آنچه نفس بدان گرايش و تمايل دارد بكاهند تا موفقيت به دست آورند.

● دانش هاى بايسته فراگيرى

آنچه بايد در فراگيرى آن كوشيد و در واقع عمده علوم اهل بيت عليهم السلام به شمار مى رود سه چيز است:
1 - اصول دين؛
2 - احكام شرعى؛
3 - اخلاق و آداب اسلام.
لذا طالب علم بايد با پرهيز از هدر دادن فرصت ها و حتى اوقات كوتاه فراغت، تمام سعى خود را به كار بندد و با نظر معصومان عليهم السلام درباره اصول دين، احكام و اخلاق و آداب اسلامى آشنا شود و در آن ها كندوكاو كند تا خود در اصول دين و احكام به مرتبه اجتهاد نايل آيد. البته حداقل اجتهاد در اصول دين برهمگان واجب است و طلبه بايد اجتهاد را با گستره آن، يعنى اجتهاد در احكام و اخلاق و آداب اسلامى را به دست آورد و البته همان طور كه گفته شد، رسيدن به چنين مقامى مستلزم پاى بندى و تقيّد است، به اين معنا كه جوياى دانش از تفريح بى حساب، جلسه هاى دوستانه و وقت گذرانى خود بكاهد كه موفقيت در گرو بهره گيرى از فرصت هاست.

● نتيجه

از آن جا كه طلاب، به ويژه خواهران طلبه با تحصيل علوم دينى، از اهل بيت عليهم السلام پيروى مى كنند، به يقين مورد عنايت خاص حضرت ولى عصر - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - هستند. بنابراين بايد قلب را به طاعت خدا آباد كرد و در تحصيل علوم آل محمدعليهم السلام كوشيد، چه اين كه هر گاه امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - بخواهند كسى را مورد عنايت قرار دهند، آبادانى قلب او و نسبت آن و نيز ميزان كوشش او را تحصيل علوم اهل بيت عليهم السلام لحاظ مى دارد.
اميدوارم در اين روزها كه به حضرت صاحب الزمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - تعلق دارد همگى مان مورد عنايت حضرتش قرار گيريم و در آباد كردن قلب مان به طاعت خدا و نيز استفاده كامل از وقت در راه كسب معارف و علوم اهل بيت عليهم السلام دو چندان موفق شويم، ان شاء اللَّه.

وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين


1) متن تدوين شده سخنرانى حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى كه در تاريخ دهم ماه شعبان سال 1423ق. ايراد شده است.
2) زمر (39)، آيه 9.
3) كافى، ج 1، ص 3.
4) محمدبن مكى عاملى (متوفاى 678ق.) صاحب كتاب هاى: اللمعه، الدروس، الالفية والنفليه، القواعد والفوائد و ... .
5) جزين شهرى در جبلْ عاملِ لبنان.
6) الدروس، ج 1، ص 40.
7) همان جا.
8) اقبال الاعمال، ج 3، ص 350، مصباح المتهجد، ص 834 و مفاتيح الجنان، اعمال شعبانيه.
9) شهر حله حدود سيصد سال مركز مهم ترين حوزه علميه شيعه بود. ابن نما، سيدابن طاووس، ابن ادريس، محقق حلى، ابن فهد، فخرالمحققين و علامه حلى از عالمان و فقيهان بزرگ حله به شمار مى روند. از وسط اين شهر رودخانه بزرگى مى گذرد.
10) مسكن الفؤاد، ص 87.
11) قلم (68)، آيه 4.
12) طه (20)، آيه 114.
13) آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره
14) زمر (39)، آيه 9.
15) مجادله (58)، آيه 11.
16) مكارم الاخلاق، ص 441.
17) بحارالانوار، ج 68، ص 308.
18) كامل الزيارات، ص 238.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط یک محب  |