تبليغاتX
هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع ع

هیئت ائمه بقیع علیهم السلام

شعر

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

بـه علي شناخـتـم به خـدا قـسـم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قـهـر سـوزد همه جـان مـاسـوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نـگـيـن پـادشاهـي دهـد از کـرم گـدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کـنـد به عـالـم شهـداي کـربـلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چـو علي کـه ميتواند کـه بـسـر بـرد وفـا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

مـتـحـيـرم چـه نـامـم شـه مـلـک لافـتـي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

کـه ز کـوي او غـبـاري بـه مـن آر تـوتـيـا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

کـه ز جـان مـا بـگـردان ره آفـت قـضـا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

بـه پـيـام آشـنـائـي  بــنـوازد و آشـنـا را

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط یک محب  |