تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

مفتی حلال را حرام میکند!

مفتی حلال را حرام میکند!

 

در اين هنگام شيخ آنها كه يكي از چشمانش كور است به شما نگاه خواهد كرد (منظور شيخ ابن جبرين كه همان شيخ بزرگ وهابيها ميباشد) ــ و از شما سؤال خواهد كرد: كه اي پسر شما از كدام كشور هستيد؟ به او خواهي گفت كه من اهل عراق هستم ( يعني شيعه مذهب هستم ). به شما خواهد گفت كه اي عبادت كننده قبور و اي مشرك، زود از اينجا دور شو كه همانا شما و همه هم مذهبان شما در جهنم هستيد و تنها ما به حور العين دست خواهيم يافت و با آن زندگي خواهيم كرد!!!

 

 

 

همواره در طول تاريخ شاهد اين بوده ايم كه ملتها و مجامع بشري عقب مانده به يك مربي يا استاد فاضل و دانا احتياج دارند . آن زمان که اين ملتها (مردم عربستان) بجز عبادت بت چيز ديگري را نميشناختند، در آن هنگام بود كه نور رسالت محمد(ص) در آسمان جزيرة العرب طلوع کرد و نهضت علمي و نشر علوم و معرفت، و عبادت خداوند یکتا آغاز گرديد، تا از اين طريق، رسول اكرم(ص) معناي حقيقي زندگي را، (علیرغم همه تلخيهايي كه در ابتداي نشر معارف الهي  از آنها متحمل شد) به آنها بياموزد. تا اينكه سرانجام گروه بزرگي از اعراب اين نور الهي را پذيرفتند و آن را باور كردند. و طریقه زندگي مسالمت آميز را با ساير اقوام و ملل و اديان ديگر و محبت و انس گرفتن با ساير جوامع را آموختند. و رسول اکرم(ص) نمونه و شاهد بزرگ اين مدعا است بطوري كه رفتار و رابطه وي با همسايه ي يهوديش گوياي کامل اين حقيقت است. اما پس از وفات پيامبر اکرم (ص) گروه زيادي از آنان به عادات زمان جاهليت برگشتند، (حتي اگر مسلمان هم شده بودند) زيرا فقط در اسم مسلمان بودند و نه در عمل.

 

 و اين همان چيزي است كه تا امروز هم در صحراي عربستان موجود است، یعنی "وهابيهاي عربستان"...

 اگر به عربستان سفر كنيد، شاهد بزرگترين فرودگاهها ،هتلها ،مؤسسات درماني ، عمراني و كشاورزي خواهيد بود و اين يك امر بسيار جالب و مسرت بخشی است اما روح و ماهيت شهروند عربستاني در اين پيشرفتها ديده نميشود! بطوري كه اساتيد اين دانشگاهها عربستاني نيستند و حتي كارشناسان نفت و كارگران فرودگاهها و هتلها و همه موارد ديگر عربستاني نيستند و آنها هيچ گونه دخل و تصرفي در آن ندارند .

 

 

 

در اين لحظه از آنها سؤال ميكني كه چرا زنان در بيمارستانها از كار كردن ممنوع هستند در حالي كه اين يك نوع فعاليت انساني ميباشد بخصوص كه زنان در صدر اسلام، و مخصوصاً در زمان جنگِ مسلمانان همین کار را انجام میدادند و مجروحان را مداوا می کردند. به شما گفته ميشود كه اين يك كار حرامی است ـ

 

خوب پس چرا زن نميتواند راننده ماشين شود ، به شما از پشت سنگ جواب خواهند داد كه اين يك كار حرامی است در حالي كه در زمان رسول اکرم، زنان سوار چهارپايان از قبيل شتر ميشدند و رسول اكرم هيچ وقت از آن جلوگيري نكردند.

 

و هنگامي كه از نفر سومي آنها سؤال ميكني كه "يا شيخ" چرا لباسهاي شما اینگونه است؟ به شما خواهد گفت كه اين سنت رسول خدا بود عليرغم اينكه لباسهاي اين شيخ در كشور ژاپن يا چين ساخته شده است در حالي كه در زمان پيامبر اكرم كارخانه يا مارك ژاپني يا چيني وجود نداشت!

 

 و هنگامي كه از چهارمي آنها سؤال كني كه چرا به زنان اجازه خروج از منزل را بدون وجود محرم ، نميدهيد؟ به شما خواهد گفت كه اين از تعاليم دين اسلامي است در حالي كه اين رفيق ما ظاهراً نميداند كه مادرشان "عائشه" از مدينه تا عراق براي جنگ جمل بدون محرم خارج شد...

 

 و براي پنجمين بار و ششمين بار و هفتمين بار سؤال خواهي كرد و همين جواب را خواهي شنيد. و جوابشان اين است كه اين يك بدعت است و حرام...

 

اما هنگامي كه از آنها سؤال كني كه چرا مردم بيگناه را در خيابانها و شهرها، در امريكا، انگليس، اسپانيا، تانزانييا، كينيا، عراق و جاهاي ديگر ميكشيد ، به شما خواهند گفت همه اينها كافر، بي دين و رافضه ( منظورشان شيعيان بخاطر اينكه شيعيان خلافت سه خليفه اول را قبول ندارند به همين دليل به شيعه رافضه ميگويند) و صليبي هستند ،

 

 در اين حال به او ميگويي : اما اي شيخ پيامبر اكرم هنگامي كه ظلم شما به ایشان در آن روزگار شدت يافت ، ياران و اصحاب خود را به نزد پادشاه عدالتمند حبشه فرستاد (در آن هنگام پادشاه حبشه نصراني يا همان مسيحي مذهب بود). و همانا دين براي خداست و كشور براي همه است به شما ميگويد اين در ابتدا اينگونه بود و نه در اين زمان.

 

در اين هنگام شيخ آنها كه يكي از چشمانش كور است به شما نگاه خواهد كرد (منظور شيخ ابن جبرين كه همان شيخ بزرگ وهابيها ميباشد) ــ و از شما سؤال خواهد كرد: كه اي پسر شما از كدام كشور هستيد؟ به او خواهي گفت كه من اهل عراق هستم ( يعني شيعه مذهب هستم ) . به شما خواهد گفت كه اي عبادت كننده قبور و اي مشرك، زود از اينجا دور شو كه همانا شما و همه هم مذهبان شما در جهنم هستيد و تنها ما به حور العين دست خواهيم يافت و با آن زندگي خواهيم كرد...

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

 

ملاحظه : اين مقاله توسط امير الاسدي مقيم كشور سؤيس به زبان عربي نوشته و سپس به فارسي ترجمه شده است و نسخه اصلي آن در سايت wahabia.net  موجود ميباشد .

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

 

منبع: سلام شیعه

 

ترجمه : سعيد شاوردي

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

كيفيت پيدايش شيعه

كيفيت پيدايش شيعه

 

آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على (اولين پيشوا ازپيشوايان اهل بيت) معروف شدند همان زمان حيات پيغمبر اكرم بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در بيست و سه سال زمان بعثت موجبات زيادى در برداشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم (ص) ايجاب ميكرد.

پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن مأموريت يافت كه خويشان نزديكتر خود را بدين خود دعوت كند صريحاً به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت من سبقت گيرد وزير و جانشين و وصى من است.

على (عليه السلام) پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را تقبل نمود و عادتاً محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند ولى به ياران و دوستان سرتا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود , او را از وظائف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد.

 

پيغمبر اكرم (ص) به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر كه سنى و شيعه روايت كرده اند تصريح فرموده كه على (عليه السلام) در قول و فعل خود , از خطا و معصيت مصون است هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.

 

على عليه السلام خدمات گرانبهائى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگهاى بدر و احد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند.

جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم (ص) در آنجا على (ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود بديهى است اين چندين امتيازات و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم به على (ع) داشت طبعاً عده اى از ياران پيغمبر اكرم را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين واميداشت كه على (ع) را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند چنانكه عده اى را بر حسد و كينه آن حضرت واميداشت.

گذشته از همه اينها نام (شيعه على) و (شيعه اهل بيت) در سخنان پيغمبر اكرم (ص) بسيار ديده ميشود.

 

-----------------------------------------------------------------------------

* قسمتى از كتاب «شيعه در اسلام» ـ تأليف علامه طباطبايى

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

متن فتوای تاریخی علامه شیخ محمود شلتوت

متن فتوای تاریخی علامه شیخ محمود شلتوت

 

رئیس وقت دانشگاه الأزهر، در باره جواز عمل و التزام به مذهب شیعه دوازده امامی که در هفدهم ربیع الاول سال 1378 هجری قمری و در نیم قرن پیش و با تلاشهای مرحوم آیة الله بروجردی (قدس سره ) و پس از تأسیس دار التقریب بین مذاهب اسلامی  صادر شده است :

 

از مرحوم شیخ محمود شلتوت سؤال شد:

 بعضی از مردم چنین می اندیشند برای آنکه مسلمان عبادات و معاملاتش صحیح باشد حتماً باید به یکی از مذاهب چهارگانه معروف عمل کند و در بین آنها مذهب شیعه امامیه و مذهب زیدیه نیست. آیا شما با این رأی به طور کلی موافقت دارید، و تقلید ازمذهب شیعه امامیه را جائز نمی شمرید؟

 

ایشان در جواب چنین گفتند:

 

1- دین اسلام بر احدی از پیروانش متابعت از مذهب خاصی را لازم نمی شمرد بلکه ما می گوئیم: برای هر فرد مؤمن چنین حقی است که بتواند در ابتدای امر از هر یک از مذاهبی که صحیحاً نقل شده و در کتابهای مخصوص احکام آن مذهب نوشته شده است پیروی کند و همچنین کسی که از یک مذهب از این مذاهب پیروی می کرده می تواند عدول به مذهب دیگر بنماید، هر مذهبی باشد، و در این عملی باکی بر او نیست.

 

2- جایز است شرعاً عمل کردن به دستورات مذهب جعفریه که به مذهب امامیه اثنا عشریه معروف است مانند سایر مذاهب اهل سنت. و سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و از عصبیت و طرفداری های بی جا و بدون حق و حمایت از مذهب معینی خودداری کنند. دین خدا و شریعت او تابع مذهبی نیست یا منحصر در مذهبی نیست. هر کس به مقام اجتهاد فائز گردد عنوان مجتهد بر او بار، و در نزد خدای تعالی عملش مقبول خواهد بود. و جایز است برای کسی که اهلیت نظر و اجتهاد را ندارد از ایشان تقلید کند و به آنچه در فقهشان مقرر داشته اند عمل بنماید، و در این مسئله بین عبادات و معاملات تفاوتی نیست.

 

محمود شلتوت

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

/شیعه و اعتقاد به تحریف قرآن

تهمت های وهابیت/شیعه و اعتقاد به تحریف قرآن...

 

تعجب ما پایان ندارد از اینکه چگونه وهابیت فریاد برائت از خود سر دادند و بنای دفاع از عوامّ شیعه را برداشتند و آنان را به تکفیر کسانی که معتقد به تحریف قرآن بودند، تشویق کردند؟ شکی نیست که مخاطب قرار دادن عوامّ و غیر اهل تخصص و نشر نوار در بین آنان فقط برای فریب آنان بوده، وگرنه چه مانعی داشت که قبل از نشر کتابچه های مضحک و نوارهای رنگارنگ، این مسأله را با علمای شیعه مطرح می کردند!

 

 

**************

تهمت هایی در گذر زمان به مذهب اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله از طرف دشمنان تشیع زده شده و می شود.

 

 

یکی از تهمت های قدیمی و بزرگ، تهمت تحریف قرآن است که به شیعیان نسبت می دهند... با ادّعای اینکه شیعه معتقد است که بعضی از آیات قرآن حذف شده است، و چه بسیار کتابهایی که دستان تفرقه گر با هدف انباشته ساختن ذهن ساده لوحان و ساده اندیشان با این تهمتها نوشته اند...

 

 

شیعه یک فرقه نابود شده نیست که در کتب عتیق و شرح حالهای قدیمی هم خبری از آن یافت نشود، بزرگان تشیع در هر شهر و دیاری وجود دارند و کتابهایشان در دسترس همگان و سخنان محققان و مراجعشان جز بر مردگانی که ظاهراً زنده اند، مخفی و پنهان نیست. و فصل الکلام آنها این است که قرآنی که بر نبی اکرم (ص) نازل شده همان مصحف موجود در خانه های ما و تمام مسلمین است، بدون کم و زیاد.

 

 

منحرفان در اندیشه مذهب:

 

 

درک تهمت تحریف قرآن بر مذهب اهل بیت (ع)، انحراف افراد نادری که بر خلاف رأی اکثریت شیعه سخن گفته اند را مشخص مینماید و این امر واضحی است که عدّه قلیلی از علمای شیعه که آنها را به عنوان "اخباریه" می شناسیم و دارای گرایشات و مبانی فردی خاصّی بوده اند و از رأی عامّ تشیع خارج شده و همانند اهل تسنن به عدم صیانت قرآن از تحریف رأی داده اند، امروزه همراه با آنچه که گفته اند، منقرض شده اند...

 

 

مبانی و دلایل فکری که این جریان منحرف را  از مذهب شیعه جدا می سازد:

 

 

از مهمترین اعتقادات  اِخباریه که بر اساس آن از جماعت شیعه امامیه جدا می شوند:

 

 

الف: اعتقاد به عدم حجیّت ظاهر قرآن(یعنی نمی توان به ظاهر معنایی که از آیات قرآن درک می شود اعتماد کرد).

 

 

ب: لزوم اعتماد صِرف به اخبار، یعنی سنّت وارده از اهل بیت (ع) است که به همین سبب اِخباریه نامیده می شوند.

 

 

علت اعتقاد آنان به حجیّت داشتن ظاهر قرآن این است که مقام کلام الله آنقدر رفیع و عالی است که عقل بشر عادّی قادر به درک آن نیست، و این اجحاف به ساحت خدای عزّ و جلّ است که سخنانش را مغز بشر عادّی درک کند، لذا فقها باید فهم ظواهر قرآن را به کسانی که مخاطب اصلی قرآن و "الراسخون فی العلم" یعنی رسول (ص) و ائمّه اطهارند، بسپارند که به تصریح حدیث متواتر ثقلین مشابه و معادل قرآن قرار داده شده اند.

 

 

در اینجا سخنان عدّه ای از مراجع شیعه در رابطه با آراء گروه اخباریه را  می آوریم.

 

 

آیت الله العظمی بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) در تقریرات بحث خود می افزاید :

 

"می دانیم که حجیّت ظواهر کتاب خدا معروف بوده و نیازی به استدلال ندارد، زیرا قرآنی که روح الامین بر قلب مبارک پیامبر(ص) نازل کرده بی شک کتابی است که برای فهم تمام مردم و رسیدن به کمالات لایق حالشان بوده است و جز عدّه قلیل اخباریه کسی شکی در صحّت این سخن ندارند. عمده استدلال های ایشان شامل این موارد است:

 

اول: اینکه مضامین قرآن از چنان علوّ و رفعتی برخوردار است که جز  افهام خاصّ، توان درک آن را ندارند... و در ادامه گفتاری در شکستن ادّله اخباریه می آورد.

 

 

 آیت الله العظمی سید حکیم رضوان الله تعالی علیه نیز وجوه ادّله آنان را به نقل از کتاب الکفایه چنین می آورد:

 

اولین دلیل آنان احادیثی است که دلالت بر این دارد که قرآن را جز اهل آن و کسانی که مخاطب آنند، یعنی نبی اکرم(ص) و ائمّه نمی توانند بفهمند.

 

 

دوم: اینکه قرآن حاوی مطالب عالی و شامخ و مضامین غامض و پنهانی است که هر کسی توان درک آن را ندارد، تمامی علوم در آن است و فکر هر کسی نمی تواند به درک کامل قرآن برسد.

 

*******

با توجه به اینکه اصولیون روایات اهل بیت (ع) را هنگام استنباط احکام شرعی از ظاهر قرآن کنار نمی گذارند، پس در این زمینه هیچ اختلافی بین دو گروه نیست و نیز در میان روایات هیچ مانعی در تمسّک به ظاهر آیات قرآنی وجود ندارد، زیرا خود آیات حجّت هستند، بر خلاف این نظریه، اخباریه در این حالت به ظاهر قرآن تمسّک نمی کنند، زیرا در نظر آنان قرآن حجیّت ندارد، با این ادّعا که سطح عقول ما از درک ظاهر کلام خدا پایین تر است.

 

 

نحوه اعتقاد اخباریه در رابطه با قرآن: به آیاتی چون {أَوْفُوا بِالْعُقُودِ}(مائدة/1) و {إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ}(مائدة/6) و نیز در مورد ظاهر، سنن نبوی و احادیثی چون: ( لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ فِي الإسلام ).

 

 

محدّث استرابادی از اخباریون می گوید:

 "ما باید از احوال آیات و احادیث، با رجوع به کلام عترت طاهره (ع) آگاهی حاصل نماییم، اگر به مقصود دست یافتیم و حقیقت حال آیات را دریافتیم به آن عمل کنیم و گرنه توقف و تثبّت بر ما واجب است."

 

 

از مبانی مسلّم اخباریون، صحّت تمامی روایات وارده در کتب اربعه یعنی کافی و من لا یحضره الفقیه و الاستبصار و التهذیب است و دلیلی در مناقشه درباره سند روایات آنها وجود ندارد در حالیکه این استدلال مورد قبول شیعه نیست.

 

 

علامه بحرانی در این مورد نظری دارد مبنی بر اینکه این اختلافات نظیر اختلافات حاصل بین علماست و جای ایراد و اشکال بر اخباریون نیست.

 

 

در هر صورت خلاصه کلام اینکه اخباریون اصول و عالم خاصّ خودشان را که مغایر با جمهور شیعه است، دارند و خودشان بندرت با نظرات یکدیگر موافق هستند.

 

 

شهید مطهّری در مورد پایه های اعتقادی اخباریون می گوید:

 

تقریباً از چهار قرن پیش میان ما امامیه فرقه ای به اسم اخباریه ظاهر شد که در مقابل اصولیین معتقد به اجتهاد قرار گرفت و حدود دو سه قرن آراء آنها بر افکار مردم سیطره داشت، و هیچ عمل شنیعی را ترک نکرد، مگر که آن را مرتکب شد... همچون شعله ور ساختن آتش جنگ و قتل و امثال آن، امّا امروزه تعداد اخباریون بسیار اندک است. این جریان اخباری و تعصّب احمقانه بی حدّ و حصر که طرفدارانش هیچ فرقی بین احادیث صحیح و ضعیف قائل نیستند، یک جریان فکری خطرناکی بود که در دنیای اسلام ظاهر شد و آن زاییده جمود فکری است و هنوز تبعاتش را در محافل خود مشاهده می کنیم."

 

 

چه کسانی از شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند؟

 

 

در پرتو اعترافات برخی علمای اخباری به آنجا می رسیم که اینان گروهی از شیعه هستند که قائل به تحریف قرآنند، نه همه آنها، و "تعداد کسانی که وهابیت نسبت تحریف را به آنها داده اند، از ده تن و اندی کمترند".

 

 

کسی که در مبانی اخباریه نظر کند، از آنان تعجب نمی کند که قائل به تحریف باشند، چرا که ایستایی و انحصار بر اخباری که تحریف را نقل می کند، و از سوی دیگر تساهل شدید نسبت به موثّق بودن راویان و قاطعیت صحّت کتب اربعه و نیز اعتقاد به عدم حجیّت ظاهر قرآن "حتی نادرستی اعتماد به آیاتی که نفی تحریف قرآن را بیان می دارد" همه این موارد آنها را به قبول نظریه تحریف قرآن کشانده است.

 

 

باید هم از چنین افرادی توقع زیادی نداشت، زیرا که در نظر آنان معیار حکم بر قرآن به دست روایات است ،حتی روایاتی که جعل شده و دستکاری شده و ضعیف باشند!

 

 

 

 

امّا آنها در برابر اعتراضات دیگران نسبت بر اعتقاد به تحریف قرآن چه مواضعی داشتند:

 

 

1ـ تأویل آیات در نفی تحریف:

 

 

آیه کریمه {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}(حجر/9) نتوانست آنها را از ادّعايشان به اعتقاد به عدم حجیّت ظاهر قرآن برگرداند، با این ادّعا که کلام الله برتر از آن است که عقول ما آن را درک کند! حکم ظاهر آیات متشابه را هم به خدا سپردند و این آیه کریمه را هم به همین نحو ، برای شناخت معنایش باید به روایات رجوع کرد و روایاتی هم که در مورد این آیه آمده نگفته که قرآن تحریف شده است، پس تأویل آیه مبارکه واجب است!

 

 

حتی اگر بر حجیّت ظاهر هم معتقد باشند، در دلالت آیه کریمه بر حفظ قرآن از تحریف مناقشه کرده و می گویند:

 

 

"منظور آیه، حفظ اصل قرآنی است که روح الامین بر خاتم النبییّن (ص) نازل کرده که نزد ائمّه که خزانه داران علم خدایند، محفوظ است و در صدق این آیه بیان همین مطلب کافی است و هیچ دلالتی ندارد که بدست ما حفظ شده باشد، مضاف بر این احتمال که مراد خدای سبحان حفظ قرآن تا آخر الدهر است که جماعتی را بر می انگیزد که قرآن را حفظ  و تدریس می کنند و در میان خلق اشاعه می دهند تا روز قیامت و قیام حجّت خدا. اینها همه با صرفنظر از رجوع مرجع ضمیر (له)، به پیغمبر اکرم(ص) برمی گردد."

 

 

توجیه اول آنان این است که ظاهر آیه دلالت بر این دارد که خدای عزّ و جلّ صیانت قرآن از تحریف را تعهّد کرده ولی در مورد قرآن موجود ساکت است، پس لازم نیست به دلالت صیانت قرآن از تحریف تسلیم شد و اینکه این حفظ تمام مصحفهای مسلمین را در برگیرد، بلکه حفظ آن نزد امام مسلمین کافی است تا حفظ در آیه کریمه تحقق یابد. طبق گفته آنان خدای عزّ و جلّ تنها حفظ قرآن نزد امام معصوم را تعهد کرده نه حفظ قرآن نزد تمام مردم و تمام مصحف ها، چنانکه بین روایات تحریف و آیه کریمه نیز تعارضی مشاهده نمی شود.

 

 

همین طور آیه کریمه {لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}(فصلت/42) نیز باعث نشده که از ادّعایشان بازگردند چنانکه در ردّ استدلال آیه که تحریف به معنی راه یافتن باطل در آن را نفی می کند، گفته اند:

 

 

"مراد آیه این است که از باطل در گذشته و نه در آینده خبر نمی دهد، و طبق روایتی از امام صادق که طبرسی در مجمع البیان آورده، منظور از { لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ } باطل از جانب تورات و منظور از { وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ } انجیل و زبور است و هیچ کتابی بعد از آن نخواهد آمد که آن را باطل کند.

 

 

بدین گونه صیانت قرآن از تحریف در نظر آنان اثبات نمی شود.

 

 

1ـ تأویل روایاتی که تحریف را نفی می کنند:

 

 

در مقابل روایاتی نیز یافت می شود که لازم است با توجه به ظاهرشان، تهمت تحریف را از قرآن نفی نمود، مانند روایاتی از اهل بیت که به منطبق بودن اخبار  روایت شده از خود، با قرآن امر می نمایند، که اگر روایات موافق قرآن نبود شایسته اعتنا نمی باشند. و خواهیم دید که این روایات معیار تشخیص صحّت و سقم روایت را قرآن معرّفی می کنند. چون ائمّه (ع) از افتراها و دروغهایی که بر آنان می بستند آگاه بودند و شکی در وجود روایات فراوان دستکاری شده و تقلّبی نیست، ولی بعضی از اخباریون به خاطر ایجاد توافق بین روایات تحریف، به تأویل روایات نفی تحریف روی آورده و آنها را از معنای ظاهرشان برگرداندند! در ذیل مثالهایی از این موارد آورده می شود:

 

 

ایوب بن الحرّ می گوید: " از ابا عبد الله (ع) شنیدم که گفت: هر حدیثی که به کتاب خدا و سنّت ارجاع داده شد و موافق با کتاب خدا نبود، باطل است".

 

 

از هشامیین و دیگران آمده که پیامبر در خطبه ای چنین فرمود:" ایها الناس آنچه به شما گفته شد و موافق با کتاب خدا بود من گفته ام، و آنچه مخالف قرآن بود من نگفته ام".

 

 

و از حسین بن ابی العلاء آورده اند که گفت: " از ابا عبد الله (ع) در مورد اختلاف در روایاتی که از آنان نقل می شود، سؤال کردم ، فرمود: اگر حدیثی دیدید که از کتاب خدا، یا از قول پیامبر (ص) شاهدی داشت، (از ماست) وگر نه کسی که آن حدیث را به شما گفته، شایسته تر است (که صاحب آن باشد).

 

 

می بینید که این روایات با اعتقاد به تحریف قرآن ناسازگار است؛ زیرا غیر معقول است که چیزی که خود تحریف شده است را بتوان معیار صحّت روایات قرار داد، و همین گونه است در مورد حدیث متواتر ثقلین که مسلمانان را به تمسّک به قرآن و عترت امر می نماید، زیرا هر کس که به آنان تمسّک نماید، از گمراهی حفظ می شود، پس غیر معقول است که از گمراهی، به چیزی که محرَّف و مبدَّل است پناه برد!، ولی گفتن همه این سخنان برای آنها فایده ندارد، چرا که مانند قبل در استدلال حدیث ثقلین می گویند:

 

 

هیچ دلالتی در این حدیث بر آنچه که ادّعا شده وجود ندارد، زیرا نبی اکرم (ص) ما را به پیروی از کتاب خدا و عرضه داشتن احادیث بر قرآن و پیروی از اهل بیت و عترتش و دریافت احکام از آنان امر کرد، ولی بعد از وفاتش حوادثی روی داد و سوء انتخاب مکلفان مانع اجرای حکم رسول شد، پس کتاب خدا را تغییر دادند و احکامش را پشت سر افکندند، همانطور که عترت را ترک نموده و سبب کناره گیری آنان شدند تا اینکه کار به غیبت کبری کشید و همه اینها ناشی از عمل مکلفان است و به معنی منافات با امر پیامبر نیست بلکه ما می گوییم: امر پیامبر فقط به خاطر این بوده که در مورد کتاب خدا کاری که انجام دادند را نکنند، و در مورد حقّ اهل بیت کوتاهی نکنند، که کردند".

 

 

امّا در مورد روایاتی که به عرضه داشتن بر کتاب خدا امر می کنند، می گویند:"این روایات نیز چنین دلالتی ندارد، زیرا ما می گوییم: ائمّه (ع) ما را به رجوع به قرآن موجود امر کردند، علیرغم تحریف و نقصانی که به سبب تقیّه و ترس از خودشان و شیعه بودنشان در آن راه یافته، پس آنچه که ما از آن استفاده کردیم حکم ظاهری آن به نسبت خود ماست.

 

 

برخورد مراجع شیعه با معتقدین به تحریف قرآن:

 

 

از سوی مراجع و بزرگان شیعه اعتراضات فراوانی در ردّ اعتقاد به تحریف اعلام شده است، هیچ کدام از علماء را نمی یابی که در حجیّت ظاهر قرآن و مصیبتی که متعرّض طایفه شیعه شد، سخن نگفته باشد، بخصوص آنگاه که محدّث نوری کتاب فصل الخطاب را نوشت و در آن اخبار نادرست مختلفی در تحریف آورد، در آن زمان دنیای شیعه به پاخاست و مراجع و علمای شیعه در مقابل مؤلّف آن به خروش آمدند و کتاب و چاپخانه اش را محکوم نمودند، تا جایی که محدّث نوری وقتی دید علمای شیعه در خلاف رأی او اتفاق نظر دارند، مجبور به عزلت گزینی شد و  سعی کرد مدارا و ملایمت مشاهیر علما را جلب کند، ولی بی فایده بود، از همان روز اول با اعتراضات شدید آنان مواجه شد و در ورطه ای گرفتار آمد که ترس آن را داشت. در جواب به این کتاب، میرزا مهدی بروجردی رساله محکمی در عصمت مصحف شریف از ننگ تحریف نوشت. دلایلی که علمای شیعه در ردّ این کتاب گفته اند مربوط به ضعف و فساد احادیث و راویان آنها می باشد،گوینده حدیث یا به دروغگویی، یا دشمنی با اهل بیت (ع) معروف بوده است، و معلوم است که عدم اعتنا به اقوال این گونه افراد آن هم در این موضوع مهمّ و نیز با توجه به دلالت روایات متعدد واجب است.

 

 

بر هیچ عاقلی پنهان نیست که تهمت تحریف قرآن تنها با مناقشه با اینان پایان نمی یابد، کتب بسیاری در ردّ این تهمت نوشته شد، و الحمد لله تا به امروز دیگر کسی از این طایفه سخنی در تحریف قرآن به زبان نیاورده و همین در اثبات انحراف و گمراهی این عدّه کافیست.

 

 

این افترا از کجا سرچشمه می گیرد؟!

 

 

بعد از این مقدّمات بر اهل انصاف روشن شد که تهمت امروز وهابیت در اعتقاد شیعه به تحریف قرآن، عین افترا به اکثریت شیعه است تا ساده لوحان را به گمراهی بکشانند، همین کافیست که این افترا امروزه اصلاً موضوعیتی ندارد و «کلّ شیعه امامیه اکنون به سلامت قرآن از تحریف معتقدند وکسانی از آنان که صدها سال پیش این را گفته اند بیش از ده تن و اندی نمی شوند که در مقابل ملیونها شیعه به حساب نمی آیند»، چگونه وهابیت رأی ده تن را به ملیونها شیعه نسبت می دهند، در حالی که مراجع و علمای شیعه به آن شدّت با آنان برخورد کرده اند؟!

 

 

اگر این کار درست است پس شیعه هم باید تمام همّتش را برای نشر اقوال منحرف علمای نادر آنان بگمارد و همه ایشان را با میزان وهابیت بسنجد!

 

 

«آنها که معتقد به جلوس نبی اکرم صلی الله علیه و آله در کنار خدای عزّ و جلّ بر روی عرش هستند و این اعتقادی است که بسیاری از علمایشان موافق آنند»

 

 

یا بگوییم آنها معتقدند که خدای عزّ و جلّ بر پشت پشه ای سوار می شود و آن پشه او را حمل می کند و پرواز می دهد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

یا اینکه خواب مغناطیسی (هیپنوتیزم) شرک به خداست!!!!!!!!!!!

 

 

یا اینکه آویختن آیات بسم الله یا سوره توحید یا آیة الکرسی بر دیوار بدعت و شرک حرام است !!!!!!!!!

 

 

یا ادّعا کنیم که از صفات خدای عزّ و جلّ نزد اهل سنّت خنده و هروله است، زیرا شیخ وهابیت «ابن باز» این اعتقاد را دارد!!  یا سخن یکی از آنان که می گوید: خدا (نعوذ بالله) بر بالای عرشش می دود و این صفت قدیم اوست!!!!

 

 

یا اینکه اهل سنّت توسل یا دعا به حق انبیا و صالحان (بعد از وفاتشان) را حرام  و شرک می دانند، فقط به خاطر اینکه ابن تیمیه و پیروان وهابی او (از جمله ابن باز) این را می گویند!!!!!!

 

 

یا بگوییم که حنابله می گویند: " هر کس که حنبلی نباشد، مسلمان نیست" چون امام ابی حاتم حنبلی این را گفته، و از طرف دیگر شایع کنیم که اهل سنّت تمام حنابله را تکفیر می کنند چون ابی بکر المقرّی چنین گفته است!

 

 

یا بگوییم  اهل سنّت به کفر ابن تیمیه حکم کرده اند، زیرا نظر بعضی از علمایشان این است!

 

 

یا بگوییم علمای اهل سنّت تمام مسلمانان سنی و شیعه را تکفیر می کنند، زیرا مسلمانان امروزه معتقدند که خورشید ثابت است و گرد زمین نمی چرخد بلکه زمین دور خورشید می چرخد، زیرا شیخ وهابی «ابن باز» معتقد است "کسی که بگوید خورشید ثابت است کافر است و تعرض به مال و خون و آبرویش مباح است!"!!!!!!.

 

 

إلی ما شاء الله سخنان کذبی که مایه ننگ و ذلّت آنان است. آیا اینها قابل قبول است؟! حاشا لله، ما شیعه اهل بیت (ع) مانند وهابیت نیستیم که بر اهل لاإله إلاّالله افترا می بندند و رأی اقلیّت را بر اکثریت حمل می کنند و نظر جزء را به کلّ نسبت می دهند. بله، این حقیقتی است که شیعه قبول دارد که اتفاق افتاده و جای انکار آن نیست، همانطور که از اهل سنّت نیز کسانی قائل به تحریف قرآن شده اند (که در آینده از آنان نیز سخن خواهیم گفت) امّا نه اینکه عقیده کلّ شیعه این باشد که قرآن تحریف شده است!

 

 

آیا اعتقاد به تحریف قرآن موجب کفر است؟

 

 

تعجب ما پایان ندارد از اینکه چگونه وهابیت فریاد برائت از خود سر دادند و بنای دفاع از عوامّ شیعه را برداشتند و آنان را به تکفیر کسانی که معتقد به تحریف قرآن بودند، تشویق کردند؟ شکی نیست که مخاطب قرار دادن عوامّ و غیر اهل تخصص و نشر نوار در بین آنان فقط برای فریب آنان بوده، وگرنه چه مانعی داشت که قبل از نشر کتابچه های مضحک و نوارهای رنگارنگ، این مسأله را با علمای شیعه مطرح می کردند!

 

 

در هر حال باید با نظر علمی با این فکر که باعث دردسر وهابیت شده بحث نماییم. ابتدا استدلالات وهابیت در کفر کسی که معتقد به تحریف قرآن است را ذکر می کنیم و سپس رأی شیعه را در این مسأله بیان می کنیم تا ببینیم آیا نسبت کفر بر مبانی شیعه صحیح است یا نه؟

 

 

اول استدلال کمیته دائمی بحثهای و فتواهای علمی که سرکرده وهابیت (ابن باز) رئیس آن است و استدلالش شمّه علمی و شبه اسلامی دارد،را می آوریم. وی گفته:

 

 

هر کس که بگوید قرآن غیر محفوظ است یا تحریف و نقصی در آن وارد شده او گمراه است، و باید توبه کند و اگر توبه نکند، قتل او بر ولیّ امر به خاطر ارتدادش واجب است، زیرا سخنش مخالف آیه {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}(الحجر/9) و اجماع امّت بر حفظ و سلامت آن  است.

 

 

این ارتداد و تکفیر و مباح بودن خون شخص به خاطر تصادم و مخالفت با آیه کریمه و اجماع امّت است، و ما برای رضایت خاطر بیشتر وهابیت و تقویت استدلال آنان بر این دو وجه، وجه دیگری می افزاییم و مطالب را مرتّب می کنیم.

 

 

کسی که قائل به تحریف قرآن شده، سه وجه در تکفیر او وجود دارد:

 

1ـ صریحاً آیه کریمه {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ} }(حجر/9) و {لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ}(فصلت/42).را تکذیب کرده است.

 

2ـ با یکی از ضروریات دین به مخالفت برخاسته است.

 

3ـ با امری که بر آن اجماع شده مخالف است.

 

 

امّا نزد تمامی شیعیان معلوم است که آنها برای فقهی که از سوی اهل بیت نیامده باشد، ارزش نمی گذارند، کسانی که خدا در موردشان آیات

{َالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا}(إنسان/21). {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}(أحزاب/33)

 را نازل کرده است معذلک بر وهابیت منت می نهیم و بار دیگر از کلمات علمای اهل سنّت در تأیید مذهب شیعه خواهیم آورد.

 

بحث در  اسباب تکفیر:

 

 

سبب اول: اعتقاد به تحریف قرآن، تکذیب آیات خدای عزّ و جلّ را به همراه می آورد.

 

 

به این سخن اینگونه جواب داده می شود که مخالفت با کتاب خدا چیزی است و تکذیب و انکار چیزی دیگر، تکذیب به معنی این است که مکلّف به آنچه خدا از آن در قرآن خبر داده آگاه بوده ولی تصدیق نمی کند، این کفر است، امّا اگر در فهم آن دچار اشتباه شد، با اینکه در پی موافقت با کلام الله بوده، به خاطر جهلش با کتاب خدا مخالفت کرده و این کفر نیست و اخباریه از این قسم هستند، به دو سبب:

 

 

1ـ عدم حجیّت ظاهر نزد آنان:

 

 

زیرا شنیده اند که قرآن را جز کسانی که مخاطب اصلی آن هستند، نمی فهمند و آنان رسول و اهل بیتش می باشند. لذا مراد از دو آیه ای که قبلاً از آن سخن گفته شد نزد آنان نامعلوم است، بنابراین اتهام انکار و تکذیب به آنان صحّت ندارد؛ همچنانکه بسیاری از علما در فهم حکم آیه ای دچار خطا و اشتباه شده اند، مانند عدم جواز رؤیت خدای عزّ و جلّ در روز قیامت با وجود اینکه ظاهر آیه چنین می گوید{وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ}(قيامة/23-24) و نیز اینکه مؤمنان روز قیامت خدای عزّ و جلّ را می بینند، با اینکه خداوند در این آیه فرموده: {لاَ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير}(أنعام/103) به اتفاق هر دو طرف (یا اینکه سخنشان مخالف صریح آیه است)، کافر نیستند.

 

 

2ـ اعتقاد به عدم دلالت ظاهر دو آیه:

 

 

آیه اول دلالت دارد بر اینکه خداوند خود حفظ قرآن را تعهد نموده ولی از حفظ آن نزد تمام مردم  سخنی به میان نیاورده، و بدین سبب آنها تصوّر کرده اند که مقصود خداوند حفظ قرآن فقط نزد امام مسلمانان است ، نه کل آنها! و آیه بعد برتری چیز دیگری نسبت به قرآن را منع نموده، چیزی که بتواند محتوای آن را که شامل علوم و معارف است چه قبل از آن در تورات و انجیل و زبور و... آمده باشد، یا علومی که مردم بیاورند، باطل سازد، و مقصود از باطل حذف و نقص کلمات(تحریف) نیست، این دلالت از مرجع ضمیر (لا یأتیه الباطل) به دست آمده، و مقصود آنان کلّ مصحف قرآن نیست، لذا در نظر آنان هر دو آیه دلالتی که ما مدّعی آنیم را ندارد.

 

 

سبب دوم: مخالفت با یکی از ضروریات دین:

 

 

اول باید روشن شود که مبنای اینکه چیزی ضرورت دینی باشد، چیست؟

 

 

معلوم است که ضرورت دینی چیزی است که در انتسابش به دین نیاز به دلیل نداشته باشد و احدی از مسلمین نیز در آن شک نداشته باشند، و انتسابش به دین نزد مردم بدیهی باشد، مانند وجوب نماز و حج در اسلام، لذا ضرورت چیزی است که اثباتش متوقف بر ارائه دلیل نباشد و معلوم بالبدیهه باشد.

 

 

سؤال دوم آیا فرد مسلمان به مجرّد انکار یک ضرورت دینی کافر محسوب می شود یا کفر او با قید و شرط است؟

 

 

اگر مسلمانی یکی از ضروریات دین را منکر شد، وانکارش به انکار الوهیت یا رسالت منتهی شد، او بی شک کافر است، امّا اگر به انکار الوهیّت و ربوبیّت یا رسالت نرسید، مانند کسانی که دچار شبهه ای می شوند و این شبهه به انکار منجر نمی شود، او را نمی توان کافر دانست.

 

 

مثلاً اگر برای مسلمانی شبهه ای پیش آمد و استحباب صدقه را منکر شد، در این حالت او یکی از ضروریات معلوم دین را منکر شده، ولی این موجب ارتداد و خروج او از دین نمی شود، امّا اگر منکر استحباب صدقه شد، با اینکه به نقل پیامبر از سوی خدا اقرار دارد، آنگاه کفر این شخص به خاطر انکار امر خدا و ربوبیت او درست است، و نیز اگر گفت رسول آن را از پیش خود آورده و نه از سوی خدا او هم کافر شمرده می شود، زیرا انکار او به انکار رسالت کشیده شده، اما در حالت اول که «به سبب شبهه» استحباب صدقه را منکر شده، در حالی که پیرو رسول است و سخنانش را تصدیق می کند، کافر نیست.

 

 

پس معلوم شد که مراد از کفر، انکار الوهیّت و یا رسالت نبی اعظم یا انکار یکی از ضروریات دینی است. بنابراین ادّعای تکفیر نزد وهابیان به سبب تحریف قرآن به عنوان انکار یکی از ضروریات دین بی پایه و اساس است، به دو دلیل:

 

 

1ـ اثبات نمی شود که از ضروریات دین، اعتقاد به این است که قرآن محتوی کلّ کلماتی است که بر پیامبر نازل شده.

 

 

زیرا اگر از هر مسلمانی، در هر نقطه از زمین بپرسی قرآنی که در خانه دارد، آیا مشتمل بر تمام کلماتی است که چهارده قرن پیش از آسمان نازل شده و کسانی که آن را جمع کرده اند یا کسانی آن را دستکاری نکرده اند ،حتی یک کلمه و حرفی از آن را جا نینداخته اند، او به طور بدیهی جواب این سؤال را نمی دهد، زیرا بدیهی بودن جواب این سؤال مانند وجوب نماز نیست، لذا علمای شیعه و سنّی برای اثبات صیانت قرآن از تحریف به دلیل مدّعای خود بعنی آیه حفظ {إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ}(الحجر/9) متوسّل شده اند، که همین استدلال آنان بر عدم تحریف قرآن متناقض با این اعتقاد است که صیانت قرآن از بدیهیات دین است و الاّ محتاج اقامه دلیل نبود، در نتیجه این امر از ضروریات دینی محسوب نمی شود.

 

 

2ـ دومین دلیل ردّ تکفیر اخباریه این است که سخنشان به انکار الوهیت یا رسالت یا تکذیب نبی اعظم منجر نشده است.

 

 

زیرا قائل به تحریف، معتقد است که خدا متعهد به حفظ قرآن در تمام مصحف های موجود نزد مسلمانان نشده است، زیرا دو آیه نزد او گذشته از حجیت ظاهرشان دلالتی جز این ندارد، و نیز معتقد نیست که پیامبر از حفظ قرآن در مصاحف مسلمین خبر داده، بلکه برعکس معتقد است که پیامبر و اهل بیت همگی به وقوع تحریف و تبدیل و دستکاری در آن تصریح نموده اند.

 

 

بنابراین از تفسیر و تأویل آنان در ظاهر دو آیه و حدیث ثقلین و روایاتی که بر عرضه داشتن احادیث بر قرآن دلالت دارند، بر می آید که این قوم پیرو امر و نهی خدا و سنت رسولند و از مخالفت با سخن او اجتناب می ورزند، تأویل آنها به خاطر احتراز ازمخالفت با کلام خدا و رسول است، و اینکه منکر صیانت قرآن از تحریف می شوند(حتی اگر بپذیریم که این جدل در یکی از ضروریات است) باز به انکار الوهیت و رسالت منجر نمی شود، همه اینها قطعاً مانع تکفیر ایشان می شود.

 

 

سبب سوم: مخالفت با اجماع امّت:

 

 

قبل از بحث در این سبب تکفیر، لازم است به نکته ای اشاره کنیم و آن اینکه استدلال بعضی از اهل سنّت در صیانت قرآن از تحریف به دلیل اجماع و اتفاق نظر در آن است، در حالی که این استدلال فاسد است، زیرا به دور منجر می شود، بدین صورت که منظور آنان از اجماع روایت پیامبر (ص) است که فرموده: امّت من بر ضلالت و گمراهی جمع نمی شوند. حجیّت این کلام به سبب صدور آن از پیامبر و او از سوی خداست، و دلیل رسالت او اعجاز قرآن است، و اعجاز او تنها بعد از اثبات سلامت قرآن از تحریف قابل اعتماد است، پس بر این اساس عدم تحریف قرآن وابسته به اجماع و اجماع وابسته به رسالت پیامبر و رسالت وابسته به اعجاز قرآن و اعجاز وابسته به سلامت قرآن از تحریف شد! یعنی به همان نقطه اول رسیدیم! لذا استدلال اهل سنّت به دلیل اجماع (هر چند که وجود اجماع را بپذیریم) بر سلامت قرآن از تحریف صحیح نیست.

 

 

امّا اینکه می گویند سلامت قرآن از تحریف امری است که بر آن اجماع شده و مخالفت با آن موجب کفر است، غیر معقولانه تر از دو سبب قبل است، به این دلایل:

 

 

1ـ بر اساس این ادّعا شیعیان باید بعضی از علمایشان را تکفیر کنند، چون اهل سنّت عدم تحریف را اجماع امّت می دانند!!

 

 

2ـ ادّعای اجماع بر صیانت قرآن از تحریف، علاوه بر شیعه، نزد اهل سنّت نیز محقق نشده، چنانکه علمایشان در تحریف قرآن سخنان ذیل را گفته اند.

 

 

امام الحرمین جوینی در البرهان فی أصول الفقه می گوید: " بر زبان فقها شایع شده که کسی که بر خلاف اجماع حرفی بزند، کافر است، و این باطل است، زیرا کسی که منکر اصل اجماع باشد، کافر شمرده نمی شود، بلکه، کسی که به اجماع اعتراف کند و صدق اجماع سنی و شیعه در نقل را اقرار نماید و سپس منکر آن شود، این تکذیب منجر به تکذیب شارع مقدّس اسلام می شود و کسی که شارع را تکذیب کند، او کافر است. زیرا انکار جزئی از شرع هم به معنی انکار کلّ است.

 

 

حلبی حنفی می گوید: انکار قطعی زمانی است که منکر یکی از ضروریات دین شود، امّا به مجرّد اثبات شبهه ای در اعتقاد، او کافر حساب نخواهد شد و این مانع آشکاری در تکفیر است، زیرا آن شخص قصد مخالفت با حق و انکار سخن رسول را ندارد.

 

 

ابن دقیق العید می گوید: بعضی می گویند مخالفت با اجماع کفر است، در حالی که حق این است که مسائل اجماعیه گاهی متواتر است و از صاحب شرع آمده مانند خمس و گاهی متواتر نیست، منکر مورد اول کافر است به سبب مخالفت با تواتر، نه به سبب مخالفت با اجماع.

 

 

ابو حامد غزّالی می گوید: تکفیر بر طوایفی از مسلمین واقع شده است، اشعری، معتزلی را متهم به کفر می کند به گمان اینکه او سخن رسول را در رؤیت خدای تعالی و اثبات علم و قدرت و صفات و اعتقاد به خلقت قرآن تکذیب می کند، معتزلی اشعری را تکفیر می کند به گمان اینکه او سخن رسول را در توحید تکذیب کرده، زیرا اثبات صفات مستلزم تعدد قدماست، سبب گرفتاری در این ورطه فقط جهل نسبت به مواقع تکذیب و تصدیق است و وجه درست این است که هر کس که حکمی شرع را با عقل خود بسنجد و باعث نقض نشود آن تعبّد شمرده می شود، و کذب و کفر محض، نفی جمیع این معانی است و به این خاطر بدعت گذاری که تأویل نماید کافر نیست، مادامی که ملازم قانون تأویل باشد، چون برهانی می آورد که نزد خودش دلالت بر استحاله ظواهر دارد.

 

 

زرکشی می گوید: " بر این اساس مجوزی نیست که هر گروهی خصمش را تکفیر نماید، به مجرّد اینکه وی گمان کرده برهان او غلط است. بله جایز است که او را گمراه بنامیم، زیرا از راه گمراه شده، یا بدعت گذار بنامیم، زیرا او سخنانی را بدعت کرده که علمای سلف نگفته اند.

 

 

ابن تیمیه در المسوّدة می گوید: " مسأله کسی که مخالف با حکمی است که در آن اجماع وجود دارد بسیاری از جمله قاضی ذکر کرده اند که آن شخص گمراه و فاسق است و این حکم اقتضای قول کسانی است که معتقدند اجماع، حجّت قاطعه است و بعضی از متکلمین می گویند اجماع، حجّت ظنّی است و موجب کفر و فسق نمی شود."

 

 

کلام شیخ وهابیت ابن تیمیه را به طور کامل می آوریم شاید در دل پیروانش تأثیر گذارد: " هر وقت شنیدند کسی حرفی زده او را کافر خوانده اند. این شنوندگان (مانند وهابیت) فکر کردند این سخن شامل هر کسی که چنین حرفی را بگوید می شود، امّا تدبّر نکردند که تکفیر شروط و موانعی دارد و در صورتی است که حق تعیین شده را نفی کند و شروط آن یافت شود، امام احمد و عامّه ائّمه بیشتر از این که عین همین کلام را آورده اند، رأی به تکفیر نداده اند. امام احمد مدّتی با جهمیّه که معتقد به خلق قرآن و نفی صفات بودند برخورد داشت، «آنها با هر کس که موافق عقیده شان نبود، بشدّت برخورد می کردند و او را کتک زده و زندانی می کردند و می کشتند و از اعمال حکومتی عزل می کردند و روزی او را از بیت المال قطع می کردند»، هر کس که به خلقت قرآن اقرار می کرد با ایمان و اگر اقرار نمی کرد حکم به ایمانش نمی دادند. امّا دعا به این اعتقاد، بزرگتر از اقوال آنان بود، سپس امام احمد برای خلیفه و دیگرانی که او را کتک زده و حبس کرده بودند دعا نمود و برایشان استغفار طلبید و ظلمشان را نسبت به خود حلال کرد و به قولی که کفر است دعا نمود، اگر آنها مرتد بودند استغفار برای آنها جایز نیست، زیرا استغفار برای کفّار نه از نظر قرآن و نه سنّت و نه اجماع جایز نیست، و این سخنان و اعمال از او و ائمّه دیگر صراحت دارد در اینکه آنها گروه معینی از جهمیه که قرآن را مخلوق می دانستند و معتقد بودند نمی توان خدا را در آخرت دید، کافر ندانسته اند."

 

 

"دلیل عدم تکفیر اینان از نظر قرآن آیه {وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ}(أحزاب/5). وقوله  {رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا}(بقرة/286) است، آنگاه که ثابت شود که خدا گناه خطا و نسیان را از این امّت بخشیده است، هیچ دلالت شرعی وجود ندارد که عذاب خدا را بر شخصی از این امّت که مرتکب خطا یا نسیان شده واجب نماید.

 

 

همچنین ابن تیمیه می گوید: "این سخنان از اقوال قدریه و معتزله و ...است که با این سخنان، با کتاب و سنت و اجماع سلف و عقل صریح مخالفت نموده اند، و مع ذلک ابن تیمیه معتزله را تکفیر ننموده است"

 

 

سخنان اهل سنّت در عدم کفر کسانی که با اجتهاد خود چند سوره یا آیاتی از قرآن را انکار کرده اند:

 

در بالا سخنان اهل سنّت را در مورد کسانی که سخنی را به اشتباه می گویند، آوردیم. اکنون سخنانی از آنها را که به عدم تکفیر قائلین به انکار آیاتی از قرآن یا ادّعای نقصان در آن را دارند و این سخنان آنها از سر اشتباه و خطاست می آوریم:

 

علاّمه ابن نجیم الحنفی در البحر الرائق می گوید: " کسانی که معتقد به تجرید سوره فاتحه و سایر سوره ها از بسمله می باشند، و شافعی ها در این مسأله اجماع دارند و این سخنشان به حدّ تواتر رسیده به دلیل تواتر قرآن در این موضوع ، امّا حکم به کفر منکر آن داده نمی شود.

 

 

شیخ وهابیت، ابن تیمیه نیز بر عدم تکفیر کسی که قرآن را به سبب اشتباه و عدم اقامه دلیل نزد خودش، انکار کرده. مثلاً در تواتر سوره و آیه، حال این منکر در عدم تکفیر نزد ابن تیمیه همانند عدّه ای از صحابه و تابعین است که بعضی متون ثابت و متواتر قرآن را به سبب عدم حجیّت نزد خودشان انکار کردند، وی می گوید:

 

"حکم کسی که معتقد باشد بعضی از قرآن کلام خدا و بعضی دیگر کلام خدا نیست، این افترا و بدعت است، اگر کسی اجتهاد کند و قصد حق داشته باشد ولی خطا کند، او کافر نیست، بلکه خطایش بخشیده می شود،و کسی که آنچه رسول آورده برایش روشن است، اگر با رسول مخالفت ورزد و راهی غیر راه مؤمنین برود، او کافر است."

 

 

"تکفیر بر حسب حال شخص مختلف است، هر خطاکاری و بدعت گذاری و جاهلی و گمراهی و فاسقی و گناهکاری کافر نیست، بخصوص در مسأله قرآن که بسیاری از ائمه طوایف معروف به علم و دین وجه حق را قصد نموده ولی از آن دور افتاده اند، پس نسبت به بعضی از آنچه که حق است عارف و نسبت به بعضی دیگر جاهل و بلکه منکرند".

 

 

بنابراین ابن تیمیه با صراحت به عدم جواز تکفیر کسانی که به خاطر شبهه یا عدم ثبوت تواتر  آیه نزد آنها، منکر متون قرآنی می شوند، رأی می دهد".

 

 

تا اینجا آشکار شد که وهابیت از شیعه چه می خواهند.

 

 

«آنها می خواهند شیعه علمای خود را از روی نادانی به مسأله و بر اساس دین وهابیت تکفیر نمایند» و نه مذهب اهل سنّت و نه ابن تیمیه، و نه اهل بیت که شیعه معتقد به آن است! در واقع وهابیت خود را داخل در مسأله تکفیر می کنند، ولی بی پروایی آنان در اطلاق کلمه کفر مخالف مذهب خودشان است!

 

 

ملاحظه:

 

 

شیعه سخن هر کسی را که با درآمیختن چند روایت از کتب شیعه آن را به عقیده کا شیعیان نسبت دهد، نمی پذیرد.

 

 

بله، شیعه به سخنان اهل تحقیق و اجتهاد در فهم روایات و جمع بین آنها و قرآن کریم اعتماد می کند و بسیاری از افتراهای وهابیت را، بر اساس همین ضابطه که می خواهند شیعه از آن اغماض و چشم پوشی کند، در هم شکسته است.

 

 

«از خدا می خواهیم که وهابیت را به این نکته مهمّ متوجه سازد که برای شناخت مذهب اهل بیت (ع) فقط خواندن متن الأجرومیّه یا أصول فقه ابی زهرة یا تفسیر ابن کثیر کافی نیست».

 

 

در پایان به قسمتی از نامه ای که کلینی در کافی تحت عنوان نامه ابو جعفر الباقر(ع) به سعد الخیر آورده، اشاره می کنیم:

 

 

"بندگانش را در قرآن با صدایی رفیع خوانده و آنها را از دعا کردن منع نکرده، پس خدا لعنت کند کسانی را که آنچه خدا نازل کرده را کتمان می کنند، خدا رحمت را بر خود واجب ساخته، و از روی صدق و عدل، رحمتش بر غضبش سبقت گرفته.

 

 

هر امّتی که خدا آنها را به علم کتاب سربلند ساخت، آنها آن را پشت سر انداخته و از آن روی گردان شدند، حروفش را استوار و حدودش را تحریف نمودند، آن را روایت می کنند و رعایت نمی کنند، جهّال آنان خوششان می آید که آن را حفظ کنند و علمایشان محزونند از اینکه رعایت آن ترک شده است، «رضایت و ثواب مردم را به رضایت و ثواب خدا ترجیح دادند» و امّت بدینگونه در آمد، افرادی در عبادت به طریقی که گمراهی است بسیار کوشا و مجذوبند، پس عبادتشان آزمایش و فتنه ای برای آنان و کسانی که از ایشان پیروی می کنند، است".

 

 

این مقطع شریف (حروفش را استوار، ولی حدودش را تحریف نمودند)[1] به وضوح دلالت دارد بر اینکه دست تحریف به قرآن راه نیافته، بلکه تحریف به معانی و برگرداندن تفسیر حقیقی که مقصود خداست، منحصر می شود.

 

 

بعد از همه این دلایل و براهین که از سوی اعاظم مراجع شیعه ایراد می شود، باز وهابیت می گویند:  شیعه معتقد به تحریف قرآن است! آیا قرار نیست عصر دروغ پردازی آنها تمام شود ؟!

 

 

 

 

منبع: فدک

 

 

ترجمه: سلام شیعه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1] -مراد از استوار سازی حروف، کلمات و اعراب آنها و تصحیح و حفظ از تصحیف (اشتباه در نقطه گذاری و حرکت گذاری کلمات) و تحریف است و مراد از تحریف حدود، تحریف احکام و جعل حلال و حرام و ردّ ولایت حق و قبول ولایت باطل است.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

چرا امامانِ خود را معصوم ميناميد؟

چرا امامانِ خود را معصوم ميناميد؟

 

پاسخ: به عصمت امامان شيعه، كه همگى اهل بيت پيامبرند، دلايل متعددى موجود است و ما از ميان آنها تنها يكى را يادآور مى شويم:

 

 بنا بر نقل دانشمندان شيعه و سنّي، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در آخرين روزهاى زندگانى خود فرمود:

«إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله وأهل بيتي وأنَّهُما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض»[1].

- من در ميان شما دو يادگار سنگين و گرانبها بجاى مى گذارم؛ يكى «كتاب خدا» (قرآن) و ديگرى «اهل بيت من» و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخيز، در كنار حوض كوثر به من برسند.

 

در اينجا نكته اى است جالب و آن اينكه: بدون شك قرآن مجيد، از هر گونه انحراف و اشتباهى در امان است و چگونه ممكن است كه خطا به وحى الهى راه يابد، در حالى كه فرستنده آن خدا و آورنده آن فرشته وحى و دريافت كننده آن پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) است؟ زيرا عصمت هر سه بسان آفتاب روشن است و مسلمانان جهان، پيامبر گرامى را در مقام اخذ وحى و حفظ و تبليغ آن، مصون از اشتباه ميدانند و روشن است كه هر گاه كتاب خدا از چنين عصمت راستين و استوار برخوردار باشد، اهل بيت رسول خدا نيز از هر لغزش و اشتباه مصون خواهند بود. چرا كه در اين حديث، عترت پيامبر، در جهت ارشاد و رهبرى امت، به عنوان قرين قرآن مجيد قلمداد گرديده اند و به حكم «مقارنت» هر دو از نظر عصمت، يك نواخت مى باشند.

 

 به بيان ديگر؛ جهت ندارد كه فرد يا افراد غير معصومى قرين كتاب خدا شمرده شوند.

 

روشن ترين شاهد عصمت ائمه (عليهم السلام) همان عبارت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: «لَنْ يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا علَي الْحوض؛ اين دو (در هدايت و رهبرى) هرگز از هم جدا نمى گردند تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد شوند».

 

هر گاه اهل بيت پيامبر از لغزش ها در امان نباشند و در مواردى به خطا روند، از قرآن كه خطا در آن راه ندارد، جدا گرديده و بى راهه مى روند در حالى كه رسول گرامى آن را به شدّت نفى فرموده است.

 

البته مقصود از اهل بيت در سخن پيامبر، همه بستگان نسبى و سببى آن حضرت نيستند؛ زيرا شكّى نيست كه همه آنان از لغزش ها مصون نبودند.

 

بنابراين، تنها گروه خاصّى از عترت وي، چنين افتخارى را داشتند و اين مقام و موقعيت بر جمع معدودى از آنان منطبق مى باشد. و آنان همان ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هستند كه در طول تاريخ روشنى بخش راه امت و حافظ سنت پيامبر و نگهبان شريعت او بودند.

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

1. مستدرك حاكم، جزء سوم، ص148. الصواعق المحرقه، باب11، فصل اوّل، صفحه149. قريب به اين مضمون نيز در كتاب «كنز العمال»، جزء اول، باب الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص44 و در مسند احمد، جزء پنجم، ص182و189و غير آنها آورده شده است.

سایت آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

شيعه و تبرك جستن به آثار اولياى خدا

شيعه و تبرك جستن به آثار اولياى خدا

 

تبرك جستن به آثار اولياى خدا، مسأله اى نيست كه هم اكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه هاى اين رفتار را در ژرفاى تاريخ زندگاني رسول خدا و صحابه آن حضرت مى توان يافت.

نه تنها پيامبر گرامى و ياران وى ، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر مبادرت مى ورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اوليا از ديدگاه كتاب و سنّت را از نظر شما مى گذرانيم:

 

1- در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامى كه يوسف صديق، خود را به برادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:

«إذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيراً» [1]

اين پيراهن مرا با خود ببرند و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.

سپس مى فرمايد:

«ما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ بصيراً» [2]

آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت.

 

اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر (حضرت يوسف) مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.

آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!

 

2- شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مى نمود و يا مى بوسيد.

 

بخارى در صحيح خود مى گويد: مردى از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد و او در پاسخ گفت:

«رأيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) يستلمه و يقبّله». [3]

پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مى نمود و مى بوسيد.  در صورتى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى ، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه مناداى توحيد است) به چنين كارى مبادرت نمى ورزيدند.

 

3- در كتب صحاح و مسانيد و در ميان كتاب هاى تاريخ و سنن، روايات انبوهى در مورد تبرك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت؛ مانند: لباس، آب وضو، ظرف آب و ... به چشم مى خورد كه با مراجعه به آنها، كوچكترين ترديدي در مشروعيّت و پسنديده بودن آن باقى نمى ماند.

 

گرچه شمارش همه روايات در اين زمينه، در اين نوشتار نمى گنجد، ولي به عنوان مثال، برخى از آنها را در اينجا يادآور مى شويم:

 

الف: بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگى هاى پيامبر و ياران او را در بردارد، چنين مى گويد:

«واذا توضّأ كادوا يقتتلون على وضوئه». [4]

هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت) با هم بجنگند.

 

ب: ابن حجر مى گويد: ان النّبيّ صلى الله عيه وآله وسلم كان يؤتى بالصّبيان فيبرك عليهم. [5]كودكان را نزد پيامبر مى آوردند و آن حضرت به منظور تبرك آنان، دعا مى كرد.

 

ج: محمد طاهرمكّى مى گويد:«از ام ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانه مشك را بريدم»

 

سپس مى افزايد: «اين حديث را ترمذى روايت كرده و مى گويد: حديث صحيح و حسن است

 و شارح اين حديث دركتاب الرياض الصالحين مى گويد: ام ثابت، دهانه مشك را بريد تا جاى دهان پيامبر را نگهدارى كند و به آن تبرك جويد و همچنين صحابه مى كوشيدند تا از جايى كه رسول خدا از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند». [6]

 

خدمت گذاران مدينه به هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پيامبر مي رفتند، پيامبر گرامى دست مبارك خود را در هر يك از آن ظروف آب فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسيدند، باز هم پيامبر دست خود را در آنها فرو مى برد. [7]

 

بدين سان، دلايل جواز تبرّك به آثار اولياى خدا روشن گشت و معلوم گرديد كسانى كه شيعه كه را به خاطر اين رفتار، به شرك و دوگانه پرستي ، متهم مى كنند، معناى توحيد و شرك را درست تحليل نكرده اند. زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى خدايى را به وى نسبت دهيم، بطورى كه او را در اصل هستى و يا اثر بخشى ، مستقل و بى نياز از خدا قلمداد نماييم.  در حالى كه شيعه، آثار اولياى خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريده خدا مى داند كه هم در اصل وجود و پيدايش خود و هم در منشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانه اند.  شيعه تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا و به منظور ابراز محبت بى شائبه خود نسبت به آنان، بدان آثار تبرك مى جويند.  اگر شيعيان به هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت آن حضرت، ضريح را مي بوسند، و يا در و ديوار را لمس مى كنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامي و عترت او عشق مى ورزند و اين مسأله عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلّى مى كند.

 

 اديبى شيرين سخن مى گويد: بر ديار سلمى مى گذرم، اين ديوار و آن ديوار را مى بوسم.  دوستى آن ديار، قلب مرا شاد نمى سازد، بلكه محبت ساكن آن است كه مرا به وجد و سرور مى آورد.

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

1-يوسف: 93.

2- يوسف: 96

3-صحيح بخارى ، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر.

4-صحيح بخارى ، ج3، باب ما يجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد و المصالحه، ص195.

5-الاصابه، ج1، خطبه كتاب، ص7، ط مصر.

6-ترك الصحابه، (محمد طاهر مكّى )، فصل اول، ص29، ترجمه انصارى .

7-صحيح مسلم، جزء7، كتاب الفضائل، باب قرب النبى ص من الناس وتبرّكهم به، ص79.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

:: حكم سجود بر فرش وسجاده ::

استفتاء

:: حكم سجود بر فرش وسجاده ::

 

سؤال: حكم سجده كردن بر فرش ويا سجاده در نمازهايى كه با اهل سنت خوانده مى شود، چيست؟

? جواب: اين عمل جايز نيست، مگر در تقيه وترس.

 

                  منبع:سایت آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

کجایید ای مشایخ وهابی سعودی تا این ولید را دریابید؟

کجایید ای مشایخ وهابی سعودی تا این ولید را دریابید؟

 

 

به قلم : سامی جواد کاظم

 

ولید بن طلال این امیر سعودی عربستان، در وضعیت غیر طبیعی و مخالف با رهنمودهای پیامبر(ص) زندگی می کند، او هم یکی از خاندان آل سعود است، آنچه که باعث شده  او و بقیه آل سعود در گمراهی شان غوطه ور شوند، سکوت مشایخ وهابی آنها در برابر گناهانشان است.

 

سید محسن العواجی مقاله ای تحت عنوان «ولید بن طلال قارون زمانه» نوشته که ما در اینجا قسمتی از آن را می آوریم.

«نمی دانم امثال ولید بن طلال، چگونه از اموال و قصرها و خدمتکاران و ناز و نعمتی که دارند، ماشینها و ویلاها و هواییماها و حتی سالنهای قمار و میکده های فروش شراب که در خارج باز کرده اند، و کلیدهایی که فقط مردان قوی هیکل از عهده برداشتن آنها بر می آیند، بهره برداری می کنند؟ آیا آنها به امت اسلامی همچون گذشته به عنوان انسانهایی می نگرند که عقل چارپایان را دارند و فکر نمی کنند و اهمیّتی هم به آنچه که در اطرافشان می گذرد نمی دهند؟

 

 

کار ولید بن طلال به آنجا کشیده که خود را به جای حاکم و مفتی و عالم و سیاستمدار و قانونگذار دینی جا زده و به چیزی امر می کند که خدا و رسول به آن امر نکرده اند، او اکنون در سایتهای اینترنتی فایل های صوتی منتشر کرده تا علناً امر به منکر و نهی از معروف نماید! و این لکّه ننگی بر پیشانی او و همه کسانی است که می توانند جواب این یاوه گویی ها را بدهند، ولی کاری نمی کنند، (حتی اگر اسامی کنیزان و رفیقه های او در آن آمده باشد)...

 

 

کاش آن غیرتمندان، و رهبران بزرگ وهابی، از قبر بیرون می آمدند تا کنیزان را ببینند که چگونه در قصر های بن طلال، سیلی به صورتشان می زنند و به اجبار لباس کنیزان را بر تن می کنند و باید با مردان معاشرت داشته باشند، محال است که خادم الحرمین از طغیان بن طلال بر ضدّ حجاب و ابتذال کنیزان مطلع نباشد...

 

 

خدایا! ما از اعمال ولید بن طلال در برج های مملکت سعودی به تو پناه می بریم، از فروش شراب در هتلهای خارج و سالنهای قمار او... به تو پناه می بریم و از هر کس که از اعمال مخالف دین تو ابراز انزجار و بیزاری ننماید، خدایا اگر این فرد قابل هدایت است، پس در هدایت او تعجیل کن تا مردمان را با افکار و اموال خود نفریبد وگرنه او را نابود کن، ای نابود کننده طغیانگران، و او را، و خانه اش را درون زمین فرو بر همانطور که قارون را در زمین فرو بردی.

 

 

الحمد لله، ما در عصر شفافیت و تصریح در کلام هستیم. ای ولید بن طلال! این همه ثروت پاک و حلال کجا بوده که نصیب تو شده، تو دیگر حرفی را که قارون قبل از تو گفت، را نگو: « إنما أوتیته علی علم عندی» مسخره است که تو تجارتت را با صد هزار دلار شروع کرده باشی، این مزاحی است که کسی باور نمی کند ...

 

 

این مقاله به واکنشهای محافل سعودی در برابر اعمال بن طلال هم پرداخته، هر چند که اکثریت، آنچه را که در این مقاله آمده را، تأیید می کنند، اما باز هم کسانی هستند که از ولید دفاع می کنند، به این دلیل که او مسلمان است، در حالی که دفاع از بن طلال محکوم به دفاع از وهابیت است.

 

 

علیرغم آنچه که سید العواجی نوشته و دلیلی بر تصدیق فسق و فجور ولید است، اما در محافل سعودی ولید بن طلال (فردی صالح و مؤمن) معرفی شده که ارتباطات تجاری و برادرانه ای با اسرائیل دارد، در حالی که وهابیان بعد از رافضه اسرائیل را دشمن شماره دو اسلام می دانند، پس کجایید ای مشایخ وهابی سعودی تا این ولید را دریابید؟ آیا اموال اسلامی او در سرزمین یهود صرف سرمایه گذاری برای مشارکت در تامین ارتباطات در خلوت بین اسرائیل و سعودی نمی شود؟ چنانکه آرم کانالهای تبلیغاتی او که به ترویج لا ابالی گری می پردازند، (روتانا) ستاره اسرائیل بر آن نقش شده است.

 

 

در مقابل یکی از افراد آل سعود در ضمن مقاله ای در ردّ سخنان العواجی، مغالطاتی را سر هم کرده و تلاش نموده تا حدّ امکان معانی آیات و احادیث را به تمسخر بگیرد.

 

 

نکته قابل توجه، پاسخی است که دکتر محسن العواجی به سوالی در این مقاله، به این مضمون که: ( آیا قرآن نخوانده ای که مسلمانی را به قارون کافر متکبر تشبیه می کنی!) گفته: اگر تشبیه مسلمان به کافر جایز نیست به این دلیل که بن طلال حتی در هواپیماهای معلق بین زمین و آسمان (ریا کارانه) نماز می خواند و فیلم آن نیز در کانالهای ماهواره ای اش نشان داده می شود تا همگان زهد و تعبد او را ببینند! پس چگونه تکفیر شیعیانی که قرآن می خوانند و روزه می گیرند حج می گزارند، جایز است؟! اگر اعمال او را جایز می دانی پس در تکفیر شیعه دچار اشتباه شده ای و اگر او را کافر می دانی پس واجب تر است که اول به مشایخ وهابیت جواب بدهی.

 

 

و در مقاله دیگری آمده: (هیچگاه از تو نشنیدم در مورد مشکلات جامعه همچون فقیرانی که خبری از احوالشان نداری سخن گفته باشی ولی بدان که، ولید کسی است که به آنها می پردازد و آنها را اطعام می کند!). به این شیخ می گویم که اگر اصل این منفی بافی ها را دنبال کنی به رفتار آل سعود در بازی گرفتن زمام قدرت می رسی که بن طلال یکی از آنهاست، پس اگر همه در ردّ سلطان ظالم موافق بودید، چنانکه پیامبر فرموده: بزرگترین جهاد بیان کلمه حق در برابر سلطان جائر است، دیگر وضعیت ما آن چیزی که اکنون شاهدش هستیم نبود.

 

 

«بله ولید بن طلال خود را مفتی می داند، آنگاه که بر کنیزان خود، فقط برای نماز، امر به پوشیدن چادر می کند»

 

 

یزید هم بعد از واقعه کربلا امام سجاد (ع) را مورد اکرام قرار داد و حتی در معیت یک خدمتکار او را به مدینه فرستاد و مأمون نیز به امام رضا (ع) اصرار کرد تا ولیعهدی را بپذیرد، چرا که واجب است که هر ظالمی جلوه های زیبا و مردم پسندی هم در زندگی اش ارائه کند...

 

 

انتقاد وقتی صحیح خواهد بود که مبنی بر اندیشه و فکر  باشد و تعرض به صاحب فکر انتقاد نیست و مقالات چنین افرادی نمی تواند بر نکات منفی ولید سرپوش گذارند، به هر حال ذکر هر آنچه که مقدور باشد مانند ذکر همه آن است و من در اینجا تأکید می کنم که قلمها یکی بعد از دیگری برای انهدام عرش سعودی و وهابیت در پی هم خواهند آمد.  (انشاءلله) .

 

 

منبع: براثا

 

 

ترجمه: سلام شیعه      

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

غدیر تنها وسیله ایجاد وحدت واقعی

غدیر تنها وسیله ایجاد وحدت واقعی

 

 

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ

همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد؛ و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد

 

یکی از دغدغه های ما مسلمانان مساله مهم وحدت اسلامی میباشد. امروزه بسیاری از روشنفکران مسلمان به دنبال راه حلی مناسب و کارآمد برای ایجاد وحدت واقعی میان مسلمانان میباشند. این مساله با وجود جنگهای داخلی و خارجی در کشورهای اسلامی مانند عراق افغانستان فلسطین لبنان... اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ولی این سوال در اذهان مسامانان جهان هنوز باقی است که آیا وحدت واقعی محقق خواهد شد یا این مساله فقط یک نظریه خیالی میباشد ؟؟؟

 

ما معتقدیم از آنجایی که قرآن کریم میفرماید وعده خداوند حق و راست است. وحدت اسلامی نیز محقق خواهد شد . زیرا خداوند در قران راهکاری عملی برای ایجاد وحدت واقعی داده است که با رعایت شرط آن یقیقنا ما به آن خواهیم رسید. اعتقاد ما بر این است که وحدت واقعی یک محور و پایه و اساس محکم و قوی لازم دارد. خداوند کریم در قران محور وحدت را حبل الله معرفی میکند. آنجایی که میفرماید: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ. پس بنابر این اعتقاد روشن میشود که نظریات بعضی از روشنفکران درباره وحدت باطل و غیر قابل قبول است. آنها سعی دارند تا وحدتی در جوامع اسلامی درست کنند که بر پایه انکار حقائق تاریخی و کذب و دروغ استوار باشد. و یقینا با این شرایط وحدت واقعی هیچگاه محقق نخواهد شد. خشت اول چو معمار کاشت کج...تا ثریا میرود دیوار کج. اگر ما بخواهیم خشت اول را کذب و انکار حقایق قرار دهیم خدا میداند که سرانجام این وحدت چه خواهد شد. چند تا تلاشهای این افراد برای ایجاد وحدت دروغین خدمتتان عرض میکنم:

۱جلوگیری از بیان مطاعن خلفا به عنوان مثال کتبی را که در این رابطه نوشته میشود را اجازه چاپ نمیدهند حتی اگر برگرفته از کتب اهل سنت باشد ! ۲ سطحی جلوه دادن اختلافات خلفا با امیر المومنین علیه السلام ۳ جلوگیر از بیان کردن عمر و اصحاب سقیفه به عنوان قاتلین حضرت زهرا سلام الله علیها در ایام فاطمیه ۴ سطحی جلوه دادن اختلافات اعتقادی شیعه و سنی به عنوان مثال بیان میکنند که شیعه و سنی در مساله توحید و نبوت اختلافی ندارند ! ۵ جلوگیری از برگزاری مراسم عیدالزهرا در نهم ربیع ! ۶ حذف مساله تبری و لعن ااز برنامه های آموزشی و جلوگیری از بیان آن در رسانه های عمومی ! و بسیاری موارد دیگر که تمامی انها باطل و غیر قابل قبول است. اگر دقت بفرمایید نکته مشترک در این موارد کذب و انکار حقائق میباشد که همانطور که گفتیم نمیتواند پایه خوبی برای ایجاد وحدت باشد. (برای اطلاع بیشتر با تلاشهای مدعیان وحدت به جلد اول کتاب مظلومی گمشده در سقیفه نوشته اقای علی لباف مراجعه بفرمایید) متاسفانه طوری در جامعه تبلیغ کرده اند که در اذهان عوام مساله وحدت اسلامی با موارد یاد شده نوعی تلازم پیدا کرده اند. یعنی مردم خیال میکنند راه رسیدن به وحدت اجرای موارد یاد شده در جامعه میباشد !!!

 

حالا ممکن است سوال در ذهن خوانندگان عزیز ایجاد شود که راه رسیدن به وحدت واقعی چیست ؟؟؟ همانطور که خدمتتان عرض کردم قران کریم راهکار عملی و واقعی را بیان کرده است. وحدت زمانی محقق خواهد شد که محور و پایه محکم و صدق و قوی داشته باشد. این محور چیزی نیست جز حبل الله (ریسمان الهی). امام صادق علیه السلام در حدیثی فرمودند که نحن حبل الله. یعنی ما ریسمان الهی هستیم. به تعبیر دیگر محور وحدت فقط ولایت اهل بیت علیهم السلام است. اگر همه مسلمانان به ولایت اهل بیت علیهم السلام صادقانه چنگ زنند آنگاه شاهد یک وحدت حقیقی خواهیم بود. و با توجه به این حقیقت که مهمترین پیام غدیر ولایت اهل بیت علیهم السلام میباشد. باید گفت که تنها راه تحقق وحدت اسلامی شناخت همگانی غدیر و عمل به پیامهای آن است.

 

                                                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

 

 

عصام عماد:

وهابيون از كلمه عقل متنفرند

 

 

فارغ التحصیل دانشگاه عربستان و طلبه مرکز جهانی علوم اسلامی گفت: وهابیها از کلمه عقل متنفرند و دارای جمود فکری اند.

 

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مرکز خبر حوزه، دکتر "عصام العماد" در نشست علمی اهل بیت(ع) و وهابیت در مدرسه عالی حجتیه قم گفت: مبنای اندیشه ما تفکر قرآن و اهل بیت(ع) است و باید با این تفکر عالی به مقابله با دیدگاه های انحرافی پرداخت.

 

وی با تاکید بر بررسی اندیشه های مذاهب انحرافی در مجامع علمی حوزه افزود: ارتباط علمی و تضارب آراء به شکل صحیح موجب هدایت انسانها و یافتن راه حق می‌شود.

 

این محقق حوزوی با بیان اینکه مکتب اهل بیت(ع) به واسطه استواری آن بر بنیان عقل، روز به روز در حال پیشرفت است، گفت: معرفی معارف اهل بیت(ع) به جهانیان و طبقه بندی این اطلاعات بر حسب گروه های سنی مخاطب در مناطق مختلف جغرافیایی، ضروری است.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

صلوات؛

صلوات؛ کلید وفاداری و محبت به پیامبر اکرم و خاندانش

 

 

پیامبر اکرم فرمودند: بر من درود ناقص نفرستید. گفتند: ای رسول خدا! درود ناقص چیست؟ حضرت فرمودند: این که بگویید: اللهم صل علی محمد. بلکه بگویید: اللهم صل علی محمد و آلِ محمد.

 

 

یکی از اذکار مهمی که انسان را به خدا نزدیک کرده و در مسیر حق ثابت ‏قدم نگاه می‏دارد، صلوات بر پیامبر و آل او است.

 

درود و صلوات بر پیامبر موجب علو درجات و ثواب برای فرستندگان آن خواهد بود و دیگر اینکه فرستادن صلوات سبب می‏شود نام و یاد پیامبر اکرم برای همیشه زنده و جاوید بماند. به همین دلیل آفریدگار عالم هستی و تمام فرشتگانی که تدبیر این جهان به فرمان حضرت حق بر عهده آنها گذارده شده است، بر او درود می‏فرستند.

 

درباره کیفیت صلوات بر پیامبر در روایات بی‏ شماری که از اهل سنت و اهل ‏بیت ‏رسیده، به صراحت آمده است که "آل محمد" را به هنگام صلوات بر "محمد" باید افزود در غیر این صورت صلوات ابتر و ناتمام خواهد بود.

 

پیامبر اکرم فرمودند: بر من درود ناقص نفرستید. گفتند: ای رسول خدا! درود ناقص چیست؟ حضرت فرمودند: این که بگویید: اللهم صل علی محمد. بلکه بگویید: اللهم صل علی محمد و آلِ محمد.

 

در روایات سخت تأکید شده که در هر روز جمعه بر محمد و اهل ‏بیت او هزار مرتبه صلوات بفرستید و در روزهای دیگر صد مرتبه و نیز امام محمد فرمود: هیچ عبادتی در روز جمعه نزد من محبوب ‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست.

 

زمان و مکان صلوات‏

 

صلوات بر پیامبر محدودیت زمانی و مکانی ندارد اما در احادیث و روایات تأکید شده است که مناسبترین زمان برای درود و صلوات بر پیامبر روز جمعه و شب جمعه است. پیامبر فرمودند: اذا کان یوم الجمعة و لیلَة الجمعة فاکثروا الصلاة علی؛ چون روز جمعه و شب جمعه شود، بسیار بر من صلوات و درود بفرستید.

 

همچنین در احادیث و روایات تأکید شده است که در تمام مکان‏ها (جز موارد محدود) زبان می‏تواند به ذکر صلوات مشغول باشد.

 

باز پیامبر در این زمینه فرموده‏اند: حیثما کنتم فصلوا علی فان صلاتکم تبلغنی؛ هر کجا باشید بر من صلوات بفرستید زیرا صلوات شما در هر مکانی به من می‏رسد.

 

در مواردی آغاز فعالیت با صلوات بر محمد و آل محمد مورد توصیه و تأکید قرار گرفته است.

 

در ابتدای هر کلامی که دارای قدر و ارزش است مثل خطبه‏ها و سخنرانی‏ها، ابتدا و انتهای وضو، هنگام ورود یا عبور از کنار مسجد، در تعقیب نمازها، قبل و بعد از دعا، در خطبه‏های نماز جمعه، عیدین و روز عید غدیر، ماه مبارک رجب به ویژه عید مبعث، در ماه‏های شعبان و رمضان، هنگام بوییدن گل و ریحان از جمله مواردی است که صلوات بر محمد و آل محمد مورد سفارش قرار گرفته است.

 

هنگام ذکر و به یادآوردن نام خداوند، هنگام اراده سفر، هنگام داخل ‏شدن در مسجدالحرام، هنگام انجام طواف و سعی بین صفا و مروه، هنگام ذبح قربانی و بریدن سر حیوانات، هنگام طی مسافت راه مدینه، هنگام مشاهده مدینه منوره و حرم رسول خدا، هنگام توجه به قبر مقدس رسول خدا در بین قبر و منبر، ابتدای درس حدیث نیز از دیگر موارد سفارش شده است.

 

 

 

منبع خبر: خبرگزاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

شيعیان عراق را از دست وهابیهای سعودی نجات دهید

شيعیان عراق را از دست وهابیهای سعودی نجات دهید

 

 

به قلم: عصامه النجفي

 

امروزه بر کسی پوشيده نيست كه تروريستهاي حرفه ای موجود در عراق به وسیله فرقه ضاله وهابیت سازمان دهی می شوند ، گروهی كه متعلق به سازمان مشهور القاعده است و از هرج و مرج موجود در عراق بهره مي برد...

 

"اسلام به عنوان يك مذهب، همه انسانها را به صلح و کردار خوب ، (صرف نظر از مذهب، نژاد يا جنسيت) فرا ميخواند. شفقت و غمخواري بايد بوسليه مسلمانان مورد ممارست قرار گيرد. روايات و احاديث مشهوري از رسول اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم چنين حكايت دارند كه "هر موجودی را در اين زمين مورد شفقت قرار دهيد تا خداوند شما را هم مورد رحمت و شفقب خود قرار دهد". هر عملي كه از مباني اسلامي تجاوز كرده يا تناقض داشته باشد نبايد با عنواني اسلامي توجيه شود.

 

ولیکن امروزه شاهد هستیم که اسلام بوسيله القاعده يا طالبان مورد سوء استفاده قرار گرفته و می گیرد. آنها پيروان زيادي را بعنوان جنايتكار استخدام ميكنند. در  راس  اين هرم، فرقه وهابي يا به اصطلاح وهابيت نشسته است. و عجیب اینکه، فرقه ضاله وهابيت به عنوان دين رسمي عربستان سعودي شناخته می شود…

 

 

عربستان سعودي حركت وهابيت را از نظر مالي، هدايت و رهبري مي كند. آنها مدعي اسلام خالص و راستين هستند. ولیکن در حقيقت، دهها كتاب و هزاران مقاله نوشته شده، این ادعا را با سند و دلیل قاطع رد میکنند. اين كتب بوسيله مولفين اسلامي از هر دو مكتب اسلامي، شعيه و سني نوشته شده اند...

 

گزارشات و مدارك زيادي حاكي از اين است كه عربستان سعودي، و بطور خاص خاندان پادشاهي آل سعود، بصورت مستقيم هدایت كشتار شيعيان عراق و همچنین مسيحيان را بر عهده دارند.

 

 

 

بنابراين ما خواستار محكوم كردن وهابيت تروريست، كه بر ضد بشريت قد علم کرده و به جنایاتی مانند جنایات فاشيسم و نازيسم دست می زند، می باشیم.

 

مسئله مهمي كه بايد در اينجا مورد توجه قرار گيرد فتوايی است كه بوسيله مفتيان وهابي صادر شده، فتوایی که جواز کشتار شیعیان را بصورت کلی صادر می کند. نتیجه مستقیم اين فتوا كه بصورت كوركورانه بوسيله نوکران وهابيها دريافت و اجراء می شود، كشتار خونينی است كه امروزه در عراق شاهد آن هستیم.

 

 

اين يك استراتيژي نظامند و برنامه ريزي شده و هدايت شده از سوي خاندان پادشهاي عربستان براي ايجاد هرج و مرج در عراق مي باشد تا اكثريت شيعه در عراق به قدرت دست نيابد.

 

ما خواستار توجه تمام بشريت براي نجات جان مسلمانان شيعه در عراق هستیم تا خاندان پادشاهي سعودي را مجبور به محكوم كردن وهابيت نمایند تا دست از حمايت مالي گروههاي ترور در عراق بردارد. سازمانهاي بين المللي و بشر دوستانه دنيا بايد تمام امكاناتشان را در دفاع و حفاظت از مسلمانان شعيه غير نظامي بي گناه در عراق به كار بندند.

 

 

 

منبع: براثا نیوز

 

 

ترجمه: براتعلی

 

 

منبع سلام شیعه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

شيعه و توسل

شيعه و توسل

 

زندگى بشر بر اساس بهره‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هريك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوريم. چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است.

 

 قرآن يادآور مى‏شود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: ‹‹فاعينونى بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما» (كهف/95):

با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.

 

كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏كنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى‏رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست‏بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل ووسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى‏گيرد.

 

  ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست; سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابر اين، ما زمانى مى‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:

 

ـ از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏شود;

ـ براى اسباب و وسائل، هيچ‏گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.

 

قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى‏فرمايد:‹‹يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون›› (مائده/35):اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، وبراى تقرب به او وسيله‏اى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد. .

بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى‏گردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خدا است كه در آيه ذكر شده است و در عين حال مى‏تواند، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)

 

ثابت‏شد كه توسل به اسباب طبيعى وغير طبيعى(به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خودنگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوى‏يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مى‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال، قيقت‏بندگى را مى‏يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى‏شود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست، بلكه در كتاب و سنت ‏يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مى‏شويم:

 

ـ توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها›› (اعراف/180): اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.

 

ـ توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.

قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده‏اند (گنهكاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مى‏بخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت، چنانكه مى‏فرمايد:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مى‏كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مى‏كنند؟!

 چنانكه مى‏فرمايد:‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستكبرون›› (منافقون/5)

 

 از برخى از آيات بر مى‏آيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى‏المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم. (يوسف/97-98)

 

ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (ويا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مى‏جوييم در قيد حيات باشد، ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت‏بر بسته‏اند، چگونه توسل به آنان مى‏تواند مفيد و عين توحيد باشد؟

 

 در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:

 

الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك; واين نكته‏اى است كه غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!

 

ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:

 

ـ فردى كه به وى توسل مى‏جويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد.

 

ـ ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد.

 

 و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان درگذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درك و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.

 

وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و106 يادآور شديم. در جايى كه، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده‏اند: از حيات برتر وبالاترى برخوردارند.

 

بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا يادآور مى‏شويم:

ـ همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ; آيا آنان براستى كار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!

ـ پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)

ـ رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏كرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مى‏فرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏». (3)

ـ بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:

بابى انت‏يا نبى الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التى كتبت عليك فقدمتها. (4)

پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.

چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت: يا نبى الله.

ـ امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مى‏داد به او چنين گفت: بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء و اخبار السماء... بابى انت و امى اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك‏» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت‏به ياد آور،ما را به خاطر داشته باش.

در پايان يادآور مى‏شويم كه توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب عقايد بيان شده است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

پى‏نوشتها:

1-راغب در مفردات (ذيل ماده وسل) مى‏گويد: الوسيلة التوصل الى الشي‏ء برغبة و حقيقة الوسيلة الى الله مراعاة سبيله بالعلم و العبادة و تحرى مكارم الشريعة.

2-صحيح بخارى، ج‏5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره.

3-صحيح مسلم، ج‏2، باب ما يقال عند دخول القبر.

4-صحيح بخارى، ج‏2، كتاب الجنائز، ص‏17.

5-نهج البلاغه، بخش خطبه‏ها، شماره 235.

ـ منشور عقايد اماميه صفحه 231

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

شيعه و تبرك جستن به آثار اولياى خدا

شيعه و تبرك جستن به آثار اولياى خدا

 

تبرك جستن به آثار اولياى خدا، مسأله اى نيست كه هم اكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه هاى اين رفتار را در ژرفاى تاريخ زندگاني رسول خدا و صحابه آن حضرت مى توان يافت.

نه تنها پيامبر گرامى و ياران وى ، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر مبادرت مى ورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اوليا از ديدگاه كتاب و سنّت را از نظر شما مى گذرانيم:

 

1- در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامى كه يوسف صديق، خود را به برادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:

«إذهبوا بقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيراً» [1]

اين پيراهن مرا با خود ببرند و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.

سپس مى فرمايد:

«ما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ بصيراً» [2]

آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت.

 

اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر (حضرت يوسف) مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.

آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!

 

2- شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مى نمود و يا مى بوسيد.

 

بخارى در صحيح خود مى گويد: مردى از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد و او در پاسخ گفت:

«رأيت رسول الله (صلى الله عليه وآله) يستلمه و يقبّله». [3]

پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مى نمود و مى بوسيد.  در صورتى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى ، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه مناداى توحيد است) به چنين كارى مبادرت نمى ورزيدند.

 

3- در كتب صحاح و مسانيد و در ميان كتاب هاى تاريخ و سنن، روايات انبوهى در مورد تبرك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت؛ مانند: لباس، آب وضو، ظرف آب و ... به چشم مى خورد كه با مراجعه به آنها، كوچكترين ترديدي در مشروعيّت و پسنديده بودن آن باقى نمى ماند.

 

گرچه شمارش همه روايات در اين زمينه، در اين نوشتار نمى گنجد، ولي به عنوان مثال، برخى از آنها را در اينجا يادآور مى شويم:

 

الف: بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگى هاى پيامبر و ياران او را در بردارد، چنين مى گويد:

«واذا توضّأ كادوا يقتتلون على وضوئه». [4]

هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن حضرت) با هم بجنگند.

 

ب: ابن حجر مى گويد: ان النّبيّ صلى الله عيه وآله وسلم كان يؤتى بالصّبيان فيبرك عليهم. [5]كودكان را نزد پيامبر مى آوردند و آن حضرت به منظور تبرك آنان، دعا مى كرد.

 

ج: محمد طاهرمكّى مى گويد:«از ام ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانه مشك را بريدم»

 

سپس مى افزايد: «اين حديث را ترمذى روايت كرده و مى گويد: حديث صحيح و حسن است

 و شارح اين حديث دركتاب الرياض الصالحين مى گويد: ام ثابت، دهانه مشك را بريد تا جاى دهان پيامبر را نگهدارى كند و به آن تبرك جويد و همچنين صحابه مى كوشيدند تا از جايى كه رسول خدا از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند». [6]

 

خدمت گذاران مدينه به هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پيامبر مي رفتند، پيامبر گرامى دست مبارك خود را در هر يك از آن ظروف آب فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسيدند، باز هم پيامبر دست خود را در آنها فرو مى برد. [7]

 

بدين سان، دلايل جواز تبرّك به آثار اولياى خدا روشن گشت و معلوم گرديد كسانى كه شيعه كه را به خاطر اين رفتار، به شرك و دوگانه پرستي ، متهم مى كنند، معناى توحيد و شرك را درست تحليل نكرده اند. زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى خدايى را به وى نسبت دهيم، بطورى كه او را در اصل هستى و يا اثر بخشى ، مستقل و بى نياز از خدا قلمداد نماييم.  در حالى كه شيعه، آثار اولياى خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريده خدا مى داند كه هم در اصل وجود و پيدايش خود و هم در منشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانه اند.  شيعه تنها به پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا و به منظور ابراز محبت بى شائبه خود نسبت به آنان، بدان آثار تبرك مى جويند.  اگر شيعيان به هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت آن حضرت، ضريح را مي بوسند، و يا در و ديوار را لمس مى كنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامي و عترت او عشق مى ورزند و اين مسأله عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته، تجلّى مى كند.

 

 اديبى شيرين سخن مى گويد: بر ديار سلمى مى گذرم، اين ديوار و آن ديوار را مى بوسم.  دوستى آن ديار، قلب مرا شاد نمى سازد، بلكه محبت ساكن آن است كه مرا به وجد و سرور مى آورد.

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

1-يوسف: 93.

2- يوسف: 96

3-صحيح بخارى ، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر.

4-صحيح بخارى ، ج3، باب ما يجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد و المصالحه، ص195.

5-الاصابه، ج1، خطبه كتاب، ص7، ط مصر.

6-ترك الصحابه، (محمد طاهر مكّى )، فصل اول، ص29، ترجمه انصارى .

7-صحيح مسلم، جزء7، كتاب الفضائل، باب قرب النبى ص من الناس وتبرّكهم به، ص79.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

شفاعت و توسل

 

شفاعت و توسل

 

 

فرقة وهابيت كه اخيراً در ميان اهل تسنن پيدا شده، پيروان محمد بن عبدالوهاب مي باشند كه وي تابع ابن تيميه حنبلي شامي بوده است. او مدعي شد كه برخي از افكار مسلمانها مثل اعتقاد به شفاعت و بعضي از كارهايشان مثل توسل جستن به پيامبران و اولياء الهي، شرك است. ولي ساير مسلمانها نظر وهابيت را ردّ نموده و اينگونه اعتقاد و اعمال را مخالف توحيد در عبادت نمي دانند.

 

 

 

سؤال بسياري اين است که :

 

دلايل اثبات کننده براي مخالفت با اين ادعاي وهابيت چيست؟؟؟

 

 

*تعريف شفاعت نزد اهل لغت*

خليل بن احمد فراهيدي‌ ( متوفي 150 ) در كتاب العين مي فرمايد :

 الشافع : الطالب لغيره ، وتقول استشفعت بفلان فتشفع لي إليه فشفعه في . والإسم : الشفاعة . واسم الطالب : الشفيع .

 

كتاب العين ج 1 ص 260 .

 

شافع يعني کسي که از غير خودش طلب شفاعت مي کند و مي گويد نزد فلان شخص واسطه و شفيع من باش . اسم مصدر ( حاصل و نتيجه مصدر ) آن شفاعت است و کسي را که طلب شفاعت مي کند شفيع مي نامند .

 

راغب اصفهاني در کتاب المفردات مي گويد : الشفع : ضم الشئ إلى مثله ويقال للمشفوع شفع .

 

المفردات ص 263 .

 

الشفع: به معناي‌ ضميمه کردن چيزي به مثل خودش است و به آن مشفوع گفته مي شود

 

زَبيدي نيز در تاج العروس ج 5 ، ص 401 همين مطلب را مي گو يد .

 

·       تعريف شفاعت نزد متكلمين‏ شيعه*

 

سيد مرتضى مي فرمايد:

 وحقيقة الشفاعة وفائدتها : طلب إسقاط العقاب عن مستحقه ، وإنما تستعمل في طلب إيصال المنافع مجازا وتوسعا ، ولا خلاف في أن طلب إسقاط الضرر والعقاب يكون شفاعة على الحقيقة .

 

رسائل المرتضي ج 1، ص 150 ، باب مسألة الوعد و الوعيد و الشفاعة .

 

سيد مرتضى مي فرمايد:

 حقيقت شفاعت و فايده آن طلب برداشتن عقاب از کسي است که مستحق عقاب است ، البته کلمه شفاعت مجازا در مورد درخواست رسيدن منافع به شخص نيز به کار مي رود ، و در اينکه حقيقت شفاعت در مورد طلب برداشتن ضرر و عقاب و عذاب است هيچ اختلافي نيست .

 

 

 

در جاي ديگر مي فرمايد :

 وشفاعة النبي ( صلى الله عليه وآله ) إنما هي في إسقاط عقاب العاصي لا في زيادة المنافع ، لأن حقيقة الشفاعة تختص بذلك ... .

 

رسائل المرتضي ج 3 ، ص 17 ، باب مايجب إعتقاده و أبواب العدل کلها

 

شفاعت نمودن پيامبر اکرم فقط در برداشتن عقاب و عذاب گناهکار است و اين شفاعت در مورد رسيدن منافع به شخص نمي باشد ، زيرا حقيقت شفاعت اختصاص به برداشتن عقاب و عذاب گناهکار دارد ... .

 

 

 

شيخ طوسي‌مي‌ فرمايد :

 حقيقة الشفاعة عندنا أن تكون في إسقاط المضار دون زيادة المنافع ، والمؤمنون عندنا يشفع لهم النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) فيشفعه الله تعالى ويسقط بها العقاب عن المستحقين من أهل الصلاة لما روي من قوله عليه السلام : ( ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي ) ... والشفاعة ثبتت عندنا للنبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) وكثير من أصحابه ولجميع الأئمة المعصومين وكثير من المؤمنين الصالحين ... .

 

التبيان ، للشيخ الطوسي : 213 - 214 .

 

حقيقت شفاعت در نزد ما در مورد رسيدن منافع به شخص نمي باشد بلکه در مورد برداشتن عقاب و عذاب گناهکار است . به عقيده ما پيامبر اکرم مؤمنين را شفاعت مي‌ فرمايند و خداوند نيز شفاعت ايشان را مي پذيرد و خداوند تبارک و تعالي عذاب و عقاب را در نتيجه اين شفاعت از مستحقين آن ( البته از کساني که اهل نماز باشند ) برمي دارد . زيرا شخص شخيص رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : من شفاعتم را براي کساني از امتم که اهل گناه کبيره هستند نگه داشته ام ... شيخ طوسي در ادامه مي فرمايند : نزد ما شيعيان اثنا عشري خداوند امتياز شفاعت ‌خواهي را به پيامبر اکرم و بسياري از اصحاب ايشان و تمامي فرزندان معصوم ايشان و بسياري از مؤمنين صالح عطا نموده است .

 

 

 

·       تعريف شفاعت نزد متكلمين‏ اهل سنت*

 

أبو حفص النسفي ( متوفي 538 ه)‍ : در کتاب ‍ العقائد النسفية :

 الشفاعة ثابتة للرسل والأخيار في حق الكبائر بالمستفيض من الأخبار .

 

العقائد النسفية ، ـ لأبي حفص النسفي ـ ، ص 148

 

امتياز شفاعت خواهي در مورد کساني اهل گناه کبيره هستند براي‌ پيامبران و بنده گان خوب خدا به واسطه اخبار و روايات زيادي ثابت شده است .

 

ناصر الدين أحمد بن محمد بن المنير الإسكندري المالكي در کتاب الانتصاف مي‌ گويد :

وأما من جحد الشفاعة فهو جدير أن لا ينالها ، وأما من آمن بها وصدقها وهم أهل السنة والجماعة فأولئك يرجون رحمة الله ، ومعتقدهم أنها تنال العصاة من المؤمنين وإنما ادخرت لهم . . . .

 

الانتصاف فيما تضمنه الكشاف من الاعتزال ، للإمام ناصر الدين الإسكندري المالكي المطبوع بهامش الكشاف ج1 ، ص 214 .

 

کسي که شفاعت را انکار کند شايسته است مشمول شفاعت نشود ولي کسي که ايمان به شفاعت دارد اما اهل سنت و جماعت که ايمان به شفاعت دارند و آن را تصديق مي نمايند پس آنها به رحمت خداوند اميد دارند و اعنقادشان اين است که شفاعت در مورد مؤمنين گنهکار است ( پيامبر فرمودند ) من شفاعتم را براي افرادي از امتم که اهل گناه کبيره هستند نگه داشته ام ...

 

قَالَ الْقَاضِي عِيَاض :

 مَذْهَب أَهْل السُّنَّة جَوَاز الشَّفَاعَة عَقْلًا وَوُجُوبهَا سَمْعًا بِصَرِيحِ قَوْله تَعَالَى :

{ يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَع الشَّفَاعَة إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَن وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا } وَقَوْله :

 { وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنْ اِرْتَضَى } وَأَمْثَالهمَا ، وَبِخَبَرِ الصَّادِق صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَقَدْ جَاءَتْ الْآثَار الَّتِي بَلَغَتْ بِمَجْمُوعِهَا التَّوَاتُر بِصِحَّةِ الشَّفَاعَة فِي الْآخِرَة لِمُذْنِبِي الْمُؤْمِنِينَ . وَأَجْمَعَ السَّلَف وَالْخَلَف وَمَنْ بَعْدهمْ مِنْ أَهْل السُّنَّة عَلَيْهَا. . . .

 

نقلا عن : شرح صحيح مسلم ، للنووي ج3 ، ص 35 ، باب إِثْبَات الشَّفَاعَة وَإِخْرَاج الْمُوَحِّدِينَ مِنْ النَّار .

 

قاضي عياض مي گويد: اهل سنت شفاعت را عقلا جايز و شرعا واجب مي دانند و دليل وجوب آن آيه 109 سوره طه : (در آن روز ، شفاعت ( به كسى ) سود نبخشد ، مگر كسى را كه( خداى) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد ) و آيه 28 سوره انبياء (و جز براى كسى كه (خدا ) رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند ) و امثال اين آيات و روايات پيامبر اکرم صلي الله عليه و ( آله) و سلم مي باشد . و روايات زيادي که مجموع آنها به حد تواتر مي رسد در مورد صحت شفاعت در قيامت براي مؤمنين گنهکار وارد شده است . و تمامي علماي اهل سنت از قبل تا به حالا بر صحت شفاعت اجماع دارند ... .

 

 

 

بنابراين شفاعت ، واسطه شدن ، انبياء ، امامان و صالحان بين خدا و خلق براي بخشيده شدن گناها ني است كه از مؤمنان سر زده است . که بحث در مورد

 

شفاعت دو مرحله دارد :

1- شفاعت در قيامت .

2- طلب کردن شفاعت از رسول خدا که در آخرت ما را شفاعت کنند .

 

شفاعت در قيامت ، با شرائط و خصوصياتي كه در بارۀ آن ذكر شده است ، از ضروريات تمامي مذاهب اسلامي و مورد اجماع تمامي علماي مسلمان است كه آيات بسياري در قرآن كريم آن را تأييد مي‌كند ؛ از جمله :

 

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى . الضحي / 5 .

 

و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى .

 

وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا . الإسراء / 79 .

 

و پاسى از شب را زنده بدار ، تا براى تو [ به منزله ] نافله اى باشد ، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند .

 

تمامي مفسران شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه مراد از «مقام محمود» همان مقام شفاعت است كه خداوند آن را به پيامبرش وعده داده است .

 

 

 

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند :

«اُعطيتُ خمساً... و اعطيت الشفاعة فادّخرتها لامّتى فهى لِمَنْ لا يشرك بالله شيئاً»;

 «خداوند بزرگ به من پنج امتياز داده است... كه يكى از آنها شفاعت است و آن را براى امت خود نگه داشته ام. شفاعت براى كسانى است كه شرك نورزند»

 

مسند احمد، ج1، ص 301 ، باب : مسند عبدالله بن عباس ; سنن نسائى، ج1، ص 211 ، باب : الطواف علي النساء في غسل واحد ; سنن دارمى، ج1، ص 323 ، باب : الارض کلها طهور ... .

 

 

 

در روايت ديگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:

 «انا اول شافع و اول مشفَّع»;

 «من نخستين كسى هستم كه شفاعت مى كند و نخستين كسى   هستم كه شفاعت او پذيرفته مى شود».

 

(سنن ترمذى ج5 ، ص 248 ، باب ما جاء في فضل النبي ، باب 22 ، حديث رقم : 3695 ؛ سنن  دارمى ج 1 ، ص 26 ، باب ما أعطي النبي صلي الله عليه و سلم الفضل)

 

 

 

فخر رازي از علما و مفسرين بزرگ اهل سنت در اين باره مي‌گويد :

 

أجمعت الأمة على أن لمحمد صلى الله عليه وسلم شفاعة في الآخرة وحمل على ذلك قوله تعالى ( عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا ) وقوله تعالى ( ولسوف يعطيك ربك فترضى ) .

 

تفسير الرازي ، ج 3 ، ص 55 .

 

تمامي امت اسلامي بر اين مطلب اجماع دارند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در قيامت حق شفاعت دارد و اين دو آيه « اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند » و « و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى » را به همين معنا حمل كرده‌اند .

 

مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي ‌فرمايد :

 

اتفقت الإمامية على أن رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) يشفع يوم القيامة لجماعة من مرتكبي الكبائر من أمته ، وأن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يشفع في أصحاب الذنوب من شيعته ، وأن أئمة آل محمد ( عليهم السلام ) كذلك ، وينجي الله بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين .

 

أوائل المقالات في المذاهب والمختارات ، ص 29 تحقيق مهدي محقق .

 

اماميه بر اين مطلب اتفاق دارند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در روز قيامت گروهي از كساني را كه گناهان كبيره انجام داده‌اند ، شفاعت مي‌كند . و نيز بر اين مطلب اتفاق دارند كه امير المؤمنين و بقيه ائمه گناهكاران را شفاعت مي‌كنند و با شفاعت آن‌ها خداوند بسياري از گناهكاران را نجات مي‌دهد .

 

علامۀ مجلسي رحمت الله عليه نيز در اين باره مي‌فرمايد :

 

أما الشفاعة فاعلم أنه لا خلاف فيها بين المسلمين بأنها من ضروريات الدين وذلك بأن الرسول يشفع لأمته يوم القيامة ، بل للأمم الأخرى ... .

 

بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 29 - 63 .

 

تمامي مسلمين بر اين مطلب اتفاق دارند كه شفاعت از ضروريات دين است . و شفاعت ، يعني اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نه تنها امت خود را ؛ بلكه امت‌هاي ديگر را نيز شفاعت خواهد كرد .

 

 

 

و نووي از علماي بزرگ اهل سنت و از شارحين صحيح مسلم به نقل از قاضي عياض بن موسي مي‌نويسد :

 

قال القاضي عياض رحمه الله مذهب أهل السنة جواز الشفاعة عقلا ووجوبها سمعا بصريح قوله تعالى (يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ) وقوله (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى) وأمثالهما وبخبر الصادق صلى الله عليه وسلم وقد جاءت الآثار التي بلغت بمجموعها التواتر بصحة الشفاعة في الآخرة لمذنبي المؤمنين وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنة عليها .

 

شرح مسلم - النووي - ج 3 - ص 35 .

 

قاضي عياض مي‌گويد : " مذهب اهل سنت بر اين است كه شفاعت عقلا جايز و شرعا واجب است ؛ به دليل اين كه خداوند به صراحت در آيۀ قرآن فرموده است : " در آن روز ، شفاعت [ به كسى ] سود نبخشد ، مگر كسى را كه [ خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد " و نيز گفتۀ خداوند كه فرموده : " و جز براى كسى كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند " و امثال اين آيات . و همچنين به خاطر روايات پيامبر راستگو صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر صحت شفاعت در آخرت براي گناهكاراني از مؤمنين كه مجموع اين روايات به حد تواتر مي‌رسد . تمامي علماي اهل سنت ؛ از گذشته تا كنون بر صحت شفاعت اجماع دارند .

 

 

 

و تاج الإسلام أبو بكر الكلاباذي ( متوفي 380 ه‍ در اين باره مي‌گويد :

 

إن العلماء قد أجمعوا على أن الإقرار بجملة ما ذكر الله سبحانه وجاءت به الروايات عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) في الشفاعة واجب ، لقوله تعالى : (وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) ولقوله : (عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا ) وقوله : (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى) . وقال النبي ( صلى الله عليه وآله ) : " شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي " .

 

علما بر اين مطلب اجماع دارند كه اقرار به تمامي آن‌چه كه خدا و رسول او (صلي الله عليه وآله وسلم ) در بارۀ شفاعت گفته‌اند ، واجب است . به دليل فرمودۀ خداوند : " و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى » و فرمودۀ خداوند : " اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند " و نيز فرمودۀ خداوند : " و جز براى كسى كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند " و همچنين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم ) كه فرمود : " من گناهكاراني از امتم را شفاعت مي‌كنم " .

 

لتعرف لمذهب أهل التصوف ، ص 54 _ 55 ، تحقيق د . عبد الحليم محمود ، شيخ الأزهر الأسبق .

 

و حتي ابن تيميه نيز شفاعت در قيامت را قبول دارد و در اين باره مي‌‌گويد :

 

للنبي (صلى الله عليه وآله ) في يوم القيامة ثلاث شفاعات... وأما الشفاعة الثالثة فيشفع في من استحق النار وهذه الشفاعة له (صلى الله عليه وآله) ولسائر النبيين والصديقين وغيرهم في من استحق النار أن لا يدخلها ويشفع في من دخلها .

 

براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در روز قيامت سه شفاعت است ... شفاعت سوم براي كساني است كه مستحق آتش هستند . شفاعت آن حضرت ، ساير انبياء ، صديقين و ديگران به اين است كه كسي كه سزاوار آتش است ، وارد آن نشود ، و نيز در مورد كسي كه داخل آتش شده شفاعت مي‌كند .

 

مجموعة الرسائل الكبري ، ج1 ،‌ ص403_ 404 .

 

و محمد بن عبد الوهاب نيز در اين باره مي‌گويد :

 

وثبتت الشفاعة لنبينا محمد (صلى الله عليه وآله) يوم القيامة ولسائر الأنبياء والملائكة والأولياء والأطفال حسبما ورد ، ونسألها من المالك لها والآذن فيها بأن نقول :

اللهم شفع نبينا محمدا فينا يوم القيامة أو اللهم شفع فينا عبادك الصالحين ، أو ملائكتك ، أو نحو ذلك مما يطلب من الله لا منهم ... إن الشفاعة حق في الآخرة ، ووجب على كل مسلم الإيمان بشفاعته ... .

 

الهدية السنية ، الرسالة الثانية ، ص42 .

 

شفاعت براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) در روز قيامت و نيز براي ساير انبياء ، ملائكه ، اولياء و اطفال بنابر آن چه كه وارد شده است ، قطعي است . و ما درخواست مي‌كنيم از مالك و اجازۀ دهندۀ شفاعت به اين صورت كه مي‌گوييم :

 

و ما از خدواندي که صاحب شفاعت مي باشد و اجازه شفاعت به دست اوست در خواست مي کنيم:

 

" بار خدايا ! پيامبر ما را در روز قيامت شفيع ما قرار بده " . يا اين‌كه مي‌گوييم : " بار خدايا ! صالحان و ملائكۀ خود را شفيع ما قرار بده " و مانند اين سخنان كه از خداوند طلب مي‌كنيم نه از غير خدا . شفاعت در آخرت حق و واجب است بر هر مسلماني كه به آن ايمان داشته باشد ... .

 

اين نمونه‌هاي كوچكي بود از نظرات علماي شيعه و سني در اين باره كه به جهت اختصار به همين تعداد بسنده مي‌شود .

 

اما آن‌چه كه از بين تمامي فرقه‌هاي اسلامي ، تنها وهابي‌ها آن را قبول ندارند و به شدت با آن به مخالفت برخواسته و قائل به آن را کافر و مشرك مي‌دانند ، طلب شفاعت در دنيا است ؛ يعني اينكه فردي در همين دنيا از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ( چه در حال حيات ايشان و چه بعد از شهادت ايشان )درخواست کند روز قيامت در درگاه ربوبي نزد پروردگار عالم او را شفاعت کند و برايش ازخداوند تبارک و تعالي طلب بخشش کند ، اينچنين درخواستي نزد ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان شرک و کفر محسوب مي شود زيرا وقتي فردي بين خود و خدايش واسطه قرار مي دهد ( و خودش مستقيما از خداوند طلب نمي کند ) و از کسي غير از خدا طلب شفاعت مي کند در حقيقت اين فرد را معبود خود قرار داده و او را شريک خداوند خوانده است . اما اگر کسي اينگونه دعا کند :‌ پروردگارا پيامبرت را در روز قيامت شفيع من گردان

( و بواسطه او گناهان مرا ببخش ) از نظر وهابيها بلا مانع است .

 

محمد بن عبدالوهاب مي گويد : من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يدعوهم ويسألهم الشفاعة كفر إجماعاً.

 

محمد بن عبد الوهاب - مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 385 ، ج 6 ، ص 9 ، 68 ، 213

 

کسي که بين خود و خدايش واسطه قرار دهد و آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع مسلمين چنين فردي کافر است .

 

در جاي ديگر مي گويد :

 

قال النبي (صلي الله عليه و سلم) : اُعطي الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاك عن هذا ، فقال : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً) الجن / 18 . فاذا كنت تدعو اللَّه أن يشفع نبيّه فيك فأطعه في قوله : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً ).

 

مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 166 .

 

پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب مي کنم شفاعتي را که خداوند به من عطا کرده است . محمد بن عبدالوهاب مي گويد : جواب اين حديث اين است که خداوند به پيامبرش مقام شفاعت را عطا فرموده ولکن تو را ( بندگان) از درخواست چنين مطلبي

( درخواست شفاعت از پيامبر ) نهي کرده است ، خداوند در قرآن مي فرمايد :

 

( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً) الجن / 18 . و مساجد ويژه خداست ، پس هيچ كس را با خدا مخوانيد .

 

پس اگر از خداوند درخواست کني که پيامبرش را در روز قيامت شفيع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان ترا ببخشد ) به دستور خداوند در اين آيه عمل کرده اي .

 

در جاي ديگر مي گويد :

 

الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً فضلاً لمن سأله أن يشفع له إلى اللَّه... .

 

مجموعة المؤلفات ج1 ، ص 296 ، ج 4 ص 42 .

 

فردي که مرده است ( کنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب کند و يا ضرري را از خودش دفع کند چه برسد به اينکه بخواهد براي کسي طلب شفاعت کند

 

محمد بن عبد الوهاب مي گويد :

 

قال تعالى : ( وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ‏ ) يونس: 18/10 .

 

فأخبر انّ من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يسألهم الشفاعة فقد عبدهم وأشرك بهم ، وذلك أنّ الشفاعة كلّها للَّه ، كما قال تعالى : ( قل للَّه الشفاعة جميعاً) الزمر : 44 .

 

تحفه اثنا عشرية ــ عبدالعزيز دهلوي ــ ، ص 751

 

خداوند در قرآن مي فرمايد : و به جاى خدا ، چيزهايى را مى پرستند كه نه به آنان زيان مى رساند و نه به آنان سود مى دهد . و مى گويند : «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند .» بگو : «آيا خدا را به چيزى كه در آسمانها و در زمين نمى داند ، آگاه مى گردانيد ؟» او پاك و برتر است از آنچه ] با وى ] شريك مى سازند .

 

خداوند در اين آيه خبر مي دهد هرکس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده و او را به عنوان شريک خدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است که شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري که خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو :

 «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

 

« أعوذ بالله من الإفتراء و الکذب »

 

جواب

 

موارد بسيار زيادي در روايات نقل شده است که اصحاب رسول خدا از رسول خدا صلي الله عليه و آله ــ چه در زمان حياتشان و چه بعد از شهادت ايشان ــ طلب شفاعت نموده اند و حتي در قرآن نيز به بعضي از اين موارد (طلب شفاعت در زمان حيات ايشان) اشاره شده است که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم :

 

خداوند در قرآن مي فرمايد :‌

 ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ) . النساء / 64 .

 

و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر ] نيز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند .

 

و يقول في شأن المنافقين :

 ( وإذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورأيتهم يصدون وهم مستكبرون ) . المنافقون / 5 .

 

و چون بديشان گفته شود : «بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد» ، سرهاى خود را بر مى گردانند ، و آنان را مى بينى كه تكبركنان روى برمى تابند .

 

زماني که اعراض و رو گرداني از طلب استغفار از پيامبر را (که در حقيقت طلب شفاعت از ايشان است ) خداوند علامت نفاق مي داند پس قطعا طلب نمودن اين مطلب و ممارست بر آن علامت ايمان خواهد بود .

 

همانطوري که ملاحظه مي فرمائيد خداوند در اين دو آيه طلب استغفار از پيامبر را ( که در حقيقت همان طلب شفاعت از ايشان است ) نه تنها جايز بلکه نشانه ايمان مي داند .

 

و اما روايات

 

روايات طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم سه دسته اند :

 

1- طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم قبل از تولد ايشان . 2- طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در زمان حيات ايشان . 3- طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بعد از و فات ايشان . که در اينجا متن روايات را خدمت شما ارائه مي کنيم .

 

طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم قبل از تولد ايشان

 

حلبي در کتاب السيرة الحلبية به نقل از ابن اسحاق در کتاب المبدأ و قصص الأنبياء مي گو يد :

شخصي بنام تبع بن حسان الحميري‌ قبل از تولد پيامبر اکرم نامه اي خطاب به حضرت نوشت که عبارت نامه به اين شرح است

 

أما بعد يا محمد فإني آمنت بك وبربك ورب كل شئ وبكل ما جاءك من ربك من شرائع الإسلام والإيمان وإني قلت ذلك فإن أدركتك فيها ونعمت وإن لم أدركك فاشفع لي يوم القيامة ولا تنسني… وكتب عنوان الكتاب إلى محمد بن عبد الله خاتم النبين والمرسلين ورسول رب العالمين من اتبع لأول حمير أمانة الله في يد من وقع هذا الكتاب في يده إلى أن يدفعه إلى صاحبه و دفعه إلي رأس العلماء المذکورين

 

اي‌ محمد من به تو و به پروردگار تو که تمامي اشياء مخلوق او يند و تحت يد قدرت او هستند و به تمامي دستوراتي از طرف خداوند به تو ابلاغ شده ايمان آوردم و به اين مطالب اقرار مي کنم پس اگر روزي دوران رسالت تو را درک کردم ( و در قيد حيات بودم ) خيلي خوب است ( که در خدمت تو باشم ) اما اگر دوران رسالت تو را درک نکردم ( و در قيد حيات نبودم ) از تو مي خواهم مرا روز قيامت شفاعت کني و در آن روز مرا فراموش نکني ... ( ابن اسحاق در ادامه مي گويد ) و اين عبارت را عنوان نامه قرار داد : اين نامه از طرف اتبع اول از طايفه حمير به محمد بن عبدالله آخرين پيغمبر و فرستاده پروردگار عالم و اين نامه را امانت قرار مي دهم در دست اين شخص تا اينکه آن را به دست صاحب اصلي آن ( يعني پيامبر اکرم ) برساند و اين نامه را به دست عالم بزرگ آن زمان داد

 

حلبي به نقل از ابن اسحاق در ادامه مي گويد :

 

ثم وصل الكتاب المذكور إلى النبي صلى الله عليه وسلم على يد بعض ولد العالم المذكور حين هاجر وهو بين مكة والمدينة ... و بعد قراءة الكتاب عليه صلى الله عليه وسلم قال مرحبا بتبع الأخ الصالح ثلاث مرات

 

سپس اين نامه را يکي از فرزندان( ابي ليلي ) آن عالم در زمان مهاجرت پيامبر اکرم به مدينه در بين مکه و مدينه به دست پيامبر اکرم رساند ... و پيامبر اکرم بعد از قرائت نامه سه بار فرمودند : آفرين به « تبع » برادر صالح ما .

 

كان بين تبع هذا أي بين قوله إنه آمن به وعلى دينه وبين مولد النبي صلى الله عليه وسلم ألف سنة

 

حلبي به نقل از ابن اسحاق در ادامه مي گويد :

 

بين تبع در زماني که اين نامه را نوشت و بين زمان تولد پيامبر اکرم 1000 سال فاصله بود. ( يعني تبع اين نامه را 1000 سال قبل از تولد پيامبر اکرم نوشته بود و در آن زمان از ايشان طلب شفاعت نموده بود ) .

 

السيرة الحلبية - الحلبي - ج 2 - ص 279 – 280

 

اگر اين کار « تبع » شرک و کفر بود بر پيامبر خدا واجب بود که اين کار را نکوهش کنند و قباحت و زشتي‌ آن را بيان فرمايند نه اينکه سه بار به « تبع » بخاطر اين کارش آفرين بگو يند و او را برادر صالح بخوانند .

 

طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در زمان حيات ايشان

 

2- عن أنس بن مالك أنه قال : سألت النبي أن يشفع لي يوم القيامة فقال : أنا فاعل . قلت : فأين أطلبك ؟ قال اولا على الصراط ، قلت فإن لم ألقک ؟ قال : عند الميزان ، قلت فإن لم ألقک ؟ قال : عند الحوض فإني لا أخطي هذه المواضع .

 

صحيح الترمذي : 4 / 42 ، باب ما جاء في شأن الصراط ج4، ص 621، ح2433.

 

 

 

«انس مى گويد: از پيامبر(صلى الله عليه وآله) درخواست كردم كه در قيامت درباره من شفاعت كند، وى پذيرفت و فرمود: من اين كار را انجام مى دهم. به پيامبر(صلى الله عليه وآله)گفتم: شما را كجا جستجو كنم؟ ابتدا فرمودند : در كنار صراط ، عرضه داشتم اگر شما را در کنار صراط ملاقات نکردم شما را در کجا مي توانم ببينم؟ فرمود ند کنار ميزان، عرضه داشتم اگر شما را در کنار ميزان ملاقات نکردم شما را در کجا مي توانم ببينم ؟ فرمود ند کنار حوض ، بدرستيکه من بغير از اين سه مکان جايي نمي روم ».

 

همانطوري که ملاحظه مي فرمائيد انس بن مالک مستقيما از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در همين دنيا طلب شفاعت نمود و از خداوند طلب نکرد حال آيا اين صحابه رسول خدا بخاطر اين عملش گناهکار و مشرک مي شود ؟! و يا اينکه (نعوذ بالله) پيامبر اکرم آيه :‌

 ( لله الشفاعة جميعا و آيه و لا تدعوا مع الله احدا ) را نشنيده بودند ؟ و به همين خاطر ( نشنيدن آيه ) انس را از طلب شفاعت نهي نکردند !!! و يا اينکه آيه را شنيده بودند ولي نعوذ بالله معناي آيه را نفهميده بودند !!! ولي ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان معناي آيه را فهميده بودند !!! زيرا شايد در نظر وهابيها ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب از پيامبر و اصحابش نسبت به فهم آيات قرآن آگاهي بيشتري داشته باشند !!! شما قضاوت کنيد

 

3- سواد بن قارب نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و در ضمن ابياتي از ايشان طلب شفاعت نمود :

 

وكن لى شفيعا يوم لا ذوشفاعة سواک بمغن فتيلا عن سواد بن قارب.

 

الاصابه،ج 3،ص 182 ، ذيل ترجمه سواد بن قارب الدوسي أو السدوسي رقم 3596 ؛ الأحاديث الطوال ــ طبراني ــ ص 85 ، حديث رقم 31 ، باب حديث سواد بن قارب ؛ الدررالسنيه ــ احمد زيني دحلان ــ ، ص 27 .

 

اى پيامبر: روز قيامت شفيع من باش. روزي که شفاعت، ديگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط خرما، سودى نمى بخشند.

 

در اينجا نيز رسول خدا بخلاف نظر ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب سواد بن قارب را نهي نفرمودند و به او نگفتند چرا از من طلب شفاعت مي کني ؟ چرا غير خدا را مي خواني ؟‌ چرا مشرک شده اي ؟ شفاعت متعلق به خداست ، نبايد غير از خدا از کسي طلب شفاعت کني ... . بنابراين از همين نهي نکردن رسول خدا و قبول کردن خواسته سواد بن قارب درمي‌ يابيم حقيقت مطلب چيزي غير از خرافاتي است که وهابيها به پيروانشان به عنوان اسلام حقيقي القاء مي کنند .

 

طلب شفاعت از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بعد از وفات ايشان

 

4- محمد بن حبيب مي گويد : ثم لما فرغ على من غسله وأدرجه في أكفانه كشف الأزار عن وجهه ثم قال بأبي أنت وأمي طبت حيا وطبت ميتا ... بأبي أنت وأمي اذكرنا عند ربك ... .

 

التمهيد - ابن عبد البر - ج 2 ، ص 162 ، شرح نهج البلاغة - ابن ابي الحديد - ج 13 ، ص 42 ، باب ذکر طرف من سيرة النبي عليه السلام عند موته .

 

محمد بن حبيب مي گويد: زمانيکه علي (عليه السلام ) غسل پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم )

 

را به اتمام رساند و کفن بر قامت ايشان پوشاند کفن را از صورت ايشان کنار زذ و عرضه داشت :‌ پدر و مادرم فدايت پاک و پاکيزه زندگي نمودي و پاک و پاکيزه به پيشگاه خداوند شتافتي ... پدر و مادرم فدايت ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن ... .

 

 

 

5- قالت عائشة وغيرها من أصحابه إن الناس أفحموا ودهشوا حيث ارتفعت الرنة... حتى جاء الخبر أبا بكر ... حتى دخل على رسول الله صلى الله عليه وسلم فأكب عليه وكشف عن وجهه ومسحه وقبل جبينه وخديه وجعل يبكي ويقول بأبي أنت وأمي ونفسي وأهلي طبت حيا وميتا .... اذكرنا يا محمد عند ربك

 

تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص 488 ؛ سبل الهدي و الرشاد ج 2 ، ص 299 ، الباب الثامن و العشرون في بلوغ هذا الخطب الجسيم الي الصديق الکريم ؛ الدرر السنية في الرد علي الوهابية ــ احمد زيني دحلان ــ ص 34 ؛ مخالفة الوهابية للقرآن و السنة ــ عمر عبدالسلام ــ ص 33 .

 

عايشه و غير او از اصحاب رسول خدا ( در جريان وفات رسول خدا )مي گويند ‌: مردم متحير و سرکشته و وحشت زده شده بودند صداي ناله ها به گوش مي رسيد ... تا اينکه خبر به ابوبکر رسيد ... ابو بکر بر پيامبر ( صلي الله عليه (و آله) و سلم ) وارد شد خود را بر روي( پيکر مطهر ) پيامبر انداخت و پارچه روي صورت پيلمبر را کنار زد و دست به صورت و پيشاني و گونه هاي ايشان کشيد و در حالي که گريه مي کرد عرضه داشت پدر و مادرم و جانم و خانواده ام فدايت پاک و پاکيزه زندگي نمودي و پاک و پاکيزه از دنيا رفتي .... اي محمد ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن ... .

 

6- قال العلامة ابن حجر في الجوهر المنظم وروى بعض الحفاظ عن أبي سعيد السمعاني أنه روى عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه وكرم وجهه إنهم بعد دفنه صلى الله عليه وسلم بثلاثة أيام جاءهم أعرابي فرمى بنفسه على القبر الشريف على صاحبه أفضل الصلاة والسلام وحتى ترابه على رأسه وقال يا رسول الله قلت فسمعنا قولك و وعيت عن الله ما وعينا عنك وكان فيما أنزل الله عليك قوله تعالى ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما وقد ظلمت نفسي وجئتك مستغفرا إلى ربي فنودي من القبر الشريف إنه قد غفر لك وجاء مثل ذلك عن علي رضي الله عنه من طريق أخرى فهي تؤيد رواية السمعاني ويؤيد ذلك أيضا ما صح عنه صلى الله عليه وسلم من قوله حياتي خير لكم تحدثون وأحدث لكم ووفاتي خير لكم تعرض على أعمالكم ما رأيت من خير حمدت الله تعالى وما رأيت من شر استغفرت لكم

 

تفسير قرطبي ج 5 ، ص 265 ، 266 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء ؛ تفسير بحر المحيط ــ أبوحيان أند لسي ــ ج 4 ، ص 180 ، باب 64 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء ؛ الدرر السنية في الرد على الوهابية - أحمد زيني دحلان - ص 21 – 22 .

 

احمد زيني دحلان به نقل از ابن حجر در کتاب الجوهر المنظم مي گويد : بعضي از حفاظ حديث از أبي سعيد سمعاني نقل کرده اند که او از علي بن أبي طالب ( صلوات الله و سلامه عليه ) کرده است : سه روز از مراسم تدفين پيامبر اکرم (صلي الله عليه (و آله) و سلم ) گذشته بود فردي اعرابي نزد ما آمد ، خودش را روي قبر پيامبر اکر م (عليه أفضل الصلاة و السلام ) انداخت و از خاک قبر بر سر خود مي ريخت و مي گفت:‌ يا رسول الله شما ( در دوران رسالتت ) مطالبي ‌فرمودي و ما هم فرمايشات شما را شنيديم و همانگونه که تو از خداوند فرامين و دستورات ديني را اخذ نمودي‌ ما نيز اين فرامين و دستورات ديني را از تو فرا گرفتيم يکي از آياتي که خداوند بر تو نازل فرمود اين بود : ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ( اگر مسلمانان به خود ظلم نمود ند و پيش تو آمدند و از خداوند طلب بخشش نمود ند و رسول خدا نيز براي آنها از خداوند طلب بحشش نمود خداوند را تو به پذير و بخشنده مي يابند ( کنايه از اينکه خداوند آنها را مي بخشد ) حال اي رسول خدا من به نفسم ظلم کرده ام و به درگاه شما آمده ام که براي من از خداوند طلب بخشش کنيد ، پس از قبر شريف ندايي آمد که خداوند تو را بخشيد .

 

زيني دحلان در ادامه مي گويد : مثل همين روايت از علي‌ (عليه السلام ) از طريق ديگري نيز رسيده است که آن هم اين روايت را تائيد مي کند . و يکي ديگر از مؤيدات اين روايت ، روايت صحيحه ديگري است که از پيامبر اکرم رسيده است که ايشان فرمودند : دوران زندگي من براي شما خوب است زيرا شما با من صحبت مي کنيد و من هم با شما صحبت مي کنم ( براي شما حديث مي گويم ) و وفات من براي شما خيلي خوب است زيرا اعمال شما بر من عرضه مي شود اگر عمل خيري در ميان اعمال شما ببينم خداوند را سپاس مي گويم و اگر گناهي مشاهده کنم براي شما استغفار ميطلبم .

 

ابوحيان و نسفي ذيل همين آيه ( سوره نسا ء / 64 ) مي گويند :

 

واستغفر لهم الرسول أي : شفع لهم الرسول في غفران ذنوبهم .... والتفت في قوله : و استغفر لهم الرسول ، ولم يجىء على ضمير الخطاب في جاؤوك تفخيماً لشأن الرسول ، وتعظيماً لاستغفاره ، وتنبيهاً على أن شفاعة من اسمه الرسول من الله تعالى بمكان ، وعلى أنَّ هذا الوصف الشريف وهو إرسال الله إياه موجب لطاعته ...

 

تفسير بحر المحيط ــ أبوحيان أند لسي ــ ج 4 ، ص 180 ، باب 64 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء ؛ تفسير مدارک التنزيل و حقائق التأويل ــ تفسير نسفي ــ ج 1 ، ص 236 ، باب 63 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء .

 

اينکه خداوند فرمود ( و رسول خدا براي آنها طلب بخشش کند ) معنايش اين است که رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) نزد پروردگار عالم براي بخشش گناهانشان آنها را شفاعت کند . ... خداوند در اين آيه قبل از اينکه به اينجا برسد رسولش را مورد خطاب قرار داده بود و با ايشان بصورت مخاطب صحبت مي کرد اما به اينجا (و استغفر لهم الرسول) که رسيد خطابش را به صورت صيغه غائب آورد (و رسول خدا براي آنها طلب بخشش کند) و اين بخاطر بزرگي و علو منزلت و شأن رسول خدا و عظمت استغفار ايشان است ( يعني خداوند مي خواهد بفرمايد استغفار رسول خدا بسيار ارزشمند است و با استغفار خود شخص فرق دارد ) ، و خداوند نکته اي را مي خواهد به ما گوشزد کند و آن اينکه طلب شفاعت از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در نزد خداوند تبارک و تعالي‌ از جايگاه ويژه اي برخوردار است ، علاوه بر اينکه اين وصف شريف يعني رسالت ايشان از طرف خدا موجب اطاعت کردن از ايشان مي شود ...

 

جاي تعجب است که با وجود اين نقلها وهابيها چطور خود را سلفي و تابع صحابه مي خوانند ؟!!!

 

دليل ديگر ابن عبدالوهاب بر رد شفاعت اين بود که : « الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً ... » فردي که مرده است ( کنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب کند و يا ضرري را از خودش دفع کند ...

 

در اينجا بايد عرض کنيم اين نظر ابن عبدالوهاب و پيروانش نيز مانند بقيه نظراتشان مخالف با آيات قرآن و نظريات تمامي علماي اسلام است . و اين در حالي است که روايات متعددي در اين زمينه از منابع معتبر اهل سنت داريم که انبياء عليهم السلام زنده هستند . به اين عبارات توجه کنيد :

 

خداوند در قرآن مي فرمايد :

 

(وَلَاتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَتَام بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ* فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ‏ى وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ* يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَايُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ).

 

( آل‏عمران: 169 – 171) .

 

(هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند * به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته‏اند شادى مى‏كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى‏شوند * بر نعمت و فضل خدا و اينكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى‏گرداند، شادى مى‏كنند).

 

در اين آيات بهره‏مندى شهيدان از نعمتهاى الهى و خوشنودى از آنچه به دست آورده‏اند دليل بر حيات و زندگى مجدّد آنان است.

 

و اكنون اين سؤال مطرح مى‏شود كه چگونه كسانى كه در راه دين به شهادت رسيده‏اند، پس از شهادت زنده باشند ولى پيامبر كه آورنده دين و پيشوا و رهبر شهيدان است زندگى مجدّد بعد از مرگ را نداشته باشد؟ چنانچه شوکاني به اين حقيقت اذعان کرده است :

 

شوکاني در نيل الأوطار مي گويد:

 

وَوَرَدَ النَّصّ فِي كِتَابِ اللَّهِ فِي حَقّ الشُّهَدَاءِ أَنَّهُمْ أَحْيَاء يُرْزَقُونَ وَأَنَّ الْحَيَاة فِيهِمْ مُتَعَلِّقَة بِالْجَسَدِ فَكَيْف بِالْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ .

 

وَقَدْ ثَبَتَ فِي الْحَدِيثِ { أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ أَحْيَاءٌ فِي قُبُورِهِمْ } رَوَاهُ الْمُنْذِرِيُّ وَصَحَّحَهُ الْبَيْهَقِيُّ .

 

نيل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة‌ المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي

 

خداوند در قرآن صريحا در نورد شهدا مي فرمايد آنان زنده اند و روزي مي خورند ، و حياة و زندگي در شهدا مربوط به بدن و جسم آنهاست ، حال که شهدا اينگونه هستند پس انبياء و رسولان الهي چگونه اند ؟ (يعني آيا مي شود شهدا زنده باشند ولي انبياء و رسولان الهي که مقامشان از شهدا برتر است زنده نباشند ؟!!)

 

ابن حجر هيثمي که از شخصيت هاي بر جسته اهل سنت است ، در کتاب مجمع الزوائد ، از قول عبد الله بن مسعود نقل مي کند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :

 

حياتي خير لكم تُحدِّثون و يُحدَّث لكم، ووفاتي خير لكم، تُعرض عليّ أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت اللّه عليه، وما رأيت من شرّ استغفرت اللّه لكم»،

 

هم حيات من براي شما مايه خير است و هم وفات من . تمام اعمال شما بر من عرضه مي شود ، اگر کارهاي خوب شما را ببينم خدا را شکر مي کنم ، کارهاي بد شما را ببينم از خداي عالم براي شما طلب مغفرت مي کنم .

 

بعد آقاي هيثمي مي گويد :

 

رواه البزّار ورجاله رجال الصحيح.

 

مجمع الزوائد: 9/24، باب «ما يحصل لأمّته من استغفاره بعد وفاته» الجامع الصغير: 1/582، كنز العمّال: 11/407.

 

مسلم کتاب صحيح مسلم ، ج7 ، ص 102 نقل مي کند که نبي مکرم فرمود وقتي من رفتم به معراج ، ديدم که حضرت موسي عليه السلام در ميان قبرش  نشسته و مشغول نماز است .

 

مررت ـ على موسى ليلة أسرى بي عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلّي في قبره

 

صحيح مسلم: 7/102، كتاب الفضائل، باب من فضائل موسى، والمصنّف لعبد الرزّاق الصنعاني: 3/577، والمعجم الأوسط للطبراني: 8/13، وكنز العمّال: 11/511 .

 

سمهودي از شخصيت هاي برجسته اهل سنت مي گويد که پيامبر فرمود :

 

علمي بعد و فاتي كعلمي في حياتي .

 

آگاهى من به امور پيش از مرگ و پس از آن يكسان است .

 

در ادامه مي گويد :

 

الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون .

 

انبيا در قبورشان زنده اند و نماز مي خوانند .

 

و مطالب متعددي را از آقاي بيهقي ، ابومنصور بغدادي و  ديگران مي آورد که همگي اتفاق نظر دارند بر اين که انبياء عليهم السلام در قبر زنده هستند و خداي عالم بدن پيامبران را بر خاک حرام کرده است که آن ها را بپوساند :

 

إنّ اللّه حرّم على الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء .

 

خداوند خوردن بدن پيامبران را بر زمين حرام کرده است .

 

وفاء الوفاء بأحوال دار المصطفي ج 4 ، ص 1349

 

 

 

ابن حجر عسقلاني که از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است ، نقل مي کند :

 

إنّ الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون .

 

تمام پيامبران در درون قبر زنده هستند و نماز مى‏خوانند .

 

فتح البارى: 6/352.

 

 

 

قسطلاني که از شخصيت هاي مشهور اهل سنت است، در کتاب المواهب اللدنيه مي گويد :

 

و لاشک أن حياة الأنبياء عليهم الصلاة و السلام ثابتة معلومة مستمرة ، و نبينا أفضلهم ، و إذا کان کذلک فينبغي أن تکون حياته

 

المواهب اللدنيه ، ج3 ، ص419

 

شكّى نيست كه زنده بودن پيامبران عليهم‏السلام پس از مرگ امرى ثابت و روشن، و جاودانه است، و پيامبر ما چون برتر از همه پيامبران است، زندگى او پس از مرگ كامل‏تر از سائر انبياء خواهد بود.

 

شوکاني در نيل الأوطار مي گويد :

 

 

وَ قَدْ ذَهَبَ جَمَاعَة مِنْ الْمُحَقِّقِينَ إلَى أَنَّ رَسُولَ اللَّه صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَيّ بَعَدَ وَفَاته ، وَأَنَّهُ يُسَرُّ بِطَاعَاتِ أُمَّته ، وَأَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَا يُبْلَوْنَ ، مَعَ أَنَّ مُطْلَق الْإِدْرَاك كَالْعِلْمِ وَالسَّمَاع ثَابِت لِسَائِرِ الْمَوْتَى

 

نيل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة‌ المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي

 

 

 

جماعتي‌ از محققين بر اين عقيده اند که رسول خدا بعد از وفاتشان زنده اند ، و بخاطر اعمال نيک امتشان خوشحال مي‌ شوند ، و اينکه انبياء در قبرشان نمي پوسند ، علاوه بر اينکه مطلق درک مثل علم و شنيدن براي همه مرده گان ثابت و قطعي است ( چه برسد به انبياء و رسل )

 

دليل ديگر محمد بن عبدالوهاب بر تحريم شفاعت آيه 18 سوره يونس بود که همانطور که ذکر شد او مي گفت خداوند در اين آيه خبر مي دهد هرکس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده و او را به عنوان شريک خدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است که شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري که خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو : «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

 

در جواب مي گوئيم اولا : کسانيکه از انبيا و ائمه معصومين عليهم السلام و صالحين طلب شفاعت مي کنند آنها را نمي پرستند بلکه از آنها مي خواهند که به اذن خداوند (همانطوري که قرآن مي‌فرمايد) شفيع او باشند . و همانطوري که ذکر شد اين عمل از قبل تولد رسول اکرم تا بعد از وفات ايشان بعنوان امري مطلوب ميان مؤمنين و اصحاب بزرگوار رسول خدا رايج بوده است بنابراين محمد بن عبدالوهاب و پيروانش با تحريم اين عمل الهي نه تنها خلاف قرآن و روايات نبوي عمل نموده اند بلکه عملا به صحابه رسول خدا ( همچون حضرت علي صلوات الله و سلامه عليه و ابوبکر و سواد بن قارب و ...) نسبت کفر و شرک داده اند .

 

ثانيا : اين تفسير ابن عبدالوهاب از اين آيه همانند بقيه نظراتش نه تنها مخالف با نظر علما و مفسرين اهل سنت است بلکه با شأن نزول آيه نيز نمي سازد . و از آنجائيکه امکان آوردن تمامي عبارات علماي اهل سنت نيست ما بعنوان نمونه عبارات چند تن از مفسرين اهل سنت را خدمت شما عرض مي کنيم :

 

أخرج ابن أبي حاتم عن عكرمة قال : قال النضر : إذا كان يوم القيامة شفعت لي اللات والعزى ، فأنزل الله { فمن أظلم ممن افترى على الله كذباً أو كذب بآياته إنه لا يفلح المجرمون ، ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله } .

 

تـفسير الدر المنثور ـ جلال الدين سيوطي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

 

سيوطي مي گويد : ابي حاتم از عکرمه نقل کرده است که نضر بن حرث گفت زماني که روز قيامت شد بت لات و عزي مرا شفاعت مي‌ کنند بعد از اين گفته او اين آيه نازل شد .

 

 

 

الضمير في ويعبدون عائد على كفار قريش الذين تقدمت محاورتهم . وما لا يضرهم ولا ينفعهم هو الأصنام ، جماد لا تقدر على نفع ولا ضر ... وكان أهل الطائف يعبدون اللات ، وأهل مكة العزى ومناة وأسافاً ونائلة وهبل .

 

تـفسير البحر المحيط ـ أبوحيان أندلسي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

 

ابوحيان مي گويد :‌ضمير در يعبدون به کفار قريش برمي گردد که در قبل گفتگوي آنها را بيان کرديم . و منظور از « ما لا يضرهم ولا ينفعهم » بتها هستند که قدرت بر (ايجاد) نفع و (دفع) ضرر نداشتند ... در ادامه مي گويد اهل طائف بت لات را مي پرستيدند و اهل مکه بت عزى ومناة وأسافاً ونائلة وهبل را مي پرستيدند .

 

 

 

ينكر تعالى على المشركين الذين عبدوا مع الله غيره، ظانين أن تلك الآلهة تنفعهم شفاعتُها عند الله، فأخبر تعالى أنها لا تنفع ولا تضر ولا تملك شيئا، ولا يقع شيء مما يزعمون فيها، ولا يكون هذا أبدا ...

 

تـفسير ابن کثير ـ ابن کثير دمشقي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

 

خداوند مشرکين را که شريک برايش قرار داده بودند و غير خدا را مي پرستيدند انکار مي کند ، آنها گمان مي کردند شفاعت خدايان خياليشان نزد خداوند تبارک و تعالي نفعي به حالشان دارد . پس خداوند در مقابل اين گمان باطل آنها در اين آيه به آنها فرمود آن شفاعت آن بتها نه نفعي به حال شما دارد و نه ضرري را از شما دفع مي کند و نه مالک چيزي هستند و هيچ يک از گمانهاي شما در مورد بتها ابدا واقع نمي شود ...

 

 

 

{ وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ الله مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ } حكاية لجناية أخرى لهم وهي عطف على قوله سبحانه : { وَإِذَا تتلى عَلَيْهِمْ } [ يونس : 15 ] الآية عطف قصة على قصة ...و { مَا } إما موصولة أو موصوفة ، والمراد بها الأصنام ، ومعنى كونها لا تضر ولا تنفع أنها لا تقدر على ذلك لأنها جمادات ... وكان أهل الطائف يعبدون اللات وأهل مكة العزى ومناة وهبل وأسافا ونائلة { وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شفعاؤنا عِندَ الله } أخرج ابن أبي حاتم عن عكرمة قال : كان النضر بن الحرث يقول : إذا كان يوم القيامة شفعت لي اللات والعزى وفيه نزلت الآية .

 

تـفسير الروح المعاني ـ آلوسي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

 

آلوسي مي گويد : اين آيه از جنايت ديگر مشرکين حکايت مي‌ کند و اين جمله عطف بر آيه 15(وَإِذَا تتلى عَلَيْهِمْ) است (که آن آيه نيز در مورد مشرکين بود ) که خداوند در اين آيه اين قصه را به آن قصه عطف مي کند . لفظ «ما» در آيه يا موصوله است و يا موصوفه و منظور از آن بتها هستند ( و به آنها اشاره دارد ) و معناي « لا تضر ولا تنفع » اين است که آنها قدرت بر شفاعت ندارند زيرا جماداتي بيش نيستند ... در ادامه مي گويد :اهل طائف بت لات را مي پرستيدند و اهل مکه بت عزى ومناة وأسافاً ونائلة وهبل را مي پرستيدند و مي گفتند آنها شفيعان ما نزد پروردگارند . ابي حاتم از عکرمه نقل کرده است که نضر بن حرث گفت زماني که روز قيامت شد بت لات و عزي مرا شفاعت مي‌ کنند بعد از اين گفته او اين آيه نازل شد .

 

توسل

 

توسل ، يعني واسطه قرار دادن ، انبياء ، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن كريم مي‌فرمايد :

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . المائدة / 35 .

 

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ، از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيله‌اي بجوييد .

 

اين آيه به تمامي مؤمنين دستور مي‌دهد كه به هر وسيله‌اي كه سبب تقرب به خداوند مي‌شود تمسك بجويند ؛ بنابراين تقرب به خداوند بدون وسيله و واسطه‌ امكان ندارد

 حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌فرمايد :

 

وأحمد اللّه الذي بعظمته ونوره يبتغي مَن في السموات والأرض إليه الوسيلة ونحن وسيلته في خلقه .

 

تمام آن‌چه در آسمان و زمين هستند ، براي تقرب به خداوند به دنبال وسيله هستند و ما وسيله و واسطۀ خداوند در ميان خلقش هستيم .

 

شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص211 و السقيفة وفدك ، ص 101 و بلاغات النساء ، بغدادي ، ص 14.

 

 

 

و از عايشه در بارۀ خوارج نقل شده است كه پيامبر فرمود :

 

هم شرّ الخلق والخليقة ، يقتلهم خير الخلق والخليقة ، وأقربهم عند اللّه وسيلة .

 

شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 از مسند احمد ؛ اما اين روايت را دستان امانت‌دار اهل سنت حذف كرده‌اند . و المناقب ، ابن المغازلي شافعي ، ص56 ، ح 79.

 

خوارج، بدترين خلائق هستند ، آن‌ها را بهترين فرد از ميان خلائق كه نزديك‌ترين وسيله به خداوند است ، خواهد كشت .

 

مراد حضرت علي عليه السلام است .

 

توسل حضرت آدم به اهل بيت عليهم السلام

 

و از أبي هريره در بارۀ قصۀ حضرت آدم نقل شده است :

 

يا آدم هؤلاء صفوتي... فإذا كان لك لي حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبي: نحن سفينة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلك، فمن كان له إلى الله حاجة فليسألنا أهل البيت .

 

فرائد السمطين ، ج1 ، ص 36 ح 1.

 

اي آدم ! اين‌ها ( اهل بيت ) برگزيدگان من هستند ... هر وقت حاجتي داشتي اينها را واسطه قرار بده . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند : ما كشتي نجات هستيم ، هر كس سوار اين كشتي شد ، نجات خواهد يافت و هر كس سر پيچي كند ، هلاك مي‌شود ، هر كسي حاجتي به سوي خداوند دارد ، بايد ما اهل بيت را واسطه قرار دهد .

 

و سيوطي نقل مي‌كند كه حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه مي‌كرد :

 

اللهمّ إنّي أسألك بحقّ محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقى آدم .

 

الدر المنثور ، ج1 ، ص 60.

 

بار خدايا ! از تو درخواست مي‌كنم به حق محمد و آل محمد كه تو پاك و منزهي و غير از تو خدايي نيست ، من كاري بدي كردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربان هستي ... .

 

توسل صحابه به پيامبر اکرم بعد از وفات ايشان

 

أصاب الناس قحط في زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم فقال : يا رسول الله استسق الله لأمتك فإنهم قد هلكوا . فأتاه رسول الله صلى الله عليه وسلم في المنام فقال : إيت عمر فأقره مني السلام وأخبرهم أنهم مسقون ، وقل له عليك بالكيس الكيس . فأتى الرجل فأخبر عمر فقال : يا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه . وهذا إسناد صحيح . [20]

 

در زمان عمر بن الخطاب قحطي آمد ، بلال بن حارث آمد كنار قبر پيامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خداي عالم باران رحمت طلب كن .بعد پيامبر به خوابش آمد و گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بيشتر باشد . اين شخص آمد خدمت عمر . عمر خيلي گريه كرد كه ما قابل اين سلام نبوديم . و گفت : هيچ خدمتي را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بيايد كوتاهي نخواهم كرد .

 

ابن حجر عسقلاني‌ از استوانه هاي علم رجال اهل سنت در آخر مي گويد : سند اين حديث صحيح است .

 

فتح الباري ، ج2 ، ص412

 

 

 

و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه در خواست از غير خداوند را مشروع مي‌داند ؛ از جمله :

 

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 .

 

گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »

 

در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري مي‌كند كه آن‌ها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كه پيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش كند . حضرت يعقوب هم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نمي‌رويد و به من متوسل شده‌ايد ؛ بلكه به آن‌ها وعده داد كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش خواهد كرد :

 

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 .

 

گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است » .

 

همچنين خداوند در آيۀ 64 سورۀ نساء خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد :

 

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا .

 

و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [ نيز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند .

 

اين آيه نشان مي‌دهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند واسطه و وسيلۀ آبروداري را پيدا كرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .

 

بنابراين همانطوري که ملاحظه فرموديد حرفهايي که وهابيها به عنوان اسلام واقعي !!! مطرح مي کنند و مخالف با آنها را کافر و مشرک مي دانند تماما باطل و بي‌اساس است .

 

گروه پاسخ به شبهات

 

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

راز آن قبر مخفی و این انفجار!

 

راز آن قبر مخفی و این انفجار!

 

 

ر. ثرایی

حرمتی که زهرای اطهر (ع) در نزد پیامبر(ص) داشت، برکسی پوشیده نبود تا جایی که نه پیامبر، چنان احترامی را برکسی روا داشت و نه فاطمه محبتی را که به پدر می‌کرد ـ چه در زمان حیات و چه در زمان رحلت آن بزرگوار ـ بر کسی ابراز کرده بود؛ محبتی که بهقین، چیزی فراتر از عشق و علاقه پدر و فرزندی بود؛ محبتی که هم احساس و عاطفه پدرانه، هم درس اخلاق و تربیت، هم سیاست و مدیریت و هر آنچه از کمالات در اسلام نهفته بود، همه با دست و زبان و تمام وجود پیامبر بر زهرای اطهر جلوه ‌می‌نمود.

 

اینکه پیامبر وی را پاره تن خود خواند، اینکه هرگاه به سفر می‌رفت، نخست از او خداحافظی می‌‌کرد و چون باز می‌گشت، او نخستین کسی بود که به دیدارش می‌شتافت، اینکه فاطمه را گل باغ بهشت خواند، اینکه فرمودند: خشنودی و ناخشنودی فاطمه، میزانی است برای رضایت و نارضایتی خدا، اینکه او را سرور زنان بهشت خواند، اینکه او را شفیعه روز محشر نامید، اینکه محبت او را بر همه پیروان خود واجب ساخت و آیاتی را که در شأن او نازل شد و بر امتش خواند، از آیه تطهیر و مودت تا سوره کوثر و... صدها که هزاران منقبت و فضیلتی است که در کتب معتبر شیعه و سنی در جلالت و رفعت شأن وی از زبان پیامبر و ائمه به تواتر نقل شده است. هم‌اکنون ما به دو نمونه از آنها از کتب اهل تسنن بسنده می‌کنیم تا پس از آن به اصل موضوع و منظور خود از این نوشتار بپردازیم:

 

1ـ زمخشری در بیان آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» (شوری آیه 23) می‌گوید: انها لما نزلت، قیل یا رسول الله من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ابناهما.

وقتی این آیه نازل شد،‌ پرسیده شد: ای پیامبر، این نزدیکان تو که مودت آنها بر ما واجب شده است، چه کسانی هستند؟ فرمود: علی، فاطمه و دو پسر ایشان. (کشاف، ج 3، ص 403).

2ـ بخاری در کتاب خود «صحیح» از پیامبر اکرم (ص) چنین روایت می‌کند: «فاطِمه بَضعة منی فمن اغضبها فقد اغضبنی.»؛ یعنی فاطمه پاره تن من است. پس هر کس او را به خشم آورد، من را به خشم آورده است.