تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

وهابی ها در ایران چه می کنند ؟؟!!!

 

وهابی ها در ایران چه می کنند ؟؟!!!

   

اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.

 

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت

 

اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.

در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.

نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.

 

 

 

مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟

 

وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.

یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

 

تفاوت اهل سنت با وهابیون

 

بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.

اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.

 

 

مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران

متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.

به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.

 

 

گزارش: عبدالحسین مشفق

 

منبع : پایگاه خبری تحلیلی جهان

منبع: پایگاه اطلاع رسانی شیعیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

ناصبيان جديد دو شيعه ديگر را به شهادت رساندند

 

ناصبيان جديد دو شيعه ديگر را به شهادت رساندند

 

 

منطقه شيعه ‌نشين پاراچنار ـ كه از پنج ماه گذشته در محاصره كامل به سر مي برد ـ بار ديگر با خطر جنگ تمام عيار روبرو شده و تيراندازي هاي پراكنده در بين يزيديان مستقر در "صده" و "خواركلي" از يك سو، و شيعيان "بالش خيل"، "كنديزار" و "سنگينه" از سوي ديگر ادامه دارد.

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از ابنا، روز شنبه كاروان مسافرين شيعه، كه در مسير پيشاور ـ پاراچنار در حركت بود كه ناصبيان جديد (يزيديان محلي كه از يزيد بن معاويه حمايت مي‌ كنند) در شهرك صده ، يكي از خودروهاي شيعه را هدف بمب قرار دادند كه در نتيجه آن دو نفر شهيد و هشت نفر مجروح شدند.

 

در حالي كه اين كاروان بظاهر با حمايت نيروهاي دولتي حركت مي كرد، به جاي آن كه از سوي نيروهاي دولتي به يزيديان مهاجم پاسخ داده شود نيروهاي پليس محلي از شهرك صده روستاهاي شيعيان را هدف تيراندازي قرار دادند و كه در نتيجه آن منطقه پاراچنار باز هم با خطر جنگ روبرو شد.

 

براساس گزارش ابنا از پاراچنار شخصي به نام «ميرزا طارق» كه مسؤوليت دسته‌اي از نيروهاي پليس محلي (ليويز) را برعهده داشته دستور تيراندازي به سمت شيعيان را صادر كرده است.

 

منطقه پاراچنار ـ كه از 5 ماه گذشته در محاصره كامل به سر مي برد ـ بار ديگر با خطر جنگ تمام عيار روبرو شده و تيراندازي هاي پراكنده در بين يزيديان مسقر در صده و خواركلي از يك سو و شيعيان در بالش خيل و كنديزار و سنگينه از سوي ديگر ادامه دارد.

براساس اظهارات زعماء شيعيان پاراچنار، شيعيان خواهان جنگ نيستند ولي دولتمردان در ايجاد صلح در اين منطقه جديت به خرج نمي دهند و جرگه هاي تشكيل شده نيز به خوشگذراني در مكانهاي لوكس بسنده مي كنند و هيچ گامي در راستاي ايجاد صلح بر نمي دارند.

 

 

شيعيان محاصره شده در

 پاراچنار هم اكنون نياز مبرمي به مواد غذائي و دارويي دارند

 و تنها راه ارسال دارو و مواد غذايي استان پكتيا در افغانستان است زيرا تماس جاده اي مردم اين منطقه با همه شهرهاي پاكستان قطع گرديده و شهرها و روستاهاي سني نشين واقع در مسير پاراچنار ـ پيشاور در اختيار طالبان و القاعده و يزيديان و نواصب قرار دارد و آنها در اين مناطق با بهره برداري از ابزار فتواي تكفير و ترور مخالفين برادران اهل تسنن را نيز به شدت در تنگنا قرارداده اند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

فیلم اعتراف وزیر سعودی / عربستان منبع وهابیت

فیلم اعتراف وزیر سعودی / عربستان منبع وهابیت

 

 

 

«باید تمام جهان اعترافات وزیر کشور سعودی (نایف) در مورد صدور تروریسم وهابی به عراق را ببینند و بشنوند»

 

ای وهابیان تروریست، مرگ بر شما، این حاصل کار شماست که به شما باز گردانده شده، آنکه تخم مرگ می پاشد قتل و کشتار درو می کند.

 

 

این است اندیشه مکتب وهابی ، مکتبی که قاتلان حرفه ای پرورش می دهد.

 

 

مکتبی که سازمانهای تروریستی جهانی اش را به سراسر نقاط عالم می فرستد، همچون سازمان القاعده و طالبان و دیگر سازمانهایی که خطری جدّی بر ضدّ امنیت و صلح بشریت محسوب می شوند.

 

 

این مکتب شوم خونریز، خود شهادت می دهند که از خطرناکترین تروریستها هستند و درأسشان تروریست اول جهانی بن لادن...

 

 

ما امروزه در مقابل سلاح مخرب و کشنده ای قرار گرفته ایم که خطرش از سلح های کشتار جمعی کمتر نیست.

 

 

غده سرطانی که جسم بشریت را به بازی گرفته، امّا تا کی و چگونه و تا کجا؟!!!   

 

 

بازیگرانش مراجع ذبح و کشتارند و گستاخان جنایتکاری که در مهلکه سعودی تروریست وهابی و در رأسشان ابن جبرین پست سنگدل و فتنه گر که لعنت خدا بر او باد.

 

 

پیروان این اندیشه ظالمانه باطل، زبانی جز زبان قتل و خونریزی نمی فهمند، عدّه ای بی عقل خشک مقدس کور.

 

 

مهلکه تروریسم وهابی سعودی حامی اصلی و منبع صدور این فکر تروریستی به تمام دول جهان، با در اختیار داشتن تمام امتیازات است.

 

 

بشریت امروز چه مصیبتها که از دست این سفاکان و کسانی که این میکروب قاتل را در خود پرورش می دهند، ندیده است!

 

 

حملات وحشیانه تروریستهای القاعده وهابی در نیویورک و لندن و مادرید و بالی ، دلیل قاطعی است بر آنچه که گفته شد.

 

 

امّا طعمه بزرگ این تروریسم کور پیوسته عراق و ملّت عراق بوده و هست.

 

 

چه بسیار عراقی هایی که به دست این دشمنان خدا، خون پاک و بی گناهشان ریخته شد و سنگفرش سرزمین غم آلود دجله و فرات شد...

 

 

تعداد شهدا و مجروحان در عراق هر روز به صدها تن می رسد. در این فیلم وزیر کشور سعودی اعتراف می کند که کسانی که این اعمال تروریستی را انجام می دهند تروریستهای وهابی و اتباع مملکت بی صاحب سعودی هستند که بعد از اینکه با فتاوای حاضر و آماده مرجعیت قتل و کشتار وهابی شستشوی مغزی داده می شوند، آنها را به عراق می فرستند.    

 

 

و امروز می بینیم و می شنویم که مکر پلید اینان دامنگیر خودشان شده!

 

 

عجیب تر این که، این وزیر خود به این امر اعتراف می کند و این مراجع که فتوا به قتل مردم عراق می دهند در هر جایی نشسته و سخنان او را می شنوند ولی آیا گفتن این امر فرقی هم برایشان می کند؟

 

 

نمی خواهیم سخن به درازا کشیده شود، شما را با این دو فیلم تنها می گذاریم که اولی، اعتراف وزیر کشور سعودی است و دومی که در آن اعراب مقیم آلمان در مقابل دوربینهای تلویزیونی به ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی حمله کرده و عملیات تروریستی که در حق بی گناهان ملّت مظلوم عراق و مقدسات اسلامی و غیر اسلامی انجام می شود را محکوم می کنند.

 

 

فیلم اول اعترافات وزیر کشور سعودی:

 

 

http://de.youtube.com/watch?v=12nHN0goNks&feature=related

 

 

و فیلم دوم حمله اعتراض آمیز به ملک عبدالله پادشاه عربستان در برلین:

 

 

http://de.youtube.com/watch?v=1vxgY4SSmpE

 

 

منبع: براثا نیوز

 

 

ترجمه: سلام شیعه

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

فتواي قتل 2روزنامه‌نگار سعودي و ظهور اختلاف اميرعبدالله با تندروها

فتواي قتل 2روزنامه‌نگار سعودي و ظهور اختلاف اميرعبدالله با تندروها

  

شيخ عبدالرحمن براک فتوا داده اگر نويسندگان اين مقالات از نظر خود بازنگردند و توبه نکنند، مرتد به شمار مي روند و قتل آنان واجب است و پس از مرگ هم نبايد آنان را به شيوه مسلمانان غسل و کفن کرد و به جنازه شان نماز خواند. او جزو مفتياني است كه مدتي پيش حكم به تخريب ضريح سيدالشهدا(ع) نيز داده بود.

 

صدور فتواي قتل دو روزنامه نگار سعودي كه واکنشهاي گسترده اي در محافل اسلامي و روشنفکري جهان عرب برانگيخته است، از سوي ديگر تصميم جدي امير عبدالله، پادشاه عربستان را براي فاصله گرفتن از مفتيان تندرو وهابي آشكار كرده است.

 

 فارغ از فتواي شيخ عبدالرحمن البراك، مبني بر لزوم قتل اين دو روزنامه‌نگار، مهم آن است كه با وجود حمايت يازده تن از علما و بيست تن از دانشگاهيان و شماري ديگر از علماي بلندپايه سعودي از فتواي شيخ عبدالرحمن، مفتي اعظم عربستان سعودي، شيخ عبدالعزيز آل شيخ که نظراتش به عنوان احکام رسمي شرعي در اين کشور شناخته مي شود در برابر اين فتوا سکوت کرد و نظري نداد. اين در حالي است كه 20 روز از صدور آن فتوا مي‌گذرد.

 

همچنين به رغم آن كه شيخ براك بر مسئولان حکومتي واجب دانسته روزنامه الرياض و کليه افرادي را که در نشر چنين مقالاتي نقش داشته اند، مورد بازخواست قرار دهند، اين روزنامه همچنان به كار خود ادامه مي‌دهد.

 

در اين حال بي‌بي‌سي نوشت: بيش از يکصد نويسنده و فعال حقوق بشر عرب با صدور بيانيه اي فتواي يکي از روحانيون بلندپايه سعودي را که اين دو روزنامه نگار را مستحق مرگ دانسته، محکوم کرده اند و در عربستان سعودي نيز بيانيه اي با امضاي 92 فعال فرهنگي و اجتماعي در اعلام مخالفت با اين فتوا منتشر شده است.

 

ماجرا از هفتم ژانويه گذشته با انتشار مقاله اي تحت عنوان "اسلام نص و اسلام ستيز" (اسلام النص و اسلام الصراع) در روزنامه سعودي الرياض به قلم عبدالله بن بجاد عتيبي آغاز شد.

 

عبدالله بن بجاد در مقاله اش اين نظريه را مطرح کرد که لا اله الا الله، يعني شهادت به يگانگي خداوند که رکن اصلي دين اسلام را تشکيل مي دهد، از معناي اصلي آن تحريف شده است.

 

به عقيده عبدالله بن بجاد، عده اي با قرائت خاص خود از اسلام، شهادت به يگانگي خداوند را به معني نفي ديگر اديان و همچنين تفاسير و برداشتهاي ديگر از دين اسلام تعبير کردند و با حاکم کردن اين تعبير، مخالفان خود را کافر شمردند و به ستيز با آنان برخاستند.

 

بخشي از اشاره وي به برخي فتاواي افرادي نظير براك است كه شيعيان را رافضي خوانده و حكم به تكفير آنان داده است.

 

اين مقاله بحثهاي زيادي برانگيخت و مقالاتي در نقد و رد آن چاپ شد.

 

يوسف ابا الخيل، روزنامه نگار سعودي در واکنش به مخالفتهايي که مقاله عبدالله بن بجاد برانگيخته بود مقاله اي نوشت که به بالا گرفتن جنجالها دامن زد.

 

او در مقاله اي با عنوان "داوري اسلام درباره دگرانديشان" (الآخر في ميزان الإسلام) در روزنامه الرياض، به بررسي ريشه واژه کفر در زبان عربي پرداخت و نوشت که استفاده از اين واژه در قرآن در مورد پيروان ديگر اديان، به معناي نفي و ستيز با آنان نيست بلکه منظور قرآن از کافر کساني است که حقيقت اديان توحيدي را پنهان و تحريف کرده اند.

 

يوسف ابا الخيل با اشاره به پيماني که پيامبر اسلام پس از مهاجرت با مدينه با يهوديان اين شهر منعقد کرد نوشت که پيامبر در آن زمان يهوديان را کافر نشمرد و تنها پس از عهدشکني برخي از قبائل يهود بود که آياتي عليه يهوديان بر پيامبر نازل شد.

 

در پي چاپ اين مقاله، مخالفان آن نظر شيخ عبدالرحمن براک، يکي از فقهاي برجسته سعودي را درباره ديدگاههاي عبدالله بن بجاد و يوسف ابا الخيل جويا شدند.

 

شيخ عبدالرحمن براک در پاسخ فتوا داد که اگر نويسندگان اين مقالات از نظر خود بازنگردند و توبه نکنند، مرتد به شمار مي روند و قتل آنان واجب است، پس از مرگ نبايد آنان را به شيوه مسلمانان غسل و کفن کرد و به جنازه شان نماز خواند.

 

شيخ عبدالرحمن همچنين بر مسئولان حکومتي واجب دانست که روزنامه الرياض و کليه افرادي را که در نشر چنين مقالاتي نقش داشته اند مورد بازخواست قرار دهند.

 

يازده تن از علما و بيست تن از دانشگاهيان سعودي با انتشار اطلاعيه اي از فتواي شيخ عبدالرحمن اعلام حمايت کردند و شماري ديگر از علماي بلندپايه سعودي نيز حمايت خود را از اين فتوا طي اظهارنظرهاي جداگانه ابراز کردند، اما مفتي اعظم عربستان سعودي، شيخ عبدالعزيز آل شيخ که نظراتش به عنوان احکام رسمي شرعي در اين کشور شناخته مي شود در برابر اين فتوا سکوت کرد و نظري نداد.

 

اما در مقابل در بيانيه اي که گروهي از نويسندگان و فعالان حقوق بشر عليه فتواي شيخ عبدالرحمن براک منتشر کرده اند، او و حاميانش را متهم به تروريسم فکري کرده و به آنان لقب علماي ظلمت داده اند.

 

در اين بيانيه آمده که شيخ عبدالرحمن و حاميانش اسلام را در انحصار خود مي دانند و فکر مي کنند که از جانب خداوند سخن مي گويند. براك جزو مفتياني است كه مدتي پيش حكم به تخريب ضريح سيدالشهدا(ع) نيز داده بود.

 

در بيانيه 92 فعال فرهنگي سعودي نيز ضمن محکوم کردن فتواي قتل عبدالله بن بجاد و يوسف ابا الخيل تأکيد شده که اگر آسيبي به هر يک از اين دو روزنامه نگار برسد، مسئول آن شيخ عبدالرحمن براک خواهد بود.

 

منبع: تابناک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

اعلام جهاد بر علیه شیعه:

اعلام جهاد بر علیه شیعه:

 

 

 

« اعلام رسمى عبدالرحمن براک از مفتیان سعودی برای جهاد بر ضدّ شيعة

« از شيخ عبد الرحمان براك از مفتيان سعودى استفتا شده: هل يمكن أن يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين أي: لسنة مقابل الشيعه ؟ آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟

وى پاسخ داده: ... إن كان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشيعة بدعهم ، وشركهم ، واعتقاداتهم ، فإن على أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال...((5.

 

اگر اهل سنت داراى دولت مقتدرى باشند و شيعه برنامه شرك آميز خود را اظهار نمايند (مانند اعتقاد به وصايت على (عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) و توسل به امير المؤمنين و حسين (عليهما السلام). در اين صورت بر اهل سنت واجب است كه عليه شيعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند...

 

 

منبع: سایت المنجد

سلام شیعه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

مقاله بسیار مفید در هشدار نسبت به افکار وهابیت

 

 

اسلحه آمریکایی ، شیوخ سعودی

 

"دولت ما با وجود رافضیان (شیعیان) از بین خواهد رفت... و فقط شما می توانید به ما کمک کنید... از شما اسلحه، و از ما شیوخ"!!!

 

این عبارتی است که عبد العزیز آل سعود، محرمانه به رئیس جمهور وقت آمریکا (روزولت) در سال 1945  در کشتی کوینسی گفته بود...

 

 

گزارش کمیته دفاع از حقوق بشر شبه جزیره عربستان:

نظام سعودی با انتشار کتابها و فتواهای شیطانی، به قتل و کشتار شیعیان دعوت می کند...

 

"دولت ما با وجود رافضیان (شیعیان) از بین خواهد رفت... و فقط شما می توانید به ما کمک کنید... از شما اسلحه، و از ما شیوخ"!!!

 

این عبارتی است که عبد العزیز آل سعود محرمانه به رئیس جمهور وقت آمریکا (روزولت) در سال 1945 در  کشتی کوینسی گفته بود (1)

****************

دولت عربستان سعودی نمی توانست بدون حمایت مشایخ و علمای دینی وهابیت تشکیل شود، علمایی که مصالحشان در تاسیس دولتی با ساختار عجیب و غریبی بود، دولتی که پیوندی با بدنه امّت اسلامی نداشته باشد، بخصوص آنکه ریشه های این دولت به ادّعاهای کهنه و فتاوای کفر آمیز مؤسس مذهب وهابیت (محمد بن عبد الوهّاب) متصل بود .

 

 

تشکیل دولت سعودی:

 

سیاست این دولت از تنفّر و کینه های انباشته شده از گذشته، و محافل ذی نفوذ وهابیت تغذیه می شود و آنقدر ثروت دارد که می تواند تاریخ و مذهب را در تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق به کار گیرد.

 

 

اصل تبادل منافع و مصالح، یک اصل طبیعی است که بر پایه همزیستی مسالمت آمیز و ساختار جامعه استوار است، ولی گاهی با هدف سودجویی و تفرقه انگیزی به کار گرفته می شود، چنانکه در مورد آل سعود بدین گونه است.

 

 

در تاریخ ملاحظه می کنیم که اکثر ایدئولوژی های فکری و جنبشهای دینی به خاطر عدم وجود حمایت سیاسی، یعنی همان اصل تبادل منافع بعد از مدتی از بین رفته است، لذا قدرت های مستبد، بر استفاده از دین تحریفی، برای تثبیت قدرت و استحکام آن همّت می گمارند.

 

اما در مورد دولت آل سعود، چندین دوره گذشت تا بالاخره دولتی مستقر گردید و به لطف پیمان بین محمد بن عبد الوهّاب و محمد بن آل سعود توانست بر کلّ شبه جزیره حکومت کند، به این شرط که قدرت بین دو طرف تقسیم شود؛ براساس این پیمان قدرت از دو جناح سیاسی (آل سعود) و جناح دینی (محمد بن عبد الوهّاب) تشکیل می شد.

 

 

ابن عبد الوهّاب اگر زیر بنای سیاسی محمد بن سعود را برای تثبیت قدرت نداشت، نمی توانست تنها با تکیه بر اعتقاداتش موفقیتی کسب کند،

از عوامل دیگری که به موفقیت او کمک کرد، ضعف نیروی ایمان مردم جزیرة العرب به سبب اصول و اعتقادات غالب و اطاعت از رئیس قبیله به جای اطاعت از دین بود! وی به روش ابن تیمیه در جهت تحکیم و تقویت قدرت ظالمانه اش تکیه داشت، به کار گیری این روش در تغییر جغرافیای سیاسی شبه جزیره عرب از اهمیت زیادی برخوردار  است.

 

 

مصالح سیاسی نیز تأثیر بسزایی در موفقیت پیمان بین محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود داشت. ابن عبد الوهاب بعد از اینکه با مواضع سیاسی مختلفی از مناطق مختلف مواجه شد، به دنبال مکانی بود تا بتواند به راحتی آن را پایگاه نشر افکارش قرار دهد. در مقابل ابن سعود در اجرای سیاست اقناع قبائل عربی و تسلیم آنان از طریق رنگ دینی دادن به حکومت خود، گویی گمشده خود را در ابن عبد الوهاب یافته بود. بدین ترتیب پیمان بین آنان در سال 1747 منعقد شد که هسته تشکیل دولت سعودی محسوب می شود.

 

 

اولین فتاوی که آغازگر فتواهای کفرآمیز وهابیت به شمار می رود و نقش بزرگی در تثبیت قدرت آل سعود داشت، فتواهای ابن عبد الوهّاب بود که به کفر مسلمانان مخالف اعتقادات وی تصریح می کرد. و این فتواها با حمایت سیاسی حکومت استبدادی همراهی می شد. در یکی از این فتواها آمده: " هر فردی که عهده دار خلافت شود و مردم دور او جمع شوند و به آن رضایت دهند و او با نیروی شمشیر بر آنان غلبه یابد تا خود خلیفه شود، اطاعت از او واجب و شورش بر ضدّش حرام می باشد!" (2)

 

 

حکومت سعود، به پوشش دینی جنبش وهابیت، برای تثبیت سلطنت و علم کردن شعار دین و تصحیح مفاهیم غلط عقائد دینی و اسلامی (بر حسب مصالح خودشان) تکیه دارد، ریشه های تاریخی این مسأله را باید در ساختار حکومت اموی و عباسی جستجو کرد، چرا که آنان نیز علمای نابکار درباری را برای صدور فتواهایی بر اطاعت از خلفا تحریک می کردند.

 

 

وهابیان سلسله جنگهایی در سراسر عربستان آغاز کردند که در ظاهر برای تطهیر جزیره عربی و بخصوص مکّه و مدینه منوره (بر حسب گمان باطلشان) از آثار شرکی همچون بدعت و آثار کفر بود که در مرقدهای اسلامی مثل قبور بقیع و مساجد قدیمی متجلّی شده بود، تا جایی که سعی کردند قبر پیامبر (ص) را نیز خراب کنند.

از جمله شعارهای آنان به هدف تثبیت حکومت آل سعود این بود که ( هر کس با آل سعود دشمن باشد، با خدا دشمنی کرده، پس دشمن خدا را به خاطر وفای به عهد خدا مجازات کن و او را فریب بده) .

 

 

 

آنگاه که سعود در روز هشتم ماه محرّم 1218هـ.ق.  وارد مکه شد، از مردم خواست در مسجد الحرام جمع شوند و آنگاه این خطبه را بر آنان خواند: "سپاس می گویم خدایی را که شما را به اسلام هدایت کرد و از شرک نجات بخشید. از شما می خواهم با من بر دین خدا و رسولش بیعت کنید و از کسانی که از او اطاعت می کنند، اطاعت کنید و با دشمنان او در پنهان و آشکار دشمن باشید".(3)

 

 

در خطبه دیگر خطاب به مردم مکه گفت: " کسی که بین خود و خدا واسطه هایی قرار دهد تا از آنها شفاعت بخواهد، در حقیقت آنها را عبادت کرده و به خدا شرک ورزیده است. زیرا شفاعت به تمامی از خداست... ما مردم را به سوی او دعوت می کنیم و بعد از آنکه با کتاب خدا و سنّت رسول (ص) و اجماع بزرگان صالح امّت با این سخن خدای تعالی حجت آوردیم که (و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدّین لله) با شمشیر و نیزه با هر کس که این حجت و بیان را نپذیرد، می جنگیم."(4)

*******************

 

آل سعودسال 1934 زمانی بود که دولت آل سعود به طور رسمی آغاز شد و همچنان ادامه دارد، و بر چهار اصل اساسی استوار است:

 

ـ اصل اول:

حمایت دینی از خاندان شیخ عبد الوهاب که هدفش شرعی جلوه دادن نظام سیاسی و مشروعیت دینی دادن به سیاستها و تصمیمات و نیز شرعی جلوه دادن رفتار و اعمال آل سعود و تمام سازمانها و قوانین و معتبر بودن این تصمیمات است؛ هر چند که به ناحق و ظالمانه باشد، چرا که از سوی ولی امر مسلمین صادر می شود و رجال این مؤسسه دینی با آن موافقند!!!

 

 

ـ اصل دوم:

سلطه حکومت زورمدار مستبدی که تمام اسباب و وسائل را برای قلع و قمع و مجازات مخالفان در اختیار دارد، از جمله نیروی انسانی و تجهیزات نظامی سرکوبگرانه و وسائل تبلیغاتی که حقیقت را تحریف کند و به صورتی مغایر با افکار عمومی جهانی و محلّی درآورد.

 

 

ـ اصل سوم:

پیمان سیاسی و نظامی ما بین دولت آل سعود و دولت های بزرگ از جمله انگلیس و همپیمان بزرگش آمریکا، که حکومت آل سعود، پایگاه اصلی و مهم ایالات متحده در منطقه به شمار می رود.

 

 

ـ اصل چهارم:

اقتصاد قوی بر پایه ذخیره های بزرگ نفتی این کشور است که قادر بر استمرار سرکوب و آزار مردم شبه جزیره می باشد.

 

 

آنچه که برای ما مهمّ است اصل اول است که موضوع مقاله ماست؛ یعنی رنگ دینی و شرعی دادن به حکومت آل سعود، این هدف با فتواهای مشایخ هیأت حاکمه تامین می گردد که برای حمایت طرف سیاسی صادر می شود.

 

اصل دوم مخالفت های سیاسی را سرکوب می کند و اصل سوم نقش طوایف و مذاهب اسلامی دیگر را که در خود، مردمی با سابقه تاریخی را جای داده خنثی می کند.

 

 

از میان این طوایف و مذاهب، تنها طایفه شیعه  با استقرار دولت سعودی مخالف بود، بیشتر شیعیان عربستان در شرق شبه جزیره عربی و به خصوص الاحساء و القطیف و توابع آن ساکن هستند. این منطقه به سبب اختلاف اعتقادات دینی با آل سعود منبع نگرانی آنان به شمار می رود، در حالی که خود آنان، به درستی اصول و عقائد شیعه آگاهی کامل دارند، هدف حاکمان سعود، ترسیم مرزهای وهمی و دشوار، دور منطقه شرقی برای ممانعت از ورود افکار شیعی، به خاطر ترس از مشارکت سیاسی آنان است. بر این اساس برنامه ای که این نظام در پیش رو دارد، تحت فشار گذاشتن و اتهام کفر دادن به شیعه و معرفی آن به عنوان یک جنبش دینی منحرف است.

 

آنها می دانند اهمیّت این پروژه کمتر از پروژه های حیاتی دیگر مثل پروژه های نظامی و اقتصادی نیست، بنابراین مصرّانه به بسیج نیروهای فعال همّت گماشته و از علمای دینی موسسه وهابیت و مؤسسات تربیتی و تبلیغاتی حکومت خواسته اند تنها در این جهت حرکت کنند. تمرکز این پروژه علاوه بر تغییر شیوه برنامه های مدارس، روی صدور فتواهای دینی و نشر کتب و نشریاتی در جهت خدمت به این هدف می باشد.

*******************

سیاست اتهام به کفر بر این عناصر تکیه داشت:

 

 

1- انتشار کتابهایی که در آن شیعیان را کافر می دانند:

 

"خوشحالم که متواضعانه خدمت خوانندگان رساله ای را تقدیم می نمایم که تلاش و وقت زیادی صرف آن شده و خدای تعالی از آن آگاه است، در این رساله  به ارائه دلیل و برهان در مورد مسأله ای که می خواهم برای دیگران بیان کنم، پرداخته ام، و آن مسأله این است که عدّه ای از مسلمانان هنوز اعتقاد دارند رافضه (شیعیان) فرقه ای از مسلمانانند و اخراج آنان از دایره اسلام جایز نیست، در حالی که این اعتقاد فقط ناشی از جهل نسبت به رافضه و پایه های دینی آنان است."

 

 

این گزیده ای از مقدّمه کتاب " شیعه و چک های آمرزش " از محمد مال الله بود. (5)

 

 

 

 

نظام سعودی به بهره برداری از تمام راههایی که استفاده از آنها می توانست به سیاست فرقه گرایی اش کمک کند، اقدام کرد؛ سیاستی که می توانیم به آن نام جنگ طایفه ای بدهیم که رسماً اعلام نشده است، بنابراین این نظام دولتی دست قلمهای اجاره ای را که توان از صحنه خارج کردن نظر مخالف را داشتند، بازگذاشت. پس از آن بعضی مؤسسات دینی که در پشت آن، کارمندانی بودند که به ایشان صفت علمای دین می دهند، اقدام به چاپ کتب و جزواتی کردند، که متضمّن افکار خرابکارانه به هدف کاشتن بذر فتنه بین فرزندان ملّت واحده بود. کتابخانه ها از کتابهای سلفیان (وهابیان تند رو) که فرهنگ تنفّر از دیگر مذاهب مسلمان و غیر مسلمان را نشر و ترویج می داد، انباشته شد. این کتابها به اتهام کفر و ارتداد دادن به مذهب شیعه دعوت می کردند.

 

 

در زیر فهرست بعضی از مهمترین کتابهایی که نظام سعودی به آنها تکیه دارد، می آید:

 

 

دکتر ضیاء الدین الکاشف در کتابش "شیعه گواهی دهندگان بر کفرخودشان" می گوید:

 

 

"حوادث جنگ اخیر لبنان همراهی جماعت مسلمان با احساسات امّت اسلامی را نشان داد که تماماً از حقیقتی واحد سخن می گفت، که آن، احساس دشمنی مستحکم با یهود و رژیم صهیونیستی بود... امّا آنچه که از شعور امّت، غایب شده و از مسیر خود منحرف گریده بود، حقیقت رژیم شیعی (رافضه) و میزان دشمنی و نیرنگش با مسلمانان سنی بود، گویی امّت به حالت اغما و مستی فرو رفته بودند و از اصول کفر آمیز و عقائد شرک آلود شیعیان چیزی نمی دانستند." (6)

 

 

امّا عبد العزیز بن ریس الریس، در رساله خود با عنوان "سخنی روشن درباره دین ننگین شیعیان" می آورد:

 

 

"بعضی می گویند رافضه (شیعیان) در ظاهر همانند مسلمانان هستند، لیکن آنان، مثل منافقان، اسلام خود را ظاهر و کفرشان را پنهان می دارند، یکی از اینان (علمای وهابی) در یکی از سخنرانی هایش می فرماید!  این دین نمی تواند دین صحیحی باشد، زیرا منافق به خاطر اینکه اسلام را ظاهر کرده، بنابر ظاهرش با او برخورد می شود، اما رافضی به مجرّد اظهار مذهب شیعه امامی، دین غلطش را ظاهر کرده و بنابراین بر حسب ظاهرش با او برخورد می شود. پس اگر گفته شود چرا آنها کشته یا رانده نمی شوند، با اینکه این همه اعمال کفر آمیز مرتکب می شوند!؟ جواب می دهیم که ترک اجرای حدّ برای اظهار کفر به خاطر مصلحت مقبولی است، چنانکه پیامبر (ص) در مورد بعضی از منافقان مانند عبد الله ابی سلول حدّ جاری نکرد تا مردم نگویند که محمد اصحابش را می کشد، ولی این به معنای آن نیست که ما آنها را دوست می داریم و به آنان اعتماد می کنیم و همچون دیگر مسلمانان با آنها رفتار می کنیم، بلکه ما با شیعه امامیه به خاطر امور کفر آمیز دینی شان دشمنیم و از خدا می خواهیم مکرشان را به خودشان برگرداند و خدا دینش را بر ضدّ مخالفانش، از نصاری و یهود و رافضه یاری کند."(7)

 

 

امّا شحاته محمد صقر عقیده خصمانه خود را در کتابی با عنوان "شیعیان دشمنند از ایشان بر حذر باشید" چنین بیان می دارد:

 

 

"هدف این کتاب ارائه یک اندیشه بسیار ساده  و مختصر در مورد شیعه و خطر شان است، یهودیان و مسیحیان و مشرکان و سایر کفّار همه دشمنان اسلام و مسلمانانند و این حقیقتی است که اسلام بر  آن تصریح نموده و هر کس که دین اسلام را پذیرفته این را می داند،

ولی دشمنان دیگری هم هستند که خطرشان بزرگتر است، ...آنها طایفه شیعه رافضی می باشند..."(8)

 

 

اخیراً مؤسس و پدر معنوی ایشان ، محمد بن عبد الوهّاب در "کتاب التوحید الذی هو حق الله علی العبید" در باب سختگیری بر بنده ای که خدا را در کنار قبر شخص صالحی عبادت می کند، می گوید:

 

"انتقام گرفتن از این طایفه به سبب شرک در عبادت قبور واجب است، آنها(شیعیان) اولین کسانی بودند که بر قبور، مسجد بنا کردند." (9)

 

 

2- برنامه های درسی:

 

 

برنامه های درسی از تحریف و تحریک فتنه وهابیت بر کنار نمانده، نظام سعودی مدارسی را برای ترویج مذهب وهّابی و گسترش فرهنگ تنفّر، نزد دانش آموزان به کار گرفته، تا جایی که برنامه های درسی نظام سعودی پرخطرترین برنامه ها در نشر روحیه کینه و انزجار نسبت به  شیعه است؛ چنانکه به دانش آموزان، مفاهیم و اصول خرابکارانه و ارزشهای نژادپرستانه رنگ شده با مقولات دینی را آموزش میدهند، تا این مفاهیم در فکر دانش آموزان قداست یابد، این روش مؤسسات تربیتی در جهت خدمت به اغراض سیاسی است تا اینکه اعتقادات دانش آموزان را منحرف سازند و بذر حمایت از "دین" را با قلع و قمع شیعیان، به آنان یاد دهند و هر چه که به تشکیک در مذهب جعفری و انکار عقائد ادیان مختلفی که به مذهب مورد حمایت دولت، بخصوص حزب وهابیت مربوط می شود، به آنان تلقین کنند و در نهایت اینکه مخالفان چاره ای جز توبه و بازگشت از مذهب بدعت ، و یا کشته شدن ندارند.

 

 

در این زمینه نویسنده  و  روزنامه نگار آمریکایی جاناتان د. هالوی در پژوهشی با عنوان "میراث فرهنگی القاعده" می نویسد:

 

 

"در نظام جدید جهانی هنوز مسیحیت و یهود، اقلیت های مورد حمایت اسلام هستند. امّا گرایش خطرناکی در نزد قدرت های دینی اسلامی معاند به خصوص عربستان سعودی وجود دارد، که هدفشان نه تنها قانونی کردن اعمال تروریستی، بلکه کشتار جمعی انسانهایی است که آنها را کافر می پندارند، بخصوص شیعیان... دعوت آنها برای از بین بردن کامل بعضی ملّتها به معنی انتقال ایدئولوژی آنها به سوی توجیه کشتار دسته جمعی است." (10)

 

 

این حکومت ادّعا دارد که در صدد بازنگری موادّ درسی برای حذف دروسی است که به عدم تسامح و اشاعه تنفّر منجر می شود؛ چرا که پیوسته در موضع نقدی شدید از سوی دولتهای دیگر به خصوص دولتهایی مثل ایالات متحدّه آمریکاست که با عربستان روابط محکمی دارند، تا جایی که دولت آمریکا ضرورت بازنگری در برنامه های درسی را از آنها خواسته و این در اجابت توصیه کمیته بین المللی آزادی های دینی است که وزارت خارجه آمریکا را به اعمال فشار بر حکومت سعودی برای بازنگری برنامه های درسی دعوت کرده است، زیرا این برنامه ها خشونت و تنفّر را ترویج می دهند و باید با موادّی با محتوای تسامح  و اعتدال  و نکاستن از ارزش مذاهب دیگر جایگزین شود.

 

 

3- فتواهای در جهت اتهام به کفر شیعه:

 

 

از خطرناکترین وسائلی که نظام سعودی برای آسیب رساندن به طایفه شیعه استفاده می کند، صدور فتواهایی است که به اجرای برنامه های  خرابکارانه بر علیه تشیع، دعوت می کند. این نظام فتواها را برای تثبیت قدرت نامشروع خود و جنگ با دشمنانش، به کار می گیرد.

 

 

عقیده وهابیت بر پایه خشونت بنا شده و دولت سعودی را از نظر فکری و عقیده ای، از بدو تأسیسش، تغذیه کرده و نقش راهبردی در شستشوی مغزی مردمان و ساکت کردن و دعوت به نابودی آنان و یا حدّاقل خارج کردنشان از شبه جزیره عربی داشته است.

 

 

بسیج نیروهایی که در رأس هرم مؤسسه وهابیت قرار دارند، علاوه بر اعضای دیگرشان در راه تحقق این هدف از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بنابراین ملاحظه می کنیم اقدام علمای بزرگ مؤسسه مذکور در صدور فتوا های عجیب و غریب به شکل جواب به سؤالات مردم از سر غیظ و کینه و جهل و تعصّب آنان است، این فتواها به صورت کتاب یا برنامه های رادیویی یا در سایت های اینترنتی پخش می شود تا پیروانشان آنها را اجراء نمایند.

 

 

دلیل اهمّیت خطر وهابیت واقعیتی است که در برهه اخیر به جنگ طایفی داخل عراق و کشورهای دیگر کشیده شده و در نتیجه باعث تحت فشار قرار گرفتن توده های مردم بی گناه ، توسط  عاملان آن مرتجعان متعصّب و جاهل وهّابی گردیده است وهابیان از روحیه فداکاری و جهاد مسلمانان سوء استفاده می کنند و هیچ درک و شعوری جزء اجرای اندیشه خود ندارند.

 

 

بنابراین عجیب نیست که این لشکر بزرگ از مرتجعین وهّابی اقدام به عبور از مرزها  می نمایند تا با شعار تجدید نظر در عقیده اسلامی به گمان خود دشمنانشان را بکشند و مردم بی گناه را در یک لحظه تبدیل به اجسادی بی جان نمایند.

 

 

"عبد الرحمن البراک" نیز فتوایی در کفر رافضه دوازده امامی صادر کرده که در سایت اینترنتی وی منتشر شده است:

 

 

"تمامی شیعیان شرورترین طوایف امّت هستند، زیرا در آنان تمام عوامل کفر گرد آمده است؛ اتهام کفر صحابه... تعطیل صفات... شرک در عبادت با دعا در حقّ اموات... استغاثه به آنان... اینها واقعیت شیعیان امامیه است که مشهورترینشان دوازده امامی می باشند. اینان در حقیقت کافرانی مشرکند، امّا این را کتمان می کنند... مذهب تسنن و مذهب شیعه دو فرقه ضد هم هستند که در یک جا جمع نمی شوند، و تقریب این دو جز با دست کشیدن از اصول مذهب تسنن ممکن نیست و این مطلب به طور کلّی از صراط مستقیم منحرف است." (11)

 

 

در فتوایی از عبد الله القناص عضو هیات علمی دانشگاه القصیم، در سایت "الاسلام الیوم" تابع شیخ العودة  در جواب سوال یکی از جهّال که در مورد اسامی صحابه ای که وارد منزل عثمان بن عفّان شده و او را کشته اند، می گوید:

" فتنه قتل خلیفه عثمان بن عفّان (رضی الله عنه) مصیبتی بزرگ و حادثه ای مهمّ بود که به فتنه های داخلی و شکست در صفوف مسلمین و تفرقه و اختلاف منجر شد، به طوری که بعد از آن بعضی از فرق گمراه مثل خوارج و شیعه و ناصبیان.. به وجود آمدند!" (12)

 

 

کار اینان تنها به صدور فتوا به قصد فتنه انگیزی منحصر نمی شود، بلکه در این قضیه پای شخصیت های برجسته فرهنگی و آگاه را هم، باز کرده اند. در صف این معارضان کسانی مثل سلمان فهد العودة هستند. وی مقاله ای با عنوان "فلنفرح بالعید" (باید در عید شاد باشیم)، در روزنامه الجزیره در 14/10/2007، مطابق سوم شوال 1428 در شماره 12799 منتشر کرد،  مقاله ای که با هدف تهاجم بر علیه مذهب اهل بیت (ع)، در ضمن سخن از اعیاد در ادیان دیگر و در اسلام نوشته شده است. او پیروان مذهب اهل بیت (ع) را رافضه نامیده و آنها را از اسلام خارج دانسته است. وی در این مقاله چنین آورده:

" یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان اعیاد خاصّ خودشان را دارند، همچنین رافضه اعیادی چون عید غدیر خم را دارند که گمان می کنند در این روز پیامبر (ص) با علی (رضی الله عنه) و دوازده امام برای خلافت بعد از خود بیعت کرد، رافضه در موضوع این عید کتابهای زیادی از جمله کتاب "یوم الغدیر" در ده جلد نوشته اند." (13)

 

 

خصوصیت این فتواها این است که کالبد مذهبی و دینی را تغییر دهند، مذهبی که طی قرون متوالی بر اساس قواعد دینی بر پایه مسامحه و رحمت، حتی با دشمنان بنا شده، در حالی که نظام سعودی نظامی جدید، بر پایه قهر و استبداد است ، در ورای حکومت خود، پیشوایان نحسی را حمایت می کند تا اینکه نه تنها ملتی صلح جو، بلکه کلّ جهان را به آنان مبتلا سازد.

 

 

همه شاهد بودیم که کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی با محکومیت مسلمین سراسر جهان اسلام روبرو شد، اما فتواهای دیگری هم هر روز منتشر میشود که نه تنها باعث خلل در عقیده، بلکه به قتل و کشتار مسلمانان و امّت اسلام منجر می شود و هیچ فردی آنها را محکوم نمی کند...

 

******************

پورقی ها:

(1) دولت عربستان سعودی : اسراری زیر شنها. جوزف م. رافائل 1947

 

Joseph M. Raphael , Saudi Arabia : Secrets Under Sand (Austin : Univ. of Tex., 1947

 

(2) عبد العزيز التويجري. صبح بر شبروان فریاد کشید.ص49

 

(3) غالب، محمد أديب. از اخبار حجاز و نجد در تاریخ جبرتی ص94

 

(4) شیعه و چکهای آمرزش. محمد مال الله

 

(5) همان منبع

 

(6) د. ضياء الدين الكاشف. شیعیان، گواهی دهندگان بر کفر خودشان.ص 4

 

(7) عبدالعزيز بن ريس الريس. سخنی روشن درباره دین ننگین شیعیان. ص7

 

(8) شحاتة محمد صقر. شیعیان دشمنند از ایشان بر حذر باشید. ص 2

 

(9) محمد بن عبد الوهاب. كتاب التوحيد الذي هو حق الله على العبيد.

 

(10) میراث فرهنگی القاعده: اندیشه اسلامی رادیکالی جدید که جماعت کفار را قانونی می داند. جاناتان د. هالیوی.

 

Jonathan D. Halevi   , Al-Qaeda's Intellectual Legacy: New Radical Islamic Thinking Justifying The Genocide of Infidels ( Jerusalem Center for Public Affairs VP508, December 2003 )

 

(11) شماره فتوا 18080  تاريخ فتوا  26/11/1427 هـ  2006-12-17  سایت عبد الرحمن بن ناصر البراك

 

http://albarrak.islamlight.net/index.php?option=com_ftawa&task=view&id=18080

 

)12)) عنوان فتوا : آیا کسی از صحابه در قتل عثمان شرکت داشت؟!  جواب دهنده:  د. محمد بن عبد الله القناص عضو هيئة علمی دانشگاه القصيم تاريخ  10/10/1428هـ سایت الإسلام اليوم  http://www.d-sunnah.net/records/view/id/613/

 

(13) روزنامه الجزیره شماره  12799یکشنبه 14/10/2007 03 شوال 1428

 

ترجمه: سلام شیعه

 

منبع: شبکه وهابیت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

انتقاد از نحوه تدفین اجساد مسلمانان در عربستان

 

انتقاد از نحوه تدفین اجساد مسلمانان در عربستان

 

نگرش وهابیون مبنی بر بی‌ارزش بودن اموات و بی‌احترامی به اجساد مسلمانان در عربستان سعودی مورد انتقاد قرار گرفت .

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مهر، "بشری فیصل السباعی" طی مقاله ای در روزنامه عکاظ چاپ ریاض با اشاره به از بین بردن اجساد مردگان در عربستان  سعودی با استفاده از ماده "کریک" می نویسد: این اقدام اهانت به مردگان تلقی شده و سبب جریحه دار شدن احساسات و ناراحتی مردم این کشور گردیده است .

 

در قبرستان "معلاه" یا "شعب ابی طالب" در مکه مکرمه، اجساد کودکان و بزرگسالان همراه با یکدیگر در یک قبر دفن می شوند و پس از مدتی و بدون برنامه نبش قبر شده و اجساد دیگری در همان قبر دفن می شوند.؟؟؟؟؟

 

بر اساس مشاهدات عینی، در برخی از قبرستانهای جده، اجساد اموات در قبور سیمانی شبیه زیرزمین به صورت گروهی و در فضای آزاد و بدون ریختن خاک بر روی آنها نگهداری می شوند.!!!!!

 

 

در این رابطه گاهی مشاهده شده، سگ های ولگرد و حیوانات وحشی در شهرها و روستاهای دورافتاده با نفوذ در قبور، اجساد اموات را خارج کرده و آنها را می خورند و یا اینکه دولت به سهولت در میان مقابر جاده احداث می کند.!!!!!!

 

 

بر اساس نگرش وهابیت،

 "میت" هیچگونه ارزشی ندارد و مانند سگ نجس است،

لذا در عربستان احترام به جسد مرده به هر شکلی و یا گذاشتن آثاری بر روی آن که نشان دهنده هویت میت باشد، بدعت و حرام تلقی شده و شدیدا با آن برخورد می شود.

 

همین نگرش موجب نگرانی مردم متدین عربستان نسبت به افزایش بی حرمتی وهابی ها و سلفی ها نسبت به اموات و شعائر و سنن اصیل اسلامی در ارتباط با مقابر در این کشور شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

آيا خواندن و صدا زدن ديگران، مستلزم پرستش آنان و شرك است؟

آيا خواندن و صدا زدن ديگران، مستلزم پرستش آنان و شرك است؟

 

آنچه كه موجب برانگيخته شدن اين پرسش گرديده، ظاهر برخى از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر، از خواندن غير خدا نهى مى كند.

 

«مساجد از آن خداست، پس با خدا كسى را نخوانيد».[1]

 

«جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى ».[2]

 

گروهى ، با دستاويز قرار دادن اين گونه آيات، نداى ديگران و خواندن اولياى خدا و صالحان را، پس از درگذشت آنها، شرک و پرستش آنان دانسته اند.

 

 پاسخ: براى روشن شدن پاسخ اين پرسش، شايسته است معناى دو واژه «دعا» و «عبادت» را توضيح دهيم:

 

شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب، به معناى ندا و خواندن و واژه «عبادت» به معناى پرستش است و هرگز نمى توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد؛ يعنى نمى توان گفت هر ندا و درخواستى عبادت و پرستش است زيرا:

 

 اولاً: در قرآن مجيد لفظ دعوت در مواردى به كار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصود از آن عبادت است مانند:

 

 «(نوح گفت): پروردگارا، من شب و روز، قوم خودم را (به سوى تو) دعوت كردم.»

 

 آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم.

 

بنابراين، نمى توان گفت: دعوت و عبادت، مترادف يكديگرند و اگر كسى از پيامبر يا مرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند، عبادتشان كرده است؛ زيرا دعوت و ندا اعم از پرستش است.

 

ثانياً: مقصود از دعا در مجموع اين آيات، مطلق خواندن نيست. بلكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد؛ زيرا مجموع اين آيات در مورد بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچک مى پنداشتند.

 

 شكى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنها را به عناوين مالكان حق شفاعت و مغرت و... توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط، هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت بوده، آيه زير است:

 

«خدايانى كه جز خداى بزرگ، آنان را فرا خواندند (مى پرستيدند)، آنان را بى نياز نساخت».[3]

 

بنابراين، آيات مورد بحث، ارتباطى به محل بحث ما ندارد، موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ديگر است كه نه او را إله و ربّ مى داند و نه مالک و متصرّف تامّ الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده عزيز و گرامى خدا مى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعده داده است كه دعاى او را درباره بندگان خود بپذيرد، آنجا كه فرموده است:

 

«اگر آنان هنگام ستم بر خويش، نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود، يقيناً خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».[4]

 

ثالثاً: آيات ياد شده، گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست بلكه دعوت پرستشى است، از اين جهت در يك آيه، پس از لفظ دعوت، بلافاصله از همان معنا به لفظ «عبادت» تعبير آورده است:

 

 «و پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد (دعوت كنيد) تا اجابت كنم شما را. آنان كه از عبادت من سركشى مى كنند، به زودى با ذلت و خوارى ، به دوزخ وارد مى شوند».[5]

 

همانطور كه ملاحظه مى نماييد در آغاز آيه، لفظ «ادعونى » و در ذيل آن لفظ «عبادتى » بكار برده شده، و اين گواه است كه مقصود از اين دعوت، درخواست و يا استغاثه خاص در برابر موجوداتى بوده است كه آنها را به صفات الهى شناخته بودند.

 

نتيجه

 

 از سه مقدمه ياد شده چنين نتيجه مى گيريم كه هدف اساسى قرآن در اين آيات، نهى از دعوت گروه هاى بت پرست است كه بت ها را شريک خدا و مدبر يا مالكان شفاعت مى دانستند و هر نوع خضوع و تذلل و يا ناله و استغاثه و طلب شفاعت و يا درخواست حاجت، از اين ديد بود كه آنان خدايان كوچک مى باشند كه عهده دار كارهاى خايى هستند و بت پرستان معتقد بودند كه خداوند، بخشى از كارهاى مربوط به دنيا و آخرت را به آنان واگذار نموده است.

 

اين آيات، چه ارتباطى دارد با استغاثه از روح پاكى كه از نظر دعوت كننده، ذرّه اى از مرز بندگى ، گام فراتر ننهاده بلكه بنده محبوب و گرامى خدا محسوب مى شود؟!

 

اگر قرآن مى فرمايد: «مساجد از آن خدا است، پس همراه خدا كسى را نخوانيد»[6] مقصود، دعوت هاى پرستشى است كه عرب جاهلى ، بت ها و يا اجرام كيهانى و فرشته و جن را مى پرستيدند. اين آيه و نظاير آن، مربوط به دعوت از شخص يا شيئى است كه با معبود دانستن وى همراه باشد و شكى نيست كه درخواست از اين موجودات، با چنين اعتقاد، پرستش آنان خواهد بود. ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربوبى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است؟

 

ممكن است تصور شود كه دعوت اولياى شايسته خدا، تنها در زمان حيات آنان جايز است و پس از درگذشت آنان، شرک مى باشد.

 

 در پاسخ اين پرسش مى گوييم:

 

 اولاً: ما از ارواح پاک بندگان نيكوكارى چون پيامبر و امامان، كه به تصريح آيات قرآن زنده اند و در افقى فراتر از شهدابه حيات برزخى خود ادامه مى دهند، استمداد مى كنيم نه از بدنهاى خفته در خاک. و اگر در كنار قبور آنان چنين درخواستى مى نماييم به خاطر آن است كه اين حالت، در ما ايجاد ارتباط و توجه بيشتر به ارواح مقدس آنان مى نمايد. افزون بر اين كه طبق روايات، اين مقام ها، محل استجابت دعا نيز هستند.

 

 ثانياً: زنده و مرده بودن آنان، نمى تواند ملاك شرك و توحيد باشد، در حالى كه سخن ما در معيارهاى شرک و توحيد است نه مفيد و غير مفيد بودن اين دعوت ها.

 

البته، سخن درباره اين مسأله نيز (يعنى مفيد و غير مفيد بودن اين گونه استغاثه ها)، در جاى خود بيان گرديده است.

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

1. جن: 18.

 

2. يونس: 106.

 

3. هود: 101.

 

4. نساء: 64.

 

5. غافر (مؤمن): 60.

 

6. جن: 18.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

پرده برداری از گنبد حرمین کاظمین علیهم السلام

گنبد قبل از پرده برداری

شادی مردم در هنگام پرده برداری

نمای زیبا از گنبد جدید با۹۰۰۰خشت طلا

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه علیهم السلام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

زندگى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام‏

ولادت با سعادت امام عسکری علیه السلام مبارک

               

زندگى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام‏

 

بخش اول ولادت و نامها و نقش انگشترى و شرح حال مادر آن جناب‏

 

 علل الشرائع- باب 176- مينويسد: شنيدم از بعضى مشايخ محله‏اى كه حضرت امام على النقى و امام حسن عسكرى سكونت داشتند در سامرا عسكر ناميده ميشد بهمين جهت اين دو امام را عسكرى لقب دادند.

 

ارشاد مفيد- ص 315- حضرت ابو محمّد عليه السّلام در مدينه در ماه ربيع الاول سال 230 متولد شد، مادرش كنيزى بچه‏دار بنام حديثه بود مدت خلافت آن سرور شش سال بود.

 

مناقب

 

 القاب امام عليه السّلام: صامت، هادى، رفيق، زكى، نقى.

 

كنيه‏اش: ابو محمّد آن جناب و پدر و جدش در زمان خودشان مشهور بابن الرضا بودند

 مادرش كنيز صاحب فرزندى بنام حديث بود فرزند امام منحصر به حضرت قائم عجل اللَّه له الفرج بود ديگر فرزندى نداشت.

 

روز جمعه هشتم ربيع الثانى در مدينه متولد شد. بعضى گفته‏اند در سامرا سال 232 متولد شده با پدر خود مدت 23 سال و بعد از پدر مدت امامتش شش سال بود در سالهاى امامت ايشان بقيه فرمانروائى معتز كه چند ماه بيشتر نشد و بعد از او مهتدى و معتمد پس از پنج سال كه از خلافت معتمد گذشت آن جناب  شهيد شد و در سامرا كنار پدرش دفن گرديد بيست و نه سال تمام داشت، بعضى 28 سال .

 

فصول المهمه- رنگ چهره‏اش بين گندمگون و سفيد بود و انگشترش نوشته بود:

«سبحان من له مقاليد السموات و الارض»

 

 كافى- ج 1- ص 503- در ماه ربيع الثانى سال 232 متولد شد مادرش كنيزى فرزنددار بنام حديث بود

عيون المعجزات- نام مادرش بنا بر آنچه راويان حديث نقل كرده‏اند سليل بوده بعضى حديث نيز گفته‏اند، ولى صحيح همان سليل است از بانوان عارف و صالح بشمار ميرفت بعضى روايت كرده‏اند در سال 231 متولد شده.

مصباح كفعمى است كه تولد امام روز دوشنبه چهارم ربيع الثانى سال 232 بعضى دهم ربيع الثانى گفته‏اند نقش خاتمش‏

«انا اللَّه الشهيد»

واسطه بين ايشان و مردم عثمان بن سعيد بود.

 

                

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

شهادت کریمه اهل بیت

 حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

 تسلیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

اجمالى از زندگانى حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

اجمالى از زندگانى حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

 

 

● نام و لقب مبارك

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و القاب ايشان «معصومه»، «ستى »، و «فاطمه كبرى » است. پدرش حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا عليه السلام است.

 

 

● از ولادت تا هجرت

آن حضرت اول ذى القعده سال 173هـ.ق در مدينه منوره به دنيا آمدند. و در سن 28 سالگى در روز دهم(1) يا دوازدهم(2) ربيع الثانى سال 201هـ.ق در شهر قم از دنيا رفتند.

 

 

● سفر به شهر مقدس قم

در سال 200هـ.ق و يك سال پس از سفر تبعيد گونه حضرت رضا عليه السلام به شهر «مرو» حضرت فاطمه معصومه عليها السلام همراه عده اى از برادران خود براى ديدار برادر و تجديد عهد با امام زمان خويش راهى ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند، ولى از آنجا كه در آن زمان مردم ساوه از مخالفين اهل بيت عليهم السلام بودند با ماموران حكومتى همراهى نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند كه عده اى از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند.(3) حضرت در حالى كه از غم و حزن بسيار مريضه بود با احساس ناامنى درشهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما مى باشد(4)؛ سپس حضرت به طرف قم حركت نمود.

بزرگان قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى كه «موسى بن الخزرج» بزرگ خاندان «اشعرى » زمام شتر آن مكرمه را به دوش مى كشيد؛ ايشان در ميان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدس شد و در منزل شخصى «موسى بن الخزرج» اجلال نزول فرمود.(5) آن بزرگوار هفده روز در شهر ولايت و امامت به سر برد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود و واپسين روزهاى عمر پربركت خويش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهى به پايان رساند.

 

 

● غروب مهتاب در شهر ستارگان

سرانجام آن همه شوق و شور و شعف «از اجلال نزول كوكب ولايت و توفيق زيارت بانويى از تبار فاطمه اطهر»، با افول نجمه آسمان عصمت و طهارت، مبدل به دنيايى از حزن و اندوه شد، و اين غروب غم انگيز عاشقان امامت و ولايت را در سوگ و عزا نشاند.

در رابطه با علت مريضى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است(6) كه زنى در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيرى دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اى از آنها « در ساوه » و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضى به سوى شهر قم، مطلبى قابل قبول مى تواند باشد.

آرى آن حضرت كه مى رفت زينب وار با سفر پربركتش سند گويايى بر حقانيت امامت رهبران راستين و افشاگر چهره نفاق و تزوير مامونى باشد، و همانند قهرمان كربلا پيام آور خون سرخ برادرى باشد كه اين بار مزورانه به قتلگاه (بنى عباس) برده مى شد، ناگاه تقدير الهى بر اين شد كه مرقد آن بزرگ حامى خط ولايت و امامت براى هميشه تاريخ، فريادگر مبارزه با ظلم و بى عدالتى ستم پيشگان دوران و الهام بخش پيروان راستين تشيع علوى در طول قرون و اعصار باشد.

 

 

● مراسم دفن كريمه اهل بيت عليهم السلام

بعد از وفات شفيعه روز جزا آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند سپس به سوى قبرستان «بابلان» تشيع كردند ولى به هنگام دفن آن بزرگوار «به خاطر نبودن محرم» «آل سع» دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمردى به نام « قادر» اين كار را انجام دهد.

ولى قادر و حتى بزرگان و صلحاء شيعه قم هم، لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند؛ چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم عليه السلام به خاك سپارد.

مردم منتظر آمدن «آن پير مرد صالح» بودند، كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوى آنان مى آيند وقتى نزديك جنازه رسيدند، پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله را در داخل سردابى «كه از قبل آماده شده بود» دفن كردند و بدون اينكه با كسى تكلمى نمايند، سوار شده و رفتند، و كسى هم آنها را نشناخت.(7) به قول يكى از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار، امامان معصومى باشند كه براى اين امر مهم به قم آمدند.

 پس از به پايان رسيدن مراسم دفن، موسى بن الخزرج سايبانى از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان بر قرار بود تا زمانى كه حضرت زينب سلام الله عليها دختر امام جواد عليه السلام وارد قم شدند و قبه اى آجرى بر آن مرقد مطهر بنا كردند(8).

وبدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگ اسلام قبله گاه قلوب ارداتمندان به اهل بيت عليهم السلام و دارالشفاى دلسوختگان عاشق ولايت و امامت شد.

 

 

● قم و حضرت معصومه سلام الله عليها در احاديث

حديث اول:

امام جعفر صادق عليه السلام:

سلام بر مردم قم، خداوند شهرهاى آنان را با باران سيراب مى كند، و بركتها را بر آنان نازل مى كند، و بديهاى آنان را به خوبى تبديل مى كند، آنها اهل ركوع و سجود و قيام و قعود هستند، آنان فقيه و دانشمند هستند، آنان اهل درك حقايق و روايات و عبادت نيكو هستند.(9)

حديث دوم:

امام جعفر صادق عليه السلام:

بهشت داراى هشت در است و يكى از آنها براى مردم قم است، و آنان در ميان مردم ساير شهرها بهترين شيعيان ما هستند، خداوند ولايت ما را در طينت آنان قرار داد.(10)

حديث سوم:

امام جعفر صادق عليه السلام:

براى قم فرشته اى است كه بالهايش را بر آن گسترده است، هيچ ستمگرى قصد بد به قم نمى كند مگر اين كه خداوند او را ذوب مى كند همانند ذوب شدن نمك در آب.(11)

حديث چهارم:

عفان بصرى مى گويد: مام جعفر صادق عليه السلام به من فرمودند:

مى دانى چرا قم ناميده شد؟ گفتم: خدا و پيامبرش و شما آگاهتريد. فرمود: قم ناميده شد چون اهل آن با قائم آل محمد صلى الله عليه و آله همراه مى شوند و با او قيام مى كنند و او را يارى مى كنند و استوار خواهند بود.(12)

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1- وسيله المعصوميه، ص 65، به نقل از نزهه الابرار.

2- مستدرك سفينه البحار، ج 8، ص 258.

3- زندگى حضرت معصومه، نوشته آقاى منصورى ، ص 14. به نقل از رياض الانساب، تاليف ملك الكتاب شيرازى .

4- درياى سخن، تاليف سقازاده تبريزى ، ص 12 به نقل از وديعه آل محمد، نوشته آقاى انصارى .

5- تاريخ قديم قم، ص 213.

6- وسيله المعصوميه، نوشته ميرزا ابوطالب بيوك، ص 68، الحياه السياسيه للامام الرضا عليه السلام، نوشته جعفر مرتضى العاملى ، ص 428.

7- تاريخ قديم قم، ص 214.

8- سفينه البحار، ج 2، ص 376.

9- بحار الانوار جلد 60 صفحه 217.

10- بحار الانوار جلد 60 صفحه 216.

11- بحار الانوار، جلد 60 صفحه 217.

12- بحار الانوار، جلد 60 صفحه 216.

منبع سایت :ایت الله العظمی سید صادق شیرازی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

به مناسبت بيست و چهارم ماه شعبان سالروز ارتحال ميرزاى شيرازى:

به مناسبت بيست و چهارم ماه شعبان سالروز ارتحال ميرزاى شيرازى:

نامه اى مهم تر از فتواى تحريم تنباكو

 

 

روز 24 ماه شعبان سالروز ارتحال مرجع بزرگ و مجاهد حضرت آية الله العظمى سيد ميرزا حسن شيرازى قدس سره صاحب فتواى مشهور و ضد استعمارى تحريم تنباكو است.

به همين مناسبت، موضوع زير كه به نوشتن نامه سرنوشت ساز از سوى آن بزرگوار منجر شد، به بازديدكنندگان از پايگاه تقديم مى داريم، باشد كه سودمند افتد.

پس از آن كه استعمار انگليس مجبور به عقب نشينى از افغانستان شد در سال 1880 ميلادى يكى از مزدوران خود به نام «عبدالرحمان خان» كه به سنگدلى، بى رحمى، خودكامگى و كينه توزى مشهور بود را به قدرت رساند.

وى كه در برابر انگلستان خود را ناچيز و خوار مى ديد، به تلافى اين عقده، ملت خود را تحقير مى كرد. همچنين نسبت به تمام قوميت هاى افغانى و قبايل پشتون به جز قبيله خود ـ دشمنى مى ورزيد و اين دشمنى نسبت به مسلمانان شيعه هزاره به مراتب شديد تر بود.

 

 

● دشمنى با علم و عالمان

از آن جا كه عبدالرحمان خان بهره اى از دانش نداشت با علم عالمان سخت در ستيز بود و عالمان را آماج تهمت و دشنام قرار مى داد و از منزلت آنان مى كاست.(1)

وى هر گاه بر جايى سلطه مى يافت، به منظور فرونشاندن عقده حقارت خود، مدارس، مساجد و مراكز علمى وفرهنگى را ويران مى كرد و عالمان، انديشمندان، هنرمندان و صاحبان مهارت را به زندان مى افكند.(2) زمانى كه او بر هرات چيره شد بيش از پنجاه مدرسه، مسجد و حسينيه را ويران كرد.(3) و مصلاى هرات كه يكى از جلوه هاى بى مانند و با شكوه معمارى در آسياى ميانه و ميراث تمدن اسلامى در افغانستان به شمار مى رود، از آن جمله بود.

 

 

● شورش هاى مردمى

على رغم فضاى خفقان آلود و وحشتى كه عبدالرحمان خان به وجود آورده بود و براى تحكيم قدرت خود از هيچ اقدامى حتى كشتار مردم بى گناه روى گردان نبود، ملت افغان تسليم او نشد و فرياد اعتراض از هر سو برخاست. شورهاى مردمى از همه جا سر برآورده بود و شيعيان، سنى ها، پشتون ها، ازبك ها، هزاره ها و تاجيك ها همصدا نابودى نظام عبدالرحمان خان را مى خواستند. مهم ترين شورش ها، قيام پشتون ها، تركستانى ها و قيام شيعيان هزاره بود.

 

 

● فتواى تكفير، فرمان قتل عام شيعيان

عبدالرحمان به خوبى مى دانست برانگيختن تعصبات مذهبى سنيان عليه شيعيان، بهترين راه براى سركوب و نابودى شيعيان است، چه اين كه تنها راه رسيدن به هدف شوم خود را در ابزارهاى دينى و مجوزهاى شرعى مى دانست. از اين رو از ناآگاهى، عقب ماندگى و اعتقاد عميق آنان به عالمان دين بهترين بهره را برده، براى رسيدن به اهداف خود دست به كار شد. لذا از عالمان دربارى خواست تا در تكفير شيعيان و اين كه آنان بر حاكم عادل شوريده اند، فتوايى صادر كنند.

گفته مى شد كه عبدالرحمان قبلاً از علماى نجد و حجاز (عربستان) فتواى تكفير مسلمانان را ـ جنايتى كه امروزه در حق مردم مظلوم عراق روا مى دارند ـ گرفته و علماى وابسته به او بر اساس فتواى آنان فتواى خود را صادر كردند. فتواى مذكور را با هم مى خوانيم(4)

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

بر مسلمانان و پيروان مذهب حنيف حنفى مخفى نباشد كه امير عبدالرحمان خان ـ كه خدايش از شرور و سركشى ها نگاه دارد ـ به تنبيه هزاره هاى اشرار و سركش پرداخت و پس از پيروزى بر آنان، سربازان اميرمنصور در يكى از مناطق هزاره، دو ورقه از كتاب «تحفة المواج» به دست آوردند كه سراسر دشنام به سه خليفه و امامان و پيشوايان مسلمانان: سرورمان ابوبكر صديق، سرورمان عمر فاروق و سرورمان عثمان ذوالنورين ـ كه خداوند از آنان خشنود باد ـ بود.

سايه خداوند در زمين، اميرعبدالرحمان خان دو برگ ياد شده را به دادگاه عالى شريعت نبوى در كابل فرستاد تا اين دادگاه در اين باره تحقيق و نظر و حكم شرعى خود را اعلام كند. اين دادگاه پس از ديدن محتواى كفرآميز و گمراه كننده ورقه ها كه در قالب شعر در آمده بود، به منظور گرفتن فرصت انكار وتقيه و برائت جستن از مضمون ابيات كتاب «حياة القلوب» مجلسى را ـ كه از نظر رافضيان (شيعيان) معتبر است ـ به دست آورد و پس از كاوش، مضمون آن ابيات را در كتاب يادشده يافتيم.

پس از تحقيق، كفر و زندقه و ارتداد هزاره ها براى دادگاه محرز شد. بنابراين ما [اعضاى دادگاه] در دادگاه عالى شريعت نبوى كابل به ارتداد و كفر هزاره ها حكم مى كنيم و كشتن شان را ـ خواه توبه كنند و خواه نكنند ـ واجب مى دانيم. ما از امروز هزاره را متمرد، مرتد و مفسد فى الارض مى دانيم و كشتن آنان، متفرق كردن شان، ويران كردن خانه هاى شان و به اسارت بردن زنان شان عين جهاد، مايه استوارى دين و به منزله يارى رساندن به اسلام و مسلمين خواهد بود.

به يقين پيروى از فرمان امير عادل، عبدالرحمان خان مبنى بر وجوب جنگ با متمردان بر تمام كسانى كه توان چنين كارى را داشته باشند واجب است و بدانيد هر كس يكى از افراد هزاره را بكشد يا در اين راه كشته شود، شهيد، مجاهد، جنگجو و يارى كننده دين حنيف رسول گرامى اسلام خواهد بود و كشته هاى هزاره در آتش دوزخ جاودانه خواهند ماند.

ما اين حكم شرعى را به پيشگاه امير عادل عبدالرحمان خان تقديم كرده، از آن بزرگوار مى خواهيم حكم دادگاه را به تمام مسلمانان افغانستان ابلاغ نمايد تا آنان به كفر و ارتداد هزاره ها پى برده و بدانند كه بايد يك جا بر آنان دست يافت و آنان را از بين برد.

مولوى ميرفضل الله، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى مير محمد، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى مير نظام الدين، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى عبدالملك، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى عمر عمران، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى مير سيد طاهر، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى عبدالحميد، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ كابل

مولوى محمد اسلام، مستشار دادگاه شريعت نبوى ـ باميان

 

 

 

● جنگ نابودكننده و مقاومت جانانه

پس از آن كه عبدالرحمان خان به اين فتوا دست يافت، فرصت را براى انتقام گرفتن از شيعيان كاملاً مناسب ديد، لذا چند تن از عالمان دربارى را به ولايات و شهرها فرستاد تا آنان مردم را از فتواى تكفير شيعيان آگاه كنند و از ديگرسو خود مردم را به شركت در جنگ با شيعيان تشويق مى كرد.

همچنين ده ها هزار نسخه از فتواى يادشده چاپ و در سراسر كشور توزيع شد. آن گاه عبدالرحمان سران قبايل پشتون، به ويژه پشتون هاى ساكن مناطق مرزى را به جنگ شيعيان فرستاد و به آنان وعده داد كه دارايى هاى هزاره را ميان آنان تقسيم خواهد كرد و زنان و بچه هايى را كه اسير بگيرند و نيز غنايم، از آنِ آنان خواهد بود. با اين شيوه پليد ده ها هزار تن از قبايل پشتون، به ويژه قبايل دشمن با شيعيان را گرد آورد و به همراه يكصد و بيست و پنج هزار نيروى نظامى تا بن دندان مسلح به جنگ شيعيان هزاره فرستاد.

جنگى نابرابر ميان آنان و شيعيان كه از مقدسات و خود دفاع مى كردند در گرفت. از ديگرسو به دستور عبدالرحمان صدها شيعه هزاره كه در منطقه تحت امر او زندگى مى كردند اسير شدند.

شيعيان على رغم اين كه مى دانستند در جنگ كارى از پيش نخواهند برد و در هر حال كشته خواهند شد، ولى جانانه جنگيدند. آنان ترجيح مى دادند در ميدان نبرد و در راه دفاع از آرمان مقدس و كرامت خود جانبازى كنند.

در بهار 1892 ميلادى حمله گسترده نيروهاى عبدالرحمان از پنج محور: كابل، عزنه، قندهار، هرات و مزارشريف صورت گرفت و فرماندهى عمليات را «سردار عبدالقدوس خان» كه به دشمنى و سنگدلى نسبت به شيعيان معروف بود بر عهده داشت. او به خواسته عبدالرحمان دستور داد تا مردان مسلح و غيرمسلح هزاره را بكشند و مزارع آنان را بسوزانند و محاصره شديد اقتصادى عليه هزارستان به اجرا گذاشت.

با وجود برترى نظامى نيروهاى عبدالرحمان، شيعيان يك سال تمام به دفاع قهرمانانه پرداختند و در تابستان 1893 ميلادى نيروهاى عبدالرحمان با توپ هاى قدرتمند مواضع شيعيان را درهم كوبيدند. گرسنگى، بيمارى و آتشبارى شديد، آنان را به عقب نشينى به «اروزگان» دژ طبيعى نفوذ ناپذير شيعيان واداشت.

صحنه هاى قتل عام زنان و كودكان و پيرمردان در سرزمين هاى شيعه نشين، آن جا را به كشتارگاهى حقيقى بدل نمود. گورهاى دسته جمعى كنده مى شد و مردم را زنده در آن دفن مى كردند.

فرمان اين بود: «نابودى كامل هزاره ها». مزدوران گوش به فرمان، از هيچ جنايتى دريغ نكردند تا هزاره را كاملاً نابود كنند. از اين رو بدترين و وحشتناك ترين شيوه را به كار مى بستند.

آنان مساجد را ويران كرده، روستاها را مى سوزاندند و دام ها را از بين مى بردند. مردم را از به خاك سپردن مردگان شان باز مى داشتند، آن سان كه جسد مردگان در خانه هاى شان متلاشى مى شد و در نتيجه بيمارى هاى مسرى شيوع يافت... آنان دست و پاى افراد بازداشتى را قطع و آنان را به حال خود رها مى كردند تا بميرند ... فرد را بسته، در اختيار سگان درنده و گرسنه قرار مى دادند و سگ، او را زنده زنده مى خورد... كودكان و شيرخوارگان را پيش روى مادران شان سر مى بريدند و دختران و زنان را در برابر ديدگان كسان شان مورد تجاوز قرار مى دادند ... گوش و بينى اسيران را مى بريدند و سيخ گداخته در چشمان شان فرو مى كردند... كشتن كودكان براى آنان تفريح و سرگرمى بود...(6)

مردم مرگ را بر زندگى ذلت بار ترجيح مى دادند و لذا دست به خودكشى مى زدند. نقل شده است: مزدوران عبدالرحمان، چهارصد زن شيعى را از منطقه «دايه» در ولايت عزنه گرد آوردند تا براى فروش در بازار برده فروشان به پايتخت ببرند.

چون در ميانه راه به پل «جاغورى» رسيدند، زنان همگى خود را به رودخانه انداختند و جان باختند.

نيز نقل شده است: چهل دوشيزه به منظور حفظ ناموس خود از گزند مزدوران عبدالرحمان خان، از اروزگان به كوهستان فرار كردند و چون راه را پيش روى خود بسته ديدند، به بالاى كوه رفته، خود را به زير پرتاب كردند و بدن شان قطعه قطعه شد. طلايه دار اين جمع كه «شيرين» نام داشت، از آن به بعد نامش سمبل مقاومت و واژه ترانه ها در هزارستان شد...

زمانى كه عبدالرحمان خان طى فرمانى خريد و فروش شيعيان را آزاد كرد، كشتارها كم شد و بازار برده فروشى رونق گرفت...

اسيران قيمت هايى به شرح زير داشتند:

ـ دوشيزه، ده روپيه؛

ـ زن جوان، پنج روپيه؛

ـ پسر جوان، پانزده روپيه؛

ـ كودكان زير پانزده سال، پنج روپيه.

خردسالان و بزرگسالان بدون نرخ معين و به صورت توافقى خريد و فروش مى شدند... در اسناد دولتى آمده است: قاضى «ملا خواجه محمد» قاضى دادگاه شرع در اروزگان از محل درآمد عوارض فروش 1293 زن و كودك شيعه 1940 روپيه براى عبدالرحمان فرستاد و در شهر قندهار 46666 زن، دختر و كودك و مرد جوان فروخته شد.

 

 

● نامه ميرزا شيرازى

جنايات عبدالرحمان با شدت و وحشى گرى تمام ادامه داشت تا اين كه آخوند ملا كاظم هروى خراسانى (صاحب كفاية الاصول) اوضاع اسف بار و دردناك شيعيان افغانستان را به اطلاع ميرزاى شيرازى رساند. ميرزا با آگاهى يافتن از ماجرا، نامه اى شديد اللحن خطاب به «ناصر الدين شاه» نوشت و به او فرمان داد از دولت انگلستان بخواهد، تا عبدالرحمان را از كشتار شيعيان باز دارد. وى در نامه تهديد كرده بود كه اگر قتل عام شيعيان افغانستان متوقف نشود، تصميمى قاطع و سرنوشت ساز خواهد گرفت.

ناصرالدين شاه پيام ميرزاى شيرازى را به اطلاع دولت انگليس رساند و انگلستان نيز از عبدالرحمان خواست قتل عام ها را فورى متوقف كند.(7)

عبدالرحمان به فرمان انگلستان، قتل عام شيعيان را متوقف كرد و به نيروهاى خود فرمان عقب نشينى از هزارستان داد.

على رغم اين كه نامه ميرزاى شيرازى عمليات شيعه كشى را در افغانستان متوقف كرد، اما شگفتا كه رسانه ها و مطبوعات كشورهاى اسلامى كه از آن بزرگوار گفته و نوشته اند، به اين نامه تاريخى و بسيار مهم كه جان ميليون ها شيعه را نجات داد اشاره اى نكرده اند. به يقين اهميت و برترى اين نامه بر فتواى مشهور تحريم تنباكو بر كسى پوشيده نيست.

سخن آخر اين كه هر چند عمليات شيعه زدايى در حد بالايى متوقف شد، اما تحقير، محروميت، ستم و ... همچنان بر شيعيان تحميل مى شد و شيعيان از تمام حقوق اجتماعى و انسانى محروم بوده و تا به امروز نيز مناطق شيعه نشين افغانستان بيشترين محروميت ها را تجربه مى كنند؛ چيزى كه در روزگار حكومت صدام جنايتكار در عراق ملموس و محسوس بود.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1. مير غلام محمد غبار، افغانستان في مسيرة التاريخ، ص 658.

2. ملا محمد فضل اروزگانى، المختصر المنقول في التاريخ الهزارة والمغول.

3. يوسف رياضى، بحرالفوائد، ص 95.

4. تصوير اين فتوا نزد علامه سيد غلام حسين موسى افغانى موجود است.

5. حسين على يزدانى، تاريخ شيعيان افغانستان، ص 316.

6. طالب قندهارى، نگاهى به گذشته و حال افغانستان، ص 24.

7. همان، ص 25 و تاريخ شيعيان افغانستان، ص 334.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

وهابیت و خدای نوجوان با موی فرفری

وهابیت و خدای نوجوان با موی فرفری

 

 

این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کرده اند و هر کس در صحت این روایت شک نماید او جهنمی و شهادت او پذیرفته نیست، سلام نباید به او داد و به هنگام مریضی از وی نباید عیادت کرد.

 

ابو علی از ابن عباس نقل کرده که پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«رأیت ربی عز وجل، شاب أمرد جعد قطط، علیه حلیة حمراء».

 

خداوند را به صورت نوجوانی دیدم که هنوز موی صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفری) و دارای زیور و آلات سرخ بود.

 

ابو علی در کتاب دیگرش گفته:

 ابوزرعه دمشقی این روایت را صحیح شمرده ... و أحمد بن حنبل گفته:

«هذا حدیث رواه الکبّر عن الکبّر، عن الصحابة عن النبی(صلی الله علیه وآله وسلم) ، فمن شک فی ذلک أو فی شیء منه فهو جهمیّ لا تقبل شهادته ولا یسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه».

 

این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کرده اند و هر کس در صحت این روایت شک نماید او جهنمی و شهادت او پذیرفته نیست، سلام نباید به او داد و به هنگام مریضی از وی نباید عیادت کرد.

 

(( طبقات الحنابلة: ج3 ص81 ج 82، ط ج مکتبة العبیکان، مکة المکرمة ج جامعة أم القری.

 

إبطال التأویلات لأبی یعلی: ج1 ص141، ط1 ج مکتبة دار الإمام الذهبی الکویت، 1410 هـ.، إبطال التأویلات: ج1 ص145. )).

 

 

منبع خبر: وهابیت و اسلام (Vahhabi.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر (ص) جلوگيرى كرد؟

اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر (ص) جلوگيرى كرد؟

 

حاكم نيشابورى «متوفاى 405 ه»  از داود بن ابو صالح نقل میکند : روزى مروان حَكَم  ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر (ص) گذاشته است ، با شتاب سوى او آمد و گردن او را گرفته ، از جاى بلند كرد و گفت: میدانی چه میکنی ؟!  منظور وى اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اى !

 

زائر كه ابو ايوب انصارى - از صحابه پيامبر (ص) - بود گفت:

آرى خوب میدانم كه چه میكنم !

 من هرگزبه زيارت سنگ نيامده ام ، بلكه به زيارت پيامبر(ص) آمده ام.

 

 ابو ايوب انصارى صورت خود را روى قبر شريف پيامبر (ص) گذاشت. مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 560 - وفاء الوفا ، ج4 ، ص1404.    

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

تجار عربستانی در "اسراییل" ملک خریده اند

تجار عربستانی در "اسراییل" ملک خریده اند

 

 

روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارنوت" نوشت که برخی تجار متمول عربستانی شروع به خریداری املاکی گرانقیمت در شهر "یافا" کرده‌اند که قیمت برخی از این املاک نزدیک به دو میلیون دلار است.

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از پرس.تی.وی، یدیعوت آحارنوت در ادامه نوشت: تجار و بازرگانان عربستانی ظرف مدت اخیر شروع به خریداری املاک و مستقلات نادر و قدیمی در شهر ساحلی یافا در سرزمین‌های اشغالی کرده‌اند که اکثر این املاک در ساحل دریا یا در فاصله یکصد متری از آن است.

 

به نوشته "یدیعوت آحارنوت"، تجار عربستانی این املاک را از فلسطینی‌هایی خریداری کرده‌اند که ده‌ها سال است از فروش آنها به یهودیان خودداری می‌ کنند

 

 

 

این روزنامه به نقل از "عاموس گلزار" یک دلال صهیونیستی می ‌نویسد: میلیاردرهای عرب حاضرند هر مبلغی را بابت یک قطعه زمین خصوصی در منطقه العجمی شهر یافا بپردازند.

 

وی در ادامه افزود: من اکنون مشغول مذاکره از طرف برخی میلیاردهای عرب برای خرید یک قطعه زمین به مساحت نیم هکتار در منطقه العجمی به قیمت هفتصد هزار دلار هستم که این قیمت تقریبا سی برابر قیمت عادی این زمین‌ها است.

 

"یدیعوت آحارنوت" در ادامه می ‌افزاید: یکی از تجار عربستانی مقیم لندن،‌ از طریق یک فرستاده صهیونیستی موفق به خرید منزلی در منطقه العجمی شده که به شکل کامل در ساحل قرار دارد. مساحت این منزل سیصد متر مربع است و تاجر مزبور علیرغم ویرانه و قدیمی بودن منزل، مبلغ دو میلیون دلار بابت آن پرداخت کرده است.

شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

زعفران را هم سنی ها حرام کردند

زعفران را هم سنی ها حرام کردند

 

                                      شماره فتوى : 7081

مفتي : أ.د.أحمد الحجي الكردي

عالم موسوعه فقهيه .. و يكي از اعضاء هيئت افتاء كويت

تاريخ نشر فتوى : 2006-09-21

عنوان فتوى : حكم خوردن زعفران

سؤال :

ميگويند كه زعفران جزء مواد مخدر است وحرام ميباشد , آيا اين خبر صحت دارد ؟

جواب :

الحمد لله رب العالمين , درود بر حضرت خاتم انبيا و رسل محمد وبر آل وتمامي اصحابش وتابعين , وكساني كه

به احسان تابع آنها هستند تا روز قيامت , واما بعد :

زعفران مواد مخدر است , خوردنش جايز نيست و همجنين مخلوط كردنش با غذا نزد أكثر فقهاء , و بعضي از آنها كمي از زعفران را كه مخدر كننده نباشد جايز ميدانند . وخداي بزرگ داناتر است .

منبع: سايت فتاواي شرعية تابع هيئت افتاء كويت http://www.islamic-fatwa.com


سلام شیعه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

دادن زکات بر فقرای شیعه حرام است!

دادن زکات بر فقرای شیعه حرام است!

 

 

از ابن جبرين لعنت الله علیه كه يكى از مفتيان بزرگ سعودى است سؤال شده كه آيا به فقراى شيعه مى شود زكات داد؟

 

 

پاسخ داده: طبق نظر علماء اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند:

1- آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مى كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مى گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مى باشد.

 

 

2- به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مى زنند و به احاديثى كه در اين دو كتاب آمده عمل نمى كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او وتعداد اندكى مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند.

 

 

 

3- شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مى كنند; بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند.

4- شيعيان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفاتى كه ويژه خداوند است توصيف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند.

 

 

تا آن جا كه گفته: من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة.

 

 

"اگر كسى به شيعيان زكات بدهد قبول نيست; زيرا او با اين كار خود به كسى كمك كرده كه كفر را تقويت مى كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است".

 

منبع: سلام شیعه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

جنايت تكان‌دهنده : ده‌ زن‌ شيعه‌ را سر بريدند !!!!!

جنايت تكان‌دهنده : ده‌ زن‌ شيعه‌ را سر بريدند !!!!!

 

 

در حالي‌ که‌ موج‌ اعتراض‌ ها و انتقادها به‌ ناتواني‌ اشعالگران‌ در برقراري‌ امنيت‌ در عراق‌ به‌ طور فزاينده‌اي‌ رو به‌ افزايش‌ است‌، جنايتکاران‌ تروريست‌ امروز در يک‌ اقدام‌ کم‌ سابقه‌ تروريستي‌ در نزديکي‌ بغداد ده‌ زن‌ شيعه‌ را به‌ طرز فجيعي‌ به‌ شهادت‌ رساندند.

 

به‌ گزارش‌ واحد مرکزي‌ خبر از بغداد‌ اين‌ زنها که‌ به‌ دليل‌ بسته‌ بودن‌ راه‌ اصلي‌ دجيل‌ ‌ بغداد از طريق‌ منطقه‌ «هب‌ هب‌» عازم‌ بغداد بودند‌، در اين‌ منطقه‌ توسط تروريست‌هاي‌ مسلح‌ متوقف‌ و ربوده‌ شدند. ‌

 

تروريست‌ها ساعتي‌ بعد جنازه‌هاي‌ بدون‌ سر زنان‌ مظلوم‌ شيعه‌ را به‌ همراه‌ راننده‌ آنان‌ درحالي‌ که‌ جنازه‌ها به‌ آتش‌ کشيده‌ شده‌ بود،‌ در اطراف‌ منطقه‌ «هب‌ هب‌» رها کردند.

 

يکي‌ از اين‌ زنان‌ شيعه‌ تنها باقيمانده‌ يک‌ خانواده‌ ‌10‌ نفري‌ از شيعيان‌ دجيل‌ بود که‌ ‌9‌ نفر از اعضاي‌ خانواده‌اش‌ در قتل‌ عام‌ شيعيان‌ در دجيل‌ به‌ دست‌ عوامل‌ صدام‌ معدوم‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌ بودند.

 

گفتني‌ است‌ به‌ دليل‌ مسدود بدون‌ جاده‌ اصلي‌ دجيل‌ ‌ بغداد و بي‌توجهي‌ نيروهاي‌ اشغالگر آمريکايي‌ به‌ اين‌ موضوع،‌ اين‌ منطقه‌ هر از چند گاهي‌ شاهد جنايات‌ دلخراش‌ تروريست‌ها عليه‌ زنان‌ و کودکان‌ مظلوم‌ عراقي‌ است‌.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی شیعیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

ایمن الظواهری:در آینده نزدیک به اسرائیل و عربستان ضربه می زنیم

ایمن الظواهری:

در آینده نزدیک به اسرائیل و عربستان ضربه می زنیم

 

 

مرد شماره دو شبکه القاعده طی پیامی صوتی که از طریق اینترنت منتشر شد، از ابتدا اعلام کرد که "اسامه بن لادن" رهبر شبکه القاعده زنده است و در سلامتی کامل به سر می برد و سپس گفت که این شبکه در آینده ای نزدیک به رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی ضربه ای دردناک خواهد زد.

 

به گزارش شیعه آنلاین، در ادامه این پیام صوتی که چهارشنبه شب گذشته منتشر شد، آمده: شبکه القاعده کشته شدن بی گناهان و شهروندان غیرنظامی در درگیری های مختلف که مراکش، الجزایر و عراق رخ می دهد را نمی پذیرد. این افراد یا به اشتباه کشته می شوند و یا اینکه به دلیل آنست که دشمن پشت آنان کمین می کند و آنان را سپر قرار می دهد.

 

مرد شماره دو القاعده در ادامه پیام خود در مورد حمله به صهیونیست ها گفت: القاعده طی عملیاتی یهودیان را در تونس مورد حمله قرار داد. این شبکه همچنین در شهر "مومباسا" در کشور کینیا گردشگران صهیونیستی را مورد حمله قرار داد. القاعده همچنین هواپیمای "العال" را مورد حمله موشکی قرار داد.

 

 

وی همچنین گفت: در آینده ای نزدیک به خواست خداوند ضربات دیگری درون رژیم صهیونیستی و در خارج از این رژیم، به صهیونیست ها وارد خواهیم کرد.

 

"الظواهری" در پاسخ به پرسشی در مورد وجود رابطه میان این شبکه با ایران گفت: ما همواره موضع خود در قبال همه شیعیان را اعلام کرده ایم. آنان در گمراهی به سر می برند، باید حقیقت ها را برای آنان نمایان کنیم.

 

گفته می شود "ایمن الظواهری" در این پیام صوتی حدود 94 پرسش که در مورد این شبکه وجود دارد را پاسخ داد.

منبع شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

بر چه حقی شیعیان را می کشید؟

بر چه حقی شیعیان را می کشید؟

 

 

 

به قلم: حسن الهاشمی

 

 

حکمت الهی علمی است که از احوال موجودات از جهت وجود حقیقی شان و تمییز از آنچه که حقیقی نیست بحث می کند، توضیح اینکه در ورای نفس انسان، حقیقت و واقعیتی است، که وی پیوسته آن را می جوید، انسان هیچگاه به دنبال چیزی نمی رود و یا از آن نمی گریزد، مگر به این سبب که آن چیز وجودی واقعی دارد، چنانکه کودک برحسب واقع شیر مادرش را می جوید، نه برحسب توهم و گمان، و انسانی که از حیوان درنده ای می گریزد، برحسب وجود حقیقی آن حیوان است، نه بر حسب توهم و خرافه.

 

 

اما در شرایط امروزی ابرهای تیره فضا را وهم آلود نموده اند، حق با باطل در آمیخته شده و ما بیش از پیش نیاز به شناخت حکمت الهی داریم تا ما را به سرمنزل نجات سوق دهد، انگیزه های فکری و فرهنگی که انسان را به انجام اعمالی وا می دارند، عواملی که بر رفتار او رنگ شرعی و قانونی می دهند.

 

 

مقاومتی که از کرامت انسان و زمین و دین دفاع می کند، با تروریسمی که به ملتها حمله می کند و کور کورانه بی گناهان را با اغراض حزبی و گروهی محدود خویش درو می کند، متفاوت است، تروریست امروزی به تروریسم بودن خویش اقرار نمی کند، بلکه در ادبیات خود بر این مطلب اعتماد دارد که با اشغالگری مبارزه می کند و در پی نجات امّت از ذلت است!

رهبران سازمان القاعده علناً می گویند که مصلحت بزرگتر، اخراج اشغالگران از افغانستان و عراق است و لیکن در عمل، این گفتار، آنان را به کشتن کودکان و زنان و پیران در کوچه بازارها و مدارس سوق می دهد! پس آیا ما باید سخن آنان را قبول کنیم... یا در شریعت اسلامی ما قوانین و ضوابطی وجود دارد تا برای امت اسلام حق و باطل با هم اشتباه نشود، از جمله این ضوابط  این حدیث است که: «حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی».

 

 

 حال چگونه حق را بشناسیم؟!

 

 

در یک کلام ساده، حق صداقت و وفا و عمل خیر است و تنها هدفش کرامت جامعه است و باطل کلاً بر عکس آن است، وسائل اجرای حق یا باطل، زنده نگه داشتن یا قتل، اصلاح و یا فساد است همانطور که خدای سبحان در قرآن می فرماید: مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ [مائده : 32] اسلام در مورد خون انسانها احتیاط فراوانی نموده، و این به خاطر کرامت و منزلت بزرگی است که در جانشینی زمین و آبادانی آن به وی عطا کرده است، پس آنکه به اجرای یک عملیات انتحاری مبادرت می ورزد، اگر فرصت بدست آورد باز هم این کار را در قتل همه انسانها انجام می دهد، امّا اگر به سمت خیر و محبت گام بردارد و مثلاً یک غریق را نجات دهد، اگر دوباره فرصتی بدست آورد، حسّ دیگر دوستی در او ریشه خواهد گرفت و گویا همه انسانیت را نجات داده است، پس اهل اعمال خیر موافق با فطرت سلیم است و آنان سعی دارند به قدر امکان اعمالشان با مسلمات دینی و سیرت بزرگان دین موافق باشد، اما اعمال اهل باطل مخالف ساده ترین قواعد دین است و این نه تنها برای مسلمانان بلکه برای تمام انسانیت مورد نفرت است.

 

 

تروریست کسی است که خودش را به بهانه جهاد وسط جمعیتی از بی گناهان منفجر می کند، او این کار را انجام می دهد، چون علمای شرورش اینگونه در سرش فروکرده اند.

 

 

خدایا! آیا این کار موافق سیرت رسول رحمت توست که حتی در غزواتش وصیت می کرد که نه درختی را قطع کنند و نه چاهی را پر کنند و نه پیری را بترسانند و نه کودک و زن بی گناه و ضعیفی را بکشند؟! علاوه بر این، اسلام مخالف این اصل است که، "وسیله هدف را توجیه می کند" (لباسی که احزاب سیاسی دنیوی معمولاً آن را به تن می کنند).

 

 

اسلام فقط بر این اصل تأکید می کند که "وسائل مقدس ، هدف مقدس را توجیه می کند" و به طورقاطع این را ردّ می کند که اجساد بی گناهان در کوچه بازارها بریزد، زیرا آن مخالف هدف دعوت اسلام است که بر اساس تسامح و همزیستی و برادری در ضمن حدود آزادی و کرامت انسانی استوار است.

 

 

بعد از این توضیح می گوییم که با  شناخت لوازم سعادت، می توانیم کسانی را که سعی در پیاده کردن آن دارند را بشناسیم و با اطلاع از موجبات شقاوت می توانیم از کسانی که برای اغراض دنیوی لباس آن را بر تن می کنند، اجتناب نماییم، آشکار است که با ارزشترین چیز در وجود، آزادی و کرامتی است که خدا انسان را با آن از سایر مخلوقاتش ممتاز گردانده است، پس شایسته است انسانی که می خواهد عزت و نجات و سیادت خود را حفظ نماید بر این درّ پنهان هستی مواظبت نماید و دربرابر تمام کسانی که می خواهند این حق را از او سلب کنند، مقاومت نماید: «بنده دیگری مباش، زیرا خدا تو را آزاد آفریده است»... این سخن ماست با کسانی که به روز حساب و آخرت معتقدند، امّا عدّه ای هستند که ساده دلان را فریب می دهند و بر تار دین و عقیده می نوازند تا فریفتگان خود را برای اهداف سلطه جویانه و دنیوی پست خویش تسخیر نمایند و معمولاً این افراد که مردم را به چیزهای باطل فریب می دهند و حق را با لباس باطل می پوشانند، دارای هرزگی های اخلاقی و اراده های ضعیف و امراض نفسانی اند... دینشان را به دنیای دیگران فروخته اند و بدترین بندگانند، زیرا هم دنیا و هم آخرت را برای هیچ از دست داده اند، برای هیچ  چیز جز اینکه شیاطین زمین بیشتر در لذاتشان غرق شوند و آنها را به نعمت هایی برسانند، که دیگران را از آن محروم کرده اند...

 

 

و فریب خوردگان اینان کسانی هستند که آنچه را که در خارج حق واقعی نیست، به صورت حق می بینند، بنابراین اجساد متعفنشان را بی دلیل در میان جمعیت مردم بی گناه منفجر می کنند، و یا تصور می کنند آنچه که در خارج حق هست، باطل و خرافه است، همانند ضرورت جلوگیری از ریختن خون انسانهای بی گناه...

 

 

برای ممانعت از لغزش در این مهلکه ستم و انحطاط قبل از هر چیز نیاز به شناخت احوال موجود داریم تا تشخیص دهیم که وجود چیزی در واقع حق، و چیز دیگر باطل است و این ما را به راه نجات می رساند.

 

 

عدّه ای از متفکرین و فلاسفه غربی تصور می کنند انسان همین موجودی مادّی است که با مرگش همه چیز تمام می شود، ولی فلسفه اسلامی می گوید، این انسان مظهر حقیقت دیگری در ورای جسم خود است، حقیقتی که تا ابد باقی است، این بدن بعد از مرگ متلاشی می شود و اجزایش جزء گیاهان و حیوانات می شود، اما آنچه که باقی می ماند و نمی میرد، روح اوست که پوسیده نمی شود و در قیامت دوباره لباس این جسم را بر خود می پوشاند: وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ]يس : 79،78[ .

 

 

اسلام دینی واقعی است که بر کرامت انسان و تکامل و سربلندی  او در دنیا و آخرت نظر دارد، لذا دائماً بر وفای به عهد و حفظ امانت و راستگویی تأکید دارد و از کینه ورزی و خیانت و دروغ که مردم دنیا همیشه در پی آنند، بر حذر می دارد.

 

 

حال آنکه آنان(علمای وهابی) به واقع در پی سرابند و کسانی که از ایشان پیروی می کنند، در اوهام و خرافات بیهودگی به سر می برند، به زودی نقشه هایشان همه از هم می پاشد و تزویر و پوچی اهل دنیا بر آنان معلوم می شود و آنگاه پشیمانی سوی نخواهد داشت! در حالی که کسی که در جستجوی احوال موجود است، هدفش تشخیص موجودات حقیقی و شناخت علل عالیه وجود و خصوصاً علت اصلی آن که منبع خیر است، می باشد، و جز این تمام اهداف دیگر باطل و نادرست است، زیرا به او سلسله موجودات و اسمای حسنا و صفات علیا منتهی می شود، آگاه باشید که او الله است، پس همه می گوییم : اللهم عرفني نفسك فإنك إن لم تعرفني نفسك ضللت عن ديني (خدایا خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی من از دینم گمراه می شوم).

 

 

منبع: براثا نیوز

 

 

ترجمه: سلام شیعه         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

امام جمعه اهل سنت که چندی قبل به امام خمینی توهین کرده بود، دستگیر شد

امام جمعه اهل سنت که چندی قبل به امام خمینی توهین کرده بود، دستگیر شد.

 

ماموستا گنجی که در خطبه های نماز جمعه گفته بود:

 

امام خمینی و برزگان دیگر شاگرد ابابکر و عمر محسوب نمیشوند دستگیر شد.

 

متن خبر از سنی نیوز:

 

طبق خبرهای واصله از مشهد، مولوی عبدالعلی خیرشاهی پس از احضار در دادگاه ویژه روحانیت مشهد و بازجویی دو ساعته در حالی که دست‌بند به دستهایشان زده شده بود، بازداشت شده و به جای نامعلومی منتقل شده‌اند.

 

 لازم به ذکر است چندی پیش مکتب قران خواهران و خانه شخصی مولوی عبدالعلی خیرشاهی امام جمعه ( برکنارشده ) مسجد جامع‌النبی شهرک شهید باهنر مشهد پلمپ و دارالتحفیظ مسجد جامع‌النبی ( تاجرآباد ) توقیف شده بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

اعدام دو تن از علمای تروریست اهل سنت در زاهدان

اعدام دو تن از علمای تروریست اهل سنت در زاهدان

 

دو نفر از علمای اهل سنت به نامهای مولوي عبدالقدوس و مولوی محمد یوسف سهراب زهی سحرگاه روز چهارشنبه ۲۱/۱/۸۷ در زاهدان اعدام گردیدند.

 

 هر دو نسبت نزدیکی با مولانا محمد عمر سربازی داشتند (مولوی عبدالقدوس ملازهی خواهرزاده و داماد مرحوم مولانا محمد عمر سربازی و مدیر حوزه علمیه دارالفرقان چاه‌جمال ایرانشهر) این دو عالم دو تن از روحانیون اهل‌سنت که در حادثه “چاه‌جمال” ایرانشهر دستگیر شده بودند طی حکم قضایی از سوی دادگستری زاهدان به دار آویخته شدند

 

منبع :سنی نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط یک محب  |