تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

عکس بقیع قبل و بعد تخریب


 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

عکس بقیع

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

َآيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟

َآيا ابوبكر ، عمر را با مراجعه به همه پرسي و آراي عمومي ، به جانشيني خود برگزيد ؟

 

توضح سؤال :

 

سؤال كننده : يزدان

 

ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. به مسجد رفت و خطاب به مردم گفت:

 

من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي به دست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام . بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند سمعنا و أطعنا .

 

شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ .

 

پاسخ :

اهل سنت اعتقاد دارند كه انتخاب خليفه و جانشين بعد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به عهده مردم است و مي‌گويند :

در اين باره نه دستوري از جانب خداوند صادر شده است و نه پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) وصيتي كرده است .

و بر همين اساس ادعا مي‌كنند خلافت ابوبكر ، بر مبناي انتخاب مردم و بر اساس اجماع صحابه بوده است ! .

هر چند كه ثابت شده است كه اين مطلب به دور از واقعيت است و در انتخاب ابوبكر نيز اجماعي در كار نبوده است ؛

اما سؤال ما اين است كه چرا همين رويه در انتخاب عمر پيش گرفته نشده و انتخاب عمر بر مبناي اجماع صحابه صورت نگرفت؟؟؟ بلکه انتخاب او توسط أبي بكر انجام گرفت.!!!!!

 

اعلام نارضايتي صحابه از انتخاب عمر

 

إمام محمد بن مفلح مقدسي متوفى 763 هـ (شاگرد ذهبي ، مزي و تقي الدين سبكي ) از فقيهان و محدثان بنام اهل سنت (معجم المؤلفين ، ج12 ، ص44) در اين باره مي‌گويد :

لما استخلف أبو بكر عمر رضي اللّه عنهما قال لمعيقيب الدوسي : ما يقول الناس في استخلاف عمر ؟

قال : كرهه قوم ورضيه قوم آخرون .

قال : الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه ؟

قال : بل الذين كرهوه ...

الآداب الشرعيّة ،‌ ج1 ، ص71 ، با تحقيق شعيب الأرنؤوط و عمر القيام ،

 ط مؤسسة الرسالة ـ بيروت ، 1417 هـ .

ابوبكر ، عمر را به عنوان جانشين خود انتخاب كرد ، از معيقيب دوسي سؤال كردند : مردم در باره انتخاب عمر چه نظري داشتند ؟ گفت : گروهي راضي و گروهي ناراضي بودند . سؤال كردند : آن‌ها كه ناراضي بودند ،‌ بيشتر بود ، يا آن‌ها كه راضي بودند ؟

جواب داد : آن‌ها كه ناراضي بودند .

 

اعتراض صحابه به انتخاب عمر

ابن أبي شيبه ‌، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، در باره مخالفت‌هاي مردم و دلايل منطقي آن‌ها براي اعلام نارضايتي از اين انتخاب كه همان خشونت ذاتي و اخلاق تند وي بود ، اين چنين مي‌نويسد :

عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر

المصنف ، ابن أبي شيبة ، ج8 ، ص574 ، با تحقيق سعيد محمد اللحام ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص671 ، با تحقيق فهيم محمد شلتوت ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج30 ، ص 413 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 .

از زيد بن حارث نقل شده است كه : وقتي در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشيني خود كند ، مردم گفتند : كسي را بر ما مسلط مي‌كني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي داد هنگامي كه او را ملاقات كني از بابت اين كه شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط مي‌كني ؟

 

همچنین ابن تيميه حراني ، نظريه پرداز و مؤسس فکري وهابيت در اين باره مي‌نويسد :

وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا .

منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى

 ، 1406، تحقيق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 .

صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا يك فرد خشن و تند را بر خلافت گزيده و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟

 

ابن حجر مكي در اين باره مي‌نويسد :

ودخل عليه بعض الصحابة فقال قائل منهم : ما أنت قائل لربك إذا سألك عن تولية عمر وقد ترى غلظته ...

الصواعق الحرقة ، ج1 ،‌ ص254 ، با تحقيق : عبدالرحمن بن عبدالله التركي

وكامل محمد الخراط ، ط مؤسسة الرسالة ، بيروت ، الأولى ، 1997 م .

برخي از صحابه بر ابوبكر وارد شدند ، يكي از آن‌ها گفت : جواب پروردگارت را چه خواهي داد آن گاه که از تو سؤال كند در باره انتخاب فردي كه از تندي و خشونت آن مطلع بودي؟

 

ابن عساکر مي نويسد:

عن عمرو بن محمد ومجالد عن الشعبي قال بينما طلحة والزبير وعثمان وسعد وعبد الرحمن جلوسا عند أبي بكر في مرضه عوادا فقال أبو بكر ابعثوا إلي عمر فأتاه فدخل عليه فلما دخل أحسست أنه خيرته لهم فتفرقوا عنه وخرجوا وتركوهما فجلسوا في المسجد وأرسلوا إلى علي ونفر معه فوجدوا عليا في حائط في الحوائط التي كان رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) تصدق بها فتوافوا إليه فاجتمعوا وقالوا يا علي ويا فلان إن خليفة رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) ددمستخلف عمر وقد علم وعلم الناس أن إسلامنا كان قبل إسلام عمر وفي عمر من التسلط على الناس ما فيه ولا سلطان له فادخلوا بنا عليه نسأله فإن استعمل عمر كلمناه فيه وأخبرناه عنه ففعلوا فقال أبو بكر اجمعوا لي الناس أخبركم من اخترت لكم فخرجوا فجمعوا الناس إلى المسجد فأمر من يحمله إليهم حتى وضعه على المنبر فقام فيهم باختيار عمر لهم ثم دخل فاستأذنوا عليه فأذن لهم فقالوا ماذا تقول لربك وقد استخلفت علينا عمر ؟...

تاريخ مدينة دمشق ، ج44 ، ص248 و تاريخ المدينة ،

 ابن شبة النميري ، ج2 ، ص666 .

طلحه و زبير و عثمان و سعد و عبد الرحمن هنگام مريضي ابو بکر ، براي عيادت وي در کنار او نشسته بودند ، ابو بکر گفت به دنبال عمر بفرستيد که اين جا بيايد ؛ وقتي که او وارد شد چنين احساس کرد که ابو بکر وي را بر ايشان برگزيده است ؛ پس همگي از کنار او دور شده بيرون رفته و آن دو را تنها گذاشته و در مسجد رسول خدا نشستند .

دنبال علي و اطرافيان او فرستادند ، علي در يکي از باغ هايي که رسول خدا آن را هديه داده بود مشغول بود ؛همه نزد او آمده و گرد آن حضرت جمع شده و گفتند اي علي و اي فلاني ؛ همانا خليفه پيامبر ، عمر را به جانشيني خويش تعيين کرده است . و خود او و مردم مي دانند که اسلام ما قبل از اسلام عمر بوده است ؛ و عمر روحيه سلطه جويي دارد و کسي قدرت کنترل او را ندارد ؛ پس بياييد تا به نزد ابو بکر رفته و در اين زمينه با او سخن بگوييم و او را در مورد خصوصيات عمر با خبر سازيم.

هنگامي که همه نزد ابوبکر جمع شدند ؛ ابو بکر گفت : مردم را براي من جمع کنيد تا به شما خبر دهم که چه کسي را براي شما انتخاب کرده ام ؛ مردم را در مسجد گرد آوردند ؛ ابوبکر دستور داد تا او را به مسجد برده و بر روي منبر قرار دادند ؛ آنگاه خبر انتخاب عمر را به مردم داد و به خانه خويش بازگشت .

مردم به منزل او آمده و به وي گفتند : جواب پروردگارت را چه خواهي گفت که عمر را بر ما خليفه گردانيده اي ؟ ...

 

اعتراض علي (عليه السلام) و طلحه

 

ابن تيميه ، در منهاج السنة مي‌نويسد :

لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا .

منهاج السنة ، ج7 ، ص 461 .

زماني كه ابوبكر ، عمر را به جانشيني انتخاب كرد ، برخي از اين انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامي كه به ملاقات او بروي از بابت اين‌كه فردي خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط كرد .

 

و ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق مي‌نويسد :

عن يوسف بن ماهك عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك ...

تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج44 ، ص251

 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج3 ، ص247 .

از عايشه روايت شده اتس که گفت : وقتي زمان مرگ ابو بکر فرا رسيد ، عمر را به جانشيني خويش انتخاب کرد ؛ پس علي و طلحه به نزد او آمده و گفتند : چه کسي را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمر ؛ گفتند : پس چه پاسخي به پروردگارت خواهي داد ؟ ...

 

حسن بن فرحان مالكي بعد از نقل اين حديث مي‌گويد :

وهذه قد رواها ابن عساكر بسند صحيح من طريق الضحاك بن مخلد ( صاحب السنة ) عن عبيد الله بن أبي زياد ( وهو صدوق ) عن يوسف بن ماهك ( وهو ثقة معروف ) عن عائشة فهذا إسناد صحيح وأقل رجاله توثيقا هو ابن أبي زياد وهو ( صدوق ) .

نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي ، حسن بن فرحان المالكي ، ص266 .

اين روايت را ابن عساكر با سنى صحيح از طريق ضحاک بن مخلد از عبيد الله بن ابي زياد از يوسف بن ماهک از عائشه نقل کرده است ؛ و ضعيف ترين شخص در اين روايت ابن ابي زياد است که او نيز راستگوست .

و محمد ناصر الباني كه از ليدر‌هاي وهابيت به شمار مي‌رود ، هر چند كه ابن أبي زياد را ضعيف مي‌داند ؛ اما در ادامه مي‌گويد :

لكنه لم يتفرد به ، فقد رواه صالح بن رستم عن ابن أبي مليكة عن عائشة به نحوه . وصالح بن رستم هو أبو عامر الخزاز ... .

إرواء الغليل ، محمد ناصر الباني ، ج6 ، ص80 .

ولي فقط او نيست که اين روايت را نقل کرده است ؛ بلکه اين روايت را صالح بن رستم از ابن ابي مليکه از عائشه نيز نقل کرده است ...

 

ابن عساكر و بيهقي همين روايت از طريق صالح بن رستم ، اين گونه نقل مي كنند :

ثنا صالح بن رستم أبو عامر الخزاز عن ابن أبي مليكة قال قالت عائشة أم المؤمنين رضي الله عنها لما ثقل أبى دخل عليه فلان وفلان فقالوا يا خليفة رسول الله ماذا تقول لربك غدا إذا قدمت عليه وقد استخلفت علينا ابن الخطاب ؟ ...

تاريخ مدينه دمشق ، ج44 ، ص 250

و السنن الكبري ، البيهقي ، ج 8 ، ص149 .

صالح بن رستم ابو عامر خزاز از ابن ابي مليکه روايت مي کند که گفت : عائشه ام المومنين گفته است : وقتي پدرم سنگين شد (زمان مرگش فرا رسيد) ، فلاني و فلاني به نزد او آمده وگفتند : اي خليفه رسول خدا ؛ فردا به پروردگارت چه پاسخي مي دهي وقتي که به نزد او بروي و حال آنکه عمر را بر ما خليفه کرده اي ؟ ...

اما متأسفانه مثل هميشه دستان امانت‌دار علماي اهل سنت براي حفظ آبروي خلفاء و پاسداري از مشروعيت خلافت آنان ، روايت را تحريف و به جاي نام امام علي (عليه السلام) و طلحه از «فلان وفلان» استفاده كرده‌اند .

 

محمد بن جرير طبري در تاريخش مي نويسد :

عن الزهري عن القاسم بن محمد عن أسماء ابنة عميس قالت دخل طلحة بن عبيد الله على أبى بكر فقال استخلفت على الناس عمر وقد رأيت ما يلقى الناس منه وأنت معه فكيف به إذا خلا بهم وأنت لاق ربك فسائلك عن رعيتك ...

تاريخ الطبري ، ج2 ،‌ ص622 .

طلحة بن عبيد الله به نزد ابو بکر رفته و گفت : عمر را بر مردم خليفه مي گرداني با اينکه آنچه را که مردم – در حاليکه تو زنده هستي - از او چشيده اند مي داني ؟ پس چگونه خواهد بود وقتي که او با ايشان تنها بماند . و تو مي خواهي پروردگارت را ملاقات نمايي ؛ و او نيز از تو در مورد مردم خواهد پرسيد ...

مگر نه اين كه علي (عليه السلام) و طلحه ، طبق نظر اهل سنت از عشره مبشره هستند ، پس چرا حد اقل به سخنان آن‌ها توجهي نشد .

اعتراض مهاجرين و انصار :

 

ابن قتيبه دينوري ، در الإمامة والسياسة مي نويسد :

فدخل عليه المهاجرون والأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر ، فقالوا : نراك استخلفت علينا عمر ، وقد عرفته ، وعلمت بواثقه فينا وأنت بين أظهرنا ، فكيف إذا وليت عنا وأنت لاق الله عز وجل فسائلك ، فما أنت قائل ؟ ... .

الإمامة والسياسة با تحقيق شيري ، ج1 ، ص37

و با تحقيق ، زيني ، ج1 ، ص24.

وقتي که خبر به مهاجرين و انصار رسيد که او عمر را به جانشيني انتخاب کرده است به نزد او رفتند و گفتند : مي بينيم که عمر را بر ما خليفه گردانيده اي ؟ با اينکه او را مي شناسي ؟

و مي داني که چگونه با وجود تو در ميان ما او سخت گيري مي کند ؛ پس چگونه خواهد بود وقتي که تو از ميان ما بروي و اين در حالي است که تو مي خواهي به ديدار خداوند عز و جل بروي ؛ چه پاسخي داري ؟

اعتراض اهل شام :

 

ابن قتيبه دينوري در اين باره مي‌نويسد :

وكان أهل الشام قد بلغهم مرض أبي بكر ، واستبطؤ الخبر فقالوا : إنا لنخاف أن يكون خليفة رسول الله قد مات ، وولى بعده عمر ، فإن كان عمر هو الوالي فليس لنا بصاحب ، وإنا لنرى خلعه.

الامامة والسياسة ، با تحقيق زيني ،‌ ج1 ، ص25

و با تحقيق شيري ، ج1 ،‌ ص38 .

خبر مريضي ابو بکر رسيد به اهل شام رسيد اما ايشان گمان کردند که خبر دير به ايشان رسيده است ، پس گفتند : ما مي ترسيم که خليفه رسول خدا مرده باشد وعمر را به جاي خويش گمارده باشد ؛ پس اگر او حاکم شده باشد با ما همراهي نخواهد کرد و ما چنين نظر داريم که او را بر کنار کنيم !!!

 

بي هوش شدن أبو بكر ، هنگام وصيت :

 

از نكته‌هاي جالب اين انتخاب اين است كه ابوبكر قبل از املاء وصيت ، از شدت بيماري بي‌هوش مي‌شود ، و قبل از آن كه ابوبكر به هوش بيايد ، عثمان بن عفان كه كاتب وصيت بوده است ، نام عمر را مي‌نويسد و وقتي ابوبكر به هوش مي‌آيد با كار انجام شده روبرو و آن را تأييد مي‌كند .

تعدادي از علماي اهل سنت نقل كرده‌اند :

عن زيد بن أسلم ، عن أبيه ، قال : « كتب عثمان بن عفان عهد الخليفة من بعد أبي بكر ، فأمره أن لا يسمي أحدا ، وترك اسم الرجل ، فأغمي على أبي بكر إغماءة ، فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر . قال : فأفاق أبو بكر فقال : أرنا العهد ، فإذا فيه اسم عمر ، فقال : من كتب هذا ؟ فقال عثمان : أنا . فقال : رحمك الله وجزاك خيرا ، فوالله لو كتبت نفسك لكنت لذلك أهلا .

شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة ، طبري الرازي الشافعي اللالكائي (418 هـ) ، ج 6 ،‌ ص 106 ، با تحقيق د. أحمد سعد حمدان ، ط دار طيبة ، الرياض ، 1409 هـ و الشريعة ، الآجُرِّيُّ البغدادي ، ج 3 ، ص319 ، با تحقيق محمد حامد الفقي ، ط مطبعة أنصار السنة المحمدية ، القاهرة ، 1369هـ- 1950م و تاريخ مدينة المنوره ، ج2 ،‌ ص667 و الرياض النضرة في مناقب العشرة ، ج1 ،‌ ص219 و جامع احاديث ، سيوطي ، باب مسند أبي بكر الصديق ، ج25 ، ص173 ح 27824 و تاريخ مدينة دمشق ، ج 39 ، ص185 .

 

از زيد بن اسلم از پدرش روايت شده است که گفت: عثمان پيمان نامه خليفه بعد از ابو بکر را مي نوشت ؛ پس ابو بکر به او دستور داد که نام کسي را ننويسد و جاي اسم را خالي بگذارد ؛ پس ابو بکر بيهوش شده ، عثمان نامه را برداشت و در آن نام عمر را نوشت ؛ پس وقتي که ابو بکر به هوش آمد گفت : پيمان نامه را به من نشان بده ؛ و در آن نام عمر را ديد !!!

پس گفت : چه کسي اين را نوشته است ؟ عثمان پاسخ داد : من ؛ ابو بکر گفت : خدا تو را ببخشايد و جزاي خير دهد ؛ قسم به خدا که اگر خودت را نيز مي نوشتي سزاوار بودي !!!

 

متقي هندي بعد از نقل حديث مي‌گويد :

قال ابن كثير اسناده صحيح .

كنز العمال ، متقي هندي ، ج 5 ، ص897 ، شماره : 14182 .

ابن كثير گفته است که سند اين روايت صحيح است .

سؤال ما از دوستان اهل سنت اين است كه :

شما مي‌گوييد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) كسي را براي جانشيني خود معين نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد ؛ پس چرا ابوبكر بر خلاف سنت رسول خدا رفتار نموده و عمر را به پيشوايي مردم انتخاب كرد ؛ در حالي كه اكثر مردم با اين انتخاب مخالف بودند و دلايل خود را نيز بر اين مخالفت اعلام ؟

مگر نه اين كه رسول خدا براي تمامي مسلمين اسوه است و اطاعت از آن حضرت بر همگان واجب است ؟

اگر كار رسول خدا صحيح بوده است ، چرا ابوبكر بر خلاف آن را انجام داد و اگر كار ابوبكر درست بوده ، بايد ملتزم بشويد كه كار رسول خدا (نستجير بالله)صحيح نبوده است .

چگونه است كه وصيت ابوبكر در حال اغماء ، نافذ است و سخن او هذيان گويي به حساب نمي‌آيد ؛ اما وقتي رسول خدا كه طبق نص صريح قرآن كريم سخني جز وحي نمي‌گويد ، مي‌خواهد وصيت كند ، برخي به بهانه مريضي آن حضرت ، تهمت هذيان گويي به آن حضرت مي‌زنند و با اين عمل زشت ، مانع نوشتن وصيت نامه مي‌شوند ؟ اگر حقيقتاً انتخاب خليفه به عهده مردم بود ، چرا ابوبكر با اين كه مي‌دانست اكثر مردم از انتخاب عمر ناراضي هستند ؛ وي را بر مردم تحميل كرده و آزادي مردم را در انتخاب حاكم سلب نمود ؟

آيا شايسته نبود كه به عواطف و احساسات مردم ناراضي توجه مي‌شد و بر خلاف نظر اكثر مسلمان‌ها ، عمر را بر مردم تحميل نمي‌كرد . و يا اين كه حد اقل با اهل حل و عقد مشورت مي‌كرد و نظر آن‌ها را ـ طبق قاعده شوري ـ جويا مي شد ؟

موفق باشيد

 

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟

آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟

 

توضيح سؤال :

 

1:به طور کلي لعن بر دشمنان بر چه اساس است؟

 

 

2:آيا يزيد توبه کرده است يا نه؟ و اگر کرده باشد، آيا مي توان او را لعن کرد؟

 

 

پاسخ :

 

 

1-  لعن نوعي نفرين کردن و نشانه جدا بودن و دوري مسير طرفين ( حق و باطل ) از يکديگر است.

 

در قرآن کريم در بيش از 25 آيه از لسان خداوند يا فرشتگان يا مومنين دشمنان ايشان را لعن مي کند :

 

 

 1- إنّ الله لعن الكافرين وأعدّ لهم سعيرا                       (الاحزاب64)

 

 

2- فنردها علي أدبارها أو نلعنهم كما لعنّا أصحاب السبت     (النساء38)

 

 

3- فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم                                                  (المائدة13)

 

 

4- وغضب الله عليه ولعنه وأعدّ له عذابا عظيما                    (النساء93)

 

 

5- لعنه الله وقال لأتخذن من عبادك نصيبا مفروضا               (النساء118)

 

 

6- من لعنه الله وغضب عليه وجعل منهم القردة والخنازير و عبد الطاغوت                       (المائدة60)

7- بل لعنهم الله بكفرهم                                                         (البقرة88)

 

 

8- اولئك الذين لعنهم الله ومن يلعن الله فلن تجد له نصيرا                 (النساء52)

 

 

9- ولكن لعنهم الله بكفرهم                                                     (النساء 46)

 

 

10- وعد الله المنافقين والمنافقات... نار جهنم هي حسبهم ولعنهم الله (التوبة68)

 

 

 

11- إنّ الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا والآخرة         (الاحزاب 57)

 

 

 

12- فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا في الارض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله فأصمهم وأعمي أبصارهم                                           (محمد22و23)

 

 

13- و يعذب الله المنافقين والمنافقات ... وغضب الله عليهم و لعنهم جهنم وسائت مصيرا                                                                                (الفتح 6)

 

 

 14- ملعونين اينما ثقفوا أخذوا وقتّلوا تقتيلا                                (الاحزاب61)

 

 

15- إنّ الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيّنّاه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون                                    (البقرة159)

 

 

16- لعن الذين كفروا من بني اسرائيل علي لسان داود وعيسي بن مريم (المائدة78)

 

 

17- وقالت اليهود يد الله مغلولة علت أيديهم ولعنوا بما قالوا                    (المائدة64)

 

 

 

18- إنّ الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوافي الدنيا والآخرة          

(النور24)

 

 

19- فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله علي الكافرين (البقرة89)

 

 

20- إنّ الذين كفروا وماتوا وهم كفار اولئك عليهم لعنة الله والملائكة والناس اجمعين                                                                    (البقرة161)

 

 

21- فأذّن مؤذّن بينهم أن لعنة الله علي الظالمين                  (الاعراف44)

 

 

22- ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبين                         (آل عمران 61)

 

23- اولئك جزائهم أنّ عليهم لعنة الله والملائكة والناس اجمعين (آل عمران87)

 

 

24- ألا لعنة الله علي الظالمين                                            (هود18)

 

 

25- ويفسدون في الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار           (الرعد13)

 

 

 

همچنين در قرآن در مورد حضرت ابراهيم عليه السلام مي گويد :

 

 

قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ                                                                    سوره ممتحنه آيه 4

 

 

قطعا براي شما ابراهيم و کساني که با او يند سرمشقي نيکوست : آنگاه که به قوم خود گفتند : ما از شما و آنچه به جاي خدا مي پرستيد بيزاريم . به شما کفر مي ورزيم و ميان ما و شما دشمني و کينه هميشگي پديدار شده تا وقتي که به خدا ايمان آوريد .

 

 

 

 

خداوند از ابراهيم و قوم وي به خاطر اينکه از دشمنان خدا ابراز بيزاري کردند ستايش مي کند و ايشان را اسوه مومنين قرار مي دهد .

 

 

و وقتي ما ايشان را به عنوان نمونه هاي فساد لعن کنيم و در زبان از ايشان دوري کنيم ، به تدريج سيره ما از سيره ايشان جدا خواهد شد .

 

2- هيچ دليلي بر توبه کردن يزيد موجود نيست ، نه نزد شيعه و نه حتي نزد اهل سنت ؛  و بلکه روايات بر ضد آن است چه نزد شيعه و چه نزد اهل سنت . و حتي کسانيکه از اهل سنت مي خواهند به نحوي منکر لعن يزيد شوند مي گويند : شايد در آخر عمر توبه کرده باشد !!!

 

 

 

 

3- در مورد لعن وي بايد گفت که : اکثر علماي اهل سنت نيز لعن يزيد را جايز و حتي واجب مي دانسته اند . حتي ابن جوزي از علماي بزرگ اهل سنت در اين زمينه کتاب دارند :

 

الرد علي المتعصب العنيد المنکر للعن يزيد

 

رد بر شخص متعصب وکينه توزي که لعن يزيد را قبول ندارد !!!

 

 

وي در کتاب خويش در اين زمينه مي گويد :

 

ان انكاره على من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون من جهل صراح، فقد استجازه كبار العلماء، منهم الامام احمد بن حنبل (رضى اللّه) وقد ذكر احمد فى حق يزيد ما يزيد على اللعنه.

 

 الردّ على المتعصّب العنيد ص 13.

اينکه ( ابن تيميه ) منکر جايز بودن بدگويي از اين شخص ناپاک و لعن کردن اين شخص ملعون شده است ، گمراهي آشکار است ؛ زيرا اين عمل را بزرگان علما از جمله احمد بن حنبل لعن او را جايز دانسته اند ؛ و احمد بن حنبل در مورد يزيد کلامي گفته است که از لعنت نيز بيشتر است .

 

 

کلام ذهبي از علماي بزرگ  اهل سنت نيز جالب است . وي در مورد لعن يزيد از احمد بن حنبل رييس فرقه حنابله روايتي نقل مي کند بدين مضمون که :

 

 

وتوقف جماعة في لعنته يعني يزيد مع أنه عندهم ظالم وقد قال تعالى   ألا لعنة الله على الظالمين   وقد سأل منها أحمد بن حنبل عن يزيد فقال هو الذي فعل ما فعل  

 

 

وقال له ولده صالح إن قوما ينسبوننا إلى تولي يزيد فقال يا بني وهل يوالي يزيد أحد يؤمن بالله واليوم الآخر فقال لم لا تلعنه قال وكيف لا ألعن من لعنه الله

قال تعالى   فهل عسيتم إن توليتم أن تفسدوا في الأرض وتقطعوا أرحامكم أولئك الذين لعنهم الله فأصمهم وأعمى أبصارهم

فهل يكون فساد أعظم من نهب المدينة وسبي أهلها وقتل سبعمائة من قريش والأنصار وقتل عشرة آلاف ممن لم يعرف من عبد أو حر حتى وصلت الدماء إلى قبررسول الله  صلى الله عليه وسلم  وامتلأت الروضة ثم ضرب الكعبة بالمنجنيق وهدمها وأحرقها

 

 

 

 

وقال رسول الله  صلى الله عليه وسلم :

 إن قاتل الحسين في تابوت من نار عليه نصف عذاب أهل النار وقد قال  صلى الله عليه وسلم  إشتد غضب الله وغضبي على من أراق دم أهلي وآذاني في عترتي

 

فيقال القول في لعنة يزيد كالقول في لعنة أمثاله من الملوك والخلفاء وغيرهم

 

 

المنتقى من منهاج الاعتدال ذهبي ، ج1،  ص289

 

 

 

 

عده اي در لعن يزيد توقف کرده اند با اينکه ايشان او را ظالم مي دانند و خداوند گفته است : آگاه باشيد که لعنت خداوند بر ظالمين است . و از احمد بن حنبل در مورد يزيد سوال شد پس گفت : او کسي است که آنچه کرد انجام داد ( کنايه از بزرگ بودن گناهان وي که حتي ذکر آنها هم قبيح است)

 

و فرزند وي ، صالح به وي گفت : بدرستيکه عده اي ما را به محبت يزيد منسوب مي کنند . پس گفت اي فرزند و آيا کسي که به خدا و روز آخر ايمان دارد يزيد را دوست مي دارد ؟

 

پس گفت : پس چرا او را لعنت نمي کني؟

 

پاسخ داد: و چگونه کسي را که خداوند در قرآن او را لعنت کرده است ، لعنت نکنم؟ "( اي منافقان) آيا اميد بستيد که چون سرپرست مردم شديد در روي زمين فساد کنيد ؟ و خويشاوندي هاي خود را از هم بگسليد؟ اينان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده وايشان را ناشنوا و چشم هايشان را نابينا کرده است "پس آيا فسادي بزرگتر از غارت مدينه و به اسارت گرفتن مردم آن وکشتن هفتصد نفر از قريش و انصار و کشتن هزاران نفر از کسانيکه شناخته نشدند از بنده و آزاد تا اينکه خون به قبر پيغمبر رسيد و سپس کعبه را با منجنيق هدف قرار داد و آن را خراب کرد و سوزانيد .  و رسول خدا گفته اند : بدرستيکه قاتل حسين در تابوتي از آتش است که بر وي نصف عذاب اهل جهنم است و ايشان که درود خدا بر ايشان باد فرموده اند غضب خداوند و غضب من شديد شده است بر کسي که خون خاندان من را بريزد و من را در اهل بيتم آزار دهد .

 

پس کلام در مورد لعن يزيد مانند کلام در مورد امثال وي است از پادشاهان و خلفا ( که  اگر ظالم باشند اشکالي ندارد )

 

 

 

ابن عماد حنبلي نيز مي گويد :

 

 

 قال التفتازانى فى (شرح العقائد النسفيه):

(اتفقوا على جواز اللعن على من قتل الحسين، او امر به، او اجازه، او رضى به، والحق ان رضا يزيد بقتل الحسين واستبشاره بذلك واهانته اهل بيت رسول اللّه (ص) مما تواتر معناه وان كان تفصيله آحادا، فنحن لا نتوقف فى شانه، بل فى كفره وايمانه، لعنه اللّه عليه وعلى انصاره واعوانه).

 شذرات الذهب 1: 68 - 69.

 

 

 

 

تفتازاني در شرح عقايد نسفي خويش گفته است :

 همه اين نظر را دارند که مي توان کساني را که حسين را کشته اند يا به اين کار دستور داده اند ، يا اجازه اين کار را داده اند ، يا به اين کار راضي شده اند را لعنت کرد . و درست آن است که يزيد به قتل حسين عليه السلام راضي بود ؛ و شادي او از قتل حسين و اهانت کردن او به اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از مطالبي است که به حد تواتر معنوي رسيده است ؛ اگر چه تفاصيل آن به صورت خبر واحد نقل شده است ؛ بنا بر اين ما در مورد يزيد سکوت نمي کنيم ؛ بلکه حتي در کافر يا مومن بودن او شک نداريم ؛ لعنت خدا بر او و ياوران و همکارانش .

 

 

 

 

اين کلام از احمد بن حنبل و ذهبي و ابن عماد حنبلي و ابن جوزي حنبلي ( که همه از بزرگان علماي حنابله هستند ) ، در مورد يزيد و جواز لعن وي و تطبيق دادن روايت قاتل حسين بر وي توسط ايشان نشانگر توبه نکردن وي در نظر بزرگان علماي اهل سنت نيز مي باشد .

 

 

آلوسي مفسّر بزرك أهل تسنّن  معتقد است:  که یزید به رسالت پيامبر (ص) ايمان نداشت.

 او معتقد به  جواز لعن یزید است .. واين كه به نظر او يزيد توبه نكرده است .. وبعد هم يزيد وابن زياد وابن سعد رو لعن ميكند .

رجوع كنيد : روح المعاني : ج26/ص73 جاب دار احياء التراث العربي-بيروت

 

تفتازاني از علماي مشهور اهل تسنّن ميگويد :

اتفاق كردند (علما) بر جواز لعن يزيد .. حق آن است كه يزيد راضي به كشتن حسين بود .

ويكي از متواترات معنائي اهانة او به اهل بيت بيامبر است .. پس ما در شان او توقّف نميكنيم بلكه در كفر او .. خدا وانصار واعوانش را لعنت كند .

رجوع كنيد : شذرات الذهب : ج1/ص123 جاب دار الكتب العلمية-بيروت-لبنان1419-1998 تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا

 

ابن الكمال از علماي اهل تسنّن ميكويد :

 حق آن است كه لعن يزيد با شهرت كفر او وتواتر كارهاي خلافش جائز است ...

فيض القدير شرح الجامع الصغير : ج1/ص204 شماره 281 نشر مكتبة التجارية الكبرى-مصر-جاب اول 1356هـ

 

ابن الجوزي درباره ابو يعلى الفراء از علماي اهل تسنّن ميكويد :

 او كتاي نوشته است درباره كساني كه مستحقّ لعن هستند ويزيد جزو آنان است وكفت : كسي كه لعن او را انجام نميدهد يا جاهل است نميداند جواز مساله را .. يا منافق است ميخواهد توهّم ايجاد كند .

الرد على المتعصب العنيد المانع من ذم يزيد : ص41 جاب دار الكتب العلمية-بيروت-لبنان جاب اول 1426-2005 تحقيق : هيثم عبد السلام محمد .

 

سيوطي يكي از مشهورترين علماي اهل تسنّن مینویسد :

 خدا قاتل او را (امام حسين) را لعنت كند وابن زياد ويزيد با آنها .

تاريخ الخلفاء : ص159 نشر دار الكتاب العربي جاب دوم 1420-1999 تحقيق احمد زهوه - سعيد عيدروسي .

 

مناوي به نقل از حافظ الدين كردي حنفي نقل ميكند :

كه نظر او درباره لعن يزيد جواز است .

فيض القدير شرح الجامع الصغير : ج1/ص204 شماره 281 .

 

ذهبي هم درباره يزيد ميگويد :

ناصبي ، جلف ، خشن ، بوده است ، شراب مينوشيد و منكرات را انجام ميداد ، دولتش را با شهيد كردن حسين افتتاح كرد ، واختتامش داد با واقعه حرّه ، بس مردم از او بدشان آمد ، ودر عمرش بركتي نشد .

سير اعلام النبلاء : ج4/ص37 شماره 8 تحقيق شعيب الارنؤوط جاب مؤسسة الرسالة جاب 11 1419 - 1998

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

سنی نیوز فیلتر شد

خبر جدید

سنی نیوز فیلتر شد.

این سایت که اخیرا علاوه بر اهانت به رییس جمهور در باره صحبتهای مذهبی و اظهارارات ایشان در  تنفر از دشمنان فاطمه زهرا سلام الله علیها، اهانتهای زیادی به مکتب تشیع و توهین به علماء شیعه و انکار حقایق و حمله به مقدسات اسلام خصوصا توهین به صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها و ایجاد جو علیه شیعه در بین اهل سنت و جماعت، همچنین ایجاد اختلاف ، دفاع وپوشش اخبار تروریستهای وهابی ایران و...صدها جرم دینی وقانونی مرتکب شد،و بالاخره فیلتر شد.

البته ما زودتر از این ها در انتظار این خبر بودیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

سختگيري وهابيون در بقيع در سالروز وفات ام البنين


سختگيري وهابيون در بقيع در سالروز وفات ام البنين

در سالروز وفات حضرت ام البنين(س) همسر اميرالمومنين(ع) و مادر قمر بني هاشم(ع)، وهابيون مقررات سخت گيرانه اي را براي حضور شيعيان بر سر قبر آن بانوي بزرگوار در قبرستان بقيع به اجرا گذاشتند.

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از واحد مرکزي خبر، بر اساس قوانين عربستان قبرستان بقيه هرروز پس از نماز صبح به مدت سه ساعت براي بازديد عاشقان پيامبر اسلام و اهل بيت عصمت و طهارت باز است اما صبح امروز و همزمان با سالروز وفات ام البنين، وهابيون از نزديک شدن بازديد کنندگان به قبر آن بانوي بزرگوار ممانعت مي کردند و آناني که موفق به حضور مي شدند را نيز پراکنده مي کردند.

 


بنابر اين گزارش با وجود سخت گيري وهابيون، بسياري از گروههاي ايراني بازيد کننده از بقيع با حضور در اطراف قبر ام البنين به آهستگي نوحه خواني مي کردند که اين کار فضاي روحاني خاصي را در قبرستان متبر ک بقيع به وجود آورده بود.


 


بانوان ايراني نيز به همراه گروهي از زنان ديگر کشورها که اجازه حضور در قبرستان بقيع را ندارند با حضور در اطراف ديوار بقيع به عزاداري پرداختند.


 


گفتني است حضرت ام البنين همسر دوم اميرمومنان(ع) در سال 64 هجري از دنيا رحلت کرد و در قبرستان يقيع دفن شد.


 


نام مبارک آن حضرت فاطمه و کنيه شريفش ام البنين است و آن حضرت به همين کنيه معروفند.


 


پدر آن حضرت، حزام بن خالد و مادرشان ليلي دختر شهيد بن ابي عامر است.


 


حضرت امير المؤمنين(ع) آن حضرت را به همسري برگزيد و خداوند چهار پسر به نامهاي حضرت قمر بني هاشم(ع)، عبدالله، جعفر و عثمان(ع) عنايت فرمود که هر چهار پسر در کربلا و در رکاب آقا امام حسين(ع) به شهادت رسيدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

13جمادی الثانیه:شهادت ام العباس،زوجة المقیاس،

حضرت ام البنین سلام الله علیها

خدمت سقاء تشنه لبان حضرت ابا الفضل علیه السلام تسلیت

جلسه امشب هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

اصفهان زینبیه،خ ایت الله غفاری،ک خرداد ؛ک غدیر؛بن بست سید الشهداء،پ285

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

13 جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام؛

13 جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام؛

مادر گرامی حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام)، مادر یک علقمه جاودانگی، همسر

علی (عليه السلام)، بزرگ مرد تاریخ، مادر حماسه های عاشورایی

عباس (عليه السلام) و یادآور حماسه آفرینی های علمدار کربلا.

 

 

 

 

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بود، كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

«ام ‏البنين، فاطمه كلابيه‏»، يكى از مادران برجسته تاريخ است كه زندگى او مالامال از عشق به ولايت و امامت ‏بوده و در تربيت فرزندان دلير و شجاع و با ادب چون عباس بن ‏على (عليه السلام) بسيار موفق بوده است. تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ويژگيهاى فردى اين بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربيت فرزندانى كه همگى پيرو امام خويش بوده و تا آخرين لحظات زندگى خويش دست از ولايت نكشيده ‏اند و پيام ‏رسانى و مبارزه سياسى اين بانوى كريمه (سلام الله علیها) همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. هر چهار برادر به امام خويش، حسين (عليه السلام) وفادار بودند. فرزند نخستشان، حضرت عباس (علیه السلام)، مولود پاك و زيبايي به نام قمر پرفروغ بني هاشم، علمدار كربلاست كه قدوم مباركش زيبنده و چشم و چراغ خاندان اهل بيت بود و به يقين خداوند سبحان با خلقت عباس زيباترين هديه را به بشريت عطا فرمود، هديه اي كه به بهاي ناب و طلاي سفيد مي ارزد و الحق جمال و جلال و وقار و فداكاري اش مبين همه خوبي ها و مهرباني هاست.

این بانوی بزرگوار فرزندانى تربيت كرد كه فدايى ولايت و امامت‏ بودند و هر 4 تن در كربلا قربانى آرمانهاى «ولى‏» و «امام‏» خويش شدند و بدين وسيله بر صحيفه تربيت ام‏ البنين (سلام الله علیها)  امضاى سبز مولاى متقيان على (عليه السلام) قرار گرفت.

ارادت قلبي ام البنين (سلام الله علیها) به خاندان پيامبر (صلوات الله علیه) آنقدر بود كه امام حسين (عليه السلام) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (عليه السلام) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (عليه السلام).

این همسر شهيد، مادر چهار شهيد و طلايه‏ دار پيام ‏آوران كربلا پس از حضرت زينب (سلام الله علیها) كه لحظه لحظه عمر خويش را با خداى خود معامله كرد و لحظه ‏اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نيافت در سال 64 ه.ق دار فانى را وداع گفت و در قبرستان بقيع در كنار سبط رسول خدا (صلوات الله علیه)، امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت‏ اسد و ديگر چهره‏ هاى درخشان شريعت محمدى (صلوات الله علیه) به خاك سپرده شد.

اگر چه جسم او در خاك است، اما روح بلند او و صفات كريمه و عظيمه وى نام او را به بلنداى آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوى فاضله انسانهايى تربيت‏ شده ‏اند كه در تاريخ مانا و ماندگار خواهد بود.

 

تقدیم به ام البنین (علیها السلام)

روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که (ولدتها الفحوله) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت؟ اما تو را نمی دانم. تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی. پس بگذار بگوئیم نمی دانستی.

نامت فاطمه بود؛ اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند. نخستین بار که تو را فاطمه خواندند، نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی. خود را با آفتاب عظمت او مقایسه نمودی و گفتی: "مرا فاطمه مخوانید. فاطمه کوثر رسول است، مادر هستی است. من کنیز اویم، البته اگر این افتخار نصیبم شود."

و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند! (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه؟؟!) اما آن روز تو با علی شرطی کردی که: مولای من! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن کودکان را لرزان می بینم! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه و شما آمده ام! کدبانوی خانه شمائید خانمم! و اینگونه زندگی آغاز شد تا آنزمان که خدا به تو و علی فرزندی عطا کرد.

و باز هم شروع کردند که: دیگر تمام شد. فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم میافتند اما...

آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته...

عباس من به فدایتان! آرام آرام میگفتی و میگریستی. به فدای تو حسن جان! به فدای تو زینب جان. به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی... به فدایت شود حسین فاطمه. من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما...

آری، تو کوثر رسول نبودی؛ اما درس آموخته مکتب او بودی، اما اکنون بقیع، مهمانی تازه دارد. رفتی و عاشقانه در جوار مادر علی (عليه السلام) و فرزند او امام حسن مجتبی (عليه السلام) رخ در خاک دلربای بقیع کشیدی.

غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم (صلوات الله علیه) تسلیت می گوییم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

آیت الله احمد امامی در یک نگاه

احیاگر نهضت فاطمیه در قرن اخیر

 

آیت الله حاج سیداحمد فقیه امامی اعلی الله مقامه الشریف در یک نگاه

عالم عامل و مجاهد بارع و دانشمند جامع ، استاد حوره علمیه و سنگر دار آثار دینیه، چهره درخشان عالم خطابه ومنبر ، و شمع فروزان مسجدومحراب ،احیاگر نهضت فاطمیه س در قرن اخیر

مرحوم آیت الله حاج سید احمد امامی قدس سره

  در تاریخ 17 ربیع الاول1352 ق برابر با سال 1312ش، همزمان با سالروز میلادمقدس و مبارک خاتم الانبیاء و اشرف رسل حضرت محمد بن عبدالله صلی الله و علیه وآله وسلم و میلا د

امام صادق علیه السلام در خاندان علم و ایمان، از نسل پدری عالم ومتقی ، یعنی آیت الله حاج آقا عطاء الله فقیه امامی و مادری صالحه و با فضیلت یعنی گوهر بیگم امامی العریضی، در محله معروف به امامزاده درب امام ،پا به عرصه این جهان گذاشتند، ودر دامن پاک و بافضیلت مادری باایمان ، در زیر سایه تربیت و تعلیم پدری نمونه در اخلاق و فضائل ، به مرحله رشد و تکامل روحی و اخلاقی ، د ست یا فت.

ایشان در حوزه علمیه اصفهان و قم تحصیل علم نموده،ودر زادگاه خویش، شهرمذهبی و باولایت اصفهان ، به تدریس و تالیف و تبلیغ پرداختند و بعنوان عالمی بزرگ و پیشوائی نامدار و مجاهدی خستگی ناپذیر ، وحامی ولایت و امامت، و معلم اخلاق درخشیدند.

در تاریخ 10جمادی الثانیه 1414ه ق برابربا4آذر 1372ش ساعت ده صبح در کتابخانه فاطمه زهرا سلام الله علیها با قلبی پردرد و دلی آکنده ازغم درراه اهلبیت ولی نورانی به نور ولایت، و دلباخته حق و خاندان عصمت وطهارت، دار فانی را وداع کردند. وپس از تشییع جنازه بی نظیر وبا حضور اقشارمختلف جامعه، ونمایندگان مراجع عظام و هیئات مذهبی و تجار ومومنین،وحضور اقلیتهای دینی ، در جوار امامزاده ابوالعباس (خوراسگان اصفهان) به خاک سپرده شد ند.

 

نسب شریف ایشان:

 

مرحوم آیت الله امامی بایک سلسله نسب مشخص با سی واسطه، به پیشوای ششم، رئیس مذهب ،امام جعفر صادق علیه السلام انتساب پیدا میکنند.

در نسب ایشان چهره های مهم علمی و مذهبی و تاثیر گذار درجامعه مسلمین و جود دارد که میتوان به:

 

1: علی بن جعفر عریضی:

(که در کتب رجال با عنوان{ثقه جلیل القدر}و{عالم کبیر}توصیف شده است)

 

2:شمس الدین عیسی الرومی النقیب:

(دارای منصب نقابت، و مامور رسیدگی به امور علویان)

 

3:سید زین العابدین علی{معروف به امامزاده درب امام}:

(که امروزه بارگاه ایشان در شهرهای دیگر هم مورد توجه مومنین میباشد.)

 

4:سید امیر ابوطالب امامی: (جامع علوم معقول وحکمت)

 

4:آقا سید علی امامی العریضی:

(جدبزرگ خاندان امامی و جامع المعقول و المنقول و از شاگردان علامه مجلسی ره، وصاحب تالیفات عدیده در فقه وحدیث)

 

5:حاج آقا عطاء الله امامی:

(عالم فقیه و مدرس حسیب و نسیب ، از شاگردان آقاضیاء الدین عراقی و آقاسید ابوالحسن اصفهانی و... دارای اجازه اجتهاد از علماء بزرگی چون:آقا سید ابو الحسن اصفهانی،آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی،حاج شیخ عبدالکریم حائری،آقاضیاء الدین عراقی)

 

در امتداد نور:

 

امروزه هم در این سلسه نورانی شخصیتهای مهم علمی و اخلاقی وجود دارند که از افتخارات جهان اسلام و مردم اصفهان به شمار می آیند. برای نمونه:

 

1: فقیه عالیقدر و مفسر بزرگ قرآن،زعیم حوزه علمیه اصفهان و معلم کبیر اخلاق

آیت الله حاج آقا سید حسن فقیه امامی حفظه الله

( برادر مرحوم آیت الله امامی)

تدریس درس خارج فقه و اصول ، تالیفات عدیده در تفسیر،

فقه ،کلام،رجال و... ،تربیت بیش از 3000طلبه که امروزه در مجامع علمی در داخل و خارج از کشورمشغول تبلیغ دین ومکتب تشیع میباشند، تاسیس حوزه علمیه ذوالفقارومدارس وابسته به آن؛ به روش علماء قدیم، ایجاد مراکز خیریه و کمک به محرومین، تشویق و ترغیب و حمایت هیئات مذهبی و....گوشه ای از خدمات این بزرگوار میباشد.

وجود ایشان در این زمان ، خاری است در چشم گروههای منحرف اعم از صوفیان ،بهائیان؛ومکاتب منحرف فلسفی،عرفان های ساختگی و....

 

2: جناب عالم وارسته و استاد حوزه علمیه

جناب حجت الاسلام حاج آقا حسین امامی دام ظله

(فرزند مرحوم آیت الله امامی)

ایشان علاوه بر فعالیتهای علمی وتدریس در حوزه علمیه وتربیت شاگردان ؛به اخلاق و دفاع از ولایت وامامت شهرت داشته و مسجد ایشان محل اجتماع خیل عظیم دوستداران ولایت  میباشد.

ایشان در ماه رمضان در مسجد پدرشان و شبها در مسجد حاج محمد جعفرآباده ای به ارشاد و هدایت مرد م وشرح نهج البلاغه امیر المومنین علیه السلام مشغول، و شبهات دینی و اعتقادی جوانان را پاسخگویند.

 

3:عالم وارسته ، مدیر حوزه علمیه ذوالفقار، مدرس سطوح عالیه در حوزه علمیه ، همچنین مدیر شبکه ماهواره ای سلام که امروزه به عنوان یکی از ابزار های مهم تبلیغ تشیع در جهان میباشد،

جناب حجت الاسلام حاج سید مهدی امامی دام ظله

( فرزند آیت الله سید حسن امامی)

 

اساتید و مربیان:

 

درحوزه علمیه اصفهان:

1:پدر بزرگوار شان مرحوم آقاعطاء الله امامی

2: آیت الله حاج شیخ احمد فیاض ره

3:آیت الله حاج شیخ نور الدین اشنی ره

4:آیت الله حاج شیخ علی مشکوة ره

و.............

در حوزه علمیه قم:

1:مرجع عالیقدرشیعه،آیت الله العظمی حاج سیدحسین بروجردی

2:مرجع تقلید شیعه:آیت الله العظمی سید روح الله خمینی ره 3:حکیم ومفسر نامدار :علامه طباطبائی ره

4:فقیه اصولی محقق:آیت الله سید محمد محقق (معروف به داماد)ره

و......

 

تالیفات وآثار قلمی:

 

ایشان از ابتدای جوانی به مسئله تالیف وتصنیف بعنوان یکی از ابزارمهم تبلیغ دین و مکتب تشیع توجه داشته  و بهمین دلیل از ایشان تالیفات زیادی بر جامانده است که انشاء الله به چاپ برسد.

 

ازجمله این تالیفات:

1:تقریرات درس خارج فقه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی

2:تقریرات  خارج فقه و اصول آیت الله العظمی خمینی

3: تقریرات درس اصول آیت الله العظمی محقق داما د

4: تقریرات درس اصول آیت الله سلطانی

5:تفسیر قران(در 5جلد)

6: روش رهبران انقلابی ما(چاپ شده)

7:اقتصادبه صورت سوال وجواب

8:چرا جمهوری اسلامی؟(چا پ شده)

9: قران وتعهدات واقعی انسان

10:انسان از دیدگاه قرآن

15:نکته هائی از روایات ، راجع به فاطمه زهرا سلام الله علیها

16:نظرات علمی و دینی وسیاسی و اجتماعی علی علیه السلام در نهج البلاغه

18: رساله ای در شرح خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها

19: عقاید اصیل شیعه

20:تحفة الفقیه( درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه )

21: رد برافکاردکتر شریعتی

22:اخلاق در قرآن

23:رساله ای در وجود رابط

24:شرح رساله حقوق امام سجاد علیه السلام

25: شرح نامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر

26:رساله ای در تورات وانجیل

27: رساله ای در معراج جسمانی

28:رساله ای در تمایلات متضا د

و دهها کتاب وجزوه که چون شمعی فروزان، روشنی  دهنده راه جوانان برای رسیدن به حقایق می باشد.

 

سیره اخلاقی:

 

از ویژگیهای ایشان که همه بدون استثنا به آن اذعا ن دارند اخلاق خوش محمدی ایشان میباشد که نمونه های با رزآن را فهرست وار اشاره میکنیم:

1:مداومت برتلاوت قرآن روزی یک جزء و خواندن زیارت جامعه  و مداومت به تهجد و نماز شب از سن17سالگی و زیارت عاشوراهرروز

2:نظم در امور درسی ، اجتماعی و خانوادگی

3:خلق و خوی نیکو وعفو اغما ض

4:استواری و قدرت تحمل مصا ئب در دوران طلبگی ، دوران مبارزه با افکار التقاطی  و گروهکهای منحرف و تغذیه شدگان مکتب های گورویچ و سا تر و ما سینیون و....، دوران زندانهای مخوف حکومت پهلوی و...

5:جود و بخشش همرا با بلند نظری:

( کمک به مستمندان در زمینه تهیه مسکن ،جهیزیه ؛ ازدواج

،جراحی و درمان بیماران،اداء قرض و تهیه سرمایه کسب،توجه به امور رفاهی طلاب و شاگردان و سایر کمکهای بی شائبه)

6:تواضع کامل ،همرا با ابهت و صلابت

7:کم خوابی و روحیه کار وتلاش:

(که ایشان علاوه بر تدریس 7 یا8 ساعت درروز ، به مراجعات بیشمار مردم در باره مشکلات آنها رسیدگی میکردند، و با این حال مجموع ساعات خوابشان بین3الی5 ساعت بوده است. وجالب است بدانیم ؛این در حالی بوده که ایشان چندین بار دچار عارضه قلبی شده و اطباء فعالیتهای ایشان را مهلک دانسته و ایشان را از ادامه فعالیتها اکیدا منع کرده بودند، ولی ایشان با این وجود نزدیک به14 ساعت به درس ،بحث ، سخنرانی و پاسخگوئی به سوالات و حل مشکلات مردم و طلاب حوزه علمیه ،اشتغال داشتند.)

8:کمکهای موثر و کارسا ز:

( که حتی در موارد زیادی ایشان را در صبحهای زود و اواخر شب دیده اند که  همچون اجدادشان ،مشغول کمک به مردم و مستمندان هستند)

 

حمایت از مکتب ولایت و امامت و خاندان رسالت:

 

از مشخصه های بارز زندگی این بزرگمرد، دفاع خستگی ناپذیر از ولایت حقه علویه و مظلومیت و حقانیت فاطمه زهرا سلام الله علیها ، وارزشها و قداست شهادت آگاهانه و حق طلبانه سید الشهداء علیه السلام، و مبارزه با شبهات ضد دینی و گروههای التقاطی، میباشد.

 

ذیلا به گوشه ای از فعالیتهای ایشان در این زمینه اشاره میکنیم:

 

1:تدریس کتاب شریف بحار الانوار بعنوان گنجینه ای از مسائل ناب دینی

2: تالیف کتابهای اعتقادی ودینی

3: طرح مسائل اعتقادی ، ذکر فضائل و مناقب امیرالمومنین علیه السلام برای عموم خصوصا جوانان طی هشت سال بطور مستمرهمه شبها ،در مسجد حاج محمد جعفر اباده ای واقع در خیابان عبدرالرزاق اصفهان.

4:شرح صحیفه سجادیه جامعه بطور مستمر در ظهرهای جمعه پس از نمار ظهر و عصر، در مسجد بابا محمد علی سقا(مسجد امامی)با حظور صدها مومن نماز گذار

5:تقویت ، حمایت و تشویق خطباء وفضلائی که درزمینه ولایت فعال بودند.

6:تشویق و حمایت از شعراء خاندان رسالت

7:طرفداری و حمایت مادی ومعنوی، از هیئت های عزاداری و مذهبی وکوشش در تکامل بخشیدن روحی وعلمی آنها

8:حمایت وتشویق از مداحان و مرثیه سرایان اهل البیت علیهم السلام

9:کمک رسانی و تایید و حمایت معنوی و اقتصادی نسبت به موسسه های خیریه و عام المنفعه ای که با نام ائمه اطهار علیهم السلام مزین شده اند.

10مبارزه با کسانی که در تضعیف مقام شامخ اهل البیت علیهم السلام میکوشیدند

برای نمونه:

الف:مبارزه با اهل تصوف:

(که به اذعان اقطاب صوفیه بزرگترین سد و مانع برای فعالیتهای آنان در اصفهان و سایر شهرها ،مرحوم آیت الله امامی و برادربزرگوارشان بودند.)

ب: مبارزه با بهائیت: که  زمانی در دستگاههای دولتی شیعه نفوذ کرده وسعی در منحرف کردن جوانان ودر دست گرفتن شریان های حیاتی جامعه برای نابودی شیعه داشتند.

ج:مبارزه با فکر و اندیشه مسمومی که حتی در بین بسیاری ازمعممین در اوائل انقلاب ایران اثر گذاشته بود ،که همان ترک خواندن مصائب خاندان رسات بود.که ایشان با سخنرانی های شور انگیز و بیان روایات؛ به مبارزه با آنان برخواسته ودسیسه های دشمنان عزاداری را نقش برآب کردند.

د:مبارزه با کتاب گمراه کننده و ضددینی شهید جاوید.

ک:مبارزات بی امان ؛ در برابر تز {اسلام منهای روحانیت}

ه:مبارزات شدید با افکار دکتر شریعتی

وموارد زیادی که حتی منجر به اقدامات تروریستی بر علیه جان ایشان از سوی گروههای منحرف شد، که هر بار با عنایات اهل البیت طرح ترور خنثی میشد.

11: تلاش مستمر برای تشویق و حمایت از تالیف ونشر اثار اهل البیت.

میتوان در این زمینه به تقبل بودجه چاپ کتاب عوالم العلوم جلد مربوط به حضرت زهرا سلام الله علیها و همت برای چاپ دوباره

12:تاسیس کتابخانه عظیم وعمومی الزهرا سلام الله علیها با حدود هفتاد هزارجلد کتاب از گزیده ترین اثار علمی ودینی

13: تجلیل و بزرگداشت شخصیت های مهم شیعه درراستای دفاع از حریم ولایت اهل البیت همانند:علامه مجلسی ، میر حامد حسین موسوی(صاحب عبقات الانوار)، علامه امینی(صاحب کتاب بی نظیر الغدیر)و...

14: مسافرتهای تبلیغی به شهرهای ایران و کشورهای دیگراعم از سوریه، عراق؛حجاز ،مصر،هندوستان،

پاکستان..)

15:اهتمام عجیب ایشان به مسئله حیاتی امر به معروف ونهی از منکر:

( ایشان در این مسئله اصلا تعارف با کسی نداتشتند و هرگاه انحرافی از کسی یا گروهی میدیدند بلا فاصله با قاطعیت وصراحت تذکر داده ، در صورت لزوم بابرخورد قاطعانه منکر را منزوی می ساختند. و در این راستا از هیچ کسی ابائی نداشته و فقط رضایت خدا را در نظر میگرفتند.)

16:پشتیبانی از برنامه مدرسه علمیه ذوالفقار و مدارس وابسته

این مدر سه تحت اشراف برادر بزرگوارشان ایت الله سید حسن امامی میباشد.

18:تاسیس مسجد با شکوه  و جدید بابا محمد علی سقا( معروف به مسجد امامی).

امروزه این مسجد بعنوان پایگاه ولایت وامامت شناخته میباشد.

ذکر این مطلب لازم است که :

ایشان در ماه مبارک رمضان با سخنرانی های علمی خود ، که با حضور هزاران مومن خصوصا جوانان دلباخته اهل البیت، روح مردم را در مقابل انحرافات و بی دینی های آخرالزمان بیمه میساختند.

(شایان ذکر استکه: در هنگام سخنرانی های آن عالم وارسته ، علاوه بر شبستان و حیاط مسجد،پیاده رو و دو سوی خیابان عبدالرزاق که دارای عرض نسبتا زیادی میباشد واز خیابانهای اصلی و پررفت وآمد اصفهان است؛ مسدود می گردید.)

 

احیاء نهضت فاطمیه

 

بانوی دو سرا ، صدیقه کبری، در فرازی از خطبه فدکیه، فرمودند:

ماهذه الغمیزة فی حقی

این چه کوتاهی و چشم پوشی است که در حق من شده.

 

این جمله تکا ن دهنده ؛ درآن دوران و سپس در عصرما؛حاوی پیامی استکه: مبادا نسبت به حق غصب شده و شهادت مظلومانه فاطمه زهرا سلام الله علیها، کوتاهی شود. که البته خسارت جبران ناپذیر و مسوولیت سنگینی در پی خواهد داشت.

در یکهزار و چهارصدمین سالگرد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ؛با پیشنها د استاد معظم ، جناب حاج آقا سید حجت ابطحی(داماد ایشان) به حضرت آیت الله حاج  سید احمد امامی برای احیاء نهضت فاطمیه ؛حرکت عظیم و چشمگیری در شهر اصفهان ،شروع گردید.

در آن زمان شخصیت والا و وجه علمی ،وتاثیر بالای حضرت آیت الله امامی توانست این حرکت را موفق و ریشه دار سازد.

حضرت آیت الله امامی با تمام وجود وبا استفاده از نفوذ خود در بین علماء؛مبلغان دینی؛هیئآت مذهبی،توده مردم ولایت مدار اصفهان،وارد این عرصه حساس و سرنوشت ساز شده و همه فعالان در این عرصه را تشویق و ترغیب به فعالیت و تلاش در راستای احیاء وزنده ساختن نهضت فاطمیه نمودند.

حضور این بزرگمرد در دسته های عزاداری، ایراد سخنرانی های پرشور و مستدل که جانها را آماده می ساخت، تشویق های مادی و معنوی هیئت ها و مردم برای راه اندازی دسته ها در کوی وبرزن مانند ایام محرم، وهمچنین برپایی مجالس روضه و عزاداری در ایام فاطمیه بصورت جلسات هفتگی و دهگی در منازل و تکایا و حسینیه ها و مساجد؛ نهضت فاطمیه در ابتدای کار؛ فعالیت خود را آغاز کرد.که با قاطعیت می توان گفت:

یکی از موثر ترین چهره ها در احیائ نهضت فاطمیه در قرن اخیر

حضرت آیت الله حاج سید احمد امامی

بوده است.

که امروزه نتایج ان را در سراسر ایران و جهان به وضوح شاهدیم که چنان شور و اشتیاقی در مردم نسبت به فاطمه زهرا سلام الله علیها دیده میشود که در دو دهه قبل دیده نمی شد.

ساخت مساجد، حسینیه ها، بیمارستانها ومراکز خیریه با نام مطهرحضرت زهرا سلام الله علیها؛تالیف و چاپ صدها عنوان کتاب پیرامون شخصیت آن بانوی دو سرا؛تعطیلی رسمی در سالروز شهادت دخت گرامی پیامبرو... از نتایج این حرکت عظیم بوده که برای اطلاع بیشتر از چگونگی شکل گیری این نهضت شما را به خواندن کتاب نهضت فاطمیه  از استاد عالیقدر حوزه علمیه و دلسوخته آن بانو، آیت الله حاج آقا سید حجت ابطحی

دعوت میکنیم.

غروب غم انگیز

 

مرحوم آیت الله امامی پس از سالها فعالیت و کوشش در راه خدمت رسانی به مردم وهدایت جامعه ،

 در سن 60 سالگی ؛10 صبح پنج شنبه ،10 جمادی الثانیه1414ه ق در کتابخانه الزهراس بدرود حیات گفتند.

پیکر مطهر این بزرگوار روز جمعه11 جمادی الثانیه 1414 ه ق  پس از غسل و کفن اهدائی مرجع عالیقدر جهان تشیع ایت الله العظمی محمد رضا گلپایگانی  ره و اقامه نماز توسط آیت الله سید محمد باقر موحد ابطحی دام ظله، برروی دستان عاشقان ولایت وبا ذکر یا اباالفضل علیه السلام پس از طی مسیر ده کیلومتری مسجد حاج محمد جعفر آباده ای تا امامزاده ابوالعباس واقع در خوراسگان اصفهان تشییع و درآرامگاه  ابدی به خاک سپرده شد.

00تشییع جنازه ایشان در تاریخ اصفهان از بی سابقه ترین تشییع ها میباشد،که از یک عالم به عمل آمده است.

00مراسم فاتحه وکثرت جمعیت مجالس ختم وهفته ایشان در اصفهان بی سابقه بوده است

00در مراسم تشییع ،ترحیم ؛هفته و چهلم، بیش از صدو بیست علامت و طوق از سوی هیئات مذهبی بسته شد ، که در عالم هیئت های عزاداری بی سابقه بوده است.

00در تاریخ اهداءتاج گل خیریه، بیسابقه ترین اهداء تاج گل در مراسم ایشان از سوی مردم قدر شناس اصفهان بوده، که تا امروز هم بی سابقه مانده است.

 

با انتشار خبر ارتحال این عالم وارسته بازار اصفهان روزهای پنج شنبه و شنبه و یکشنبه و همچنین روزپنجشنبه هفته ایشان  بدون اعلام رسمی از سوی کسبه وتجارکاملا تعطیل شد.که البته با تقاضای علماء اصفهان مجددا بازاریان به کاهای خود برگشتند.

حوزه علمیه هم در فقدان معلم و پدر خود یک هفته تعطیل شد،که با امر زعیم حوزه علمیه مرحوم آیت الله صافی ره دوبار به کا ر خود ادامه داد.

 

درآستانه پانزدهمین سالگرد این عالم وارسته و مدافع حریم اهل بیت و احیاگر فاطمیه ؛برای ایشان از خداوند علو درجات را خواستاریم.روحش شاد و راهش پاینده باد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط یک محب  |