مداحی سنتی و قدیمی به شور و سبک های جدید تبدیل نشده و این حرف، یک اشتباه بزرگ است. شور و سبک های جدید، در کنار سبکهای سنتی قرار گرفته اند. که البته تا وقتی هم که در چهارچوب و جای درست خودش قرار داشته باشد، بسیار دلنشین و شیرین است!
با پايان ماه محرم و صفر بهانه ای شد تا خبرنگار پايگاه خبري شيعه آنلاين گفتگوئی با مداح و ذاکر آل الله حاج حسن خلج داشته باشد. حاج حسن که روضه های پر سوزش شرر بر جان هر محب و عاشقی میزند و نوای گرم و دلنشینش حال و هوای دیگری به مجلس روضه سیدالشهداء(ع) می دهد، در اين گفتگو شرح حالی از خود برایمان بازگو کرد. در ماتمکده حضرت زینب(س) بعد از یک مجلس روضه پر شور، به سراغ او رفتیم، تا با او به گفتگو بنشینیم. متن کامل اين گفتگو به شرح ذيل است:
در ابتدا کمي از خودتان برايمان بگوئید.
متولد سال 1345 در تهران هستم و در یکی از محله های قدیمی تهران و در یک خانواده معمولی و متوسط بزرگ شدم. همسر و سه فرزند دارم و به لطف خدا زیر سایه پدر و مادرم مشغول خدمتگزاری هستم.
چه شد که به مداحی روی آوردید؟
این در واقع، لطف خاص خدا بود که قلم سرنوشت رو چنین حرکت دادند و نام بنده در صفحه مادحین اهل بیت(ع) رقم زدند.
مداحی رو از کجا شروع کردید؟
از جائی که یادم نیست.
مشوق شما در مداحی چه کسی بود؟
وقتی قرار باشه خدا کاری رو انجام بده، همه چیز میتونه مشوق انسان باشه. البته من مشوقین خوبی مثل پدرم که از دور دستی بر آتش داشتند، و یا مادرم که در من خیلی تاثیر داشتند و دوستان ، معلمان هم تاثیر کمی نداشتند.
مداحی رو از چند سالگی شروع کردین؟
از 13 سالگی.
اساتید مداحی شما چه کسانی بودند؟
تقریبا همه ستایشگران و مرثیه سرایان به نوعی از اساتید من محسوب می شوند و من واقعا از همه ذاکرین و مادحین استفاده کردم. و چیزهای زیادی یاد گرفتم. اما به شکل خاص، من از کمترین شاگردان حاج منصور ارضی بودم و هستم.
مداحی رسمی حسن خلج از کجا بود؟
در دستگاه عظیم سیدالشهداء(ع) خواندن غیر رسمی وجود ندارد و از اولین لحظه همه چیز رسمیه.
حسن خلج بیشتر دوست داره از سبک های قدیمی استفاده کنه یا از سبک های جدید هم استقبال میکنه؟
همه سبک های قدیمی یه روزی جدید بوده و سبکهای جدید هم یه روزی قدیمی می شن. من سعی میکنم از هر دو استفاده کنم. مشروط به اینکه مناسب شان ممدوحین (ع) باشه.
کدام یک از مداحان را بیشتر دوست دارید؟
بدون تعارف، همه آقایان رو دوست دارم و به همه آنها عشق می ورزم.
چه شد که اون صفا و صمیمیت هیئت ها و روضه ها از بین رفته یا کم رنگ شده؟
الان اگه اون صفا و اخلاص بیشتر نباشه، کمتر نیست! فرمودند: محبت حسین(ع) آتشی است که هرگز به سدی نمی گراید و روز به روز بر حرارت آن افزوده می شود.
چرا بیشتر روضه های حاج حسن خلج، از حضرت زهرا(س) حکایت میکنه؟ و این ارادت حسن خلج به حضرت زهرا از کجاست؟
خوب من خیلی مادریم! اما راجع به ارادت من به حضرت زهرا(س) فکر میکنم بهتر باشه از ایشان سوال کنید که چی شد این همه به من لطف فرمودند.
این تولی و تبری چیه که حسن خلج از اون حرف میزنه؟
مقدار اهمیت تولی و تبری مکررا و به وضوح در بیانات ائمه و بزرگان دین آمده و نیازی به توضیح بنده نیست! اما از آنجائیکه یکی از وظایف مادح انتقال معارف اهل بیت(ع) به مردم است، و تمام معارف آل الله(ع) نیز بر پایه تولی و تبری استوار است، لذا حسن خلج نیز به این مطلب می پردازد!
یک بیت شعر که خیلی دوست دارید.
بذارین یه مصرع براتون بگم: کسی به حُسنِ ملاحت به یار ما نرسد!
چی شد که مداحی سنتی و قدیمی دیروز، به شور و مداحی امروز تبدیل شد؟
مداحی سنتی و قدیمی به شور و سبک های جدید تبدیل نشده و این حرف، یک اشتباه بزرگ است. شور و سبک های جدید، در کنار سبکهای سنتی قرار گرفته اند. که البته تا وقتی هم که در چهارچوب و جای درست خودش قرار داشته باشد، بسیار دلنشین و شیرین است! و همه ناراحتی ها مربوط به وقتی می شود که این سبک ها از چهار چوب صحیح خود خارج شود که البته شیوه ها و سبک های سنتی هم از این قانون مستثنا نیستند!
سخن حسن خلج با جوانان؟
جوان های شیعه ایرانی، از بهترین، پاکترین، شجاع ترین، خوشفکر ترین و خوش عقیده ترین جوانان دوست داشتنی دنیا هستند!
محرم و کربلا به روایت حاج حسن خلج؟
کربلا و محرم، تجلی گاه کامل ترین و زیبا ترین جلوه جمال و جلال خدا هستند! ... مُحّرم، آدم رو غرق خدا می کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط یک محب
|
در سال 2009 میلادی که آخرین روزهای آن را پشت سر می گذاریم، نیروهای امنیتی و مزدوران رژیم حاکم سعودی در مجموع بیش از 40 شهروند شیعی را بازداشت کرده و بیش از 11 مسجد، نمازخانه و حسینیه را پلمپ کردند.
به گزارش شیعه آنلاین، "کمیته دفاع از حقوق بشر در شبه جزیره عربی" طی جدیدترین گزارش خود، به انتشار روزشمار تمام اقدامات ضدشیعی رژیم وهابیت آل سعود پرداخت. در این روزشمار موارد مختلفی از جمله بازداشت فعالان و حتی افراد غیرفعال تنها به دلیل شیعه بود، پلمپ مساجد و حسینیه های شیعیان و دیگر رفتارهای ضدشیعی آنان بیان شده است. متن کامل این گزارش به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحيم * وَمَا لنا أَلاَّ نتوَكّلَ عَلى الله وَقد هَدانا سبلنا وَلنصبرَنّ عَلى مَا آذيتمونا وَعَلى الله فَليتوَكل المتوَكّلونَ * وَقالَ الّذِينَ كَفرواْ لرسلهِم لَنخرجنكم مّن أرضِنآ أَو لتَعودنَ في ملتنا فَأوحَى إِلَيهِم رَبُّهم لَنهلكَنّ الظالمينَ * صدق الله العلي العظيم
رژیم سعودی که از نسل بنی سعود تشکیل شده تلاش میکند با زور و قدرت و از هر طریقی که شده تسلط و سیطره خود را بر شبه جزیره عرب به ویژه مناطق شیعه نشین مانند شهرهای قطیف و أحساء، حفظ کند. این تلاش به اعمال ظلم، ستم، نژادپرستی مذهبی و طایفه ای و دیگر رفتارهای ضدشیعی و ضدانسانی منجر شده است.
نباید فراموش کرد که اینگونه اقدامات و رفتارهای رژیم آل سعود مربوط به چند ماه و یا حتی چند سال اخیر مربوط نمی شود بلکه آنان بیش از صد سال است که اینگونه رفتارهای خود را علیه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تکرار می کنند. برای نمونه نباید هرگز اشغال شهرهای أحساء و قطیف در سال 1913 میلادی و نسل کشی شیعیان بی گناه در آن مناطق توسط ایادی کثیف وهابییت و مزدورانشان را فراموش کنیم. آنان با کشتار شیعیان سعی داشتند اندیشه "محمد بن عبدالوهاب" بنیانگذار مکتب وهابیت را منتشر کنند و آن را به زور در ذهن و قلب شیعیان جای بدهند اما هیچگاه به این هدف پلید خود دست نیافتند.
از جمله حماقت هایی که آنان در راستای از بین بردن اندیشه تشیع و تثبیت اندیشه ضاله وهابیت انجام دادند، مبارزه با شعائر دینی و حسینی بود. برای مثال آنان همواره میپنداشته اند که با بستن حسینیه و مساجد شیعیان میتوانند مانع از برگزاری مجالس روضه شوند اما غافل از اینکه پیروان اهل بیت(ع) با عمل به مقوله سالار شهیدان أباعبدالله الحسین(ع)، آزاده هستند و به هیچ وجه تن به ذلت نمی دهند از همین رو حتی اگر هم تمام مساجد و حسینیه ها پلمپ شوند، مجالس روضه در منازل برگزار خواهد شد، حتی اگر هم به قیمت بازداشت صاحب خانه شود.
در سال 2009 میلادی که آخرین روزهای آن را پشت سر می گذاریم، نیروهای امنیتی و مزدوران رژیم حاکم سعودی در مجموع بیش از 40 شهروند شیعی را بازداشت کرده و بیش از 11 مسجد، نمازخانه و حسینیه را پلمپ کردند. اما این اقدامات نه تنها مانع از توقف شعائر دینی شیعیان نشد، بلکه مراسم عزادارای محرم امسال باشکوه تر از سال های گذشته در شهرهای مختلف به ویژه شهرهای شیعه نشین عربستان سعودی برگزار شد.
فهرست روزهای پلمپ مساجد و حسینیههای وابسته به شیعیان
در 23 مارس 2009 نیروهای امنیتی سعودی، حسینیه "الخواجه" در منطقه الکوت در شهر الهفوف را به بهانه بازسازی فضای داخلی آن بدون دریافت مجوز از مقامات دولتی، پلمپ کردند و حاج "علی الخواجه" متولی این حسینیه را نیز به اداره امنیتی منطقه فراخوانده و مورد بازجویی قرار دادند. در همان روز حسینیه "الزهرا" را نیز به بهانه وجود داشتن یک حسینیه در نزدیکی آن، پلمپ کردند. این در حالی است که حسینیه الزهرا 12 سال پیش در نزدیکی این حسینیه ساخته شد.
10 آگوست 2009 نیروهای امنیتی نمازخانه وابسته به منزل فردی به نام حاج "حسین راشد" در منطقه بایونیه در شهر الخبر را پلمپ کردند و پس از بازداشت وی، به اجبار از او امضا گرفته و وی را از برگزار نماز جماعت در این محل منع کردند.
در 22 آوریل 2009 نیروهای وهابی و مزدوران رژیم آل سعود با قرار دادن دیوارهای کاغذ و بلند در اطراف قبر مبارک ائمه بقیع(ع)، شیعیان را از دیدن قبور مبارک ائمه محروم کردند. پنهان کردن قبور ائمه چند روز پس از اقدام شنیع یک فرد وهابی و فیلمبرداری مخفی وی از زنان شیعی در نزدیکی مسجد النبی(ص) و آغاز درگیری های خونین میان شیعیان با نیروهای امنیتی و نیروهای هئیت امر به معروف و نهی از منکر سعودی در شهر مدینه منوره، رخ داد.
5 ژوئن 2009 نیروهای امنیتی سعودی مسجد الثقبه در شهر الخبر را پلمپ کرده و شیخ "یوسف مازنی" امام جماعت آن را به مدت یک روز بازداشت کردند. پس از آن دستور ممنوعیت برگزاری نماز جماعت در این مسجد صادر شد.
26 ژوئن 2009 دهها خودروی وابسته به نیروهای امنیتی و نیروهای امر به معروف و نهی از منکر تعدادی از مساجد شیعیان در شهر الخبر را محاصره کرده و آنان را از برگزار نماز جماعت منع کردند. این اقدام چند هفته چندین هفته ادامه یافت.
پنجم دسامبر 2009 نیروهای امنیتی سعودی با همکاری نیروهای گارد ویژه، ضد شورش و غیره به تنها مسجد شیعیان اسماعیلی در شهر الخبر حمله کرده و پس از چندین ساعت دیگر با نمازگزاران و تیراندازی به سمت آنان، آن مسجد را پلمپ کردند. این مسجد بزرگ که بیش از هزار نمازگزار را در خود جای می دهد، در منطقه الثقبه قرار دارد و حدود 17 سال پیش ساخته شد. 20 می 2009 دهها تن از شیعیان اسماعیلی به سمت مسجد خود حرکت کرده و با شکستن موانع، وارد مسجد شدند و در آن نماز جماعت برگزار کردند. نیروهای امنیتی سعودی هم به دستور مقامات بالاتر برای به وجود نیامدن درگیری مجدد، هیچ اقدامی نکردند.
21 سپتامبر 2009 پلیس جنائی استان الخبر حاج "عبدالله صالح مهنا" را فراخوانده و به دلیل برپایی خیمه ای بزرگ برای برگزاری نماز جماعت در ماه مبارک رمضان، او را مورد بازجویی قرار دادند. حاج مهنا چندین روز نیز در بازداشت به سر می برد.
20 اکتبر 2009 مقامات ارشد عربستان دستور منع ساخت هرگونه مسجد، حسینیه، قبرستان توسط شیعیان در شهرهای شیعه نشین احساء، قطیف و نجران صادر شد. چنین دستوری نیز 6 اکتبر 2009 برای شیعیان اسماعیلی صادر شده بود. این دستور توسط شاهزاده "بدر بن جلوی بن عبدالعزیز" حاکم منطقه شرقیه صادر شده بود. او نیز اعلام کرد که به دستور مستقیم شاهزاده "نایف بن عبدالعزیز آل سعود" وزیر کشور سعودی عمل کرده است.
اول نوامبر 2009 دو مسجد شیعی در شهرهای "راس تنوره" و "ابقیق" توسط نیروهای امنیتی پلمپ شدند. اهالی منطقه از رفتار وحشیانه و شنیع نیروهای امنیتی در هنگام پلمپ مسجد خبر دادند.
فهرست نام شیعیانی که در سال 2009 بازداشت شدند
پنجم مارس 2009 نیروهای امنیتی شش نوجوان شیعی را به اتهام شرکت در تظاهرات اعتراض آمیز در شهر صفوی در استان قطیف بازداشت کردند. این شش نوجوان عبارت بودند از: محمدعلی صفوانی، حسن محمد صادق، قاسم محمد آلموسى، محمد عارف محمد آلدهیم، عبدالله محمد خلف و مصطفى محمد فردان.
تنها سه روز بعد یعنی در هشتم مارس 2009 نیز "محمد علی محمد صفوانی" نوجوان 14 ساله از شهر صفوی به مرکز پلیس شهر فراخوانده شد. او نیز به اتهام شرکت در تظاهرات اعتراض آمیز بازداشت شد.
10 مارس 2009 "عقیل عیسی مرهون" از روستای قدیح به دستور مستقیم حاکم منطقه شرقی عربستان بازداشت شد. علت بازداشت وی، برگزاری تئاتر برای کودکان به مناسبت اربعین حسینی(ع) در سال 2008، اعلام شد.
16 مارس 2009 حجةالإسلام و المسلمین شیخ "نمر باقر النمر" چهره سرشناس شیعیان عربستان بازداشت شد. علت این امر سخنرانی تند وی علیه رژیم حاکم در سعودی عنوان شد. موضوع سخنرانی وی حوادث و درگیریهای میان شیعیان و نیروهای امر به معروف و نهی از منکر بود.
21 مارس 2009 نیروهای اداره جنائی شهر عوامیه به منزل "رمزی جمال" حمله کرده و با هدف بازداشت وی، تمام خانه را زیر و رو کردند اما در نهایت نتوانستند به هدف خود دست یابند. بهانه آنان برای بازداشت وی حضور وی در اعتصاب عمومی مسالمت آمیز صدها نمازگزار در مصلای کربلاء بود. این مصلا پس از برگزاری اعتصاب عمومی، توسط نیروهای امنیتی به طور کامل منهدم شد.
22 مارس 2009 نیروهای امنیتی سعودی "جواد علی حسین عبدالرضا" 39 ساله از منطقه "عتبان" در شهر "مبرز" در استان احساء را بازداشت کردند. او در حال انجام سفری به همراه همسر و چهار فرزندش به کشور امارات متحده عربی بود اما در نقطه مرزی، مقابل دیدگان خانوادهاش بازداشت شد. در همان روز نیروهای امنیتی منزل پدری وی را به طور کامل بازرسی کرده و تعداد زیادی کتاب، نوار، CD های مذهبی و حتی عکس های خانوادگی وی را مصادره کردند. نه تنها علت بازداشت وی اعلام نشد بلکه حتی به خانواده و یا نزدیکانش اجازه ملاقات با وی را نداده اند.
در همان روز یعنی 22 مارس 2009 نیروهای گارد ویژه "محمد فرج ابوعبدالله" دانش آموز دبیرستانی را بازداشت کرده و به مرکز پلیس شهر عوامیه منتقل کردند. او در آنجا به شدت مورد ضرب و شتم نیروهای پلیس قرار گرفت. علت این اقدام وحشیانه هیچگاه اعلام نشد.
23 مارس 2009 "سید ماجد مصطفی شیبانی" 39 ساله که در منزل به سر می برد، بازداشت شد. صبح همان روز برادرش "سید حسین" 22 ساله پس از چندین روز بازداشت، آزاد شده بود. در همان روز "محمد عبدالله غواص" 40 ساله که کارمند اداره پست در شهر صفوی بود نیز به دلایل نامشخص بازداشت شد.
24 مارس 2009 نیروهای اداره جنایی سعودی، منزل حاج "محمد جمال" 65 ساله را مورد حمله قرار داده و پس از بازرسی کامل منزل، او را بازداشت کردند. علت این اقدام اعلام نشد اما چند ساعت بعد با فراخواندن "عبدالله" 27 ساله فرزند این پیر مرد 65 ساله، او را آزاد کردند.
30 مارس 2009 اداره جنایی شهر احساء، "محمد حسین عبود" 40 ساله را به اتهام فروش لباس های مشکی مخصوص عزاداری، بازداشت کردند. اول آوریل هم "کامل عباس آل احمد" توسط نیروهای پلیس شهر صفوی به اتهام انجام هماهنگی برای برگزاری یک اعتصاب عمومی در شهر، بازداشت شد. آن روز تنها دو هفته از آزادی وی می گذشت. او پیشتر به اتهام شرکت در تظاهرات حمایت از مظلومان نوار غزه بازداشت شده بود.
4 آوریل 2009 "فاضل مکی مناسف" در شهر ریاض بازداشت شد. او که از اهالی روستای عوامیه بوده، چند روز قبل از بازداشت در تظاهرات حمایتی از مظلومان غزه شرکت کرده بود.
28 آوریل 2009 حاج "عبدالله احمد العلی" 63 ساله به بهانه سرپیچی از قوانین و برگزاری مجالس عزاداری و روضه، به اداره اطلاعات فراخوانده شد. او که از چهره های نسبتا سرشناس و پیرغلامان در شهر الهفوف به شمار می رود، همواره در برگزاری مراسم مذهبی پیش قدم بوده است.
30 آوریل 2009 "بدر سلمان العلی" 27 ساله توسط نیروهای اداره جنایی احساء بازداشت شد. علت بازداشت وی آویزان کردن یک گردنبند (پلاک) بر روی آینه خودرو بوده که روی آن شعاری مذهبی نوشته شده بود.
11 می 2009 اداره جنایی احساء حاج "حسین حبابی" را فراخوانده و او را فورا در زندان انداختند. علت این امر دعوت کردن وی از حجةالإسلام و المسلمین شیخ "جواد حضری" از روحانییون سرشناس شیعیان سعودی بود که چند روز پیش از آن توسط نیروهای افراطی وهابی مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت و در بیمارستان بستری شد.
17 می 2009 نیروهای امنیتی سعودی به دستور مستقیم حاکم منطقه شرقی، حجةالإسلام و المسلمین شیخ "علی بن حسین العمار" روحانی نسبتا سرشناس در روستای "بطالیه" از توابع شهر احساء را بازداشت کردند. اتهام وی حمایت مالی از مجالس روضه و جمع آوری پول برای هیئت اعلام شد. تا چندین هفته خانواده و نزدیکان وی اجازه ملاقات با او را نداشتند.
21 می 2009 "منیر محمد حسن الزاهر" 43 ساله از اهالی عوامیه توسط سازمان امنیت عمومی عربستان بازداشت شد. علت بازداشت وی هیچ گاه اعلان نشد.
30 می 2009 "امین باقر النمر" 33 ساله توسط نیروهای اداره جنایی روستای عوامیه در استان قطیف بازداشت شد. وی برادر حجةالإسلام و المسلمین شیخ "نمر باقر النمر" چهره سرشناس شیعیان عربستان است. در همان روز "ودیع عبدالله الفرج" از روستای عوامیه نیز به طرز وحشیانه ای بازداشت شد.
30 ژوئن 2009 تعدادی از نیروهای امنیتی سعودی به منزل "یاسر علی الفرج" حمله کرد و او را ربودند و به محل نامعلومی منتقل کردند. سرنوشت وی و علت بازداشتش تابدین لحظه مشخص نشده است.
15 جولای 2009 نیروهای امنیتی سعودی پس از ماهها تلاش "زهیر حسین البوصالح" 43 ساله را بازداشت کردند. وی فرزند حاج "حسین البوصالح" کلیدار مسجد "الثقبه" در استان الخبر است. نیروهای عربستان چندین ماه به دنبال وی بودند تا او را به اتهام کمک به پدرش در اداره مسجد بازداشت کنند اما وی به خوبی از دست آنان گریخته بود.
18 جولای 2009 نیروهای امنیتی سعودی "محمد نمر باقر النمر" فرزند 22 ساله حجةالإسلام و المسلمین شیخ "نمر باقر النمر" چهره سرشناس شیعیان عربستان را بازداشت کردند.
20 جولای 2009 "بدر حسن الحربی" 19 ساله و "سید مصطفی الحسن" 26 ساله از روستای "الرمیله" بازداشت شدند. علت بازداشت آنان چسباندن پرچم های مشکی در خیابان های روستای خود اعلام شد. در همان روز "نظمی بوجباره" و "حیدر عبدالله اسماعیل" نیز به اتهام کمک در برپایی هیئت بازداشت شدند. "سعود الحداد" دیگر جوان این روستا نیز که در روز میلاد مبارک پیامبر(ص) شیرینی پخش کرده بود، بازداشت شد. این جوانان پس از بازداشت فورا محاکمه شده و به یک ماه حبس محکوم شدند.
25 جولای 2009 نیروهای امنیتی سعودی حاج "عبدالله بن صالح مهنا" شهردار سابق شهر الخبر بازداشت شد. علت بازداشت وی، عدم توجه به دستور منع برگزاری نماز جماعت در مسجد شیعی شهر الخبر، اعلام شد. در همان روز "سید مرتضی ابراهیم الهاشم" 19 ساله و "سید امین طاهر الهاشم" 38 ساله از روستای الرمیله نیز بازداشت شده و روانه زندان احساء شدند. علت این امر حضور آنان در مراسم عزاداری امام حسین(ع) اعلام شد.
27 جولای 2009 "سید انور سلمان عبدالله العلی" 17 ساله، "سید عبدالله حسین السلمان" 22 ساله و "وائل عبدالجلیل الشقاق" 21 ساله از روستای الرمیله به اتهام شرکت در مراسم مذهبی بازداشت شدند.
29 جولای 2009 حاج "حجی حسین الحمد" 51 ساله از روستای "طریبیل" در شهر احساء توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او نیز به اتهام شرکت در مراسم عزاداری بازداشت شد.
31 جولای 2009 نیروهای گارد ویژه به برخی منازل روستای "الرمیله" حمله کرده و در مجموع پنج شهروند شیعی را بازداشت کردند. بازداشت شدگان عبارت بودند از: "حسين السيد ناصر العلي" 25 ساله "جعفر السيد ناصر العلي" 27 ساله، "يوسف محمد الشلاع" 28 ساله "عبدالله السيد ناصر العلي" 29 ساله و "صادق حسين الحماد" 36 ساله بودند که همگی به اتهام حضور در مراسم عزاداری بازداشت شدند.
هشتم آگوست 2009 سه شهروند شیعی به نام های "بسام السيد علي العلي" 19 ساله، "حسين يوسف الحربي" 22 ساله و "محمد السيد حسين السلمان" 27 ساله از روستای "الرمیله" بازداشت شدند. آنان نیز به اتهام حضور در مراسم عزاداری و نیز نصب پرچم های مشکی در خیابان های روستا بازداشت شدند.
30 آگوست 2009 نیروهای امنیتی سعودی حاج "باقر امین النمر" 85 ساله پدر حجةالإسلام و المسلمین شیخ "نمر باقر النمر" چهره سرشناس شیعیان عربستان را فراخوانده و او را مورد بازجویی قرار دادند تا شاید محل پنهان شدن فرزندش را اعلام کند.
18 سپتامبر 2009 نیروهای امنیتی "منیر هاشم اسعد" 45 ساله را در شهر صفوی بازداشت کردند. او به اتهام در دست داشتن پرچم فلسطین در روز جهانی قدس، بازداشت شد. 28 سپتامبر 2009 نیز "عون السید حسن طاهر الهاشم" 22 ساله به دلایل نامعلومی بازداشت شد.
اول اکتبر 2009 "هاشم السید ناصر العلی" 30 ساله و "بسام السید علی العلی" 18 ساله به اتهام شرکت در مراسم عزاداری بازداشت شدند. دوم اکتبر هم این دو نفر محاکمه شده و به یک ماه حبس محکوم شدند.
نهم اکتبر 2009 نیروهای امنیتی شیخ "علی الخلیفه" 40 ساله و "مرتضی حسین الحربی" 18 ساله از روستای الرمیله در استان احساء را به اتهام شرکت در مجالس عزاداری و نصب پوسترهای دینی در خیابانهای روستا بازداشت کردند.
17 اکتبر 2009 حجةالإسلام و المسلمین شیخ "توفیق العامر" چهره سرشناس شیعیان سعودی بازداشت شده و به چندین ماه حبس محکوم شد. وی که در خطبه نماز جمعه خواستار احقاق حقوق شیعیان شده بود، به تحریک شیعیان علیه رژیم سعودی متهم شد. شیخ "العامر" پیش از این نیز چندین بار توسط نیروهای وهابی بازداشت شده بود.
20 اکتبر 2009 "علی حسین قرینی" 27 ساله و "محمد حطاب" 18 ساله از روستای "بنی معن در شهر احساء بازداشت شدند. اتهام آنان حضور در مراسم روضه و عزاداری و شرکت در جشن میلاد منجی عالم بشریت، حضرت مهدی(عج) در نیمه شعبان بود.
21 اکتبر 2009 "سید ابوالقاسم السید جواد موسوی" 18 ساله در شهر المبرز در استان احساء بازداشت شد. علت بازداشت وی داشتن انگشتر حرز امام جواد(ع) اعلام شد. او از سوی نیروهای امنیتی در محل بازداشت به شدت مورد ضرب و شتم، اهانت و فحاشی قرار گرفت. شاهدان عینی می گویند مأموران دولتی در همانجا شیعیان را کافر خواندند. وی یک روز در حبس به سر برد.
24 اکتبر 2009 "رضا السید حجی الهاشم" 16 ساله بازداشت و به یک ماه زندان و 70 ضربه شلاق محکوم شد. اتهام وی نیز داشتن انگشتر حرز امام جواد(ع) و یک کتاب دعا بود.
25 اکتبر 2009 "یوسف شرف الهاشم" 40 ساله بازداشت و به یک ماه زندان محکوم شد. اتهام وی برپایی نماز جماعت در منزل شخصی خودش بود. در 26 و 27 اکتبر به ترتیب "عبدالمحسن ناصر الشیخ" 27 ساله و "قاسم علی الحساوی" 18 ساله بازداشت شدند. علت بازداشت آنان برگزاری جشن میلاد امام زمان(عج) در نیمه شعبان اعلام شدو.
یکم نوامبر 2009 "جابر علی العبید" 22 ساله از روستای الرمیله به اتهام برگزار جشن میلاد امام حسین مجتبی(ع) بازداشت شد. سوم نوامبر نیز "منیر علی الحساوی" و "أحمد محمد العیسی" از روستای "بنی معن" در استان أحساء به دستور مستقیم حاکم منطقه شرقیه بازداشت شدند. اتهام آنان نیز کمک برای برگزاری جشن نیمه شعبان بود. چهارم نوامبر نیز "علی محمد الثواب" 19 ساله بازداشت شد. اتهام او نیز کمک برای برگزاری جشن نیمه شعبان بود. هشتم نوامبر هم "منیر باقر الجصاص" 28 ساله که کارمند شهرداری روستای عوامیه است، بازداشت شد.
11 نوامبر 2009 "انور السید سلمان العلی" و "حسین عبدالمحسن الحسان" 26 ساله که پیشتر بازداشت شده بودند به دو هفته حبس محکوم شدند. این دو نفر برای دومین بار روانه زندان می شدند. در همان روز نیز "حسین یوسف الحربی" 22 ساله از روستای الرمیله به اتهام کمک برای برگزاری جسن میلاد امام حسن مجتبی(ع) بازداشت شد.
14 نوامبر 2009 "حسین عبدالمحسن الحسان" 26 ساله به اتهام شرکت در جشن میلاد امام مهدی(عج) و جشن میلاد امام حسن مجتبی(ع) و نیز کمک در برگزاری جشن میلاد دیگر ائمه اطهار، بازداشت شده و روانه زندان شد. 16 نوامبر نیز نیروهای امنیتی "مصطفی معتوق الرشید" 25 ساله را به علت نامعلومی بازداشت کردند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط یک محب
|
محمد سيد طنطاوي شيخ دانشگاه الازهر مصر با رد وهابيت گفت: مذهبي به نام وهابيت نمي شناسم. وي افزود: چهار مذهب موجود در پايه و اصول دين اسلام شبيه هم هستند و اختلافات بين آنها تنها در مسائل فرعي دين است.
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از پرچم طنطاوي در سخناني در برابر گروهي از دانشجويان دختر در قاهره در پاسخ به سئوال يكي از دانشجويان كه نظر وي را درباره وهابيت جويا شد، گفت: تنها چهار مذهب داريم و مذهبي به نام وهابيت بين آنها وجود ندارد.
وي افزود: چهار مذهب موجود در پايه و اصول دين اسلام شبيه هم هستند و اختلافات بين آنها تنها در مسائل فرعي دين است.
شيخ طنطاوي خطاب به سئوال كننده گفت: چه كسي به شما گفته است مذهبي به نام وهابيت وجود دارد و اگر از كسي چيزي در اين باره شنيدي اين سخن غلط است. وي از سوي ديگر گفت: شرعا جايز است كه يك زن رياست حكومت را در دست گيرد زيرا كه شريعت اسلام اين سمت را تنها براي مردان در نظر نگرفته است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط یک محب
|
هر چند كه اين مطالب را در مقاله «مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت»
آورده بوديم؛ اما به مناسبت شهادت امام مجتبى عليه السلام كه اين روزها
متعلق به آن حضرت است، بارديگر و به صورت مجزا در اين قسمت گذاشته
ميشود، اميدوارم كه قلب نازنين آن حضرت از همه ما شاد گردد .
اين مقاله نيز در دو بخش تقديم دوستان خواهد شد :
1 . كساني كه امام حسن عليه السلام آنها را لعن فرموده است؛
2 . كساني كه امام حسن عليه السلام را لعن كردهاند.
صحابهاي كه امام حسن عليهالسلام آنها را لعنت فرموده است:
صحابهاي كه مورد لعنت امام حسن (عليهالسلام) قرار گرفتهاند عبارتاند از :
وخطب معاوية بالكوفة حين دخلها والحسن والحسين رضى الله عنهما جالسان تحت المنبر فذكر عليا عليه السلام فنال منه ثم نال من الحسن
فقام الحسين ليرد عليه فأخذه الحسن بيده فأجلسه ثم قام فقال أيها الذاكر
عليا أنا الحسن وأبى على وأنت معاوية وأبوك صخر وأمى فاطمة وأمك هند وجدي
رسول الله صلى الله عليه وسلم وجدك عتبة بن ربيعة وجدتي خديجة وجدتك قتيلة
، فلعن الله أخملنا ذكراً ، و ألامنا حسباً ، وشرنا قديماً وحديثاً ، وأقدمنا كفراً ونفاقاً فقال طوائف من أهل المسجد : امين.
معاويه وقتي به کوفه آمد ، در حاليکه حسن و حسين (عليهما السلام) پاي منبر نشسته بودند ، در مورد علي (عليهالسلام) سخن گفته و به او دشنام داد ؛ سپس به حسن (عليهالسلام) دشنام داد ؛ پس حسين (عليهالسلام) ايستاد تا به وي جواب گويد ؛ اما حسن (عليهالسلام) دست وي را گرفته و او را نشانيد ؛ پس ايستاده و گفت :
اي
کسي که در مورد علي (عليهالسلام) سخن گفتي !!! من حسن (عليهالسلام) هستم
و پدرم علي (عليهالسلام) است و تو معاويه هستي و پدرت صخر ؛ مادر من
فاطمه (عليها السلام) است و مادر تو هند ؛ جدّ من رسول خدا (صلى الله
عليه وآله) است و جدّ تو ربيعه است ؛ مادر بزرگ من خديجه (عليها السلام)
است و مادر بزرگ تو قتيلة ؛ پس
خداوند هر کدام از ما دو را که نسب پستتري دارد و آنکه بدي وي از قديم تا
حال باقي است و آنکه پيش گام در کفر و نفاق بوده است را لعنت کند .
پس همه مردم مسجد گفتند : آمين .
جمهرة خطب العرب ج 2 ص 14 باب رد الحسن بن على على معاوية حين نال منه ومن أبيه
مقاتل الطالبيين ج 1 ص 19 ، اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهاني ، علي بن الحسين (المتوفى : 356هـ) الوفاة: 356
شرح نهج البلاغة ج 16 ص 27
آمين بزرگان شيعه و سني براي اين نفرين حضرت :
در
متن روايت بود كه بعد از اين نفرين حضرت ، همه مردم آمين گفتند ؛ ابوالفرج
اصفهاني ، بعد از نقل اين روايت در كتاب خويش مينويسد :
فقال طوائف من أهل المسجد: آمين. قال فضل(بن الحسن البصري): فقال يحيى بن معين: ونحن نقول: آمين. قال أبو عبيد: ونحن أيضاً نقول: أمين. قال أبو الفرج: وأنا أقول: آمين.
فضل بن حسن بصري گفت : يحيي بن معين گفته است : ما نيز ميگوييم آمين .
ابوعبيد هم گفته است : ما نيز ميگوييم آمين .
ابوالفرج (صاحب كتاب) نيز ميگويد : من هم آمين ميگويم !
مقاتل الطالبيين ج 1 ص 19 ، اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهاني ، علي بن الحسين (المتوفى : 356هـ) الوفاة: 356
ابن ابيالحديد نيز بعد از نقل آمين علما مينويسد :
قال أبو الفرج : قال أبو عبيد : قال الفضل : وأنا أقول : آمين ، ويقول علي بن الحسين الأصفهاني : آمين .
ابوالفرج گفته است كه ابوعبيد از فضل روايت ميكند كه : من ميگويم آمين ؛ ابوالفرج نيز ميگويد آمين.
من عبدالحميد بن ابيالحديد ، نويسنده اين كتاب نيز ميگويم : آمين !
شرح
نهج البلاغة ج 16 ص 28 ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله
بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار
الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ،
تحقيق : محمد عبد الكريم النمري
مرحوم علامه مرعشي در شرح احقاق الحق در ذيل اين روايت مينويسند :
نقل
القاضي نور الله التستري هذا الحديث عن السيد العالم الصفي أبو تراب
المرتضى بن الداعي بن القاسم الحسني رحمه الله ، ثنا المفيد عبد الرحمن بن
أحمد النيسابوري إملاء من لفظه ، أنبأ السيد أبو المعالي إسماعيل بن الحسن
بن محمد الحسني النقيب بنيسابور قراءة عليه وأبو بكر محمد بن عبد العزيز
الحيري الكرامي قالا : أخبرنا الحاكم أبو عبد الله محمد ابن عبد الله
الحافظ إجازة ، ثنا أبو بكر أحمد بن كامل بن خلف القاضي ، ثنا علي بن عبد
الصمد لفظا ، ثنا يحيى بن معين.
ثم
قال: قال ابن عبد الصمد (علي بن عبد الصمد من روات الحديث) : وأنا أقول :
آمين . وقال لنا القاضي(أبو بكر أحمد بن كامل بن خلف القاضي من روات
الحديث) : وأنا أقول : آمين
، فقولوا آمين . وقال محمد بن عبد الحافظ : وأنا أقول : آمين . قال السيد
والحيري (هما: السيد أبو المعالي إسماعيل بن الحسن بن محمد الحسني وأبو
بكر محمد بن عبد العزيز الحيري الكرامي كلاهما من روات الحديث):
ونحن نقول : آمين آمين آمين . وقال الشيخ المفيد عبد الرحمن (هو عبد
الرحمن بن أحمد النيسابوري من روات الحديث): وأنا أقول : آمين آمين ، فإن
الملائكة تقول : آمين . قال السيد الصفي (أبو تراب المرتضى بن الداعي بن
القاسم من روات الحديث): وأنا أقول : آمين اللهم آمين . قال ابن بابويه :
وأنا أقول : آمين ثم آمين ثم آمين ثم آمين .
قاضي
نورالله تستري اين روايت را از سيد عالم ، صفي ابوتراب مرتضي بن داعي بن
قاسم حسني رحمه الله ، از مفيد عبدالرحمن بن احمد نيشابوري ، از سيد
ابوالمعالي اسماعيل بن حسن بن محمد حسني نقيب در نيشابور و ابوبكر محمد بن
عبد العزيز حيري كرامي از حاكم ابوعبد الله محمد بن عبد الله حافظ از
ابوبكر احمد بن كامل بن خلف قاضي از علي بن عبد الصمد از يحيي بن معين نقل
كرده است .
سپس
ميگويد : ابن عبد الصمد (از روات روايت) به ما گفت : من نيز ميگويم آمين
! ؛ قاضي (احمد بن كامل از راويان روايت) نيز گفت : من هم ميگويم آمين !
شما نيز آمين بگوييد !
محمد بن عبد الحافظ نيز گفته است : من هم ميگويم آمين !
سيد و حيري (از راويان روايت) نيز گفتهاند : ما نيز ميگوييم «آمين ، آمين ، آمين»!
شيخ مفيد عبدالرحمن (از روايان حديث) نيز ميگويد : من نيز ميگويم «آمين آمين» زيرا ملائكه ميگويند «آمين» !
سيد صفي (از راويان اين روايت) ميگويد : من نيز ميگويم آمين !
ابن بابويه نيز گفته است : من نيز ميگويم «آمين ، آمين ، آمين ، آمين»!
شرح إحقاق الحق ، السيد المرعشي ج 26 ص 534
سيد محسن امين نيز بعد از نقل كلام ابوالفرج اصفهاني مينويسد :
ما نويسنده اين مطلب نيز ميگوييم آمين، شما خواننده بزرگوار هم بگو آمين
مروان بن حکم :
1-
ومروان كان أكبر الأسباب فى حصار عثمان ... وقال له الحسن بن على لقد لعن
الله أباك الحكم وأنت فى صلبه على لسان نبيه فقال لعن الله الحكم وما ولد
والله أعلم
مروان
از مهمترين علت هاي محاصره عثمان بود ... و حسن بن علي (صلى الله عليه
وآله) به او گفت : خداوند پدر تو را در حالي لعنت کرده است که تو در صلب
او بودي ؛ و به وي گفت : خداوند حکم را و اولاد او را لعنت کند .
البداية والنهاية ج 8 ص 259
2-
وأخرج ابن سعد عن زريق بن سوار قال كان بين الحسن وبين مروان كلام فأقبل
عليه مروان فجعل يغلظ له والحسن ساكت فامتخط مروان بيمينه فقال له الحسن
ويحك أما علمت أن اليمين للوجه والشمال للفرج أف لك فسكت مروان
بين
امام حسن (عليهالسلام) و مروان درگيري لفظي شده بود ؛ مروان در کلام
بسيار تندي ميکرد ؛ اما حسن (عليهالسلام) ساکت بود ؛ در اين هنگام مروان
آب بينياش را به دست راست خويش انداخت ؛ پس حسن (عليهالسلام) به او گفت
: واي بر تو ؛ آيا نمي دانستي که دست راست براي صورت است و دست چپ براي
عورت؟
نفرين بر تو .
در اين هنگام مروان ساکت شد .
تاريخ الخلفاء ج 1 ص 190
كساني كه كه به امام حسن عليه السلام ناسزا گفتهاند:
معاويه:
1-
وكان علي إذا صلى الغداة يقنت فيقول: اللهم العن معاوية وعمراً وأبا
الأعور وحبيباً وعبد الرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد! فبلغ ذلك
معاوية فكان إذا قنت سب علياً وابن عباس والحسن والحسين والأشتر.
علي
(عليهالسلام) وقتي نماز صبح را مي خواند قنوت ميگرفت و در نماز ميگفت :
خداوندا ، معاويه و عمرو بن العاص و حبيب و عبد الرحمن بن خالد و ضحاک بن
قيس را لعنت کن.
خبر به معاويه رسيد ؛ پس وقتي قنوت ميگرفت به علي و ابن عباس و حسن و حسين و مالک اشتر فحش ميداد !!!
الکامل في التاريخ ج 2ص81 باب ذکر اجتماع الحکمين
نهاية الأرب في فنون الأدبج 20ص 96
تاريخ ابن خلدونج 2ص 637 باب أمر الحکمين
2-
وخطب معاوية بالكوفة حين دخلها والحسن والحسين رضى الله عنهما جالسان تحت
المنبر فذكر عليا (عليهالسلام) فنال منه ثم نال من الحسن ...
معاويه وقتي به کوفه آمد ، در حاليکه حسن و حسين (صلى الله عليه وآله) پاي منبر نشسته بودند ،در مورد علي (عليهالسلام) سخن گفته و به او دشنام داد ؛ سپس به حسن (عليهالسلام) دشنام داد ...
جمهرة خطب العربج 2ص 14 باب رد الحسن بن على على معاوية حين نال منه ومن أبيه
شرح نهج البلاغةج 16ص 27
گروهي گرد معاويه جمع ميشدند تا به اميرمؤمنان و امام حسن (صلى الله عليه وآله) دشنام دهند:
اجتمع
عند معاوية عمرو بن العاص ، رضي الله عنه ، والوليد بن عقبة ، وعتبة بن
أبي سفيان ، والمغيرة بن شعبة ، فقالوا : يا أمير المؤمنين ، ابعث إلى
الحسن بن علي رضي الله عنهما يحضر لدينا ، قال لهم : ولم ؟ قالوا : كي
نوبخه ونعرفه أن أباه قتل عثمان ...
فأرسل له معاوية ... فقال الحسن رضي الله عنه : فليتكلموا ونحن نسمع .
فقام
عمرو بن العاص رضي الله تعالى عنه ... ثم قال : يا حسن ، هل تعلم أن أباك
أول من أثار الفتنة وطلب الملك ، فكيف رأيت صنع الله تعالى به ؟
ثم
قام الوليد بن عقبة فحمد الله وأثنى عليه ، ثم قال : يا بني هاشم كنتم
أصهار عثمان بن عفان ، فنعم الصهر كان لكم لقربه من رسول الله صلى الله
عليه وسلم ، يقربكم ويفضلكم ، ثم بغيتم عليه وقتلتموه ، وقد أردنا قتل
أبيك فأنقذنا الله منه ، ولو قتلناه ما كان علينا ذنب .
ثم
قام عتبة بن أبي سفيان فقال : يا حسن ، إن أباك قد تعدى على عثمان فقتله
حسداً على الملك والدنيا ، فسلبهما الله منه ، ولقد أردنا قتل أبيك ، حتى
قتله الله تعالى .
ثم قام المغيرة بن شعبة ، وقال كلاماً سبا لعلي وتعظيماً لعثمان .
فقام الحسن ، رضي الله عنه ، فحمد الله وأثنى عليه ، وقال : بك أبدأ يا معاوية.
لم يشتمني هؤلاء ولكن أنت تشتمني بغضاً وعداوة وخلافاً لجدي رسول الله صلى الله عليه وسلم
ثم
التفت إلى الناس ، وقال : أنشدكم الله إن الذي شتمه هؤلاء أما كان أبي ،
وهو أول من آمن بالله وصلى إلى القبلتين ، وأنت يا معاوية كافر تشرك بالله
؟ وكان مع أبي لواء النبي صلى الله عليه وسلم يوم بدر ، ولواء المشركين مع
معاوية ؟
ثم
قال : أنشدكم الله تعالى ، أما كان معاوية يكتب لجدي صلى الله عليه وسلم ،
فأرسل إليه يوماً فرجع الرسول ، وقال : هو يأكل . فرد إليه الرسول ثلاث
مرات ، كل ذلك يقول هو يأكل فقال النبي صلى الله عليه وسلم : لا أشبع الله
بطنه ، يا معاوية أما تعرف ذلك من بطنك ؟
ثم
قال : وأنشدكم الله أما تعلمون أن معاوية كان يقود بأبيه ، وهو على جمل ،
وأخوه هذا يسوقه ؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما قال ، وأنت تعلم
ذلك ؟
هذا كله لك يا معاوية .
وأما
أنت يا عمرو . فقد تنازعك خمسة من قريش . فغلب عليك شبه الأبهم ، وهو
أقلهم حسباً وأسوأهم منصباً ، ثم قمت وسط قريش فقلت : إني شانيء محمداً
بثلاثين بيتاً من الشعر .
فقال النبي صلى الله عليه وسلم : اللهم إني لا أحسن الشعر . اللهم العن عمرو بن العاص بكل بيت لعنة ...
وأما
أنت يا ابن أبي معيط فكيف نلومك على سبك لأبي ، وقد جلدك أبي في الخمر
ثمانين جلدةً ، وقتل أباك صبراً بأمر جدي ، وقتله جدي بأمر ربي ...
وأما
أنت يا عتبة فكيف تعيب أحداً بالقتل ولا تعيب نفسك ، فلم لا قتلت الذي
وجدته على فراشك مضاجعاً لزوجتك ؟ ثم أمسكتها بعد أن بغت .
وأما
أنت يا أعور ثقيف (مغيره) ، ففي أي شيء تسب علياً ؟ أفي بعده من رسول الله
صلى الله عليه وسلم ، أم لحكم جائر في رعيته في الدنيا ؟ فإن قلت في شيء
من ذلك كذبت وكذبك الناس ، وإن زعمت أن علياً قتل عثمان فقد كذبت وكذبك
الناس ، وإنما مثلك كمثل بعوضة وقعت على نخلة فقالت لها : استمسكي فإني
أريد أن أطير . فقالت لها النخلة : ما علمت بوقوعك فكيف يشق علي طيرانك ؟
فكيف يا أعور ثقيف يشق علينا سبك ؟ ثم نفض ثيابه وقام
عمروعاص
، وليد بن عقبه ، عتبة بن ابيسفيان و مغيرة بن شعبه نزد معاويه گرد آمده
و گفتند : اي اميرالمومنين! شخصي به سوي حسن بن علي (صلى الله عليه وآله)
فرست ، تا به نزد ما آمده و او را توبيخ كرده و به او بفهمانيم كه پدرش
عثمان را كشته است ! ...
معاويه شخصي به نزد حسن (عليهالسلام) فرستاد ... ؛ حسن (عليهالسلام) گفت : شما سخن بگوييد تا ما بشنويم !
عمروعاص گفت : ... اي حسن ، آيا ميداني پدر تو اولين كسي بود كه فتنه را برانگيخت و طلب خلافت كرد ؟ ديدي خدا با او چه كرد ؟!
سپس
وليد بن عقبه ايستاده و ستايش و حمد خدا گفت و سپس گفت : اي بنيهاشم !
شما پدرزن عثمان بوديد ! چه خوب دامادي براي شما بود ، زيرا شما بستگان
پيامبر (صلى الله عليه وآله) بوديد ؛ شما را به خود نزديك كرده گرامي
ميداشت ؛ اما شما بر او شوريده و او را كشتيد ؛ ما خواستيم پدر تو (علي)
را بكشيم ، اما خدا ما را از دست او نجات داد ! و اگر او را ميكشتيم ،
گناهي بر گردن ما نبود !
سپس عتبة بن ابي سفيان ايستاده و گفت : اي حسن ! پدر تو بر عثمان شوريد و او را به خاطر حسد بر خلافت و دنيا كشت !
خدا نيز خلافت و دنيا را از علي گرفت ! ما خواستيم پدرت را بكشيم ، اما خدا او را كشت !
سپس مغيرة بن شعبه ايستاد و سخني در دشنام به علي (عليهالسلام) و تعظيم عثمان گفت !
سپس حسن (عليهالسلام) ايستاده و حمد و ثناي الهي گفت و سپس فرمود : سخن را با تو شروع ميكنم اي معاويه !
فقط
آنان به من دشنام ندادند ، كه تو نيز از روي دشمني و كينه و به خاطر
مخالفت با جدَ من رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به من دشنام ميدهي !
سپس
رو به جمعيت كرده و فرمود : شما را به خدا قسم ميدهم ، آن كسي كه اينان
دشنام به او دادند ، آيا پدر من نبود ؟ آيا او اولين كسي كه ايمان آورد
نبود ؟ آيا او نبود كه به سوي دو قبله نماز خواند ؟ و در همان زمان تو اي
معاويه به خدا كافر بودي؟! در روز بدر پرچم مسلمانان به همراه پدرم بود و
پرچم كفار به همراه معاويه !
سپس
فرمود : شما را به خدا قسم ميدهم آيا ميدانيد كه معاويه ، براي جدَ من
(صلى الله عليه وآله) مطالبي مينوشت ؛ روزي حضرت او را طلبيدند اما
فرستاده ، بازگشت و گفت : معاويه غذا ميخورد ! سه بار اين اتفاق افتاد !
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند : خدا شكم او را سير نكند !
اي معاويه ! آيا تو خود اين نفرين رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را از شكمت نميفهمي !
شما
را به خدا قسم ميدهم كه آيا ميدانيد كه معاويه روزي زمام شتر پدر خويش
را گرفته بود و برادرش نيز از پشت هل ميداد ؛ حضرت (صلى الله عليه وآله)
آنچه را كه فرمودند ، فرمودند و تو نيز آن را ميداني !
تمام اينها براي تو بود اي معاويه !
اما
تو اي عمرو ! پنج نفر از قريش در مورد تو با يكديگر دعوا داشتند ! شباهت
أبهم به تو سبب شد كه بر آنان غالب گردد ! با اينكه نسب او از همه پستتر
و جايگاه او از همه بدتر بود !
با اينهمه تو در ميان قريش ايستاده و گفتي : من محمد را با سي بيت شعر ، بيآبرو خواهم كرد !
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيز در جواب فرمودند : خدايا من شعر نيكو نميدانم ! خدايا برعمروعاص به جاي هر بيت ، يك لعنت بفرست !
اما
تو اي ابن ابي معيط ! چگونه تو را به خاطر دشنام به پدر ملامت كنم ، با
اينكه پدرم تو را به خاطر شرابخواري 80 ضربه شلاق زده بود !
و پدربزرگ تو را پدرم به دستور جدَم (صلى الله عليه وآله) كشت ! و جدم نيز اين كار را به خاطر دستور پرودگار نمود !
و اما تو اي عتبه ! چرا به ديگران به خاطر كشتن ، اشكال ميگيري اما بر خودت اشكال نميگيري !
چرا كسي را كه او را همراه همسرت در يك رختخواب ديدي كه با او همبستر شده است ، نكشتي! سپس بعد از زنا ، باز با همسرت زندگي كردي !
اما
تو اي اعور ثقيف (مغيره) ! چرا به علي (عليهالسلام) دشنام ميدهي؟! به
خاطر دوري علي از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ؟! يا به خاطر دستوري او
به ظلم به رعيتش ! اگر چنين چيزي را ادعا كني ، دروغ گفتهاي و مردم نيز
تو را دروغگو ميشمرند ! و اگر گمان داري كه علي (عليهالسلام) عثمان را
كشته است ، باز دروغ گفتهاي و مردم نيز تو را دروغگو ميشمرند !
مثال
تو مانند پشهاي است كه بر روي درخت خرمايي نشسته و به آن ميگويد : خود
را محكم بگير كه ميخواهم بپرم ! درخت به او ميگويد : من نشستن تو را
احساس نكردم ! تا بلند شدن تو بر من سنگين باشد !
اي اعور ثقيف چگونه دشنام تو بر ما سنگين آيد !
سپس لباس خود را تكانده و ايستاد .
إعلام الناس بما وقع للبرامكة مع بني العباس ج 1ص 27 ، اسم المؤلف:محمد
دياب الإتليدي الوفاة: 1100هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية -
بيروت/لبنان - 1425هـ-2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد أحمد عبد
العزيز سالم
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط یک محب
|
منافقان به نام خدا سوگند ياد ميكنند كه چيز بدى
نگفتند (چنان نيست) آنان سخنان كفرآميز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، كافر
شدند و تصميماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا...
بسياري از مفسرين اهل سنت در تفسير «وَهَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا» گفتهاند كه مراد
كساني هستند كه قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوك رسول خدا صلي الله عليه وآله
وسلم را ترور نمايند ؛ چنانچه بيهقي در دلائل النبوة و سيوطي در الدر المنثور مينويسند:
بيهقى در دلائل النبوة از عروه روايت كرده كه او گفت:
هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله با مسلمين از تبوك مراجعت مي كرد و
در راه مدينه بسير خود ادامه ميداد، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند، و تصميم
گرفتند كه آن جناب را در يكى از گردنههاى بين راه به طور مخفيانه از بين ببرند، و
در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند.
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين تصميم
خائنانه مطلع شد و فرمود: هر كس ميل دارد از راه بيابان برود ؛ زيرا كه آن راه
وسيع است و جمعيت به آسانى از آن مي گذرد، حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم) هم
از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند نفر كه اراده
قتل پيغمبر را داشتند براى اين كار مهيا شدند، و صورت هاى خود را پوشانيدند و جلو
راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذيفة بن يمان و عمار بن ياسر در خدمتش
باشند، و به عمار فرمود: مهار شتر را بگيرد و حذيفه هم او را سوق دهد، در اين
هنگام كه راه ميرفتند ناگهان صداى دويدن آن جماعت را شنيدند، كه از پشت سر حركت
ميكنند و آنان حضرت رسول را در ميان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى
كنند.
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) از اين جهت به
غضب آمد، و به حذيفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند، حذيفه به
طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت، بر صورت مركبهاى آنها زد و خود
آنها را هم مضروب كرد، و آنها را شناخت، پس از اين جريان خداوند آنها را مرعوب نمود
و آنها فهميدند كه حذيفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است، و با شتاب و عجله
خودشان را به مسلمين رسانيدند و در ميان آنها داخل شدند.
بعد از رفتن آنها حذيفه خدمت حضرت رسول رسيد، و
پيغمبر فرمود: حركت كنيد، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم
برسند، پيغمبر اكرم فرمود: اى حذيفه شما اين افراد را شناختيد ؟ عرض كرد: مركب
فلان و فلان را شناختم، و چون شب تاريك بود، و آنها هم صورتهاى خود را پوشيده
بودند، از تشخيص آنها عاجز شدم.
حضرت فرمود: فهميديد كه اينها چه قصدى داشتند و در
نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستيم، گفت: اين جماعت
در نظر گرفته بودند از تاريكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزير اندازند، عرض
كردند:
يا رسول اللَّه ! امر كنيد تا مردم گردن آنها را
بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگويند كه محمد اصحاب خود را متهم ميكند و آنها
را ميكشد، سپس رسول خدا آنها را معرفي كرد و فرمود: شما اين موضوع را نديده
بگيريد و ابراز نكنيد.
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي
(متوفاي458هـ)، دلائل النبوة، دلائل النبوة ج 5، ص256، باب رجوع
النبي من تبوك وأمره بهدم مسجد الضرار ومكر المنافقين به في الطريق وعصمة الله
تعالى إياه وإطلاعه عليه وما ظهر في ذلك من آثار النبوة، طبق برنامه الجامع الكبير؛
السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر
(متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 4، ص 243، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.
. برخي از علماي سني همانند ابن حزم اندلسي به شمار ميرود
نام اين افراد را آوره است. وي در كتاب المحلي مينويسد:
أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَةَ
وَسَعْدَ بن أبي وَقَّاصٍ رضي الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبي صلى الله عليه
وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَةِ في تَبُوكَ.
ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد
كشتن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) را داشتند و ميخواستند آن حضرت را از
گردنهاي در تبوك به پايين پرتاب كنند.
إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن
سعيد (متوفاي456هـ)، المحلي، ج 11، ص 224،
البته ابن حزم، وقتي اين حديث را نقل ميكند، تنها اشكالي
كه به روايت دارد، وجود وليد بن عبد الله بن جميع در سلسله سند آن است و لذا ميگويد
كه اين روايت موضوع و كذب است.
ما در اين جا نظر علماي علم رجال و بزرگان اهل سنت را در
باره وليد بن عبد الله نقل ميكنيم تا ببنيم كه نظر ابن حزم از نظر علمي چه ارزشي
دارد و تا چه اندازه قابل قبول است.
وقتي به كتابهاي رجالي اهل سنت مراجعه ميكنيم، مي بينيم
كه بسياري از علماي اهل سنت، وليد بن عبدالله بن جميع را توثيق كرده و او
را صدوق و ثقه خواندهاند ؛ چنانچه ابن حجر عسقلاني، حافظ علي الإطلاق اهل سنت و
يكي ديگر از استوانههاي علمي اهل سنت در تقريب التهذيب در باره او مينويسد:
7459 - الوليد بن عبد الله بن جميع الزهري المكي نزيل
الكوفة صدوق.
تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 2، ص 286، وفات: 852
و مزي در تهذيب الكمال و ذهبي در ميزان الاعتدال و رازي در
الجرح و الاعتدال و عجلي در معرفه الثقات و ابن سعد درالطبقات الكبري اورا ثقه و
صالح الحديث دانسته اند .
و از همۀ اينها مهمتر اينكه مسلم نيشابوري در صحيح مسلم
دو بار از وليد بن عبد الله بن جميع روايت نقل كرده است: يك بار در جلد 5، ص 177 ذيل باب الوفاء بالعهد، و بار ديگر در
ج8، ص 123 در كتاب صفات المنافقين و احكامهم. و اين نشان ميدهد كه وليد بن
عبد الله از نظر ايشان موثق بوده است كه از او حديث نقل ميكند و گرنه نبايد نقل
ميكرد. و اگر كسي بخواهد وليد بن عبدالله را تضعيف كند، بايد نام صحيح را نيز از
كتاب صحيح مسلم بردارد.
در نتيجه وليد بن عبد الله بن جميع ثقه است و به تبع آن اين
روايت نيز كاملا صحيحه است.
پس در حقيقت اين علماي اهل سنت هستند كه بايد از اين مطلب
جواب دهند كه چرا ابن حزم اندلسي چنين روايتي را نقل و به صورت غير عالمانه آن را
رد كرده است.
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط یک محب
|
دانشمندان مسلمان در باره اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم چگونه از دنيا رفت، ديدگاههاى گوناگونى دارند؛ بسيارى از علماى شيعه و سنى معتقدند كه آن حضرت را مسموم كردند و همين سم در بدن آن حضرت اثر كرده و او را به شهادت رسانده است.
حاكم نيشابورى عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك على الصحيحين مىنويسد:
ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين بن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم.
الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص61، ح4395، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.
داود بن يزيد گويد كه از شعبى شنيدم كه مىگفت: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و على بن ابيطالب با شمشير کشته شدند و حسن بن على با سم و حسين بن على با شمشير کشته شد.
و باز در روايت ديگر نقل مىكند:
ثنا السري بن إسماعيل عن الشعبي أنه قال ماذا يتوقع من هذه الدنيا الدنية وقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب حتف أنفه وكذلك قتل عثمان وعلي وسم الحسن وقتل الحسين حتف أنفه.
سرى بن اسماعيل از شعبى نقل كرده است كه او گفت: از اين دنياى پست چه توقعى داريد؛ در حالى كه رسول خدا (ص) و ابوبكر مسموم شدند، عمر بن الخطاب، عثمان، و على (ع) كشته شدند، حسن (ع) مسموم شد و حسين (ع) ناگهانى كشته شد.
الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص67، ح4412، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.
همچنين بسيارى از بزرگان اهل سنت همين مطلب را از عبد الله بن مسعود نقل كردهاند:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد الرَّزَّاقِ ثنا سُفْيَانُ عَنِ الأَعْمَشِ عن عبد اللَّهِ بن مُرَّةَ عن أبي الأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال لأَنْ أَحْلِفَ تِسْعاً ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُتِلَ قَتْلاً أَحَبُّ الي من أَنْ أَحْلِفَ وَاحِدَةً انه لم يُقْتَلْ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ نَبِيًّا وَاتَّخَذَهُ شَهِيداً.
از عبدالله بن مسعود روايت شده است که مىگفت: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوبتر است از اين که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زيرا خداوند او را پيامبر و شهيد قرار داده است.
الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج5، ص269، ح9571، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛
الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج2، ص201، ناشر: دار صادر – بيروت؛
الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص408، ح3873؛ ج1، ص434، ح4139، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج5، ص227، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛
ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج4، ص449، طبق برنامه الجامع الكبير؛
السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص141، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
هيثمى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح.
احمد آن را نقل كرده و راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند.
الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص34، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.
حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.
اين حديث طبق شرائطى كه بخارى و مسلم براى صحت روايت قائل هستند، صحيح است؛ ولى آن دو نقل نكردهاند.
الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص60، ح4394، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.
و از علماى شيعه، شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه مىنويسد:
رسول الله صلى الله عليه وآله محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر....
رسول خدا صلي الله عليه وآله در روز دوشنه 28 صفر در مدينه در حالى كه مسموم شده بود، از دنيا رفت.
الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، المقنعة، ص456، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة: الثانية، 1410 ه
مرحوم شيخ طوسى در كتاب تهذيب الأحكام مىنويسد:
محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة.
محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله وسلم )... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.
الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيبالأحكام، ج6 ص2، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،1365 ش.
و نيز مرحوم علامه حلى در تحرير الأحكام مىگويد:
محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة.
الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي 726هـ)، تحرير الأحكام، ج2 ص118، تحقيق: الشيخ إبراهيم البهادري، ناشر: مؤسسة الإمام الصادق ( عليه السلام ) ـ قم، الطبعة: الأولى، 1420 ه
اما اين كه چه كسى و در چه زمانى آن حضرت را سمّ داده است، همانند بسيار ديگر از زواياى زندگى آن حضرت براى ما روشن نيست.
محمد بن اسماعيل بخارى در صحيحش مىنويسد:
قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مَرَضِهِ الذي مَاتَ فيه يا عَائِشَةُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي من ذلك السُّمِّ.
عايشه گفته است كه رسول خدا در مريضى خود ( كه در آن از دنيا رفتند) مىفرمودند تا كنون درد غذايى را كه در خيبر خوردم احساس مىكردم و الآن زمانى است كه احساس كردم شريانهاى قلبم از آن پاره شده است.
البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1611، ح4165، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
شايد برخى بگويند كه چنين مطلبى بعيد به نظر مىرسد كه سمى بعد از چهار سال اثر كند، ضمن اين كه پيامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خيبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشيد؛ چنانچه ابن كثير دمشقى مىنويسد:
وفي صحيح البخاري «عن ابن مسعود قال: لقد كنا نسمع تسبيح الطعام وهو يؤكل» يعني بين يدي النبي وكلمه ذراع الشاة المسمومة وأعلمه بما فيه من السم
در صحيح بخارى از ابن مسعود نقل شده است كه مىگفت: «ما صداى تسبيح گفتن غذا را هنگامى كه رسول خدا از آن تناول مىفرمود، مىشنيديم». يعنى در جلوى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم. و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ايشان از سمى بودن خود مطلع كرد.
ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية،ج 6، ص286، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
در نتيجه اين كه چه كسى پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زمانى بوده است، براى ما به صورت دقيق روشن نيست.
و از طرف ديگر ميىبينيم كه محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم و بسيارى ديگر از بزرگان اهل سنت نوشتهاند:
قالت عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فلما أَفَاقَ قال أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا يَبْقَى أَحَدٌ في الْبَيْتِ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ فإنه لم يَشْهَدْكُمْ.
عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در زمان مريضى ايشان به زور دوا ريختيم، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد، ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مىآيد و وقتى حضرت بهتر شد، فرمودند: آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهى نكردم ؟ پس فرمودند: بايد در دهان هر كسى كه در اين خانه است، در جلوى چشم من دوا ريخته شود؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است.
البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1618، ح4189، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ؛ ج5، ص2159، ح5382، كِتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدُودِ؛ ج6، ص2524، ح6492،كِتَاب الدِّيَاتِ، بَاب الْقِصَاصِ بين الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ في الْجِرَاحَاتِ؛ ج6، ص2527، ح6501، بَاب إذا أَصَابَ قَوْمٌ من رَجُلٍ هل يُعَاقِبُ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛
النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1733، ح2213، كِتَاب السَّلَامِ، بَاب كَرَاهَةِ التَّدَاوِي بِاللَّدُودِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
نكته جالب توجه اين است كه بخارى اين حديث را در كتاب ديات، باب قصاص نقل كرده است
ابن حجر عسقلانى در شرح اين روايت مىنويسد:
(قوله لددناه) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود.
اين كه گفته: «لددنا» يعنى اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختيارى داشته باشد (بازور) دوا ريختيم.
در اين جا چند سؤال از برادران اهل سنت داريم كه اميد است پاسخ بدهند:
1. چرا عايشه و كسانى كه در آنجا حضور داشتند، حرف پيامبر را گوش نكردند و على رغم نهى آن حضرت، دارو را با زور در حلق آن حضرت ريختند ؟ مگر نه اين كه قرآن كريم مىفرمايد:
هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنيد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد، و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد.
2. چرا عايشه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم را با ديگر مريضها يكسان مىبيند ؟ مگر نه اين كه خداوند مىفرمايد:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى يُوحَى. النجم / 3 و 4.
هرگز از روى هوى و هوس سخن نمىگويد و آنچه مىگويد چيزى جز وحيى كه به وى مىشود نيست.
چرا فكر كرد كه هر مريضى حتى پيامبر خوردن دوا را دوست ندارد؟
آيا پيامبر اسلام به اندازه اطرافيان درك نمى كرد كه چه چيزى براى او خوب است و چه چيزى بد ؟ يا اين كه اطرافيان مىخواستند با انجام اين عمل، همان سخن افرادى را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پيامبر گرامى (ص) نسبت هذيان دادند ؟
و از همه عجيبتر اين است كه نقل كردهاند: پيامبر اسلام بعد از اين كه به هوش آمد، دستور داد به همه آنها كه به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورانند غير از عمويش عباس ! چرا پيامبر اسلام همه را مجازات مىكند ؟ مگر قرآن كريم نفرموده:
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى. الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7.
هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد.
با اين تفاصيل بايد براى مظلوميت آقا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيش از همه اشك ريخت كه در ميان امت خود و حتى در خانه خود بيش از همه مظلوم بوده است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط یک محب
|
محمّد بن عبد الوهّاب در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.
او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند.
گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند «ابن تيميّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترين كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت.
خاندان سعود به ترتيب يك دوره 75 ساله، قدرت را در اختيار داشتند، كه تا سال 1233 طول كشيد، اين افراد عبارت اند از:
1 ـ محمّد بن سعود، حاكم وامام وهّابيّت بين سالهاى 1157 ـ 1179.
2 ـ عبد العزيز بن محمّد، متولّد 1133، و متوفّاى 1218، رهبر وهّابيّت بعد از پدرش.
3 ـ سعود بن عبد العزيز، متوفّاى 1229.
4 ـ عبد اللّه بن سعود، كه در 1233، در استامبول كشته شد.
با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهيم پاشاى عثمانى و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودى از قدرت ساقط شد، و براى مدتى قريب 80 سال در عزلت گذراندند.
عبد العزيز بن عبد الرحمان در سال 1391 از كويت به نجد آمد، و با كمك بازماندگانى از پيروان مسلك وهّابيّت و با تكيه بر كمكهاى بى دريغ انگليسى ها و فرانسوى ها، و در مدّت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسيم كشورهاى عربى، كشور عربستان سعودى را تأسيس كرد، كه هم اكنون فرزندان وى بر اين كشور حكومت مى كنند
( رجوع شود به تاريخ وهّابيّت، تأليف محمّد حسين قريب گركانى، مجله هفت آسمان: سال اول، شماره سوم و چهارم ص 177. ).
ملك عبد العزيز بن عبد الرحمن (متوفّاى 1373) در سال 1319 از كويت به رياض برگشت ودر طىّ 20 سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پى ريزى كرد.
ملك سعود بن عبد العزيز: (متولّد 1319، متوفّاى 1388) .
ملك فيصل بن عبد العزيز: (متولّد 1324، متوفّاى 1395) در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمين پرداخت.
ملك خالد بن عبد العزيز: (متولّد 1331، متوفّاى 1402) در سال 1395 زمام كشور را به دست گرفت.
ملك فهد بن عبد العزيز: (متولّد 1340)
( رجوع شود به: رسائل أئمّة دعوة التوحيد، تأليف: د. فيصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزيز. )
متوفاى 1426.
ملك عبد اللّه بن عبد العزيز: (متولّد 1352) كه 74 سال داشت پادشاهى عربستان را به عهد گرفت.
محمّد بن عبد الوهّاب در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.
او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند.
گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند «ابن تيميّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود، و مهمترين كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت.
خاندان سعود به ترتيب يك دوره 75 ساله، قدرت را در اختيار داشتند، كه تا سال 1233 طول كشيد، اين افراد عبارت اند از:
1 ـ محمّد بن سعود، حاكم وامام وهّابيّت بين سالهاى 1157 ـ 1179.
2 ـ عبد العزيز بن محمّد، متولّد 1133، و متوفّاى 1218، رهبر وهّابيّت بعد از پدرش.
3 ـ سعود بن عبد العزيز، متوفّاى 1229.
4 ـ عبد اللّه بن سعود، كه در 1233، در استامبول كشته شد.
با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهيم پاشاى عثمانى و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودى از قدرت ساقط شد، و براى مدتى قريب 80 سال در عزلت گذراندند.
عبد العزيز بن عبد الرحمان در سال 1391 از كويت به نجد آمد، و با كمك بازماندگانى از پيروان مسلك وهّابيّت و با تكيه بر كمكهاى بى دريغ انگليسى ها و فرانسوى ها، و در مدّت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسيم كشورهاى عربى، كشور عربستان سعودى را تأسيس كرد، كه هم اكنون فرزندان وى بر اين كشور حكومت مى كنند
( رجوع شود به تاريخ وهّابيّت، تأليف محمّد حسين قريب گركانى، مجله هفت آسمان: سال اول، شماره سوم و چهارم ص 177. ).
ملك عبد العزيز بن عبد الرحمن (متوفّاى 1373) در سال 1319 از كويت به رياض برگشت ودر طىّ 20 سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پى ريزى كرد.
ملك سعود بن عبد العزيز: (متولّد 1319، متوفّاى 1388) .
ملك فيصل بن عبد العزيز: (متولّد 1324، متوفّاى 1395) در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمين پرداخت.
ملك خالد بن عبد العزيز: (متولّد 1331، متوفّاى 1402) در سال 1395 زمام كشور را به دست گرفت.
ملك فهد بن عبد العزيز: (متولّد 1340)
( رجوع شود به: رسائل أئمّة دعوة التوحيد، تأليف: د. فيصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزيز. )
متوفاى 1426.
ملك عبد اللّه بن عبد العزيز: (متولّد 1352) كه 74 سال داشت پادشاهى عربستان را به عهد گرفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط یک محب
|