بيانات مرجع عالى قدرحضرت آیت الله العظمی شیرازی
به مناسبت ارتحال ملكوتى
آيت الله سيد محمد رضا شيرازى

آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى دام ظله روز دوشنبه 13خردادماه1387 در سوگ ارتحال فقيه فرزانه آيت الله سيد محمد رضا شيرازى در جمع علما، شخصيت هاى داخلى و خارجى و عموم ارادتمندان بياناتى ايراد داشتند.
متن سخنان معظم له بدين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
در ايام شهادت حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام الله عليها قرار داريم و از آن حضرت و مصيبت هاى سنگينى كه بر سر آن حضرت وارد آمد، صبر و شكيبايى را الهام مى گيريم. از خداى سبحان مسئلت داريم كه به همه ما پاداش صابران و مصيبت ديدگان عنايت فرمايد و خداى ناكرده در پى انديشه يا سخنى كه با رضاى خداى سبحان منافات داشته باشد، از اجرمان نكاهد والبته در اين خصوص بهترين الگوى ما اهل بيت عليهم السلام هستند. در حديث شريف آمده است: فإذا وقع القضاء سلّمنا أمرنا إلى الله؛ وقتى قضاى الهى فرا برسد، اختيار كارمان را به دست خدا مى سپاريم».
از همه شما بابت همدردى، اظهار محبت و تحمل رنج سفر سپاسگزارم و از كسانى كه از خارج ايران، ديگر شهرهاى ايران يا شهر مقدس قم تشريف آورده اند تشكر مى كنم.
عرايض بنده در اين جا دو محور دارد:
نخست: سخنى درباره آن فقيد سعيد كه به راستى سعيد بود.
دوم: سخنى براى ما كه در پى ايشانيم.
بنده با آن فقيد سعيد از زمان ولادت زيستم و از ايشان غير از اعمال كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح به جا آورده اند چيزى نديدم؛ همان صالحانى كه در قرآن و احاديث رسول اعظم و عترت پاك صلوات الله عليهم اجمعين وصف آنان آمده است.
نكته اى كه اين جا به نظرم مى رسد يادآورى كنم اين است كه آن مرحوم رضوان الله تعالى عليه تجسم ايمان و عمل صالح بود.
اهل بيت نماد قرآنند
آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس الله
سره برادرم در علم و پسر برادرم در نسب بود.
ويژگى بارز ايشان ـ كه خودم از نزديك لمس كردم و هر كس حتى براى نيم ساعت با ايشان زيسته باشد آن را لمس كرده است ـ اين است كه تجسم ايمان و عمل صالح بود.
ايشان در گفتار و شيوه زندگى، در نگاه كردن و شنيدن و در دعوت و اجابت نماد يك انسان مسلمان واقعى بود و اين چيزى است كه در هر زمان و به ويژه روزگار ما كمياب است.
گمان نمى كنم حتى كسانى كه از كودكى و ايامى كه در مدرسه حافظان قرآن كريم در كربلاى معلا ـ كه به دست برادر بزرگوارمان آيت الله العظمى سيد محمد شيرازى تأسيس شد ـ با ايشان بودند، از آن مرحوم حتى براى يك لحظه تصور و احساس ناخوشايندى داشته باشند.
ايشان اميد من براى آينده اسلام بودند و اميدوار بودم كه پس از من ايشان راه را ادامه دهند.
اما خداى متعال براى ما و ايشان چيزى را كه مى بينيد مشيت فرمود و هيچ كس نمى تواند قضاى الهى را دگرگون كند و ما به قسمت و رضاى الهى خرسنديم.
ضايعه فقدان ايشان بسيار تلخ است ولى چون خدا به آن راضى است ما نيز به رضاى خدا راضى هستيم.
وظيفه ما در قبال مرحوم آيت الله شيرازى
اما در خصوص ما كه هنوز در قيد حياتيم بهترين سخن فرمايش مولاى متقيان و اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه است كه فرمودند: فلأن يكونوا عبراً أحقّ من أن يكونوا مفتخراً؛ اگر [درگذشتگان] مايه عبرت باشند بهتر است تا اين كه مايه افتخار باشند».
آن مرحوم افتخارات بسيارى براى برادران، دوستان و همه افراد به جا نهادند كه به راستى جاى افتخار دارد، ولى از افتخار بهتر و شايسته تر عبرت آموزى است.
هر يك از شما اعم از بزرگسال و جوان و پير كه با ايشان زيستيد بكوشيد ايشان را اسوه خود قرار دهيد. بى شك اسوه و مقتداى ما در درجه نخست حضرات چهارده معصوم عليهم السلام مى باشند ولى چه كسى نماد و تجسم بخش چهارده معصوم است؟
آن فقيد سعيد به صرف نظر از مسئله عصمت ـ كه خداى متعال آن را به چهارده معصوم اختصاص داده است ـ نماد آن بزرگواران بود.
ايشان بى ترديد در درجات عدالت قرار داشت و از اخلاق والايى در مواجهه با دوست و دشمن برخوردار بود. بكوشيد اين صفات والاى اخلاقى را از ايشان بياموزيد و در خود تجسم بخشيد.
ايشان از كوچك ترين فرصت هاى زندگى به بهترين نحو بهره مى برد، چه رسد به فرصت هاى بزرگ. بكوشيد همچون ايشان از زندگى دنيا كه بهترين فرصت براى رشد و تكامل و توفيق است استفاده كنيد.
ايشان مصداق اين حديث شريف بود كه مى فرمايد:
«المؤمن نفسه منه في تعب والناس منه في راحة؛ نفس مؤمن از او خسته، و مردم از او در آسايش اند».
از اين جهت ايشان را مى توان به جدشان آيت الله العظمى ميرزا سيد مهدى شيرازى اعلى الله درجاته تشبيه كرد. بنده نزديك به بيست سال با پدرم در دوره آخر عمر شريفشان زيستم ولى به ياد ندارم كه يك بار از كسى خواسته باشند برايشان آب بياورد! حتى به اندازه اين نيازهاى كوچك هم حاضر نبودند ديگران را به سختى بيندازند و اطمينان دارم كه گاهى تشنه بودند و توان برخاستن نداشتند ولى از كسى آب نمى خواستند.
اين را از باب افتخار به پدر نمى گويم، هر چند جاى افتخار دارد. بلكه غرض اين است كه اين صفات والاى اخلاقى را از اين بزرگواران بياموزيم و به كار بنديم.
به ياد دارم كه زمانى ايشان به علت پادرد شديد توان بالا رفتن از پله ها را نداشتند و براى اين كار دستشان را به ديوار مى گرفتند و فشار زيادى به يك پا مى آوردند تا بتوانند پاى ديگر را بالا بياورند. وقتى جلو رفتم تا كمكشان كنم فرمودند: اجازه بده به اندازه اى كه مى توانم خودم را بالا ببرم و وقتى نتوانستم دستم را بگير. آن گاه دو سه پله را با هزار زحمت خودشان بالا مى رفتند و در بقيه راه، من دستشان را مى گرفتم. ايشان حتى همين مقدار هم نمى خواستند به ديگران زحمت بدهند.
از خداى سبحان مسئلت دارم ما را در الگو گرفتن از اسوه هاى حسنه توفيق دهد.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
--------------------------------------------------------------------------------