تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

سيره امام جعفر صادق عليه السلام

سيره امام جعفر صادق عليه السلام

 

 

روش زندگى هر انسانى، روشنگر نيات و مقاصد و افشاگر رازها و اسرار درونى و قبلى اوست و نيات و مقاصد و اسرار و رازهاى دل او هم در لابلاى رفتار و كردارش منعكس است. چه بسا گمراهان فريبكار و رياپيشه كوشيده اند كه با خوشرفتارى و تظاهر به نيكى، مكنونات دل و ضلالت و خدعه و نيزنگ خود را پنهان بدارند. ليكن كردار و اعمال آنان خيلى زودتر درونشان را هويدا ساخته و سخنانشان، اسرار دل و رازهاى مخفى آنان را آشكار كرده است. به قول شاعر عرب:

 

ثوب الرياء يشف عمّا تحته                      فاذا التحَفْتَ به فانّك عار

 

لباس ريا، بسيار شفاف، نازك و بدن نماست.

اگر چنين لباسى پوشيده باشى، گويا برهنه اى.

 

و عكس قضيه هم صادق است ؛ يعنى چه بسيار مردمان صاحب اخلاق فاضله و اشخاص با معرفت مى كوشند كه نيات پاك و مقاصد عاليه و افكار و منويات پاكيزه شان آشكار نشود، تا گرفتار شهرت نگردند. اما بى درنگ آن روحيه درخشان و آن نور نفس قدسى آنان تلألؤ و درخشش مى كند كه باز شاعر گويد:

 

و مهما تَكنْ عند امرءٍ من خليَقةٍ             و انْ خالها تَخفى علَى الناس تُعلَم

 

انسان داراى هر خلق و خصلتى باشد، هر چند بپندارد كه بر مردم پوشيده است، به هر حال معلوم مى شود.

 

البته گاهى كسانى پيدا مى شوند كه از روى تعصب، آن جماعت پست و فريبكار و ريا پيشه را مورد حمايت و دفاع خويش قرار مى دهند و يا فريب ظاهر الصلاحى آنان را خورده، مدافعشان مى شوند، همچنانكه عده اى نيز به دنبال حسودان كينه توز و جاهلان لجباز براى لكه دار كردن شخصيتهاى پاك جامعه راه مى افتند؛ ولى به هر حال، حقيقت بر مردم بصير و بينا پوشيده نمى ماند و جلوى نور آفتاب را با الك و غربال نمى توان گرفت .

 

و اينك، اين امام صادق عليه السلام است كه سيره و روشش راهنماى ما و نشانگر روح بزرگ و قلب عظيم اوست و ثابت مى كند كه آن حضرت از اهل بيت مى باشد؛ آنان كه خداوند ناپاكى را از ايشان دور فرموده و پاك و پاكيزه شان گردانيده است و او از عترت است؛ آنان كه پيامبر در ميان امت خويش باقى شان گذارده تا بيانگر كتاب صامت او باشند و ايشان و قرآن با هم عروة الوثقى و ريسمان محكم و ناگسستنى باشند، كه هر كس به آن چنگ زند ازمهلكه ها مى رهد و از گمراهى و گمگشتگى نجات پيدا مى كند.

 

آرى، امام با سيره و روش خويش مى خواهد مردم را از گمراهى و ضلالت به سوى نور و هدايت، و از كوردلى به بينائى و بصيرت، و از جهل و نادانى به طرف علم و آگاهى رهنمون شود و آن منش والاى امام و منويات پاك و ملكوتى آن حضرت، در لابلاى سيره و روش ايشان كاملاً منعكس است و ما در صفحات اين نوشته از سيره گسترده امام آنچه را كه حكايت از خلق عظيم نفس قدسى و علوى امام دارد، شمه اى خواهيم آورد و ملاحظه خواهيد كرد كه زندگى آن حضرت سراسر جهاد و كوشش است در زمينه هاى اصلاحى و ارشادى، و امام، هم و غمى جز اين نداشته است.

 

 

● معاشرت با مردم:

 

خلقهاى نبكو وكمالات و فضائل نفسانى انسان گاهى به صورت غرايز طبيعى و خصلتهاى فطرى هستند مانند جود و سخا، شجاعت و دليرى، بشاشت و خنده روئى، فصاحت و سخنورى و برترى در جمال و زيبائى، و گاهى هم با تعلم و يادگيرى و كسب حاصل مى شوند مثل عبادت، زهد، و دانستن معارف و علوم و آداب.

اگر ما سيره و روش زندگانى هاشم و فرزندان او را مورد بررسى و مطالعه قرار دهيم، خواهيم ديد كه آنان جامع هر دو نوع فضائل وكمالات بوده اند. تا اينكه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم از اين نسل پاك ظهور كرد و آنطور كه منصب نبوت و رسالت اقتضا مى كرد، از هر فضيلت عاليترين و از هر كمال، بلندترين آن را به چنگ آورد و پس از وى، فرزندانش شايسته ترين افرادى بودند كه در مسير او قدم نهادند و ردپاى نيكوى او را دنبال كردند؛ بويژه كه فضيلت براى اين خانواده پيش از آنكه ميراثى از نيايشان باشد، به صورت شعار اصيل زندگى آنان مطرح بوده است .

 

در اين ميان دقت در سيره حضرت ابى عبدالله جعفر بن محمّد عليه السلام نشان مى دهد كه شخصيت آن حضرت، الگو و نمونه اى بوده از شخصيت روحانى جدش حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم، كه شخصيت هر فرد مرهون عمل و كردار اوست و اگر امام در زندگى خويش لب به سخن نمى گشود، علمكردش يگانه دليل و برهانى مى توانست باشد بر پاكى طينت، علو طبع و والائى خويها و خصلتهاى او.

بنابراين جاى تعجب نيست كه مى بينيم امام در زندگى عادى خود و در معاشرت با مردم، آنگونه مى زيسته كه در ميان ياران و اصحابش انگشت نما نمى شده و طورى ظاهر نمى گرديده كه در ميان مردم به داشتن دبدبه و كبكبه مشخص باشد.

روزى به قصد تسليت گوئى به يكى از خويشاوندان نزديكش از خانه بيرون آمد و عده اى از اصحاب و يارانش نيز همراه وى بودند. از قضا در وسط راه، بند كفش امام پاره شد. آن حضرت كفش را به دست گرفت و پا برهنه به راه خود ادامه داد.

ابن يعفور، يكى ازياران نزديك امام، تا حضرت را در اين وضع ديد فوراً كفش از پاى خويش درآورد و بند آن را باز كرد و به امام تقديم داشت؛ اما امام نه تنها آن بند را نگرفت، بلكه با ناراحتى از او روى بگردانيد و فرمود: شايسته ترين فرد براى تحمل هر مصيبت و ناراحتى خود صاحب مصيبت است .

امام همينطور با پاى برهنه راه رفت تا به منزل مردى كه براى تسليت به او بيرون آمده بود، رسيد.

 

از ديگر رفتارهاى نيكوى امام با مردم، مهمان نوازى آن حضرت بوده است. وقتى امام در خانه  اش مهمانى مى داشت و سفره غذا را مى گشود، به مهمانان خيلى تعارف مى كرد و آنان را به خوردن غذاى بيشتر دعوت و ترغيب مى فرمود و گاهى پس از آنكه مهمانان سير مى شدند، مجدداً خوراكى مى آورد و در پاسخ آنان كه مى گفتند، ما ديگر سير شده ايم، اشتها نداريم، مى فرمود: نه، هنوز چيزى نخورده ايد. بدانيد مهربانترين شما نسبت به ما كسانى هستند كه بر سر سفره ما خوب غذا مى خورند.

آنگاه براى تشويق ميهمانان به غذا خوردن و براى اينكه مبادا برخى از آنان از روى خجلت و شرم، گرسنه بمانند، از قول پيامبر احاديثى در ارتباط با خوردن نقل مى كرد، تا آنان با رغبت و علاقه و طيب خاطر غذا بخورند و مى فرمود: اين حديث: «اشدّ كم حبّاً لنا اُحسنُكم أكلاً عندَنا» را پيامبر در موقع هم غذائى با سلمان و مقداد و ابوذر فرموده است .

گاهى اوقات كه ميهمانان دست از طعام مى كشيدند، باز ديس پلو مى آورد و چون يكى از آنان از تناول غذا خوددارى مى كرد، مى فرمود: از علائم محبت و دوستى هر شخص نسبت به برادر و دوستش اين است كه در تناول غذاى او دستش باز باشد.

سپس امام با كفگير، مقدارى برنج براى او مى كشيد و او را تشويق به خوردن مى كرد و باز اگر مى ديد آنها از روى شرم و حيا كم غذا مى خورند و آنطور كه بايد دست به غذا نمى زنند، مى فرمود: از نشانه هاى محبت و علاقه هر شخص نسبت به ديگرى آن است كه بر سر سفره او با اشتها و رغبت غذا بخورد.(1)

 

امام موقعى كه اصحاب و يارانش را ميهمان مى كرد، برايشان سفره مى گشود و بهترين وپاكيزه ترين غذاها را برايشان مى آورد و برخى گفته اند كه امام براى آنان نان و حلوا (2) و روغن و غيره مى آورد. به ايشان اعتراض مى شد كه اينهمه خوردنى بر سر سفره نياورد و تدبير بكار بندد و مقتصد باشد. در پاسخ آنان مى فرمود: ما با تدبير خداوند، زندگيمان را سامان مى دهيم. اگر او در روزى ما گشايش دهد، ما نيز براى ميهمانان گشايش قائل مى شويم. ولى اگر درهاى روزى براى ما تنگ گردد، ما نيز زندگيمان را به همان تناسب تنظيم مى كنيم.(3)

 

ابوحمزه مى گويد: نزد ابوعبدالله عليه السلام بوديم؛ عده اى ديگر وارد شدند( از اندرونى خانه امام). خوراكى پيش روى ما نهاده شد كه ما غذائى به پاكيزگى و لذت آن تا آن موقع نديده بوديم و ظرفى پر از خرما در جلوى ما گذاشتند كه از شدت تميزى و نظيفى همچو آئينه مى درخشيد و ما روى خود را در آن خرماها مى ديديم.(4)

 

امام با آن جلالت شأن و سن و سالى كه داشت، نمى گذاشت ميهمانانش كارى انجام دهند و اگر خدمتكارى در خانه نبود، خود شخصاً بلند مى شد و مى فرمود: رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم منع فرموده است كه انسان از ميهمان خود كار بكشد. (5)

 

و از بس علاقمند بود كه ميهمان نزد او بماند، موقعى كه ميهمان او بار سفر مى بست كه برود، امام از كمك و يارى در بستن باروبنه او خوددارى مى كرد؛ چنانكه درباره جماعتى از «جهينه» كه ميهمان ايشان بودند، چنين كرد و حتى به غلامان و خدمتكارانش هم دستور داد كه در جمع كردن اثاث آنان كمك نكنند و در پاسخ آنان كه گفتند: «اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميهمان نوازى شايان كرديد و عطيه و هديه زياد داديد، اما چرا به غلامان و خدمتكارانتان فرموديد كه در بستن اثاث به ما كمك نكنند؟»، فرمود: ما خانواده اى هستيم كه در رفتن ميهمانانمان از پيش ما، يارى و كمك نمى رسانيم. (6)

 

امام از شدت علاقه اى كه به نيكوئى، احسان، اطعام و زيارت مردم داشت، اصحاب و يارانش را با صراحت و يا به اشاره و كنايه به آن نوع كارها فرا مى خواند، و چه بسا كنايه و اشاره در تشويق به يك كار و عملى زيباتر و بهتر باشد .

امام ضمن حديثى چنين فرمود: اينكه پنج درهم به دست گيرم و وارد بازار شما شوم و با آن غذائى تهيه كنم و چند نفر مسلمان را دعوت كرده، اطعامشان كنم، نزد من دوست داشتنى تر از آن است كه يك برده را آزاد كنم. (7)

 

و باز فرمود: اينكه انسان، مؤمن نيازمدى را اطعام كند بهتر از آن است كه به ديدار او رود و ملاقات و زيارت او دوست داشتنى تر از آزادى ده برده است. (8)

به گمان من مقدم بودن آن امور در نزد امام همان رعايت محبت و مهربانى به مردم است و به نظر امام هر عملى كه در تحكيم مراتب مودت و محبت بين مردم مؤثرباشد، از فضيلت بيشترى برخوردار است .

 

ملاحظه كنيد امام براى اينكه احسان و نيكوئى به مردم را در نظر انسانها زيبا نشان دهد و انگيزه آنان را در انجام كارهاى خير تقويت نمايد فرمود: ما من شى ء أسرّ الىّ من يدٍ أَتبعتُها الاخرى لأنّ الاواخر يقطع شكر الاوائل.(9)

 

هيچ چيز نزد من شادى آفرين تر از آن نيست كه يك دست كه كار نيك و احسانى را انجام مى دهد به دنبال آن دست دوم نيز به حركت آيد و همسان او احسان كند؛ چون خوددارى دست دوم باعث ناسپاسى در مورد احسان دست اول مى شود.

نگارنده گويد: وجدان بيدار هر انسانى گواه صادق همين معنائى است كه امام صادق عليه السلام در اين حديث مطرح ساخته است ؛ زيرا شخص احسانگر، اگر به كارش ادامه ندهد و به پيروى دست اول كه عطا كرده است دست دوم جلو نيايد، سپاس و تشكر دوام نخواهد داشت .

 

اما سيره امام و نمونه اى ديگر از عملكرد ايشان در زمينه احسان و محبت به مرد، كارى است كه او در «عين زياد» كه باغى بوده است متعلق به امام در اطراف مدينه و در آن نخلهاى فراوان پرورانده بود، انجام مى داده و به تقاضاى يكى از اصحابش، خود امام ماجرا را چنين توضيح داده است:

 

وقتى كه فصل ميوه مى شد و خرماها مى رسيد، دستور مى دادم كه بخشى از ديوار باغ را خراب كنند وشكافى ايجاد نمايند تا مردم بتوانند از آنجا وارد شوند و از ميوه باغ بخورند. همچنين مى گفتم همه روزه به اندازه ده دامن، خرما كنار باغ بگذارند و پس از آن ده نفر اول مى خوردند و مى رفتند، ده نفر ديگر مى آمدند و مى نشستند و خرما مى خوردند و به هر نفر يك مشت پر خرما داده مى شد. و نيز دستور مى دادم براى همسايگان باغ، پيرمردان، پيرزنان، كودكان، بيماران و زنان كه نمى توانستند به باغ بيايند، براى هر نفرشان به اندازه يك مشت پر خرما ببرند. هنگامى هم كه خرما رو به تمام شدن مى گذاشت، حق مسؤولان، واسطه ها و كارگران را مى دادم و بقيه خرماها را به مدينه بار مى كردم و باز در ميان اهل بيوتات و خانواده ها و ديگر محتاجان و نيازمندان تقسيم مى نمودم و سرانجام به مقدار هزار دينار براى خودم باقى مى ماند. كلاً محصول اين باغ چهار هزار دينار مى شد. (10)

 

اين انفاق و احسان امام صادق عليه السلام كه در حدود سه هزار دينار مى شده، هر چند كه در حد خود زياد است، ليكن در مقايسه با ميزان جود و سخاى اهل بيت چندان هم زياد نيست. و مهمتر و چشمگيرتر در اين جريانات، اهتمام امام به مردم و صله و احسان مداوام او در حق ايشان است ، و اين نهايت بزرگوارى و عالى ترين اخلاق انسانى است كه امام در رابطه با خود چنين مى گويد:

گاهى شخص نيازمندى حاجت خود را پيش من مى آورد و من با سرعت تمام آن را انجام مى دهم كه مبادا زمينه از بين برود و او خود بخود از من بى نياز گردد.(11)

 

و اين قطره اى است از اقيانوس بيكران خلق و خوى عالى امام كه در مورد احسان و محبت به مردم، رأفت، عطوفت و مهربانى را در نظر انسان مجسم مى سازد و رفتار امام با مردم طورى است كه گويا مردم جملگى اعضاى خانواده و برادران و كسان او هستند و اين امر شگفتى نيست و رهبر و امام در رابطه با امت خويش بايستى چنين باشد.

 

1- بحارالانوار، ج 47، ص 40.

2- «فرانى» نوعى نان گرد وكفلت؛ «خبيص» و «خبيصه» يعنى حلوا.

3- بحار الانوار، ج 47، ص 22؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 444.

4- وسائل الشيعه، ج 16، ص 445.

5- بحارالانوار، ج 47، ص 41؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 457.

6- وسائل الشيعه، ج 16، ص 458.

7- همان كتاب، ص 448.

8- همان كتاب، ص 449؛ اصول كافى، ج 2، ص 203.

9- بحارالانوار،ج 47، ص 38؛ و كشف الغمه، ج 2، شرح حال امام صادق عليه السلام.

10- بحار الانوار، ج 74، ص 286.

11- امالى شيخ طوسى، مجلس 31.

 

منبع سایت آیت الله العظمی سید صادق شیرازی دام ظله

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

گوشه هايى ازاخلاق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

گوشه هايى ازاخلاق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

روزهايى بس شيرين و به  يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر صلي الله عليه و آله را نمى توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص  توصيف و تعريف كرد.
او هرگز در اين واژه  ها نمى گنجد و فراتر از آن است. انسان  كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد و اگر او نبود، هيچ چيز نبود. «
لولاك لما خلقت الافلاك» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه  جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد و با صراحت  به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى  بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيد و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در و هم و خيال! اوست كسى كه  خدايش درباره  اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم » پس ما به جاى  اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى  مى رساند چرا كه جز آفريده اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت  «يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم و سخن كمتر گوئيم.
بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظيم معرفى مى كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين  اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و از رسول الله صلي الله و عليه و آله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «
و لكم فى رسول الله اسوه حسنه».
جمله  هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت صلي الله و عليه و آله بيان مى شود كه هم  بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى و خداپسندانه:
1- آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را «خاضع الطرف » مى نامد يعنى به زمين نگاه مى كرد و سر را كمتر بالا مى برد، اين چنين با وقار و متين... با ادب و فروتن. چنان  در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سر فرود مى آورد و كمتر سر را بلند مى كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى ديد و لحظه  اى  بلكه كمتر از لحظه اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود.
2- يكى ديگر از نشانه  هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه  به هر كه مى رسيد، پيش قدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خود تحيت اسلامى است و پيامبر صلي الله و عليه و آله آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش از همه و پيش از همه به آن عمل مى كرد و قبل از آنكه ديگرى بر او سلام كند، او خود سلام مى كرد. هرگز پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم ملاحظه نمى كرد كه آن فرد بزرگ است  يا كوچك، دانشمند است  يا بى سواد، ثروتمند است  يا فقير. آرى حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه  هاى  اسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و... سلام مى كرد و او با اينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هر نظر سلام مى كرد و بيشتر براى اينكه ما را به اين سنت  حسنه  تشويق كند مى فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.
3- پيامبر هرگز بدون جهت  سخن نمى گفت، و اگر سخنى مى گفت  بيشتر جنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى كرد و يا از شر و منكرى مردم را باز مى داشت، تمام  سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى ارزش نبود، زيرا خوب مى دانست كه: «
و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد» و انگهى پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم كسى  است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق  الله نورى» پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى كند جز نور، و هر چه مى گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى  يوحى».
4- و پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم هرگز از ذكر خدا غافل نمى شد. در روايت است: «
ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى نشست و برنمى خاست جز با ذكر و ياد خدا. پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم در هر آن قرين و هم نشين ذكر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس  مى دانست و اعلام مى داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذكرى از اهل بيت عليهم السلام كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم مى خنديد از تبسم تجاوز نمى كرد «جل ضحكه التبسم » زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون  انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف  مخلوقات.
5- يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم اين بود كه هر وقت  وارد مجلس مى شد، هر جا كه جاى خالى بود مى نشست، مانند ما خود خواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال  مى كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والا مى نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند.
عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى است  بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم  كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت  بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه بايد زدوده شود و گاهى بلكه بيشتر به خاطر عقده  هاى درونى و محروميت  هاى ديرينه  است كه شخص مى خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!!
6- پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم آرام و آهسته سخن مى گفت و هيچ گاه فرياد نمى زد و صدا را بلند نمى كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى  برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم بلند سخن نمى گفت «
و اغضض من صوتك» و دستور هم همين بود كه  كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم  فوق صوت النبى» و چون خود حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم آهسته و آرام سخن مى گفت لذا مجلسش بسيار آرام و با وقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال پرنده به گوش مى رسيد.
7- «
لايقطع على احد كلامه» هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى داد و پس از تمام  شدن سخنش آرام پاسخش را مى گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده  بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى شد، تمام حاضران ساكت  مى شده و سراپا گوش مى شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه  سخن حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم تمام مى شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت  حرف مى زد.
8- نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مد نظر قرار گيرد اين است كه حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه  مى كرد «
و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس» و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته  ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد (هنگام صحبت كردن) انسان  فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه  اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان  نگرى حفظ شود. راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! صلي الله و عليه و آله و سلم بنابراين، هر كه  بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديكتر كند.
9- «
و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين» او نه تنها با مال داران و دارايان مجالست مى كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيز همنشين بود. بلكه قطعا حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى برد و اگر با ثروتمندان مى نشست به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيز ديگر.
10- هرگاه پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم مى خواست  به مجلس وارد شود و با مردم  برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى داد يعنى درآينه مى نگريست و موهاى خود را شانه مى زد و چنين در روايت آمده  است «
و كان ينظر فى المرآه و يتمشط» و نه تنها حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم لباس  تميز و مرتب مى پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى زد بلكه پيوسته  بوى خوش عطر از حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم از مسافتى دور استشمام مى شد. بگذريم  كه خود حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى كرد، كه همواره از عطر نيز استفاده مى نمود. راوى مى گويد: قبل از آنكه حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم به مسجد وارد شود، ما خبردار مى شديم زيرا بوى عطرش  از مسافتى به مشاممان مى خورد و متوجه ورود حضرت مى شديم. خود حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم نيز مى فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه ان يتهيا لهم و يتجمل» خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه  مى خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنها آرايش نمايد.
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژوليده و لباس نامرتب مى آيند و خيال مى كنند اين از زهد است. نه! اين از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد اين است كه به  دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفى منشانه زندگى كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!
11- پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم اگر سواره بود هرگز نمى پذيرفت كه شخصى همراه و همگام او پياده راه رود. از او مى خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمى كرد يا امكان نداشت، به او مى فرمود:
از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت  و بزرگوارى است انسان ها را سرگردان مى كند و به حيرت وا مى دارد.
12- اگر سه روز مى گذشت و دوستش يا برادر دينى اش را نمى ديد ازاو سؤال مى كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى كرد و اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى نمود و به زيارتش مى رفت  و اگر بيمار بود به عيادتش مى شتافت.
13- پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مى كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى شد، حضرت صلي الله و عليه و آله و سلم متكا و مسند خود را به او مى داد و اگر نمى پذيرفت آنقدر اصرار مى كرد تا قبول كند.
14- حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براى اينكه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى كرد و لطيفه اى در حد ميزان شرعى مى گفت كه هيبتش حاضران را به  وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه  اگر مى يافت كه يكى از يارانش ناراحت و غمگين است  با او شوخى مى كرد تا غمش را بزدايد. و اصلا پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم آن گونه با افراد سخن  مى گفت كه مناسب با وضعيت علمى و حالت روانى آنان بود. در روايت  آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب » و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مى گفت و مى فرمود: «ما پيامبران ماموريت  داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم » .
15- مى فرمود: «
اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى رسند و مصافحه و دست دادن به يكديگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى كنند و لذا هر وقت  پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم مسلمانى را مى ديد فورا با او مصافحه مى كرد و به او دست  مى داد و بر اين امر بسيار تاكيد مى نمود. در روايت است كه  هرگاه دو مؤمن به هم مى رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى ريزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).
اين بود چند جمله كوتاه ولى پرفايده از سيره و منش  پيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم كه براى استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين روزها به كار گيريم و با هم پيوند صلح و صفا بنديم و دلها را از رشك و حسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته  ها را به خاطر خدا ناديده  بگيريم و از لغزش هاى برادرانمان بگذريم (كه خود نيز بسيار لغزش  داريم)و قلبها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانكه خدا و رسولش خواهد برادر وار زندگى كنيم و اگر از ديگرى انتقاد داريم تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كينه  توزانه و انتقام گرانه. باشد كه روح رسول الله از ما خشنود گردد. والسلام.

استاد محمد جواد مهرى

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

حجت الاسلام حاج سید علی حیدری درباره ولایت و برائت در عقاید شیعه

َعیدالزهراء س مبارکباد

 

روز جمعه 14ربیع الاول مراسمی در منزل آقای کرمی به مناسبت ایام عیدالزهرا سلام الله علیها برپا گردید.

 

در این مراسم با شکوه:

 

حجت الاسلام حاج سید علی حیدری

درباره ولایت و برائت در عقاید شیعه

 

مطالب جالبی را بیان فرمودند و سپس مداح اهل البیت سجاد مسعودی به مدیحه سرایی و مولودی خوانی برخواستند.

 

گزیده سخنان حجت الالسلام حاج آقا سید علی حیدری:

 

ایشان بیان داشتند که:

 

در اعتقادات ما مسئله تولی وتبری لازم و ملزوم هم میباشد، ونمیتوان این دو را ازهم جدا کرد ، چنانچه در آیات قرآن و روایات معصومین بدان تصریح شده است.

حتی به نظر بزرگان دین مسئله تبری اهمیت آن مقدم بر تولی و بلکه زمینه ساز آن میباشد. و هرکس تبری ضعیفی داشته باشد در تولی هم دچار لغزش خواهد شد. ما در بسیاری از مصادر دینی به تقدم تبری بر تولی برمیخوریم. من باب مثال:

1:تقدم نفی عبودیت هر آله ای (لااله)قبل از ثبوت الوهیت: خداوند در کامه توحید که تشرف به اسلام شرط گفتن آن است برای صحت اسلام مسلمان دستور داده  که ابتدا نفی اغیار و دور کردن بتها از دل کند َ(لا اله)تا  (:الا الله) پذیرفته گردد.

 

2:تقدم صد لعن (اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد…) بر صدسلام (السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی..) در زیارت عشوراء.

 

3:تقدم تخلیه بر تحلیه و تجلیه و تزکیه در مراتب خود سازی و سیر و سلوک

 ( تا تخلیه و پاکسازی {تبری}

صورت نپذیرد تخلیه و تزکیه صورت نمی پذیرد).

 

4:تقدم خروج باطل و پلیدی ها برای زمینه ساز شدن جلوه حق

( جاء الحق وزهق الباطل )

دیو چو بیرون رود                                                    فرشته در آید

 

5: تقدم کفر به طاغوت بر ایمان به خدا برای تمسک و چنگ زدن به ریسمان محکم الهی : در آیت الکرسی:

ومن یکفر باالطاغوت ویو من باالله فقد الستمسک بالعروة الوثقی .

 

ایشان در ادامه روایتی را قرائت کردند که در آن وجوب بیزاری از دشمنان اهل البیت علیهم السلام استفاده میشود . وان روایت از این قرار است:

 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

دوستی اولیائ الهی واجب و بیزاری از دشمنان اولیای خدا نیز واجب است. بیزاری از کسانی که به آل پیامبر صلی الله و علیه وآله وسلم ظلم نمودند و نسبت به آنان پرده دری کردند ، فدک را از فاطمه سلام الله علیها گرفتند و او را از ارث محروم داشتند و حقوق او و همسرش را غصب نمودند و برای آتش زدن خانه فاطمه سلام الله علیها همت گماردند و پایه ریزی ظام به آنها را کردند و سنت رسول الله صلی الله و علیه و آله وسلم

را تغییر دادند واجب است…….

                       خصال شیخ صدوق ج 2 ص607-بحرالانوار ج27 ص52ح 3

                      ………………………………………………………….

                                                  هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط یک محب  | 

سرشناس ترين چهره هاي شبکه القاعده

 

سرشناس ترين چهره هاي شبکه القاعده

 

 

در اين گزارش سعي مي کنيم نگاهي گذرا به زندگينامه سرشناس ترين اعضاي شبکه تروريستي القاعده بياندازيم و با چهره آنان آشنا شويم.

 

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از برنا، در سال 1988ميلادي "اسامه بن لادن" رهبر فعلي شبکه القاعده متوجه شد که عمليات ها و ديگر فعاليت هاي جنگجويان عرب اسلامگرا که خود را "مجاهدين" مي ناميدند در برخي مناطق جهان ادامه دارد و روز به روز به زخمي ها و کشته شدگانشان نيز افزوده مي شود اما بدون اينکه سازمان، جنبش و يا گروه مشخصي داشته باشند تا بتوانند زير پوشش آن به فعاليت منظمي ادامه دهند و آمار و ارقام تلفات و عملياتهاي خود را ثبت کنند، به همين دليل ابتدا سازمان کوچکي تاسيس کرد و با کمک دوستان خود به ثبت و يادداشت تعداد و آمار و ارقام تلفات و عملياتهاي اين "مجاهدين" مي پرداختند، اما مدت زيادي نگذشت که اين سازمان کوچک به يک شبکه بزرگ جهاني به نام "شبکه القاعده" تبديل شد.

 

 

مهمترين عمليات که به اين شبکه نسبت داده مي شود عمليات مشهور 11 سپتامبر 2001 ميلادي در شهر نيويورک آمريکا بوده که به واقع مي توان آنرا تأثير گذارترين حادثه در جهان پس از جنگ جهاني دوم معرفي کرد.

 

 

در اين گزارش چهل و پنج تن از سرشناس ترين چهره هاي شبکه القاعده از زمان تاسيس معرفي خواهند شد. البته اين افراد به سه دسته تقسيم مي شود.

 

 دسته اول "پنهان شدگان" هستند که تعدادشان 25 نفر است و در حال حاضر نيز تحت پيگرد قانوني مي باشند.

 دسته دوم "بازداشت شدگان" هستند که تعدادشان 14 نفر است و بيشترشان در زندان گوانتانامو به سر مي برند. 6 تن از آنان نيز "کشته شدگان" هستند که در حوادث مختلف در جهان جان باختند.

 

 

 

گفتني است اطلاعات و عکس هاي اين گزارش کامل نيست زيرا دستيابي به اطلاعات بيشتر امکان پذير نبوده است.

 

 

* پنهان شدگان:

 

1- اسامه بن لادن: رهبر فعلي شبکه القاعده است. او در سال 1957 ميلادي در عربستان سعودي متولد شد و در يک خانواده ثروتمند رشد کرد. از سال 1982 مبارزات خود را عليه نيروهاي شوروي سابق و سپس نيروهاي آمريکا آغاز کرد. آمريکا او را عامل اصلي و مغز متفکر حادثه معروف 11 سپتامبر 2001 ميلادي در نيويورک مي داند. محل دقيق وي تاکنون شناسايي نشده اما پيش بيني مي شود در منطقه اي مرزي ميان افغانستان و پاکستان پنهان شده باشد.

 

 

2- ايمن الظواهري: مرد شماره دو القاعده است. او يک مصري تبار و در گذشته يکي از اعضاي اصلي شبکه "الجهاد الإسلامي" مصر بوده است. اين شبکه بعدها با شبکه القاعده ارتباط و همکاري نزديک و تنگاتنگي برقرار کرد. "الظواهري" يکي از افرادي بود که در سال 1998 ميلادي زير فتواي "بن لادن" که مسلمانان را به جهاد عليه غيرنظاميان آمريکايي در جهان دعوت کرد، را امضاء نمود. محل دقيق وي نيز تاکنون شناسايي نشده اما پيش بيني مي شود به همراه "اسامه بن لادن" در منطقه اي مرزي ميان افغانستان و پاکستان پنهان شده باشد.

 

 

3- سيف العدل: مصري تبار است و در گذشته به عنوان يک افسر در ارتش مصر خدمت مي کرد. آمريکا او را مسوول اصلي انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا در سال 1998 ميلادي مي داند. در آن عمليات چندين تن از شهروندان آمريکايي کشته و زخمي شدند. پيش بيني مي شود او رئيس دستگاه امنيتي شبکه القاعده باشد. گفته مي شود او جانشين يکي ديگر از اعضاي شبکه القاعده به نام "ابو حفص محمد عاطف" مي باشد که پيشتر کشته شده بود. محل دقيق "سيف العدل" نيز تاکنون شناسايي نشده است.

 

 

4- ابو حفص الموريتاني: نام اصلي او "محفوظ ولد الوالد" است. او يک موريتاني تبار مي باشد و حدود چهل سال سن دارد. گفته مي شود "ابو حفص" يکي از افراد تأثيرگذار در تصميم گيريهاي شبکه القاعده و از افراد بسيار نزديک "بن لادن" است. واشنگتن پاداش 25 مليون دلاري براي بازداشت وي قرار داده است.

 

5- عدنان الشکري جمعه: لقب وي "ابوعمار" و يا "جعفر طيار" است. او 4/8/1975 در عربستان سعودي متولد شد و داراي گذرنامه عربستاني، مصري، کانادايي نيز مي باشد. واشنگتن او را به دست داشتن در برخي عملياتهاي تروريستي عليه آمريکا متهم مي کند. هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي منجر شود، پنج مليون دلار پاداش از آمريکا دريافت خواهد کرد.

 

6- محسن موسي متولي عطوه: وي با نام "ابو عبدالرحمن المهاجر" شهرت دارد. وي 19/6/1964 در عربستان سعودي متولد شد. آمريکا او را به دست داشتن در انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا در سال 1998 ميلادي متهم مي کند که در آن عمليات چندين آمريکايي کشته و زخمي شدند. آمريکا همچنين براي هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند نيز پنج مليون دلار پاداش قرار داده است.

 

 

 

7- جابر البانه: وي 9/9/1966 در يمن متولد شد. او در آمريکا اقامت داشت و اکنون پيش بيني مي شود که از اين کشور گريخته است. واشنگتن او را به حمايت مالي از شبکه هاي مسلحانه به ويژه شبکه القاعده متهم کرده است. هم اکنون هيچ اطلاعاتي از محل اقامت وي در دست نيست.

8- فازول عبدالله محمد: او 25/8/1972 در مجمع الجزاير کومور متولد شد. آمريکا وي را به دست داشتن در انفجار دو سفارت خود در کنيا و تانزانيا در سال 1998 ميلادي متهم کرده است. هر کسي که در مورد وي نيز اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند، از سوي آمريکا پنج مليون دلار پاداشت دريافت خواهد کرد.

 

9- عبدالرحمن سعيد يا سين: 10/4/1960 در عربستان سعودي متولد شد. او داراي تابعيت آمريکاست. واشنگتن او را به دست داشتن در حمله به ساختمان تجارت جهاني در نيويورک در 26/2/1993 متهم مي کند. آمريکا همچنين براي هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند نيز پنج مليون دلار پاداش در نظر گرفته است.

 

 

10- عبدالله احمد عبدالله: او به "ابو محمد المصري" شهرت دارد وي در سال 1963 ميلادي در مصر متولد شد. گفته مي شود در کنيا به سر مي برد و ششم آگوست 1998 ميلادي يعني تنها يک روز پيش از انفجار سفارت آمريکا در کنيا از اين کشور به پاکستان گريخت. پيش بيني مي شود در حال حاضر در افغانستان باشد. هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند نيز مشمول پاداش پنج مليون دلاري آمريکا خواهد شد.

 

11- فاکر بن عبدالعزيز بن صورا: وي 22/3/1964 در تونس متولد شد. واشنگتن او را به دست داشتن در عملياتهاي تروريستي عليه آمريکا متهم کرده است. هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند نيز پنج مليون دلار از آمريکا پاداش دريافت خواهد کرد.

 

12- فاهيد محمد علي مسلم: 19/2/1976 در کنيا متولد شد. آمريکا او را نيز به دست داشتن در انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا متهم مي کند. واشنگتن همچنين براي هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند نيز پنج مليون دلار پاداش در نظر گرفته است.

 

13- أنس الليبي: در سال 1964 ميلادي در ليبي متولد شد. بعدها به انگلستان رفت و در اين کشور پناهندگي سياسي دريافت کرد. پيش بيني مي شود که در حال حاضر در افغانستان باشد. واشنگتن وي را به دست داشتن در انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا در سال 1998 ميلادي متهم مي کند. کسي که اطلاعاتي در مورد وي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند از آمريکا پنج مليون دلار پاداش خواهد گرفت.

 

 

14- شيخ احمد سالم سويدان: وي 9/4/1969 در کنيا متولد شد. وي نيز از سوي واشنگتن به دست داشتن در انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا در سال 1998 ميلادي متهم شده است. آمريکا همچنين براي هر کسي که در مورد او نيز اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشتش کمک کند، پنج مليون دلار پاداش قرار داده است.

 

 

15- عبدالرؤوف جدي: 30/5/1965 در تونس متولد شد. وي به همکاري با هموطنش "فاکر بن عبدالعزيز صورا" که پيشتر در موردش سخن گفتيم و برنامه ريزي براي آدم ربايي و عملياتهاي ديگر متهم شده است. واشنگتن همچنين اعلام کرده که هر کس اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي کمک کند پنج مليون دلار پاداش دريافت خواهد کرد.

 

 

16- عزام الأمريکي: نام اصلي وي "آدام يحيي قدحن" است. وي در 1/9/1978 در آمريکا متولد شد. واشنگتن او را به احتمال دست داشتن در عملياتهاي تروريستي عليه آمريکا متهم کرده است.

 

 

17- مصطفي محمد فاضل: 23/6/1976 در مصر متولد شد. وي نيز از سوي آمريکا به دست داشتن در انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا در سال 1998 متهم شده است. واشنگتن براي ارائه اطلاعاتي که منجر به بازداشت وي شود نيز پنج مليون دلار پاداش قرار داده است.

 

18- عافيا صديقي: وي سرشناس ترين چهره زن در شبکه القاعده است. او از سوي واشنگتن به دست داشتن در برخي عملياتهاي تروريستي متهم شده است.

 

 

19- دکتر محمد خان: وي 4/2/1970در پاکستان متولد شد. واشنگتن او را نيز به دست داشتن در برخي عملياتهاي تروريستي متهم کرده است.

 

 

20- دولماتن: او يک فرد اندونزيايي است و در زمينه الکترونيکي تخصص دارد. در پادگانهاي نظامي افغانستان آموزشهاي نظامي ديده است. پيش بيني مي شود او يکي از طراحان و برنامه ريزان اصلي انفجارات سال 2002 ميلادي در جزيره بالي اندونزي باشد. در آن حادثه 202 نفر که تعدادي از آنان شهروندان آمريکايي بودند کشته شدند.

 

 

21- عمر باتک: در سال 1970 ميلادي در اندونزي متولد شد. پيش بيني مي شود که برخي هماهنگيهاي لازم براي انفجارات سال 2002 ميلادي در جزيره بالي را وي انجام داده است.

 

 

22- احمد محمد حامد علي: او به "احمد المصري" شهرت دارد و در سال 1965 ميلادي در مصر متولد شد. آمريکا وي را نيز به دست داشتن در انفجار دو سفارت آمريکا در سال 1998 ميلادي در کنيا و تانزانيا متهم کرده و براي هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي منجر شود، پنج مليون دلار پاداش قرار داده است.

 

 

23- عامر الماتي: وي در 25/5/1963 در کويت متولد شد. واشنگتن او را به احتمال دست داشتن در برخي عملياتهاي تروريستي متهم کرده است.

 

 

24- حابس عبدالله الصعوب: وي در گذشته جزو جنگجوياني بوده که خود را "مجاهدين" مي ناميدند و در افغانستان عليه نيروهاي شوروي سابق جنگيدند. در سال 1993 ميلادي به آمريکا مهاجرت کرد. پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 ميلادي به افغانستان بازگشت تا در کنار نيروهاي جنبش طالبان عليه نيروهاي آمريکايي و بين المللي مبارزه کند.

 

 

25- مصطفي ستماريم ناصر: به "ابو مصعب السوري" شهرت دارد. او در 26/10/1958 در سوريه متولد شد و در سال 1980 ميلادي از کشورش فرار کرد. مدتي بعد در پادگانهاي نظامي شبکه القاعده در افغانستان آموزشهاي نظامي ديد. به کشورهاي مختلفي در خاورميانه و شمال آفريقا سفر کرد. مدتي بعد به گروه "الجماعة الإسلامية" در الجزاير پيوست و از آنجا به اسپانيا کوچ کرد. در اسپانيا موفق شد گذرنامه اسپانيايي بگيرد. واشنگتن براي هر کسي که اطلاعاتي ارائه دهد که به بازداشت وي منجر شود، پنج مليون دلار پاداش قرار داده است.

 

 

 

 

*بازداشت شدگان:

 

26- رمزي بن الشيبه: او يک فرد يمني است و گفته مي شود يکي از اعضاي مهم گروهک معروف به "گروهک هامبورگ" که شاخه شبکه القاعده بود، بوده است. "گروهک هامبورگ" تمام مقدمات اوليه عمليات 11 سپتامبر 2001 ميلادي را فراهم کرد. وي مدتي پيش از حادثه 11 سپتامبر با "محمد عطا" مسوول اصلي پيگيري مقدمات عمليات 11 سپتامبر، در آلمان ديدار کرده بود. "الشيبه" در زمستان سال 2003 ميلادي همراه "خالد شيخ محمد" يکي ديگر از اعضاي شبکه القاعده، در پاکستان بازداشت شد.

 

 

27- خالد شيخ محمد: او يک فرد پاکستاني است و واشنگتن او را به دست داشتن مستقيم در حوادث 11 سپتامبر متهم کرده است. وي همچنين از سوي آمريکا به همکاري با "رمزي احمد يوسف" يکي ديگر از اعضاي شبکه القاعده، در حمله به ساختمان تجارت جهاني در سال 1993 ميلادي متهم شده است. "خالد شيخ محمد" اول مارس 2003 ميلادي در روستاي "راوالبندي" پاکستان بازداشت شد.

 

 

 

28- ابو الفرج الليبي: پيش بيني مي شود او پس از "اسامه بن لادن" و "ايمن الظواهري" مرد شماره سه شبکه القاعده باشد. او در واقع پس از بازداشت "خالد شيخ محمد" در سال 2003 ميلادي جانشين وي شد. او به دو بار تلاش براي ترور "پرويز مشرف" رئيس جمهور پاکستان و نيز برخي عمليات هاي ديگر در پاکستان که به کشته و زخمي شدن چندين تن منجر شد، متهم است. وي چهارم ماه "مي" 2005 ميلادي بازداشت شد.

 

 

 

 

 

 

 

29- ابو زبيده: او يک فرد فلسطيني است اما در عربستان سعودي رشد کرد."ابوزبيده" از معاونين بسيار نزديک "بن لادن" بود. آمريکا معتقد است او مسوول اداره پادگانهاي نظامي و آموزشي القاعده در افغانستان بود. وي 28 مارس 2002 ميلادي بازداشت شد.

 

 

30- زکريا الموسوي: او يک فرانسوي مراکشي تبار است. "الموسوي" به همکاري با "بن لادن" و دست داشتن در حوادث 11 سپتامبر متهم است. وي در حاليکه در حال گذراندن دوره خلباني در آمريکا بود، نيروهاي امنيتي به وي مظنون شدند و او را بازداشت کردند. گفته مي شود طي محاکمه اعتراف کرد که عضو شبکه القاعده است اما هرگونه برنامه ريزي، طراحي، همکاري و يا دست داشتن در حوادث 11 سپتامبر را نفي کرد. او از سوي دادگاه به حبس ابد محکوم شد.

 

31- ريچارد ريد: او داراي گذرنامه انگليسي است. درحاليکه قصد داشت هواپيمايي را که از "پاريس" به "ميامي" پرواز مي کرد را منفجر کند، از سوي نيروهاي حفاظت پرواز بازداشت شد. پس از آن مشخص شد که او مواد منفجره را در کفش خود جاسازي کرده بود. او طي محاکمه اعتراف کرد که از هواداران و دوستداران "اسامه بن لادن" است.

 

 

32- کمال بورغاس: او به عضو بودن در شبکه القاعده متهم است. وي همچنين به اتهام پخش مواد سمي در خيابانهاي شهر لندن به 17 سال زندان محکوم شد. نيروهاي پليس در سال 2003 ميلادي به محل

س تش در شهر "منچستر" حمله کردند، و او نيز در برابر حمله کنندگان مقاومت کرد و مقاومت وي باعث کشته شدن يکي از نيروهاي پليس شد، به همين دليل علاوه بر 17 سال، به حبس ابد نيز محکوم است.

 

 

 

 

 

 

 

33- محمد غالب الزبيدي: لقب او "ابوطلحه" است. گفته مي شود او مسوول اصلي پيگيري امور مالي شبکه القاعده بود. در سال 2001 ميلادي در اسپانيا بازداشت شد. او يک شهروند اسپانيايي سوري تبار است. نيروهاي امنيتي اسپانيا چند روز پيش از وي، "احمد ابراهيم" که يک الجزايري و عضو شبکه القاعده است را بازداشت کرده بودند. پيش بيني مي شود "احمد ابراهيم" حسابدار اصلي شبکه القاعده بوده است.

 

 

34- منير متصدقي: او يک شهروند مراکشي است. به اتهام عضو بودن در شبکه القاعده و همکاري در حوادث 11 سپتامبر در هامبورگ آلمان محاکمه شد. اين دادگاه ابتدا در سال 2003 ميلادي او را به اتهام همکاري با عاملان حوادث 11 سپتامبر به 12 سال زندان محکوم کرد اما مدتي بعد يک دادگاه ديگر در آلمان خواستار ادامه محاکمه وي شد.

 

 

35- محمد حيدر: او يک آلماني سوري تبار است. پيش بيني مي شود يکي از مقامات بلندپايه شبکه القاعده مي باشد. در مراکش بازداشت شد و در 19 ژوئن 2002 ميلادي مقامات امنيتي مراکش او را به سوريه تحويل دادند. همچنين پيش بيني مي شود او رابط بين "محمد عطا" يکي از افرادي که در حملات 11 سپتامبر شرکت کرد، با رهبر القاعده در افغانستان بوده است.

 

36- عمر الشيشاني: او يک آمريکايي اردني تبار است. در ژولاي 2002 ميلادي توسط نيروهاي امنيتي آمريکا بازداشت شد. وي هنگام بازداشت حامل چندين چک جعلي به مبلغ دوازده مليون دلار بود. واشنگتن او را به ديدن آموزش نظامي در پادگانهاي شبکه القاعده در افغانستان متهم کرده است.

 

37- احمد خليفه جيلاني: او مظنون اصلي عامل انفجار دو سفارت آمريکا در کنيا و تانزانيا در 1998 ميلادي است. ژولاي 2004 ميلادي توسط نيروهاي امنيتي پاکستان بازداشت شد. پيش بيني مي شود او از متفکران و طراحان اصلي شبکه القاعده بوده است.

 

 

38- جيمس اوجاما: او يک آمريکايي مسلمان است. به ارتباط داشتن با شبکه القاعده متهم شده است. خويشاوندان وي مي گويند او در ژولاي 2002 ميلادي خود را به "BFI" تحويل داد.

 

 

39- عماد الدين يرکس: وي به "ابو الدحداح" شهرت دارد. او يک اسپانيايي سوري تبار است. در سپتامبر 2005 ميلادي از سوي يک دادگاه اسپانيايي به 27 سال حبس محکوم شد. او به همکاري در حوادث 11 سپتامبر متهم شده است.

 

 

 

*کشته شدگان:

 

 

 

40- ابو مصعب الزرقاوي: او يک فرد اردني بود. نام اصلي وي "احمد خلايله" بوده است. آمريکا او را به فرماندهي شبکه القاعده در عراق و انجام عملياتهاي نظامي مسلحانه عليه نيروهاي ارتش آمريکا در عراق متهم مي کند. وي از سوي يک دادگاه اردني به اتهام طراحي براي حملات 9/6/2006 به سه هتل در شهر امان به اعدام محکوم شد. آمريکا اعلام کرد "الزرقاوي" 8/6/2006 بر اثر حمله هوايي نيروهاي هوايي ارتش آمريکا در شهر "بعقوبه" عراق کشته شد.

 

 

 

 

 

 

 

41- ابوحفص المصري: نام اصلي وي "محمد عاطف" است. او يکي از سرشناس ترين چهره هاي شبکه القاعده بود. بسياري از تحليل گران معتقدند کشته شدن وي ضربه دردناکي به القاعده وارد کرد. "ابوحفص" 57 ساله از اوايل دهه هشتاد قرن گذشته يعني از زمان جنگ "مجاهدين" با نيروهاي ارتش شوروي سابق، با "اسامه بن لادن" رابطه داشت و در تأسيس اين شبکه نيز با "بن لادن" همکاري کرد و از ابتدا مسوول امنيتي القاعده بود. وي طي بمباران هوايي آمريکا عليه پادگانهاي آموزشي القاعده در افغانستان در 16/11/2001 کشته شد.

 

 

42- امجد فاروقي: وي به کشتن "دانيال بيرل" روزنامه نگار آمريکايي در پاکستان و نيز شرکت در چندين عمليات براي ترور "پرويز مشرف" رئيس جمهور پاکستان متهم است. پيش بيني مي شود که او رهبر اجرايي القاعده در پاکستان بوده است. طي درگيري مسلحانه دو ساعته با نيروهاي امنيت پاکستان در سپتامبر 2004 ميلادي کشته شد.

 

 

 

43- عبدالرحيم الناشري: اين عضو القاعده پس از بازداشت از سوي دادگاهي در يمن به اتهام شرکت در حمله به ناو آمريکايي "کول" در سال 2000 ميلادي که به کشته شدن هفده آمريکايي منجر شد، به اعدام محکوم شد و حکم وي نيز چند روز بعد از اجرا شد.

 

 

44- جمال البدوي: وي نيز پس از بازداشت به همراه "عبدالرحيم الناشري" از سوي دادگاهي در يمن به اتهام شرکت در حمله به ناو آمريکايي "کول" در سال 2000 ميلادي که به کشته شدن هفده آمريکايي منجر شد، به اعدام محکوم شد و حکم او نيز چند روز بعد از اجرا شد. گفتني است نيروهاي امنيتي يمن علاوه بر اين دو نفر، چهار مظنون ديگر در اين حادثه را نيز بازداشت کردند و هر کدام از 5 تا 10 سال به زندان محکوم شدند.

 

 

45- علي عبدالرحمن الغامدي: وي به طراح بودن و برنامه ريزي براي چندين عمليات نظامي که در عربستان سعودي صورت گرفته، متهم بود. او همچنين در ليست افراد تحت تعقيب که از سوي مقامات امنيتي عربستان منتشر شد، قرار داشت و شماره دو اين ليست را به خود اختصاص داده بود. گفته مي شود وي مرد شماره يک القاعده در عربستان بود.

 

 

 

افراد بالا جرمهایی مرتکب شده اند که ابلیس هم در عجب مانده است

بیشترین عملیات این ملاعین بر علیه شیعیان و موالیان امیر المومنین بوده است.

وتمام این کشتارها به فتوای مفتی های عربستان سعودی می باشد.

همانهایی که عده ای در ایام زیارت خانه خدا پشت سر آنها نماز خوانده و فکر میکنند وحدت با سنی ها کرده اند . و حال اینکه نماز خواندن پشت سر انها یک نوع تایید آنها است. و جالب است بدانید بعضا نماز خود را اعاده نمی کنند.

اگر پرده حقایق به کنار رود امام جماعت مسجد الحرام و مسجد النبی ص را در خون شیعیان و مظلومان خواهید دید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط یک محب  | 

سر هرشيعه 500 دلار!!!!!

تروریستهای واقعی رابشناسید

سر هرشيعه 500 دلار!!!!!

 

سه تن از اين افراد روز جمعه و نفر چهارم ديروز در منطقه تحت نظارت نيروهاي آمريكايي دستگير شدند.

 

منابع امنيتي عراق از دستگيري عوامل قتل‌عام 61 تن از شيعيان اين كشور خبر دادند.

 

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري براثا نيوز (واب)، نيروهاي امنيتي عراق طي دو روز گذشته موفق به دستگيري چهار تن از سركردگان يك گروه تروريستي در منطقه «الفرات» شدند.

 

سه تن از اين افراد روز جمعه و نفر چهارم ديروز در منطقه تحت نظارت نيروهاي آمريكايي دستگير شدند.

 

به گفته اين منابع، تمامي دستگيرشدگان از منطقه ابوغريب

 و از اعضاي خاندان «حارث الضاري» دبيركل هيأت علماي مسلمان عراق كه بزرگترين تشكل سني در اين كشور به شمار مي‌رود، هستند.

 

دستگيرشدگان كه به گفته خود عضو گروه «التوحيد و الجهاد» هستند تاكنون به سربريدن 61 شيعه و تجاوز به 15 دختر عراقي اعتراف كرده‌اند.

 

بنا بر اين اعترافات، هر يك از اين چهار تن، براي بريدن سر هرشيعه 200 دلار و سركرده آنها نيز 500 دلار دريافت مي‌كرده است.

 

اين در حالي است كه مراجع عظام تقليد و مقامات عراقي به تازگي درباره تشديد اختلافات شيعه و سني در عراق هشدار داده‌اند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط یک محب  |