بازسازی سامرا







هیئت ائمه بقیع علیهم السلام
شهادت صدیقه کبری بنت المصطفی زوج علی المرتضی ام الحسن المجتبی وحبیبة الحسین سید الشهداء
فاطمة الزهراء سلام الله علیها
خدمت منتقم ظلمهای به آن بانو امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف تسلیت میگوییم
یا فاطمة الزهراء سلام الله علیها
گر نگاهی به ما کند زهرا د رد ها را دوا کند زهرا
بر دل و جان ما صفا بخشد گوشه چشمی به ما کند زهرا
کم مخواه ازعطای بسیارش آنچه خواهی عطا کند زهرا
نه عجب گربوصف اوگویند خا ک را کمیا کند زهرا
به یاد مدافع حریم ولایت وامامت ، بنیانگذار نهضت فاطمیه در قرن اخیر، فقیه عالیقدر،معلم علمی و عملی اخلاق:
مرحوم آیت الله حاج آقا احمد امامی اعلی الله مقامه

سيماى حضرت فاطمه سلام الله عليها در روز قيامت
چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا عليها السلام در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقيق و بـررسـى نياز نـدارد، اما با تـوجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضـرتـش گفتگـوكنيـم. بـرايـن اسـاس، به سـراغ روايات نـورانـى معصـومان عليهم السلام مـى رويـم تا بـامقام و جايگاه آن حضـرت در قيامت آشنا شويم.
● كيفيت برانگيخته شدن:
برانگيخته شـدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينـده بشر است، زمانى كه معصـومين عليهم السلام همـواره بدان مى انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى شدند. فاطمه صلوات الله عليها نيز چنيـن بود و بيشتر به آن زمان مـى انديشيد.
فكر زنده شدن، عريان بـودن انسانها در قيامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـى بـرد.
اميـرمـومنـان علـى عليه السلام مـى فـرمـايند:
(روزى پيامبرخـدا صلى الله عليه و آله بـر فاطمه سلام الله عليها وارد شـد و او را انـدوهناك يـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگينى ؟
فاطمه عليها السلام پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مى دهد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد مـن اولين كسى هستم كه برانگيخته مى شـوم. سپس ابراهيـم و آنگاه همسرت على بـن ابى طالب (عليه السلام). پـس از آن، خـداونـد جبـرئيل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مى فرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مى سازد.
آنگـاه اسـرافيل لبـاسهاى بهشتـى بـرايت مـى آورد و تـو آنها را مـى پـوشـى . فـرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبـى از نـور بـرايت مى آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مى شـوى و زوقائيل آن را هدايت مـى كنـد. در ايـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچم هاى تسبيح پيشاپيـش تـو راه مى روند.
اندكـى كه رفتـى ، هفتاد هزار حـورالعيـن در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكـديگر بشارت مى دهند، به استقبالت مـى شتابند. به دست هريك از حـوريان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـر مى خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـى كنند.
هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى ، مريـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعيـن به استقبالت مـى آيد و برتـو سلام مى گـويد. آنها سمت چپت قرار مى گيرند و همراهت حركت مى كنند. آنگـاه مادرت خـديجه، اوليـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارنـد، به استقبالت مى آيند. وقتـى به جمع انسانها نزديك شدى ، حـواء با هفتاد هزار حـورالعيـن به همراه آسيه دختر مزاحـم نزدت مى آيد و با تـو رهسپار مـى شـود.
● حضـور فاطمه در ميان مردم:
فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضـر در قيامت مـى رسى ، كسـى از زير عرش پـروردگار به گـونه اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مـى زنـد: چشمها را فـرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صـديقه فـاطمه، دخت پيـامبـر صلى الله و عليه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.
پـس در آن هنگـام هيچ كـس جز ابـراهيـم خليل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب عليهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـى كنند.
جابربـن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبر خدا صلى الله و عليه وآله اين حضور را چنين توصيف مى كند:
روز قيامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مـى شـود. مهار آن مركب از مرواريـد درخشان، چهار پايـش از زمرد سبز، دنباله اش از مشك بهشتى و چشمانـش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونـش و درون آن از بيرونـش نمايان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدايـى است. بر فرازش تاجـى از نـور ديـده مـى شـود كه هفتاد پايه از در و ياقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مى افشانند.
در هر يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـى خـورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مى كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. ايـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـى كنـد. در ايـن هنگام، حتـى پيامبـران و انبيـا و صـديقيـن و شهدا همگـى از ادب ديـده فـرو مى گيـرند تا فاطمه صلوات الله عليها عبـور مـى كنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مى گيرد.
● منبرى از نور براى فاطمه عليها السلام:
در ادامه گفتگوى پيامبر صلى الله و عليه و آله با دختر گرامى اش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قيامت، چنيـن مى خـوانيـم:
سپـس منبرى از نـور برايت برقرار مـى سازنـد كه هفت پله دارد و بيـن هر پله اى تا پله ديگر صفهايـى از فرشتگان قرار گرفته انـد كه در دستشان پـرچمهاى نـور است. همچنين در طرف چپ و راست منبـر حـورالعيـن صف مـى كشنـد...
آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى گيرى، جبرئيل مى آيد و مى گـويد: اى فـاطمه! آنچه مـايلـى از خـدا بخـواه...
● شكايت در دادگاه عدل الهى :
اوليـن در خواست فاطمه عليها السلام در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.
جابرابـن عبـدالله انصارى از پيامبـر اكرم صلى الله عليه و آله چنيـن نقل مى كنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى گيرد، خـود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى دارد: الهى و سيـدى ، ميان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدايـا! بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
براساس روايتـى ديگر، پيامبـر اكرم صلى الله عليه و آله فرمـود:
دختـرم فاطمه در حالـى كه پيـراهنهاى خـونيـن در دست دارد، وارد محشـر مـى شـود. پـايه اى از پـايه هـاى عرش را در دست مـى گيـرد و مـى گـويد: «يا عدل يا جبار احكم بينى و بيـن قاتل ولدى » اى خداى عادل و غالب، بيـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.
قـال:«فيحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـايت دختـرم رسيـدگـى مـى شـود و حكـم الهى صـادر مـى گـــردد.
● ديدار حسن و حسين عليهما السلام :
دومين خـواسته فاطمه عليها السلام در روز قيامت از خداوند چنيـن است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.
در اين لحظه، امام حسـن و امام حسيـن عليهما السلام به سوى فاطمه صلوات الله عليها مى روند، در حالـى كه از رگهاى بريده حسيـن عليه السلام خـون فـوران مـى كنـد.
پيامبر خـدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: هنگامى كه به فاطمه گفته مـى شـود وارد بهشت شو، مى گـويد: هرگز وارد نمـى شـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟
به وى گفته مـى شـود: به وسط قيـامت نگـاه كـن.
پـس بدان سمت مى نگرد و فرزندش حسيـن را مى بيند كه ايستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پيـامبـر صلى الله عليه و آله نـاله و فـريـاد سـر مـى دهـد.
فرشتگان نيز (باديـدن ايـن منظره) ناله و فرياد بـر مـى آورنـد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
حسيـن بـن على عليه السلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـى آيـد. فـاطمه عليها السلام بـا ديـدن ايـن منظره نـاله اى جانسـوز سر مى دهد. در ايـن لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مومنى نيست مگر آنكه به حال او مى گريد.
در ايـن موقعيت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسـودگـى در آن راه نمى يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى رود، دستـور مـى دهد كشندگان حسيـن بـن على را برگير و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى چيند...
● شفـاعت بـراى دوستان اهل بيت عليهم السلام:
سـوميـن درخـواست فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پيروان اهل بيت عليهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـى گيـرد و دوستـان و پيـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـى دهـد.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـى رسـد، به پشت سـرش مى نگرد. نـدا مـى رسـد: اى دختـر حبيب! اينك كه دستـور داده ام به بهشت بروى ، نگران چه هستى ؟ فاطمه صلوات الله عليها جـواب مى دهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنيـن روزى با پذيـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.
ندا مـى رسـد: اى دختر حبيبـم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.
امام باقـر عليه السلام در روايتـى ديگـر مـى فـرمايـد:
در روز قيامت بـر پيشانى هر فردى ، مـومـن يا كافر نـوشته شده است. پـس به يكى از محبـان اهل بيت عليهم السلام كه گنـاهـانـش زيـاد است دستـور داده مى شود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه عليها السلام ميان دو چشمـش را مى خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل بيت. پـس به خدا عرضه مى دارد: الهى و سيدى ! تـو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانـم را به وسيله مـن از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده ات را زير پا نمى نهى .
ندا مـى رسـد: فاطمه! راست گفتـى ، مـن تـو را فاطمه ناميدم و به وسيله تـو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتـش دور گردانيـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـى كنـم.
اينكه مـى بينـى دستـور دادم بنده ام را به دوزخ برند، بديـن جهت بـود كه درباره اش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذيـرم تا فـرشتگان، پيامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى يابنـد.
حال بنگر، دست هركه بر پيشانى اش «مـومـن» نـوشته شده، بگير و به بهشت ببر.
● شفاعت دوستان فاطمه از ديگران:
عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله عليها در روز قيامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نيز مقام شفاعت مـى دهـد.
امام باقر عليه السلام به جابر فـرمـود:
جابـر! به خـدا سـوگنـد، فاطمه عليها السلام با شفاعت خـود در آن روز شيعيان و دوستـانـش را از ميان اهل محشـر جدا مى سازد. چنانكه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مى كند.
هنگامى كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مـى رسند، خداوند در دلشان مـى افكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنيـن كنند، نـدا مـى رسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذيرفتم، نگران چه هستيد؟
آنان عرضه مـى دارنـد: پـروردگارا! ما نيز دوست داريـم در چنيـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى ديگـران آشكـار شود.
ندا مى رسد: دوستانـم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتـى را از شما دور گردانيـده، همراه خود وارد بهشت كنيد.
● به سوى بهشت:
حضرت فاطمه عليها السلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسيدگى به شكايتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مى شـود.
پيامبـراكرم صلوات الله عليه مـى فرمايـد:
روز قيامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباسهاى اهـدايـى خـداونـد را كه با آب حيات آميخته شده، پـوشيده، محشور مـى شـود و همه مردم از مشاهده ايـن كـرامت تعجب مـى كننـد.
آنگـاه لبـاسـى از لبـاسهاى بهشت بـر وى پـوشانده مـى شـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنيـن نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكـن و كامل ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشتريـن بهره وارد بهشت سازيـد. پـس، فـاطمه سلام الله عليها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پيرامونـش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى برند.
● استقبال حوريان بهشتى :
رسـول خدا صلى الله عليه و آله به فاطمه عليها السلام فرمـود:
هنگامى كه به در بهشت مى رسـى ، دوازده هزار حـوريه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعل هاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقـوت سـرخ و مهارهايشـان از لولو و مرواريد درخشان است سـوارند، به استقبالت مى شتابند.
پـس وقتى داخل بهشت شدى ، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شيعيانت سفره هايى از گـوهر، كه بر پايه هايى از نـور برقرار ساخته اند، آماده مى سازند و در حالـى كه هنـوز ساير مردم گـرفتـار حسـابـرسـى انـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـى خـورنـد.
● اولين سخن فاطمه در بهشت:
سلمـان فـارسـى از پيـامبـر اسلام صلى الله عليه و آله چنيـن روايت كرده است:
هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـى شـود و آنچه خـداونـد برايـش مهيا كـرده مـى بينـد، ايـن آيه را تلاوت مـى كند:
«بسـم الله الرحمـن الـرحيـم الحمـد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى أحلنا دارالمقامه مـن فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب» ستـايـش و سپـاس ويژه خـدايـى است كه اندوهمان را زدود.
بـدرستـى كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سايه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى مان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـى شـويم.
● نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا عليهاالسلام
ابـن شهرآشوب مى نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ايـن آيه «لايـرون فيها شمسـا و لازمهريـرا» (ونمـى بيننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمايـى را.) آورده انـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـانكه بهشتيان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـى بينند كه باغهاى بهشت را نـورانـى كرد.
اهل بهشت اظهار مـى دارند: خـدايا! تـو در كتابـى كه بر پيامبرت فرستادى ، فرمـودى : «لايرون فيها شمسا» (بهشتيان در بهشت خورشيدى نخـواهند ديد.) نـدا مـى رسـد: ايـن، نـور آفتاب و ماه نيست، بلكه علـى و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گرديد.
● زيارت انبيا از فاطمه زهراء سلام الله عليها در بهشت
آنگاه كه همه انبيا و اولياى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مـى كنند. رسـول خدا صلى الله و عليه و آله به فاطمه فرمـود:
هرگاه اولياى خـدا در بهشت مستقـر گرديـدنـد، از آدم گـرفته تا سايـر انبيا همه به ديدارت مى شتابند.
● عنايات خداوند به فاطمه عليها السلام در بهشت
پروردگار منان به فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت عناياتـى ويژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـايـات چنيـن است:
1 ـ خانه هاى بهشتى
پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسيدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و ديـوار و تاقهايـش از دانه هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود.
2 ـ همنشينى با پيامبر صلى الله و عليه و آله
پيامبر اكرم صلى الله و عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمـود: ياعلى ! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين مـن هستيد. سپس ايـن آيه را تلاوت فرمود: (بـرادران بـر تختهاى بهشتـى رو به روى هـم مـى نشينند.)
3 ـ درجه وسيله
رسـول خدا صلى الله و عليه و آله فرمـود: فى الجنه درجه تدعى الـوسيله فاذا سألتـم الله فاسألوا لـى الوسيله قالـوا يا رسـول الله مـن يسكـن معك فيها؟ قال علـى و فـاطمه و الحسـن و الحسيـن در بهشت درجه اى به نام «وسيله» است. هـرگاه خـواستيـد، هنگام دعا، چيزى بـرايـم بخواهيد، مقام وسيله را از خـداوند خـواستار شـويد. گفتنـد: يا رسـول الله! چه كسـانـى در ايـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشيـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى ، فـاطمه، حسـن و حسين.
علامه امينـى در منقبت بيست و ششـم مـى نـويسـد:
از مناقب حضرت زهرا عليهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجه الـوسيله است. آنجا پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـى يـابد.
4 ـ سكونت در حظيره القدس
سيوطى در مسند مى نـويسد: «ان فاطمه و عليا و الحسـن و الحسيـن فى حظيره القدس فى قبه بيضاء سقفها عرش الرحمـن» فاطمه و على و حسـن و حسيـن در جايگاهـى بهشتـى به نام «حظيره القدس» در زير گنبـدى سفيـد به سـرمـى بـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.
پيامبرخدا صلى الله و عليه و آله فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسيـن سـرايـى زيـر عرش پـروردگار است.
نـويسنـده خصايص فاطمه، ضمـن بيانـى مفصل درباره حظيـره القـدس، مـى نـويسـد: والاتـريـن جـايگـاه هـا در بهشت حظيـره القــدس است.
5 ـ بخشيـدن چشمه تسنيـم به فاطمه عليهاالسلام
طبرى از همام بـن أبى على چنيـن نقل مى كند: به كعب الحبر گفتـم:
نظرت دربـاره شيعيـان علـى بـن ابـى طـالب عليه السلام چيست؟
گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـى يابـم. اينان پيروان خـدا و پيامبـرش و ياران ديـن او و پيروان ولـى اش شمرده مى شوند.
اينان بندگان ويژه خدا و برگزيـدگان اوينـد. خـدا آنها را براى دينـش بـرگزيـد و بـراى بهشت خـويـش آفـريد.
جايگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است. در خيمه اى كه اتاقهايـى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى كنند. آنان از مقربيـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحيق مختـوم» مـى نـوشند.
رحيق مختـوم چشمه اى است كه به آن «تسنيـم» گفته مى شـود و هيچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنيـم، چشمه اى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه عليهاالسلام دختـر پيـامبـر صلى الله و عليه و آله و همسـر على بن ابى طالب عليه السلام بخشيد و از پاى ستـون خيمه فاطمه جارى مى شود.
آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد...
خدايا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بى نصيب مگذار.
مصحف حضرت فاطمه سلام الله عليها فراتر از شناخته هاى بشرى

درباره مصحف فاطمه عليهاالسلام پرسشها و ابهاماتى وجود دارد؛ آيا همان گونه که از عنوان "مصحف" بر مى آيد، قرآنى ويژه حضرت زهراعليهاالسلام بوده، يا کتابى در موضوعى ديگر است؟ اگر جواب فرض دوم است، آيا خود حضرت آن را نوشته يااملاء کرده اند؟ محتواى آن چيست؟ آيا آداب و اخلاق است يا تشريع و فقه؟ اکنون اين کتاب کجاست؟
پيش از پاسخ به هر سوال، پرسش اساسى اين است: آيا اين مصحف، اصل و اعتبارى دارد؟ آيا از طريق معتبر، وجود آن ثابت شده است؟ جواب اين پرسشها از روايات مربوط به اين موضوع به دست مى آيد. البته بيان اين روايات مختلف است؛ بعضى محتواى مصحف را احکام حلال و حرام مى دانند، در حالى که ديگران مى گويند اصلاً چنين احکامى در بر ندارد. برخى مى گويند ديکته کننده آن پيامبر صلى الله عليه وآله بوده، در حالى که بعضى جبرئيل را گوينده آن مى دانند، که در اين صورت بايد به اين پرسش پاسخ گوييم که آيا جبرئيل با شخصى که پيامبر نيست، سخن مى گويد؟ و اگر چنين باشد، به چه نحو با حضرت فاطمه عليهاالسلام سخن گفته است؟ مگر پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله، وحى قطع نشده بود؟
به هر روي، پرسشهاى بسيارى در اين زمينه وجود دارد، که پاسخگويى به آن، مورد اهتمام اثر حاضر است و در آن، به پژوهش در اين باره خواهيم پرداخت. (1)
● مصحف فاطمه چيست؟
شايع ترين پرسش درباره اين مصحف، عنوان جنجال برانگيز و شبهه ناک آن، يعنى "مصحف" است؛ زيرا چنين برمى آيد که اين مصحف، قرآن خاصى است. اما اگر به روايات بنگريم، مى يابيم اين مصحف حتى يک آيه در بر ندارد و برخى ناآگاهان، همين که نام مصحف را شنيده، پنداشته اند مصحف يعنى قرآن، حتى برخى به قم آمده، در پى ديدن اين مصحف - و به زعم خود "قرآنى ديگر" - بوده اند؛ اما وقتى با واقعيت مواجه شده و دريافته اند شيعيان قرآنى جز آنچه نزد ديگر مسلمانان هست، ندارند، از اتهامات بر ضد اماميه شگفت زده شده اند.
بسيارى از برادران اهل سنت مى پندارند شيعه، قرآنى ديگر- جز قرآن موجود - در اختيار دارد! و گمان کرده اند مصحف فاطمه عليهاالسلام همان قرآن است! اين پندار حتى در مطبوعات دنياى عرب نمايان شده است؛ براى نمونه روزنامه"آخرخبر" در سودان در تاريخ ششم رجب 1416 مقاله اى را درج کرده و مدعى شده است، شيعيان قرآنى ديگر به نام مصحف فاطمه دارند!
کار چنان بالا گرفته که حتى خود شيعيان باور کرده اند که مصحف فاطمه، قرآنى ديگر است، از اين رو بر آمده اند تا روايات اين کتاب را کم اهميت جلوه دهند، در سند آن ترديد کنند.
بايد اذعان کرد وجود مصحف فاطمه ثابت شده و راهها و اسناد درستى براى اثبات آن وجود دارد؛ اما مى بايست به پيرايه ها و شائبه هاى پيرامون آن پاسخ داد، بويژه که تاکنون اثر مستقلى در اين باره چاپ و منتشر نشده، فقط به صورت ضمنى بدان پرداخته اند.
برخى احاديث که درباره مصحف فاطمه عليهاالسلام آمده، با همين واژه (مصحف) است، از اين رو به پندار مزبور دامن مى زند؛
از جمله: محمدبن مسلم از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مى کند؛
" فاطمه مصحفى از خود به جا گذاشت،[اما امام مى افزايد:] که قرآن نيست." (2)
على بن سعيد از امام صادق عليه السلام روايت مى کند:
«و عندنا والله مصحف فاطمه ما فيه آية من کتاب الله؛ به خدا سوگند! مصحف فاطمه نزد ماست [و امام مى افزايد] و در آن حتى يک آيه از کتاب الله نيست.» (3) امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
«فيه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات؛ در آن [مصحف] سه برابر اين قرآن، مطلب هست.» (4)
برخى گمان کرده اند از آن رو که "مصحف" واژه اى خاص قرآن است، اگر گفته (الجامع للصحف المکتوبة بين الدفتين) (5) "صحف" جمع صحيفه به معناى ورق و برگ است که بر آن بنويسند. "دفتان"، تتنيه "دفه" به معناى جنب و کنار هر چيز است. "دفتاالمصحف" يعنى جلد رو و پشت کتاب.(6) بنابراين مصحف، چند برگ دارد، نه يک برگ، ولى گاه کتاب مى تواند بيش از يک برگ نداشته باشد، نيز مصحف مى بايست ميان دو جلد باشد، که برگها(صحف) را در برداشته باشد. (7)
در نتيجه بايد گفت "مصحف" به معناى کتاب مجلد و شامل هر کتابى مى شود و اختصاص به قرآن ندارد، گو اين که معناى مشهور مصحف، قرآن است. پس از نظر لغوى نمى توان گفت مصحف به معناى قرآن است.
ترديد نيست که واژه مصحف به معناى قرآن بسيار به کار گرفته مى شود، اما نمى توان گفت "علم" براى قرآن است، بلکه شهرت مصحف، قرآن است گر چه در سنت به معناى قرآن است مانند روايات زير:
پيامبر فرمود: «من قرأ القرآن فى المصحف کانت له الفا حسنه ...، هر که قرآن را که مصحف [ يک جا جمع آوري] شده بخواند، دوهزار خوبي، پاداش دارد.»(8)
باز فرمود: «اعطوااعينکم حظها من العبادة، قالوا: و ما حظها من العبادة يا رسول الله ؟، قال: النظر فى المصحف والتفکر فيه ...؛ بهره چشمهايتان از عبادت را بدهيد. پرسيدند: بهره چشمها از عبادت چيست؟ فرمود: نگاه به مصحف و انديشه در آن...» (9)
● نظريات گوناگون درباره مصحف
تا آنجا که مى دانيم هيچيک از علماى شيعى و سنى بر مصحف فاطمه عليهاالسلام دست نيافته اند، بلکه با بهره گيرى از احاديث مربوط به اين موضوع، تا اندازه اى به محتوا، املاء کننده و نويسنده آن آشنا شده اند. از اين رو پژوهش جامع و فراگير در اين باره وجود ندارد.
برخى گفته اند: مصحف آن حضرت در بردارنده امثال و حکم و مواعظ و اخبار و عجايب است، و امير مومنان آن را نوشته و تقديم حضرت فاطمه کرده، تا تسلى بخش ايشان در مرگ پدر باشد. (10)
بعضى معتقدند: اين مصحف، شامل احکام تشريعي، اخلاقى و آنچه در زمان آينده پيش مى آيد، است و حضرت فاطمه عليهاالسلام آن را از شنوده هاى پدر و شوهرش جمع آورى کرده است. (11)
سيد محسن امين بر اين عقيده است که حضرت دو مصحف دارند، که يکى الهام پروردگار و ديگرى فرمايشات رسول خدا صلى الله عليه وآله به حضرت زهرا است. (12)
همان گونه که گفته شد، تعدد اقوال درباره محتواى مصحف، به سبب احاديثى است که در کتابهاى مختلف پراکنده است و هيچ دليل عقلى يا تحليل نظرى ندارد؛ زيرا مستند بحث و پژوهش، رواياتى است که در يک باب گردآورى نشده و در کتب گوناگونى است.
چنان که برخى اخبار از کتابهاى حضرت زهرا عليهاالسلام سخن مى گويد، هيچ يک عنوان مصحف را بازگو نمى کند. از اين رو برخى پنداشته اند مصحف همان است که در اخبار آمده و اين سبب اختلاف نظر شده است. البته اين احاديث، سخن از کتابهاى حضرت فاطمه عليهاالسلام مى کند، نه تنها از مصحف ايشان. از اين رو شايسته مى نمايد به ديگر کتابهاى منسوب به ايشان اشاره شود، تا از ميان آنها به مصحف دست يابيم.
1- کتاب اخلاقى
در احاديث شيعه و سني، کتابى با اين عنوان ذکرنشده، بلکه در کتابها به مضمون آن اشاره شده است.
خرائطى از مجاهد نقل مى کند: ابى بن کعب به ديدار فاطمه - رضى الله عنها، دختر محمد، صلى الله عليه وسلم - رفت. فاطمه به او کتابى پوشيده در شاخه هاى درخت خرما نشان داد، که در آن نوشته شده بود: هر کس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، با همسايه اش به نيکى رفتار کند. (13)
از روايات ديگرى که درباره اين کتاب است، بر مى آيد که اين حديث، گزيده اى از حديث ديگرى است که شيخ کلينى آن را در اصول کافى به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است. (14)
"ابوجعفر محمد بن جريربن رستم طبري" از علماى قرن چهارم نيز اين حديث را - با ذکر بيشتر- در کتاب دلايل الامامه آورده است. (15) ظاهراً کسانى که گفته اند مصحف فاطمه در بردارنده معارف و اخلاق و آداب است، اين احاديث را ديده اند.
2- کتاب تشريعى
کتابى با چنين عنوانى نيز در احاديث ذکر نشده است؛ ولى امام صادق عليه السلام در پاسخ به پرسشهاى کارگزار منصور- خليفه عباسى - در مدينه آنچه را مى فرمايد، مستند به اين کتاب مى کند. (16)
از اين رو دريافت مى شود که حضرت فاطمه داراى کتابى در احکام شرعى بوده است.
علامه سيد محسن امين اين کتاب را مصحف فاطمه دانسته (17)
ولى بايد گفت رواياتى وجود دارد و ذکر خواهد شد که مى گويد مصحف حضرت در بردارنده احکام حلال و حرام نيست، و اگر چنين احکام فقهى ذکر شده، در مصحف و روايتى ديگر از حضرت فاطمه عليهاالسلام است، که از پدر بزرگوارش پيامبر اسلام نقل کرده است. (18)
3- لوح فاطمه
لوح به صفحات پهن چوبى يا استخوانى گفته مى شود، که در فارسي، تابلو يا تخته ناميده مى شود.
وجود اين لوح در بسيارى از احاديث ذکر شده؛ زيرا در بردارنده نام امامان شيعه است.
ابوالفتح کراجکى (متوفى449هـ.) معتقد است: تمامى شيعيان در صحت محتواى اين لوح اتفاق نظر دارند. (19)
محتواى لوح يکسان گزارش نشده و سندهاى گوناگونى دارد. کلينى به نقل از جابر بن عبدالله انصارى چنين مى گويد:
«دخلت على فاطمه عليهاالسلام و بين يديها لوح فيه اسماء الاوصياء من ولدها، فعدت اثنى عشر، آخرهم القائم، ثلاثة منهم محمد و ثلاثة منهم علي.» (20) مقصود از "ثلاثة منهم علي" با شمار امامانى که به نام "على"اند، همخوانى ندارد، زيرا اينان چهار تن اند: [امام رضا] و على بن محمد[امام هادى] حال چگونه روايت را تصحيح و درست کنيم؟
پاسخ نخست: بگوييم ضمير "منهم" به "ولدها" برمى گردد، در اين صورت مقصود "سه على" است که فرزند فاطمه اند و راوى در صدد ذکر نام امام على عليه السلام نيست.
دوم: ناسخ اشتباه کرده، اصل "اربعة منهم علي" است. مويد اين سخن، روايت ابى الجارود از ابو جعفر عليه السلام است که "اربعة" دارد. (21)
سوم: ضمير "منهم" به "اثنى عشر" برگردد و اگر راوى نگفته و "اربعة منهم" چون نام امام على در لوح نيامده، لقبش ذکر شده است، چنان که در روايت لوح به نقل از ابوبصير مى بينيم. (22) در کتاب کمال الدين و تمام النعمة از شيخ صدوق مضمون اين لوح ذکر شده است. (23) محتواى اين لوح - و به نظر برخى خود لوح - هديه خدا به پيامبر بوده است که پيامبر آن را به حضرت فاطمه عليهاالسلام بخشيد. (24)
4- وصيتنامه
در روايات متعدد و با سندهاى مختلف آمده است: حضرت زهرا عليهاالسلام کتابى از خود به جا گذاشت که وصايايش را در آن نوشته بود. (25) اين وصايا، امور شرعى - از جمله تکليف هفت باغى که توسط رسول الله صلوات الله عليه وقف آن حضرت شده بود- نيز توصيه ها و امور سياسى بود. (26)
از جمله وصاياى سياسى حضرت، عدم حضور برخى در تشييع جنازه ايشان، معلوم نکردن محل دفن و ... است.
اين وصايا از شمار مطالبى است که در مصحف فاطمه عليهاالسلام وجود داشته است. برخى گفته اند امام على عليه السلام اين وصايا را پس از درگذشت حضرت زهرا عليهاالسلام بر بالين وى يافت. (27)
5- مصحف فاطمه عليها السلام
وجود اين کتاب نيز در روايت مختلف با سندهاى متعدد ذکر شده است. همان گونه که گفته شد پرسشهايى در باره اين کتاب وجود دارد؛ از جمله: چه کسى اين کتاب را املاء کرده؟ نويسنده آن کيست؟ محتواى آن چيست؟ آيا در اين کتاب اشاره به تحريف قرآن شده؟ هم اکنون اين کتاب کجاست و در دست کيست؟ و...
● اعتبار روايات مصحف فاطمه عليهاالسلام
شايد مهمترين پرسش درباره مصحف، صحت و اعتبار روايات آن است؛ زيرا ديگر پرسشها پس از روشن شدن اعتبار روايات اين کتاب مطرح مى شود. از اين رو در ابتد بايد وارد اين بحث شويم.
● عنوانى که باعث فهم اشتباه شده است
گفتيم عنوان "مصحف فاطمه" گاه باعث اين توهم مى شود که قرآنى ويژه حضرت زهرا عليهاالسلام وجود داشته است، همچنان که از "مصحف عبدالله بن مسعود" و "مصحف عايشه" و يا "مصحف ابى بن کعب" بر مى آيد، ولى همان طور که بررسى کرديم، پندار مزبور زدوده شد و فهميديم مصحف، منحصر در قرآن نيست.
همچنين گفتيم اين کتاب در بردارنده هيچ آيه اى نيست؛ لذا به معناى قرآن يا در موضوع قرآنى نيست. نيز در ضمن سخنان گذشته اشاره شد اين کتاب توسط آن حضرت، املاء نشده و از اين رو به آن "مصحف فاطمه" گفته اند که هديه اى الهى به ايشان بوده است. بنابراين نويسنده يا گوينده اين سخنان کيست؟ اگر محتواى اين مصحف، قرآن نيست، چه چيز در آن يافت مى شود؟ حجم اين کتاب چقدر است؟ و...
● نويسنده مصحف
روايات بسيارى وجود دارد که در آن، حضرت على عليه السلام به عنوان نگارنده مصحف معرفى شده؛ از جمله امام صادق عليه السلام در جواب سوال "حماد بن عثمان" مبنى بر اين که نويسنده مصحف کيست، مى فرمايد:
«فجعل اميرالمومنين يکتب کلما سمع حتى اثبت من ذلک مصحفا؛ امير مومنان هر چه را مى شنيد، مى نوشت، تا اين که به صورت کتابى در آمد.» (28)
اما ابن رستم طبرى در دلائل الامامه روايتى نقل مى کند که: مصحف فاطمه، از آسمان، مکتوب نازل شد و املايى نبود تا امام على کاتب و نگارنده باشد؛ (29) اما مى بايست گفت:
1- نزول مصحف ، نه به معناى فرستادن مصحف و کتاب است، بلکه گفتن محتوا و پيام است، و مانعى ندارد که امام على در هنگام نزول فرشتگان حاضر بوده و مطالب را بنويسد. گر چه اين توجيه بسيار بعيد مى نمايد.
2- شايد تنها راه حل، نپذيرفتن روايت طبرى باشد؛ زيرا سند آن ضعيف است. ميان راويان "جعفر بن محمد بن مالک فزاري" است که "نجاشى" وى را ضعيف در حديث و فاسد المذهب والرواية مى داند. (30) ديگران نيز وى را تخطئه کرده اند. (31)
● املاء کننده و گوينده احاديث
1- خداى تعالى
برخى گفته اند گوينده سخنان موجود در مصحف، خداوند است. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
«انما هو شيء املاها الله و اوحى اليها؛ مصحف فاطمه نزد ماست... و خداوند آن سخنان را فرموده و بر حضرت فاطمه الهام کرده است.» (32)
عبارت "املاها الله" احتمالا اشتباه ناسخ باشد و درست "املاء الله" است که ضمير به "شيء" بر مى گردد؛ يعنى خدا آن را فرموده است، يا مى توان گفت "املاها عليهاالله" بوده که مفعول "ضمير غايب مذکر حذف شده، ضمير دوم (ها) به فعل (املا) چسبيده است. اما اين توجيه مشکل است و احتمال نخست ترجيح دارد.
اين گونه الهام براى مادر حضرت موسى نيز وجود داشته، در سوره قصص، آيه 7 آمده است؛ «و اوحينا الى ام موسى؛ به مادر موسى الهام کرديم...»
2- فرشته (ملک)
بعضى معتقدند اين سخنان از فرشته اى است. اين احتمال در حديثى به نقل از امام صادق عليه السلام آورده شده است:
«فارسل الله اليها ملکا يسلى غمهاو يحدثها» (33)
3- جبرئيل
در صحيحه ابوعبيده از امام صادق عليه السلام است که سخنان از آن جبرئيل است: «و کان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاءها على ابيها و يطيب نفسها و يخبرها عن ابيها و مکانه و يخبرها بما يکون بعدها فى ذريتها...»(34)
4- رسول خدا
امام حسين عليه السلام مى فرمايد:
" مصحف فاطمه نزد ما است. به خدا سوگند! يک حرف از قرآن در آن نيست. سخنان اين مصحف از آن رسول الله و خط على عليه السلام است". (35)
بنابراين حديث، گوينده سخنان اين مصحف، رسول الله (فرستاده خدا) است. علامه مجلسى در ذيل اين حديث مى گويد: مقصود از فرستاده خدا، جبرئيل است. همچنان که در آيات بسياري، به ملائکه، رسولان خدا گفته شده است. (36)
چه بگوييم سخنان اين مصحف از خداست يا جبرئيل، تفاوتى ندارد، زيرا خداوند به واسطه جبرئيل، اين احاديث را فرموده؛ ولى نمى توانيم معتقد باشيم مقصود از "رسول الله" پيامبراسلام است؛ زيرا روايات بسيارى تصريح دارد سخنان اين مصحف پس از وفات رسول الله صلى الله عليه و اله و در تسلاى وفات آن حضرت، براى حضرت فاطمه عليهاالسلام گفته شد.
گو اين که احتمال دارد حضرت فاطمه عليهاالسلام دو مصحف داشته که يکى سخنان رسول الله و ديگرى سخنان جبرئيل بوده. يا ممکن است بگوييم مصحف فاطمه، يک کتاب بود ولى شامل دو بخش؛ سخنان رسول الله و سخنان جبرئيل بوده است. سيد محسن امين در کتاب ارزشمند اعيان الشيعه معتقد به گفتار نخست است. (38)
آنچه اين گفته را درست تر مى نمايد، اين است که حضرت داراى دو کتاب ديگر، يکى در اخلاق و ديگرى در تشريع است. پس مى توان گفت مصحف فاطمه، به املاى رسول الله بوده، به ويژه رواياتى که مى گويد جبرئيل املاء کرده، احکام شرعى را نگفته است. پس اگر حضرت فاطمه عليهاالسلام کتابى در احکام شرعى داشته، روشن مى شود رسول الله آن را به ايشان آموخته و گفته است.
پس از اين که دانستيم سخنان اين مصحف از پروردگار به واسطه جبرئيل، و نويسنده آن امام على عليه السلام است، اين پرسش پيش مى آيد که چرا به حضرت فاطمه عليهاالسلام منسوب شده است؟ به رغم آن که حضرت نه گوينده و نه نگارنده آن است!
در پاسخ بايد گفت: اين سخنان براى حضرت فاطمه و براى تسلاى خاطر او نازل شد، از اين رو مصحف، منسوب به حضرت فاطمه است. نظير اين امر در انتساب تورات به حضرت موسى عليه السلام و انجيل به حضرت عيسى عليه السلام و زبور به داوود عليه السلام ديده مى شود. همچنان که در قرآن مى خوانيم: "صحف ابراهيم و موسى." (39) با اين که اين مصاحف از آن خداست، اما چون بر پيامبرى نازل مى شد، به نام او خوانده مى شد.
● محتواى مصحف فاطمه عليهاالسلام
روايات مختلفى درباره محتواى مصحف فاطمه عليهاالسلام وجود دارد؛ برخى از اين روايات مطالبى را نفى و بعضى ديگر مطالبى را اثبات مى کند که از اين قرار است:
● محتواى نفى شده
با توجه به روايات اهل بيت عليهم السلام در مى يابيم که مصحف فاطمه عليهاالسلام شامل بر دو قسمت يعني؛ قرآن و ديگرى احکام شرعى نيست. اين روايات با تعبيرهاى زير آمده است:
قرآن نيست (ماهو قرآن)؛ (40) گمان نمى کنم قرآن باشد ( ما ازعم انه قرآن)؛ (41) چيزى از قرآن در آن نيست (ليس فيه شى من القرآن)؛ (42) چيزى از کتاب الله در آن نيست (ما فيه شى من کتاب الله)؛ (43) آيه اى از کتاب الله در آن نيست ( ما فيه آية من کتاب الله)؛ (44) حرفى از قرآن در آن نيست (ما فيه حرف من القرآن) (45) و يک حرف از قرآن موجود در آن نيست (ما فيه من قرآنکم حرف واحد) (46)
علامه مجلسى در بحارالانوار به نقل از کتاب خطى جوامع الفوائد حديثى را به نقل از ابوبصير چنين نقل مى کند: امام صادق عليه السلام اين آيه را چنين خوانده: «سئل سائل بعذاب واقع للکافرين (بولاية علي) ليس له دافع» آن گاه امام فرمود: در مصحف فاطمه چنين است." (47)
اما بايد گفت اين حديث معتبر نيست چرا که در راويان آن نام محمد بن سليمان ديلمى وجود دارد که رجال شناشان وى را موثق ندانسته در نتيجه حديث وى را ضعيف شمرده اند. (48) چنان که با روايات بسيارى که مى گويد مصحف فاطمه هيچ آيه و يا حتى حرفى از قرآن در بر ندارد، ناهمگون است.
در منابع، از جمله آنچه "محمد ابو زهره" در کتابش نوشته، آمده که مصحف فاطمه چيزى از قرآن ندارد. (50) از اين همه تاکيد و تکرار بر نفى وجود مطالب قرآنى در مصحف فاطمه در مى يابيم که در زمان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام مصحف، به معناى قرآن مکتوب بود. اما چرا امامان به آن مصحف فاطمه و نه کتاب فاطمه مى گفتند؟ اگر کتاب مى گفتند ديگر نيازى به اين همه ياد آورى و آگاهى نداشت!
در پاسخ بايد گفت: از آن رو که مصحف حضرت، بدين نام از آغاز خوانده مى شد و در آن هنگام به معناى قرآن نبود، در زمانهاى بعد نيز همين اسم تکرار مى شد. امام على عليه السلام کتاب فاطمه را مصحف ناميد: «و لقد اعطيت زوجتى مصحفا فيه من العلم ما لم يسبقها اليه احد؛ به همسرم مصحفى مشحون از علم داده شد که به کسى اين دانشها داده نشد." (49)
حتى اگر بپذيريم نام مصحف بعدا و در زمانى که مصحف به معناى قرآن بود، بر کتاب فاطمه نهاده شد، براى آن بود که بفهمانند ميان مصحف فاطمه و مصحف قرآنى مشابهت هست، زيرا هر دو توسط جبرئيل نازل شده اند، گر چه در محتوا متفاوتند.
● مصحف، احکام شرعى را در برندارد
در مورد احکام شرعي، امام صادق مى فرمايد: «ليس فيه شيء من الحلال و الحرام...؛ چيزى از حلال و حرام- احکام- در آن نيست.» (50)
● محتواى اثبات شده
روايات- به گونه تفصيل- تمام محتواى مصحف فاطمه را ذکر نکرده، بلکه عنوان ها يا برخى سخنان را بيان نموده اند. اين روايات در منابع مختلفى پراکنده است و ذکر مى کنند در مصحف فاطمه اين مطالب آمده است:
1- مقام عظيم پيامبر صلى الله عليه وآله (51) (و يخبرهاعن ابيها و مکانه).
2- آينده ذريه حضرت زهرا عليهاالسلام (52) (و يخبرها بمايکون بعدها فى ذريتها).
3- حوادثى که رخ خواهد داد (53) (ولکن فيه علم ما يکون؛ ففيه ما يکون من حادث) مثلا «تظهر الزنادقة فى سنة ثمان و عشرين و مائة؛ زنادقه در سال 123 به ظهور مى رسند.»
4- نامهاى انبيا و اوصيا (54) (ما من نبى ولا وصى الا و هو فى کتاب عندي).
5- اسامى پادشاهان و پدرانشان (55) (و اسماء من يملک الى ان تقوم الساعة؛ ليس من ملک يملک [الارض] الا و هو مکتوب فيه باسمه و اسم ابيه).
6- وصيت حضرت زهرا عليهاالسلام (56) (و ليخرجوا مصحف فاطمة؛ فان فيه وصية فاطمة).
--------------------------------------------------------------------------------
1- مصدر مقاله / سايت تبيان
2- بحارالانوار، مجلسي، ج 26، ص 41، ح 73، چاپ دارالکتب الاسلاميه، تهران.
3- همان، ج 27، ص 371، ح 3.
4- اصول کافي، کليني، ج دوم، ص613 / بحارالانوار، ج 26، ص 39، ح 10.
5- صحاح تاج اللغة و صحاح العربيه، جوهري، ج 4، ص1383/ تاج العروس، زبيدي، ج 6، ص 161.
6- المصباح المنير، فيومى ص 197/ الفروق اللغويه، ابوهلال العسکري، ص 241، چ بصيرتي. قم.
7- مناهل العرفان، زرقاني، ج 1، ص394، چ دار احياء التراث، بيروت، 1412.
8- البرهان فى علوم القرآن، زرکشي، ج 1، ص 546، دارالکتب العلميه، بيروت 1403.
9- نوادرالاصول، ترمذي، ج 3، ص254، بيروت 1412.
10- المراجعات، سيد عبدالحسين شرف الدين، ص 521، تحقيق حسين الراضي، چاپ دارالکتب الاسلامي، ايران.
11- سيرة لائمةالاثنى عشر، سيد هاشم معروف الحسني، ج 1، صص96-97، چاپ دارالتعارف، بيروت.
12- اعيان الشيعه، ج1، صص13-314، چاپ الانصاف، بيروت.
13- مکارم الاخلاق و معاليها، خرائطي، ص43، چاپ مکتبة الاسلام العالمية، قاهره.
14- عوالم العلوم، عبدالله بحرانى اصفهاني، ج 11، ص 533، تحقيق موسسه امام مهدي، قم.
15- همان.
16- فروع کافي، کليني، ج3 ، ص 705، ح 2 تحقيق على اکبر غفاري، چاپ دارالاضواء، بيروت.
17- اعيان الشيعه، ج 1، صص314- 315.
18- سيرة الائمة الاثنى عشر، ج 1، صص96 - 97.
19- استنصار فى النفس على الائمة الاطهار، ص 13، چاپ دارالاضواء.
20- اصول کافي، ج 1، ص 532.
21- عيون اخبارالرضا، صدوق، ج 1، ص47،ح 7، چ رضا مشهدي، قم. 1363.
22- اصول کافي، ج 1، ص 527، ح 4 / کمال الدين، صدوق،ج 1، ص303.
23- همان، ج 1، ص311، تحقيق غفاري، چاپ موسسه نشر اسلامي، قم.
24- الارشاد، شيخ مفيد، ص262، چاپ بصيرتى قم کمال الدين، صدوق، ج 1، ص 312 بحارالانوار، ج 36، ص201.
25- تهذيب الاحکام، طوسي، ج 9، ص 144، ح 50، چاپ دارالاضواء، بيروت.
26- بحارالانوار، ج 103، صص 135- 136، ح 14.
27- همان.
28- اصول کافي، ج 1، ص24، ح 2 / بحارالانوار، ج 26، ص44، ح 77.
29- دلائل الامامه، ص 30، چ اعلمي، بيروت. 1403/ مسند فاطمة الزهرا، سيد حسين شيخ الاسلامي، ص 199، چ دارالقرآن الکريم، قم 1412.
30- رجال نجاشي، ج 1، ص 302.
31- معجم رجال الحديث، خويي، ج 4، ص 117.
32- بحارالانوار، ج 26، ص 39، حديث70.
33- اصول کافي، ج 1، ص 245، حديث2.
34- بصائرالدرجات، صفار، ص 153، ح 6 / اصول کافي، ج 1، ص241، ح 5.
35- بحارالانوار، ج 26، ص 46، حديث 94.
36- حج، آيه 75/ فاطر، آيه 1 / انعام، آيه 61/ اعراف، آيه 37 / هود، آيه 69/ حجر، آيه 15 / مريم، آيه 17- 19 و...
37- اصول کافي، ج 1، ص 314، چاپ قديمى چاپخانه الانصاف، بيروت.
38- سوره اعلى آيه 19.
39- بحارالانوار، ج 26، صص 41. 42، ح 73.
40- همان، ص 45، ح 30.
41- همان، ح 79.
42- همان، ص 43، ح 39.
43- همان، ج 47، ص 271، ح3.
44- همان، ص 46، ح 34.
45- همان، ج 26، ص 39، ح 10.
46- همان، ج 37، ص176 / روضةالکافي، ص 43، ح 13.
47- معجم رجال الحديث، ج 16، ص 127/ رجال نجاشي، ج 2، ص 269، ش 933.
48- الامام الصادق، حياته و عصره، ص 324، چ مطبعة احمد على مخيمره، مصر.
49- بصائرالدرجات، ص200، ح 2.
50- اصول کافي، ج1، ص390، ح 1.
51- بحارالانوار، ج26، ص 41، ح 72.
52- همان.
53- اصول کافي، ج 1، ص240، ح 2 / بحارالانوار، ج 26، ص 13، ح اول.
54- بحارالانوار، ج 47، ص32.
55- بحارالانوار، ج 26، ص 13، ح اول/ اصول کافي، ج 1، ص 242، ح 3.
56- اصول کافي، ج 1، ص 241، ح 4.
منبع:سایت مرجع عالیقدر ایت الله العظمی سید صادق شیرازی دام ظله
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
سؤال كننده : محمد مقيم
پاسخ :
دانشمندان مسلمان در باره اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم چگونه از دنيا رفت ، ديدگاههاي گوناگوني دارند ؛ بسياري از علماي شيعه و سني معتقدند كه آن حضرت را مسموم كردند و همين سم در بدن آن حضرت اثر كرده و او را به شهادت رسانده است .
حاكم نيشابوري عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك علي الصحيحين مينويسد :
ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وآله وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين ابن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم .
المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 59 .
داود بن يزيد گويد كه از شعبي شنيدم كه مي گفت : به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و علي بن ابيطالب با شمشير کشته شدند و حسن بن علي با سم و حسين بن علي با شمشير کشته شد .
و نيز ابن كثير دمشقي سلفي كه امروزه وهابيت براي سخن او ارزش ويژهاي قائل هستند به نقل از بيهقي مينويسد :
عن عبد الله بن مسعود ، قال : لئن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل ، وذلك أن الله اتخذه نبيا واتخذه شهيدا .
السيرة النبوية - ابن كثير - ج 4 - ص 449 – 450 .
از عبدالله بن مسعود روايت کرده است که مي گفت : اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوبتر است از اين که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است ؛ زيرا خداوند او را پيامبر و شهيد قرار داده است .
و از علماي شيعه ، مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مينويسد :
محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة .
تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 6 - ص 2 .
محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود .
و نيز مرحوم علامه حلي در كتاب المنتهي مينويسد :
محمد بن عبد الله ... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة .
منتهى المطلب (ط.ق) - العلامة الحلي - ج 2 - ص 887 .
اما اين كه چه كسي و در چه زماني آن حضرت را سمّ داده است ، همانند بسيار ديگر از زواياي زندگي آن حضرت براي ما روشن نيست .
محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مينويسد :
قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ فِي مَرَضِهِ الَّذِي مَاتَ فِيهِ يَا عَائِشَةُ مَا أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الَّذِي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي مِنْ ذَلِكَ السُّمِّ .
صحيح البخاري - البخاري - ج 5 - ص 137 .
عايشه گفته است كه رسول خدا در مريضي خود ( كه در آن از دنيا رفتند) ميفرمودند تا كنون درد غذايي را كه در خيبر خوردم احساس ميكردم و الآن زماني است كه احساس كردم شريانهاي قلبم از آن پاره شده است .
شايد برخي بگويند كه چنين مطلبي بعيد به نظر ميرسد كه سمي بعد از چهار سال اثر كند ، ضمن اين كه پيامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خيبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشيد ؛ چنانچه ابن كثير دمشقي مينويسد :
وفي صحيح البخاري عن ابن مسعود قال : لقد كنا نسمع تسبيح الطعام وهو يؤكل - يعني بين يدي النبي صلى الله عليه وسلم - وكلمه ذراع الشاة المسمومة ، وأعلمه بما فيه من السم .
البداية والنهاية - ابن كثير - ج 6 - ص 317 – 318 .
در صحيح بخاري از ابن مسعود نقل شده است كه ميگفت : "ما صداي تسبيح گفتن غذا را هنگامي كه رسول خدا از آن تناول ميفرمود ، ميشنيديم" . يعني در جلوي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم . و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ايشان از سمي بودن خود مطلع كرد .
در نتيجه اين كه چه كسي پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زماني بوده است ، براي ما به صورت دقيق روشن نيست .
و از طرف ديگر مي بينيم كه محمد بن اسماعيل بخاري و مسلم و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشتهاند :
قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ .
صحيح البخاري - البخاري ج 8 - ص 40، ح 6886 ، ج 5 - ص 143 و ج 7 - ص 17 و و صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 7 - ص 24 و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 6 - ص 53 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 2 - ص 437 و...
ام المومنين عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زمان مريضي ايشان به زور دوا ريختيم ، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد ، ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش ميآيد و وقتي حضرت بهتر شد ، فرمودند : آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهي نكردم ؟ پس فرمودند : بايد در دهان هر كسي كه در اين خانه است ، در جلوي چشم من دوا ريخته شود ؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است .
نكته جالب توجه اين است كه بخاري اين حديث را در كتاب ديات ، باب قصاص نقل كرده است
ابن حجر عسقلاني در شرح اين روايت مينويسد :
( قوله لددناه ) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود .
اين كه گفته : «لددنا» يعني اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختياري داشته باشد (بازور) دوا ريختيم
در اين جا چند سؤال از برادران اهل سنت داريم كه اميد است پاسخ بدهند:
1 - چرا عايشه و كساني كه در آنجا حضور داشتند ، حرف پيامبر را گوش نكردند و علي رغم نهي آن حضرت ، دارو را به زور در حلق آن حضرت ريختند ؟ مگر نه اين كه قرآن كريم ميفرمايد :
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا . الحشر / 7 .
هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنيد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد ، و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد .
2 - چرا عايشه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم را با ديگر مريضها يكسان ميبيند ؟ مگر نه اين كه خداوند مي فرمايد :
وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى . إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى . النجم / 3 و 4 .
هرگز از روى هوى و هوس سخن نمىگويد و آنچه مىگويد چيزي جز وحيى كه به وى مىشود نيست .
چرا فكر كرد كه هر مريضي حتي پيامبر خوردن دوا را دوست ندارد
آيا پيامبر اسلام به اندازه اطرافيان درك نمي كرد كه چه چيزي براي او خوب است و چه چيزي بد ؟ يا اين كه اطرافيان ميخواستند با انجام اين عمل ، همان سخن افرادي را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پيامبر گرامي (ص) نسبت هذيان دادند ؟
و از همه عجيبتر اين است كه نقل كردهاند : پيامبر اسلام بعد از اين كه به هوش آمد ، دستور داد به همه آنها كه به زور به حضرت دوا داده بودند ، از همان دوا بخورانند غير از عمويش عباس ! چرا پيامبر اسلام همه را مجازات ميكند ؟ مگر قرآن كريم نفرموده :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7 .
هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد .
با اين تفصيل بايد براي مظلوميت آقا رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بيش از همه اشك ريخت كه در ميان امت خود بيش از همه مظلوم بوده است .
موفق باشيد
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
خبرویژه و خوشحال کننده
حركت «كاروان ولايت» به سوى سامرا اثر چشمگيرى از خود بر جا نهاد:
نصب ضريح موقت حرم مطهر عسكريين عليهما السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
ضريح موقت حرم مطهر عسكريين عليهما السلام نصب، و براى ورود زائران آماده شد.
اين اقدام تنها يك ماه پس از حركت خودجوش مردم در قالب «كاروان ولايت» به سوى سامرا انجام يافت.
پس از هتك حرمت بارگاه مقدس امام هادى و امام حسن عسكرى و سرداب مقدس غيبت در دو سال پيش (23محرم الحرام1427ق)، براى نخستين بار و با راهنمايى مرجع عالى قدر آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى دام ظله، مؤسسه رسول اعظم صلى الله عليه وآله (يكى از مؤسسات وابسته به دفتر آيت الله العظمى شيرازى در كربلاى معلا) دست به راه اندازى يك دسته عظيم عزادارى زد كه كاروان ولايت نام گرفت.
كاروان ياد شده امسال در سالروز شهادت مظلومانه امام حسن عسكرى عليه السلام (8ربيع الأول1429ق) به سمت سامرا به راه افتاد و شمار فراوانى از مردم متدين كربلا و شطره عراق ضمن حضور حماسى خود، صحنه هاى شگفتى از ارادت و جان فشانى نسبت به خاندان رسالت را به نمايش گذاشتند.
عزاداران ياد شده به محض رسيدن به شهر مقدس سامرا در بارگاه مطهر عسكريين حضور يافتند و با مشاهده مستقيم فاجعه تخريب حرم مطهر اين دو امام همام دچار تأثر و اندوه شديدى شدند.
آنان دريافتند كه ادعاى بازسازى حرم مطهر كه هراز چندگاه از سوى مسؤلان حكومت عراق اعلام مى شود صرفا ماجرايى تبليغاتى بيش نيست و نه تنها هيچ نوع عمليات بازسازى در آن مكان مطهر صورت نگرفته، بلكه حتى آوار، هم چنان فرو ريخته و دست نخورده باقى مانده است.
آنان پس از اقامه سوگوارى، بيانيه اى خطاب به مراجع بزرگوار و پيروان اهل بيت عليهم السلام و نيز حكومت عراق صادر كردند و طى آن خواستار بازسازى هر چه سريع اين مكان مقدس شدند.
در بخشى از اين بيانيه چنين آمده است:
«درخواست ما از مراجع بزرگوار تقليد اين است كه بر مسؤلان حكومت عراق فشار آورند تا براى حل اين مسئله حركتى جدى از خود نشان دهند و نيز از آنان درخواست داريم كه براى مطلع شدن از حوادث جارى سامرا نمايندگانى از سوى خود به اين منطقه اعزام نمايند.
از همه برادران عراقى كه سر در ولاى خاندان پيامبر عليهم السلام دارند، مى خواهيم در اسرع وقت و به ويژه در مناسبت ها در قالب دسته هاى عزادارى و كاروان هاى زيارتى، به زيارت حرم مطهر عسكريين مشرف شوند.
هم چنين از برادرانى كه مسؤل پرونده بازسازى مرقد مطهر عسكريين عليهما السلام هستند مى خواهيم كه پرونده بازسازى و نيز اداره حرم را به اداره اوقاف شيعه تسليم كنند و مسئله سامرا را ـ كه مسئله اى دينى و عقيدتى است ـ از دائره سياست خارج نمايند. همين طور از حكومت مى خواهيم امنيت راه هاى منتهى به شهر مقدس سامرا را تأمين كنند؛ چرا كه بنا به تصريح رياست گردان حفاظت از سامرا آنان توان چنين كارى را دارند».
«مشاهده خبر حضور كاروان ولايت در شهر مقدس سامرا»
شايان ذكر است اين اقدام خودجوش و شجاعانه مردم مؤمن، اثر چشمگير و فوق العاده اى بر دل ديگر مؤمنان نهاد و آنان را واداشت ضمن تكرار اين حركت، از نزديك و به شكل مستقيم محل حادثه را مشاهده وخواستار اقدام جدى در جهت بازسازى حرم مطهر شوند.
چند روز پيش يك مقام مسؤل در آستان مقدس عسكريين عليهما السلام خبر از حضور جمعى از استادان دانشگاه بغداد در حرم مطهر را داد كه هدفشان مطالعه علمى روند بازسازى حرم مطهر بود. وى هم چنين اظهار داشت روند پاكسازى آوار هم چنان به صورت مستمر ادامه دارد و تا كنون پاكسازى آوار متراكم روى مرقد امام هادى و امام عسكرى و نيز مرقد حكيمه خاتون و نرجس خاتون عليهم السلام به صورت كامل انجام يافته است.
نكته شايان توجه اين كه چنين اقدامات مبارك و مؤثرى باعث شد ضريح موقت حرم مطهر عسكريين عليهما السلام در محل خود نصب گردد و اكنون بارگاه مطهر مهياى استقبال از زائران عزيز است.
در زير عكس هايى مرتبط با اين موضوع آورده شده است:



















با مشاركت دفتر آيت الله العظمى شيرازى در كربلاى معلا صورت گرفت:
افتتاح ساختمان جديد خيمه گاه حسينى
بسم الله الرحمن الرحيم
ساختمان جديد خيمه گاه مقدس حسينى در كربلا افتتاح شد.
با پايان يافتن عمليات ساخت اين بنا، طى مراسمى ويژه با مشاركت دفتر آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى در كربلاى معلا و نيز مسئولان آستان مقدس سيدالشهدا و حضرت قمربنى هاشم عليهما السلام و شمارى از شخصيت هاى كربلا، اين بناى مقدس رسما بازگشايى شد.
در اين مراسم ـ كه با تلاوت آياتى از كلام الله مجيد آغاز شد ـ حجت الاسلام والمسلمين شيخ عبدالمهدى كربلايى مسئول آستان مقدس سيدالشهدا عليه السلام سخنانى ايراد داشت و با بيان جايگاه والاى اين مكان مقدس، آن را نقطه آغاز نهضت حسينى و داراى بركات بى اندازه توصيف نمود و از كليه دست اندركاران اين پروژه مبارك تقدير و تشكر نمود.
شعرخوانى و قرائت اشعارى در مدح آل البيت عليهم السلام از ديگر برنامه هاى اين مراسم بود.
در پايان مراسم، دربِ اصلى خيمه گاه به دست حجج اسلام و مسلمين آقايان شيخ عبدالمهدى كربلايى، شيخ طالب صالحى، سيد مصطفى شيرازى، و سيد جعفر ابولحيه افتتاح گرديد.
شايان ذكر است بازسازى اين مكان هفت سال به طول انجاميد و از ابتداى سال 2001م آغاز شده بود.
